
یکی از دغدغههایی که در هفتههای اخیر از سوی دلسوزان و صاحبنظران سیاسی و اجتماعی مطرح میشود، رواج پدیده زشت تملق و چاپلوسی پیرامون برخی شخصیتها و چهرههای سیاسی است. این پدیده که در مغایرت آشکار با فرهنگ دینی و انقلابی جامعه ما قرار دارد،دارای چنان آثار و پیامدهای خطرناکی است که برخورد صریح و محکم حضرت امام خمینی (ره) با تجلیل قرین به تملق خویش توسط مرحوم فخرالدین حجازی که حتی ناشی از ادبیات حماسی و مسجع آن مرحوم بود، از ضرورت ممانعت و جلوگیری از بروز و اشاعه آن برای حفظ سلامت جامعه حکایت دارد.
تملق و چاپلوسی اگر با سرزنش و انتقاد متناسب مواجه نگردد میتواند به رویهای در عرصه مناسبات و تعاملات سیاسی و اجتماعی تبدیل شود و خسارتهای سنگینی به بار آورد و بازار فرصتطلبی را برای چاپلوسان و خودباوری کاذب و توهم و احساس شخصیت و شأن خارج از واقعیت نزد مسئولان به دنبال داشته باشد چراکه:
1 ـ انسانها نسبت به یک شخص با این هدف تملق و چاپلوسی را انتخاب میکنند که از آنان انتظار فایده و نفعی داشته باشند.
2 ـ افراد وقتی رو به تملق میآورند، مورد خوشایند و قبول شخصیت مورد تملق قرار میگیرند.
3 ـ چنانچه این شخصیت دارای ضعفهایی باشد که مورد انتقاد دیگران قرار گرفته و در مقابل، تملقها را حمل بر تأیید و احترام خویش نماید، برای جبران این احترام امتیازاتی را برای چاپلوسان و متملقان فراهم میسازند.
4 ـ وقتی تملق و چاپلوسی به پاداش از سوی دارنده موقعیت اجتماعی یا مقام سیاسی منجر گردد، نوعی رقابت بین متملقان برای افراط در تمجیدها و چاپلوسیها به وجود میآید.
در این صورت شخصیت دارنده موقعیت سیاسی یا اجتماعی مهم به تدریج به تملق و چاپلوسی عادت کرده و نهتنها طاقت هیچگونه انتقاد و مواجهه با صراحت برخورد ولو صادقانه و دلسوزانه را ندارد بلکه اگر فقط درباره مسئولیت خویش هم مورد سؤال قرار گیرد، آن را حمل بر بیاحترامی کرده و به شدت برمیآشوبد. او به تدریج به مرحلهای میرسد که تنها خود و نظرات خودش را قبول داشته و هیچ گونه مخالفت و نقدی نسبت به نظرات و تصمیماتش برنمیتابد و این آغاز خودمحوری و سقوطی است که توسط متملقان و چاپلوسان رقم میخورد؛ چاپلوسانی که با تأییدهای دروغین و کاذب گرچه به کسب امتیاز از دارنده موقعیت سیاسی و اجتماعی نائل آمده و با فرصتطلبی به رانتهای سیاسی و اقتصادی دست یافتهاند، اما هزینه آن را به جامعه و کشور خویش تحمیل کردهاند.
اینکه گاهی برخی مسئولان و دارندگان موقعیتهای مهم سیاسی و اجتماعی حتی تحمل همکاران دلسوز ولی صریحاللهجه و منتقد خویش را ندارند، حاکی از تأثیرپذیری آنان از اقلیت متملق و چاپلوس اطرافشان است که با رفتار و گفتار چاپلوسانه، مرض غرور و خودمحوری را به جان آن مقام مسئول یا دارنده موقعیت انداختهاند و در واقع او را از واقعیتها جدا ساخته و به فضای توهم و بیچارگی سوق دادهاند.
تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ما پر است از وقایع عبرتآموزی که برخاسته از پدیده تملق و چاپلوسی اطرافیان شخصیتها و دارندگان موقعیتها بوده است. سقوط بنیصدر، جدایی آقای منتظری از حضرت امام خمینی (ره) تا خروج و سقوط موسوی جملگی دارای درسها و عبرتهایی است که برای مسئولان امروز ما لازم به توجه و عنایت جدی است. چه بسا بسیاری از این متملقان و چاپلوسان از نگاه آن شخصیتها بسیار زلال و شفاف هم به نظر میآمده و هیچ گاه به عنوان عامل فریب و سقوط آینده تلقی نمیشدهاند.