
نقدهای اصلاحی و هشدارهای برخی شخصیتها و نیروهای انقلابی درباره برخی انحرافات درون دولت اصولگرا، جریانات مخالف را به صرافت انداخته تا از این نقد درون گفتمانی نمدی برای دامن زدن به اختلافات ببافند.
اینان که اکنون به بهانه رخنه یک جریان انحرافی در دولت، شمشیر کین را از نیام برآورده و به زهر تخریب آختهاند، بسیاری از شخصیتهای ولایی و اصولگرا را هدف حملات خود قرار دادهاند که اگر حمایتهای آنها از دولت نبود، اکنون وضعیت اینگونه نبود. در این میان پیکان این حملات بیش از هر کسی به سوی آیتالله مصباح یزدی نشانه رفته است.
این جریانات در عقدهگشاییهای اخیر خود به گونهای تحلیل و تفسیر میکنند که گویی دولت احمدینژاد به زعم آنها از ابتدا کژراهه میرفته لکن هشدارهای این به اصطلاح « مصلحان اجتماعی! » و «پختگان سیاسی!»نه تنها جدی گرفته نشده بلکه آنان حذف و به کنج خانههایشان کوچانده شدهاند.
فارغ از اینکه جریان انحرافی رشد یافته در بخشی از بدنه دولت اکنون برخلاف مشی اصولگرایی به بیراهه میرود، آیا میتوان منکر خدمات دولت اصولگرا بود؟ تأکید و حمایتهای رهبر معظم انقلاب از اقدامات ارزشمند و انقلابی دولتهای نهم و دهم گویای این واقعیت است که این دولتها در توجه به آرمانهای امام و انقلاب موفق بودهاند و صد البته تا زمانی که بر این مشی استوار است حمایت از آن ضروری و عین عقلانیت سیاسی است.
گرچه هزینههای ایجاد شده توسط وصله ناچسب دولت (جریان انحرافی) بسیار فراوان است، اما آیا برای مقابله با این جریان باید کل دولت را از هستی ساقط کرد یا به روشهای مختلف آن را اصلاح کرد؟ هرنهالی برای رسیدن به نبوغ و بالندگی نیازمند مراقبت است و دولت اصولگرا نیز به مثابه یک نهال نوپا از این قائده مستثنی نیست. هشدار آیتالله مصباح یزدی درباره خطر جریان نفوذی نیز از این زاویه قابل تحلیل و ارزیابی است و عزم نیروهای انقلاب برای حراست از گوهر ناب اصولگرایی با توسل به امر به معروف ونهی از منکر نه تنها مذموم نیست که امری بسیار پسندیده بوده و این همان رویکردی است که از آن به اصولگرایی اصلاحطلبانه تعبیر میشود.
آنچه نباید از نظر دور داشت این است که اصولگرایی به عنوان یک چارچوب مفهومی دارای مؤلفههای روشن و پذیرفتهشدهای است که نقد به عنوان یک رویکرد اصلاحی از شاخصههای اصلی آن است. برخلاف جریانات اصلاحطلب که در دوران حاکمیت خود گرچه پز دموکراسیخواهی و انتقادپذیری میدادند و شعار انحرافی «زندهباد مخالف من» آنها گوش فلک را کرده بود، اما در عمل کوچکترین انتقادی را حتی از همپالگیهای خود برنمیتابیدند و اتفاقاً زمینه فروپاشی آنها از همین نقطه کلید خورد چراکه آنها نه با خود صادق بودند و نه با دیگران.
اتفاقاً این نقطه قوت اصولگرایی است که برخلاف جریان مخالف نه تنها ناپاکیها را نمیپوشاند بلکه برای اصلاح آنها شجاعانه و بدون اینکه مردم را نامحرم فرض کند، صادقانه به آنها اعتراف میکند و برای پالایش ناپاکیها اقدام میکند.
اکنون این سؤال جدی مطرح است، آنان که در شرایط نه چندان نامساعد جریان اصولگرایی آب را گلآلود میکنند تا ماهی مراد خویش را صید نمایند، چه شده است که مدافع انقلاب و نظام شده و نگران فتنه جدید به تعبیر آیتالله مصباح یزدی شدهاند؟ مگر اینان نبودند، پس از فتنه سال 88، صم بکم تنها نظارهگر و بلکه حامی فتنه بودند و با فتنهگران داخلی به نمایندگی از اربابان بیرونی آنها جشنواره جمهوریت و اسلامیت نظام را به مخاطره انداختند؟ آیا نباید به صداقت آنها شک کرد.
به عنوان نکته پایانی اینکه اصولگرایی به عنوان یک جریان پویا قائم به شخص نبوده و منافع خود را هرگز با منافع عدهای قلیل و اندک گره نخواهد زد، ضمن اینکه برای تداوم این پویایی از هر نقد سازندهای استقبال میکند اما با کسانی که سالوسانه و منافقگونه در لباس مصلح درآمدهاند، رابطهای ندارد.