مهدی پاكدل در یك خانواده كاملاً هنری بزرگ شده است. فضایی كه او در آن رشد كرده به گونهای بود كه او را به سمت هنر سوق داد. او كارش را در عرصه بازیگری با پانتومیم و تئأتر آغاز كرده و سپس به كار تصویر روی آورده است. او با سریال اولین شب آرامش درخشید و حالا با سریال ستایش و دو نمایش حضرت والا و نوشتن در تاریكی و ... نشان داد كه از توانایی زیادی در بازیگری برخوردار است. او به تازگی با بهنوش طباطبایی بازیگر معروف تلویزیون ازدواج كرده و همین ازدواج منجر به همكاریهای زیادی بین آن دو در عرصه هنری شده است، به همین بهانه گفتوگویی با او انجام دادهایم كه خواندنش برای شما بیشك خالی از لطف نیست با ما همراه باشید.این روزها سریال «ستایش» با بازی شما از تلویزیون در حال پخش است. شما در این سریال در نقش «طاهر» ظاهر شدید. كاراكتری كه در طول قصه با فراز و فرود زیادی همراه بود. كمی راجع به این شخصیت صحبت كنید؟خب طاهر جزو كاراكترهایی بود كه در طول سالهای اخیر در آثار تلویزیونی كمتر به آن پرداخته شده بود. وقتی فیلمنامه این كار را خواندم به شدت شیفته این نقش شدم و حس كردم نوعی پیچیدگی و گنگی در این نقش وجود دارد كه حداقل برای من بسیار جذاب است.شما میگویید كاراكتر طاهر دچار نوعی پیچیدگی بود كه در خود قصه ایجاد یك سری جذابیت میكرد اما شاید از نگاه منتقدان این نقش آن قدرها هم ایفایش مشكل نبود؟بحث مشكل بودن یا نبودن ایفای این نقش نیست، ما معمولاً در سریالهایمان جوانهایی را همواره نشان میدهیم كه دوست دارند در راه وطنشان جانشان را نثار كنند اما این بار قصه پسری را دنبال میكنیم كه دچار ترسها و تردیدها میشود با وجود آنكه ذات مثبتی دارد اما دنبال راه فراری از شرایط پیش رویش است آن چیزی كه این نقش را برای من جالب میكند، فضایی است كه پیرامون «طاهر» وجود دارد كه بسیار چالش برانگیز و تأثیرگذار است.در سالهای اخیر تجربه ثابت كرده سریالهایی در تلویزیون گل میكند كه از یك خط قصه مشخص و البته جذابی برخوردار باشد؛ ظاهراً «ستایش» هم سریال قصهگویی است و به همین خاطر در جذب مخاطب موفق بوده است؟با حرف شما موافق هستم. مردم دوست دارندكه قصه را بشنوند و ببینند و از این میان قصهای بیشتر برایشان جالب است كه بدیع و بكرتر بوده و در مورد سوژهاش كمتر صحبت شده باشد. وقتی داشتم فیلمنامه كار را میخواندم حس میكردم دارم یك رمان جذاب را میخوانم به همین خاطر همان لحظه با خودم گفتم كه اگر این قصه تصویری شود، حتماً مخاطب را جذب خواهد كرد. منظورم این است كه موفقیت یا عدم موفقیت یك سریال ارتباط مستقیمی با قصه آن دارد.با اینكه سازندگان سریال دوست داشتند از جهاتی «طاهر» را بیعیب و نقص نشان دهند اما به نظر میرسد كه با معیارهای امروزی این اتفاق آنقدرها هم نیفتاد.فكر نمیكنم هدف نویسنده یا كارگردان این بود كه طاهر را بیعیب و نقص نشان دهند، آنها دوست داشتند كه درگیریها و آشفتگیهای ذهنی یك جوان را در زمان خودش نشان دهند. شاید اگر ما با معیارهای امروزی زندگی این جوان را مورد آنالیز قرار دهیم، فراز و فرودهایی در آن ببینیم و آنچنانكه باید این نقش را كامل نبینیم اما واقعیت آن است كه این مسئله به شدت به اختلاف دهه و دورانی كه در آن قرار داریم، ربط دارد. آن زمان جوانها به ارزش و آرمانهایشان به گونهای دیگر نگاه میكردند و حاضر بودند جانشان را پای اعتقادات و ارزشهایشان بدهند اما حالا باید پذیرفت كه جوانها نوع نگاهشان تغییر كرده و طوری دیگر در مقابل اتفاقات پیرامونشان ریاكشن نشان میدهند.فكر میكنم یكی از دلایلی كه از وسط سریال پربینندهتر شد، این بود كه زمانی كه قصه دچار یك مكث و یكنواختی شد، عوامل به آن یك اتفاق جدید تزریق كردند كه باعث جذاب شدن كار شد. تقابل فكری طاهر و پدرش برای بسیاری از مخاطبان جذاب بود.همین طور است، زمانی كه طاهر و پدرش به لحاظ فكری با هم همسو بودند تا یك جایی برای مخاطب جالب بود اما شوك اصلی زمانی وارد شد كه آنها در مقابل هم قرار گرفتند، خانوادهها هم درگیر شدند و خب مخاطب تازه اینجا با یك قصه جدید مواجه میشود.فیلمبرداری این سریال نسبت به سریالهای اخیر كه همه چیز بر پایه سرعت است، نسبتاً طولانی بود كه همین به قوام و انسجام كار افزود، ولی خب معمولاً این زمان طولانی كه منجر به همكاری طولانی میشود، ایجاد تنش در پشت صحنه كار هم میكند، جو پشت صحنه این سریال چطور بود؟تحلیل جالبی داشتید كه در برخی از موارد هم صادق است اما به دور از هرگونه اغراق میگویم كه فضای پشت صحنه این كار آنقدر آرام و دوستانه و پر انرژی بود كه دائم شما را به سمت خلاقیت سوق میداد. من در طول این یك سال و چند ماه نه تنها خسته نمیشدم بلكه لذت هم میبردم، چرا كه هر روز كاركردن در مقابل اساتیدی مانند داریوش ارجمند و محمود عزیزی پر از تجربه است. وقتی شرایط پشت صحنه یك كار مناسب و به دور از تنش باشد قطعاً بازیگر راحتتر میتواند تواناییهایش را بروز دهد.البته كارگردانی این سریال هم حسابی دست به دست شد، ظاهراً ابتدا قرار بود ایرج قادری این سریال را بسازد اما به دلیل كسالت نتوانست بعد اسم اصغر هاشمی بر سر زبانها افتاد كه ایشان هم به دلایلی انصراف دادند؛ سرانجام قرعه به نام سعید سلطانی افتاد.همین طور است، متأسفانه در شرایطی كه آقای قادری میخواستند استارت پیش تولید كار را بزنند كسالتشان شدت پیدا كرد و به قول شما نوبت به اصغر هاشمی رسید. ایشان حتی با من برای بازی در این سریال وارد مذاكره شدند اما خب مشكلاتی برای ایشان به وجود آمد كه از ادامه كار انصراف دادند و كار در نهایت به سعید سلطانی رسید. ایشان هم با توجه به كارنامه پربار و موفقی كه در جذب مخاطب داشتند، مدیریت این كار را به عهده گرفتند انصافاً هم از پس آن به خوبی برآمدند.ظاهراً به دلیل استقبالی كه از این سریال شد، قرار است سری دوم آن هم ساخته شود. شما باز هم در این اثر حضور دارید؟خب قصه این فیلم به گونهای طراحی شده بود كه از ابتدا این قابلیت را داشت كه دو سری ساخته شود و قصه و سرنوشت خانوادهای را از دهه شصت تا نود مرور كند اما من در سری دوم این سریال حضور ندارم؛ چراكه نقش من بهگونهای كه مخاطبان خودشان تماشا میكنند در سری اول تمام میشود.در این سریال حجم زیادی از بازیتان در مقابل داریوش ارجمند بود، برای آنكه بازیتان را به گونهای بالانس كنید، چه كار میكردید؟به نظر من بازی كردن در مقابل فردی مانند داریوش ارجمند اعتماد به نفس بالایی میخواهد؛ چرا كه شما در مقابل كسی بازی میكنید كه كولهباری از تجربه را با خودش به همراه دارد و نزدیك نیم قرن است كه جلوی دوربین قراردارد. در هر حال رابطه بسیار قشنگی در طول كار بین ما حاكم بود كه به بهتر شدن بازی من كمك زیادی میكرد.به نظر من با توجه به سابقه خوبی كه در عرصه تئاتر دارید، توانایی شما بیشتر از نقشهایی است كه در سریالهای مختلف بازی میكنید؛ چرا كه در اكثر كارها شما نقش یك جوان مثبت را بازی میكنید. فكر نمیكنید وقت این رسیده باشد كه كمی در نقشهایتان تغییر ایجاد كنید و از این قالب نقشهای مثبت فاصله بگیرید؟این نقدی است كه برخیها نسبت به بازی من در سریالهای تلویزیونی دارند، شاید هم به این خاطر است كه شناخت آنها نسبت به من منوط میشود به همان آثار تلویزیونی؛ درحالی كه من تاكنون در نقشهای متفاوت و مختلفی در عرصه تئاتر ظاهر شدم و نقش یك فرد منفی را هم به شكل باورپذیری بازی كردهام اما در تلویزیون هنوز با یك نقش منفی چالش برانگیز جذاب مواجه نشدهام، البته نقشهای منفی به من پیشنهاد شده اما آنقدر یك سویه به آن پرداخته و در موردش سیاه نمایی شده بود كه ترجیح دادم آن را بازی نكنم.وقتی در این سریال بازی میكردید از ابتدا با یك فیلمنامه منسجم مواجه بودید یا در هر قسمت به شما فیلمنامه تحویل داده و دیالوگ نویسی انجام میشد؟ما قصه كار را به طور مشخص از ابتدا تا انتها میدانستیم اما خب تمام قسمتها دیالوگنویسی نشده بود ما صرفاً یك سری اطلاعات كلی داشتیم و دیالوگها در هر سكانس به ما داده میشد، اما برنامهریزی پیرامون آن به قدری درست انجام شده بود كه ما میتوانستیم حتی روی جزئیات كاراكترمان برنامهریزی داشته باشیم و چون جابهجاییها در حد سكانس بود خلئی در روند بازی ما ایجاد نمیكرد.مدتی است كه سریالهای روتین روی بورس هستند. ساخت و پخش سریالهای هفتگی نوعی ریسك محسوب میشود اما خب «ستایش» روی بسیاری از فرضیات خط كشید و حسابی گل كرد، علتش را در چه میدانید؟خب شما اگر یك كار حرفهای را انجام دهید كه همه عوامل و جزئیات آن سرجایش قرار گرفته باشد، شك نكنید این اثر به موفقیت برسد. به نظر من با نشان دادن یك كار خوب سطح سلیقه مردم را باید بالا برد. وقتی شما یك كار خوب را ارائه میدهید، مطمئناً مخاطب را در هر شرایط با خود همراه میكنید. سریال ستایش هم بعد از مدتها نشان داد كه اگر یك سریال هفتگی قوی ساخته شود، باز هم میتوان بینندهها را پای تلویزیون نشاند. این حرفها كه دوران این سبك سریالها به پایان رسیده است، شایعهای بیش نیست. این اثر موفقیتش را مدیون یك تیم و مدیر خوب و هماهنگ است.شما جزو بازیگرانی محسوب میشوید كه كار بازیگری را با تئاتر شروع كردید، اما سپس جذب كار تصویر شدید. میل به دیده شدن باعث شد كه به سمت كارهای تصویری بروید؟من به كار تصویر به این شكل نگاه نمیكردم. من به تئاتر به عنوان جایی برای یادگیری نگاه میكردم و برای من حكم یك كلاس درسی را داشت كه حالا حالاها در آن فارغ التحصیل نمیشدم. خب از طرفی با این زمینه ذهنی نگاه بیزینسی به تئاتر نداشتم و دوست نداشتم به خاطر پول در كاری بازی كنم ، اما خب برای من كار تصویری بیشتر جنبه مالی داشت و به عنوان یك حرفهای كه قرار است از آن بیزنس كنم، نگاه میكردم، اما خب من همواره برای تئاتر ارزش زیادی قائل هستم و هر بار كه برای آموزش كار جدیدی روی استیج قرار میگیرم، حس زیبایی به سراغم میآید.ولی نكته جالب در مورد شما اینجاست كه با اینكه درگیر كار تصویری شدید اما هنوز روی صحنه ظاهر میشوید، كاری كه كمتر بازیگری آن را انجام میدهد؟طبیعی است منی كه كارم را از تئاتر شروع كردم، خودم را مدیون این عرصه میدانم و به راحتی هم نمیتوانم آن را كنار بگذارم. شما به چیزی كه عشق میورزید، دوست دارید دائم در كنارش باشید و حكایت من و تئاتر دقیقاً به همین شكل است و از كنار آن بودن لذت میبرم و همین باعث میشود سالی دو، سه بار هم كه شده روی صحنه ظاهر شوم.برخی میگویند بازیگران تئاتر معمولاً در كارهای تصویری آنچنانكه باید موفق ظاهر نمیشوند؛ چرا كه بازیشان درگیر یك سری اغراقها میشود كه شاید مخاطبان آن را چندان دوست نداشته باشند؟من فكر میكنم این حرفها مال قدیمها باشد. الان حتی شرایط بازی در تئاتر هم حسابی تغییر كرده است و این طور نیست كه بازیگرهای آن برای بروز تواناییشان به اغراق متوسل بشوند. تئاتر در خود من باعث شد كه بتوانم كنترل بهتری روی بیان و حركات فیزیكیام داشته باشم.اگر اشتباه نكنم شما سابقه «پانتومیم» هم داشتهاید؟همین طور است، من زمانی كه برای فراگیری تئاتر رفته بودم به طور اتفاقی سر از كلاسهای پانتومیم آقای شاملو در آوردم و با اینكه مدت زیادی هم در این كلاسها حضور نداشتم اما حسابی آموختم ولی متأسفانه آقای شاملو رفتند و من هم نتوانستم این كلاسها را ادامه دهم.ظاهراً شما دوست دارید بازیگری را در مدیومهای مختلف تجربه كنید به همین خاطر ما گاهی شما را روی صحنه میبینیم و گاهی در تلویزیون و سینما!؟ برقراری تعادل بازی در این شرایط برایتان سخت نیست؟قطعاً سخت است؛ چرا كه بازی در هر مدیومی فضای مخصوص خودش را میطلبد و شما وقتی میخواهید در هر سه عرصه موفق ظاهر شوید قطعاً باید انرژی مضاعفی را از خودتان خرج كنید ولی خب گاهی وقتها شرایط اقتضا میكند كه من در هر سه عرصه ظاهر شوم و با وجود انرژی زیادی كه این حضور از من میگیرد اما به خاطر تجربه شیرینی كه دارد، آن را میپذیرم.شما امسال دو تجربه خوب تئاتر را پشت سر گذاشتید؛ نمایش «حضرت والا» و «نوشتن در تاریكی» دو اثری نبود كه به سادگی بتوان از كنارش گذشت، اگر اشتباه نكنم شما این دو نمایش را اجرا میكردید؟همینطور است به طور اتفاقی نمایش «حضرت والا» و «نوشتن در تاریكی» با یكدیگر همزمان شده بودند. همزمانی كه باعث شد فشار زیادی را متحمل شوم؛ چرا كه من صبحها باید در نقش یك طلبه ظاهر میشدم و شبها در نقش یك جوان عاشق پیشه قجری. حفظ كردن راكورد در چنین شرایطی واقعاً برای من سخت بود اما من باید همه تلاشم را به كار میبستم كه فشار كاری را در بازیام نشان ندهم.در جایی از قول شما خوانده بودیم كه بازی در نمایش «نوشتن در تاریكی» تأثیر زیادی روی شما گذاشته بود و تا مدتها تحت تأثیر این شخصیت بودید؟هر بازیگر در زندگیاش نقشهایی را بازی میكند كه از هر جهت با آن احساس همذات پنداری میكند و عمیقاً درگیرش میشود. «نوشتن در تاریكی» هم برای من حكم همین فضا را داشت، من تا به آن روز تجربه بازی در چنین فضایی را نداشتم. در آن نمایش به قدری درگیر این نقش و اتمسفری كه پیرامون آن وجود داشت، شدم كه تا مدتها نمیتوانستم خودم را از آن فضا دور كنم. من به لحاظ روحی آنقدر درگیر این كاراكتر شده بودم كه حس كردم یك جاهایی من همان شخصیتی هستم كه دارم بازی میكنم، زندگیام از او جدا نیست و مدتها طول كشید كه از آن قالب جدا شوم.حضور شما در تلویزیون به مراتب پررنگتر از سینماست با وجود توانایی كه دارید، چطور كمتر در سینما ظاهر میشوید؟متأسفانه فضای سینمای ما در حال حاضر به گونهای است كه شما باید با دقت بیشتری انتخاب كنید؛ چرا كه متأسفانه حجم تولید كارهای ضعیف به شدت افزایش پیدا كرده است به همین دلیل دوست ندارم در كاری ظاهر شوم كه بعدها خجالت بكشم حتی نام آن را به زبان بیاورم ولی خب در تلویزیون برخی سریالهایی تولید میشود كه در سطح قابل قبولیتری ساخته میشود.زمانی كه میخواهید نقشی را در تلویزیون بازی كنید، برای شما چقدر مهم است كه این اثر بتواند طیف زیادی از مخاطبان را با خود همراه كند؟انصافاً برای من كمتر پیش میآید كه نقشی را صرفاً به خاطر دیده شدنش بپذیرم اما خب یك وقتهایی گاهی شرایط مالی در مقطعی من را مجبور میكند كه بخواهم در اثری بازی كنم اما انصافاً انگشتشمار بوده است ولی در سالهای اخیر تلاش كردهام بیشتر در اثری ظاهر شوم كه فردا بتوانم سرم را بالا بگیرم و از آن دفاع كنم.شما در نمایش «ابرهای پشت پنجره» ساخته رضا گوران كه اثر پرطرفداری هم بود در نقش «پدرو» ظاهر شدید و اتفاقاً با همسرتان بهنوش طباطبایی هم بازی داشتید، كمی راجع به این نقش صحبت كنید؟من با كارگردان این نمایش «رضا گوران» دوستی زیادی دارم او جزو كارگردانهای خوش ذوق تئاتر محسوب میشود. من نگاه آن را در كار بسیار میپسندم. وقتی متن كار را خواندم، متوجه شدم كه این نمایش به یك اثر موفق و پرمخاطب تبدیل میشود اما در آن مقطع من درگیر دو نمایش دیگر بودم و انصافاً فرصتی برای بازی در این اثر را نداشتم اما خب در حالی كه رضا داشت بازیگرهای دیگر را برای نمایش انتخاب میكرد، پروسه این كار كمی طولانی شد و خانم طباطبایی هم البته در آن مقطع انتخاب شده بودند، من هم بازیام در حضرت والا به پایان رسید و زمانی كه رضای عزیز از من خواست نقش «پدرو» را كه اتفاقاً چندان هم طولانی نبود، بازی كنم با آغوش باز پذیرفتم. چون نقش مقابلم یعنی «ماریانا» را همسرم بهنوش بازی میكرد، به لحاظ حسی هم بازی روانتر و زیباتر از كار درآمد؛ چرا كه لحظههایی كه ما با هم دیالوگ داشتیم آنقدر همه چیز واقعی و بر مبنای عشق و علاقه بود كه ناخودآگاه این حس به مخاطب هم منتقل میشد.ظاهراً شما كار عكاسی و طراحی پوستر را هم برای این نمایش انجام دادهاید. هر چند كه در كارنامه شما از این دست كارها زیاد دیده میشود؟من از زمانهای دور به عكاسی علاقهمند بودم. در هر زمانی كه فرصتی دست میداد دوربین به دست شكار لحظهها میكردم اما خب این عكاسی یكسری حسهایی برای من داشت و باعث میشد من بتوانم با ظرافت و دقت بیشتری به اطرافم نگاه كنم، دقیقتر شوم و در كل من به هنرهای تجسمی بسیار علاقهمند هستم.در كل شما در سالی كه پشت سرگذاشتید بعد از مدتها دچار یك نوع ترافیك كاری شدید و حسابی پركار بودید؟خوشبختانه همینطور بود، سال 89 پیشنهادهای خوبی را در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون داشتم و توانستم در هر سه تجربههای خوبی را پشت سر بگذارم.كمی راجع به فیلمهای سینمایی كه در آن حضور داشتید، حرف بزنید؟من در فیلم سینمایی «آزادراه» و «بدون اجازه» حضور داشتم كه هر دو اثری قوی و متفاوت هستند كه در یكی از آنها اتفاقاً باز هم با همسرم همبازی بودم.ظاهراً اصرار خاصی برای همبازی بودن با همسرتان دارید؟من همیشه برایم مهم بوده كه چه كسی قرار است نقش مقابلم را بازی كند؛ چراكه به لحاظ حسی بازیمان روانتر از كار در میآید اما در مورد این قضیه باید بگویم اینطور نبود كه هر بار ما خودمان تصمیم بگیریم كه با هم همبازی شویم گاهی این مسئله اتفاقی رخ میدهد شاید هم بخشیاش به این خاطر است كه كارگردانها خودشان میدانندكه با همبازی شدن ما شاهد بازی یكدستتری هستند.برادر بزرگتر شما «حسین پاكدل» هم هنرمند توانایی است، حضور ایشان چقدر در كشیده شدن شما به عرصه هنر و موفقیتان تأثیر داشت؟ایشان چون برادر بزرگتر من بودند، همیشه من را راهنمایی و كمك میكردند تا سره را از ناسره بهتر تشخیص بدهم. خوشبختانه من در فضایی بزرگ شدم كه همواره حرف هنر بود و همنشینی با بزرگان این عرصه. من بزرگ شده اصفهان هستم و خب مادرم هم یزدی است و همواره تأكید زیادی داشتند كه ما به طور جدی پیگیر فراگیری هنر باشیم و خب من از بچگی با این تفكر بزرگ شده بودم و آن این بود كه وارد عرصه هنر شوم و بتوانم در این زمینه تأثیرگذار باشم.شما با اینكه نقشهای متفاوتی را تاكنون تجربه كردید اما هنوز هم نقشی كه در حافظه مخاطبان از شما نقش بسته است، نقشی است كه در «اولین شب آرامش» ایفا كردید؟شاید بخشیاش به این خاطر بود كه من خودم را به شدت به «علیرضا» نزدیك میدیدیم و خب همین نزدیكی به باورپذیر شدن این كاراكتر كمك زیادی میكرد متن و شخصیتپذیری این سریال آنقدر قوی بود كه نه تنها در آن مقطع توانست مخاطبان زیادی را به خود جذب كند بلكه تا سالهای بعد هم باعث شد كه هنوز این سریال را در ذهنشان ثبت شده باشد.پس به همین خاطر تصمیم گرفتید یكبار دیگر با كارگردان این سریال همكاری كنید و در سریال بیگناهان حضور داشتید؟با اینكه ما یك تجربه شیرین كاری با هم داشتیم و فضای پشت صحنه آن كار برای من بسیار جذاب بود اما من صرفاً به این دلیل بازی در این اثر را قبول نكردم چون وقتی قصه این اثر را خواندم با آن ارتباط زیادی برقرار كردم و میدانستم كه این سریال هم تماشایی خواهد شد.مهدی پاكدل در سالهای اخیر بیشتر در نقش جوانهای رمانتیك و عاشق پیشه ظاهر میشود، فكر نمیكنید تأكید زیادتان روی بازی در این نقشها باعث كلیشه شدنتان میشود؟معمولاً یك كارگردان براساس فیزیك و ظاهر بازیگر از او برای كاری دعوت میكند و خب چهره من هم به گونهای است كه كارگردانها ترجیح می دهند نقش یك جوان عاشق پیشه را به من واگذار كنند هرچند كه من خودم هم چندان از این قضیه بدم نمیآید؛ چرا كه یك جورایی با حال و هوای خودم سازگارتر است. طبیعی است كه شما وقتی با یك نقش احساس همذاتپنداری میكنید، راحتتر آن را بازی میكنید، البته من اگر پیشنهاد متفاوتی برای بازی داشته باشم، اگر خوب باشد حتماً از آن استقبال میكنم.به نظر شما تئاتر ما از سینما و تلویزیون ما جلوتر است یا خیر؟برای من كه یك تئاتریام طبیعی است كه این حس را دارم كه تئاترمان چند صد سال جلوتر است البته اگر منصفانه هم نگاه كنیم در آثار نمایشی ما به مراتب خلاقیت بیشتری وجود دارد كه شاید در سینما و تلویزیون ما كمتر است.خیلی متشكرم از اینكه در این گفتوگو شركت كردید.من هم از شما متشكرم، گفتوگوی بسیار خوب و متفاوتی بود و امیدوارم فضای هنر ما همچنان رو به تعالی باشد.