محمد اسماعيلي | اين روزها موج بيداري اسلامي خواب را از امريكا و متحدانش گرفته است؛ موجي كه دامنه آن هرروز گستره بيشتري از قلب تپنده جهان استكبار يا همان خاورميانه غني را دربر ميگيرد. شايد24بهمن سال57 بهمن كسي فكرش را هم نميكرد كه پيشبيني «فرانسوا ميتران» دبيركل حزب سوسياليست رنگ واقعيت به خود بگيرد. درآن روز ميتران اظهار كرده بود:«انقلابهايي از نوع انقلاب ايران در كشورهاي همسايه نيزروي خواهد داد. شيعيان زيادي در عراق و آسياي مركزي، در جمهوريهاي شوروي زندگي ميكنند. انقلاب ايران رژيمهاي مرتجع منطقه را زيرو رو خواهدكرد.» ملتي با دست خالي و بدون حمايت هيچ قدرت خارجي و تنها با تكيه بر ايمان، ايثار و ازخودگذشتگي، رژيم كهنسال شاهنشاهي را با همه حمايتهايي كه از جانب قدرتهاي بزرگ و ابرقدرتها به عمل ميآمد به زانو درآورد و به سقوط كشاند و دورهاي ديگر از تاريخ آغازشد؛ دورهاي كه باادوار پيش ازخود ازنظرشكل و محتوا تفاوتهاي اساسي داشت. اما شگفتي بزرگ آن، اين بود كه در اين عصر مدرن و در اواخر قرن بيستم، يك نظام«جمهوري اسلامي»برپاشد. درآن روزها اكثر قريب به اتفاق انديشمندان غرب براين باور بودند كه دوره دين و مذهب به سرآمده است و جوامع به سوي خردگرايي عملي سوق پيدا كردهاند، ناگهان انقلابي به پيروزي رسيد كه برپايه اعتقادات ديني شكل گرفته بود و نظام سياسي تأسيس شد كه چارچوب و اصول آن برپايه شريعت و ديانت قرار و استحكام يافته بود. بنابراين مهار انقلاب اسلامي ايران در دستوركار قرار گرفت و دشمنان انقلاب در طول روزها و سالها همت ونهمت خود را براي سرنگوني يا حداقل به انحراف كشيدن نظام جمهوري اسلامي بهكار گرفتند.انقلاب اسلامي ايران توانست در مقابل موانع بيشمار و توطئههاي پي درپي و جنگهاي داخلي وخارجي مقاومت كندو بهرغم نوپايي خود، همه توطئهها را خنثي و پيام خود را از مرزهاي كشور به خارج ارسال كند و بهعنوان يك نظام قدرتمند در صحنه روابط بينالملل ظاهر گردد و معادلات نظام بينالملل راتحت تأثير قرار دهد. مروري دوباره به راهبردهاي امريكا در قبال انقلاب اسلامي كشورمان آن هم پس از شكلگيري و تثبيت و در شرايطي كه استكبارستيزي و اسلامخواهي ازمطالبات اساسي جهان ومنطقه بهشمار ميرود، ميتواند دشمنشناسي، آن هم از نوع امريكايي را ارتقا بخشد.
راهبرد نظام سلطه در دهه اول انقلاب اسلامي شتاب و پيروزي انقلاب اسلامي به گونهاي بود كه در بديهيترين نتيجهگيري، غرب (دركنار ديگرتوطئهها وترفندها)به فكر رويارويي و برخورد نظامي با موج خروشان انقلاب اسلامي افتاد لذا راهبرد برخورد سخت كه شامل طراحي و سازماندهي انواع كودتاها، شورشها، ترورها، جنگ تحميلي و... بود در كنار اعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي در دستور كار غرب قرار گرفت. شش روز پس از انقلاب اسلامي حزب دموكرات كردستان، پادگان مهاباد را خلع سلاح كرد و با تكرار اين عمل در پاوه و پيرانشهر حجم زيادي سلاح و تجهيزات بهدست آورد.اين حزب در نخستين ماههاي فعاليت خود ميليونها دلار از «ناتو» دريافت كرد و نخستين گروهي بود كه به طور مسلحانه به مقابله با انقلاب اسلامي پرداخت. علاوه بر كردستان، آذربايجان نيز صحنه ديگر اينگونه اقدامات بود. حزب جمهوري خلق مسلمان با حمايت سيدكاظم شريعتمداري آتش خودمختاري را در آذربايجان شعلهور كرد تا جايي كه حزب مذكور مدعي شد:«سرنوشت مردم ايران را آذربايجان تعيين ميكند و سرنوشت مردم آذربايجان را شريعتمداري به دست دارد.» (هفتهنامه خلق مسلمان، ش 18). در همان روزهاي ابتدايي انقلاب اسلامي ژنرال هايزر با هدف سازماندهي كودتا به ايران وارد شد و به اين ترتيب از تيرماه 1359 تا فروردين 1361 يعني در طول يك سال و نيم، سه كودتاي مهم شكل گرفت كه هيچ يك به نتيجه نرسيد كه سازماندهي كودتاهاي نوژه و قطبزاده با همدستي وحمايت آيتالله شريعتمداري ازجمله آنهاست. اولين ترور پس از پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ 3/2/1358 توسط گروه فرقان انجام شد و سپهبد قرني (رئيس ستاد مشترك ارتش) به شهادت رسيد، سپس استاد مطهري (اولين رئيس شوراي انقلاب) توسط همان گروه در تاريخ 12/2/1358 ترور شد. شهداي محراب، ترور مقام معظم رهبري در ششم تير، شهداي هفتم تيرِ حزب جمهوري اسلامي، ترور هشتم شهريور و... همگي قربانيان پروژه تروري بودند که براي متوقف کردن ماشين انقلاب اسلامي طراحي شده بود. حجم اين ترورها به قدري بيسابقه بود كه نشريه «فايننشال تايمز» در تاريخ 9/4/1360 چنين نوشت:«در تاريخ، چنين واقعهاي بسيار مشكل به نظر ميرسد كه در آن بسياري از رهبران سياسي در يك زمان به قتل برسند.»اين تنها مشتي ازخروار ازاقدامات نظامي به پشتوانه وحمايت امريكاييها بوده كه باهدف سرنگوني انقلاب درآن سالها صورت گرفته بود. در اين بين و در كنار توطئههايي با رويكرد نظامي، امريكاييها براي رسيدن به اهداف خود از نيروها و جريانات دروني هم كمك گرفتند و اين افراد و جريانات به گرمي دست دشمنان را ميفشردند. مخالفت وحتي معارضه جريانات دهه اول انقلاب با گفتمان انقلاب اسلامي كه (نمود آن را در سالهاي اوليه بهوضوح ميتوان ديد) موضوعي است كه ماهها آشوب و اغتشاش را براي مردم به همراه داشت. طيف گسترده «خط ميانه» از روحاني نمايان و ليبرالهاي مذهبي گرفته تا گروهها و عناصر سلطنتطلب و غيرمذهبي، (باوجود اختلافات ظاهري) در حفاظت ازمنافع امريكا و مقابله باخط اصيل اسلامي، با يكديگر مشترك و متفقالقول بودند. تماسها و ارتباطهايي كه دراين مرحله با عناصر«خط ميانه»صورت گرفت بيشتر با هدف تشويق وترغيب اين عناصردرجهت اتخاذ يك موضع واحد و تشكيل جناحي عليه خط امام وهمگام بامنافع غرب بود. تكيه امريكا براين گروه ازجامعه ايران، به خاطر ظاهر و وجهه اسلاميشان بود تا بتواند از احساسات مذهبي مردم درجهت اعمال سياستهاي سوء خود استفاده كنند. توجه امريكا روي عناصرنهضت آزادي، جبهه ملي ومريدان شريعتمداري گوياي همين نكته است. هدف دولتمردان امريكايي ازحمايت اين گروههاي به اصطلاح«ميانه رو»و«ملي گرا»، تقويت عناصرغرب گرا و غربزده جهت بهدست گرفتن سررشته امور انقلاب وسپس به انحراف كشيدن انقلاب و در نهايت مسلط نمودن دوباره امريكا بر مقدرات كشور بود. در همين قالب جبهه ملي حكم قصاص را غير انساني ميداند و مردم را دعوت به شورش برضدحكومت اسلامي ميكند. نهضت آزادي نيز با تسخيرلانه جاسوسي استعفا ميدهد و پس از مداراهاي فراوان ازسوي حضرت امام(ره) در نهايت حكم غير قانوني بودن تشكل خود را دريافت ميكنند.اين نهضت دراين بازه زماني از افراد سادهلوحي مانند آيتالله منتظري نيز بهخوبي سود جستند. نفوذ در بيت منتظري كه لقب «نايب امام» را هم يدك ميكشيد اگرچه با فراست و تيزبيني امام(ره) به جاي نبرد اما نشان دادكه توطئهگران از هيچ راهي براي به بن بست رسيدن انقلاب دست نميكشند. توطئههاي دشمنان تنها به دهه اول منحصرنشد و با روي كارآمدن دولت اصلاحات درسال76 هم رنگي نو به خود گرفت. آنها سكانداري اصلاحطلبان را فرصتي كمنظير براي پوچ كردن جامعه ايراني از معارف و مباني اسلامي ميديدند. رويكرد رفتاري و عملكرد هشت ساله چهرههاي شاخص اصلاحات بهخوبي سعي برجايگزين كردن اسلام امريكايي را به جاي اسلام ناب محمدي پديدار ميكند.اصلاحطلبان در همين راستا با زير سؤال بردن انتخابات رياست جمهوري دهم كودتاي مخملي را براي براندازي نظام تدارك ديدند تا بلكه موجبات فراغ بال امريكاييها را درمنطقه وجهان فراهم كنند، اما ديري نپاييد كه قيامهاي مردم منطقه به تبعيت از انقلاب اسلامي ايران اوضاع غرب و بهخصوص امريكا را بغرنجتر ازگذشته كرد.
سناريوهاي سياسي غربپس ازگذشت 32سال از وقوع انقلاب اسلامي ايران امروز هم شاهد قيامهايي در سطح منطقه هم جنس با آنچه در سال 57 اتفاق افتاد، هستيم. قيام مردم تونس، مصر، ليبي، بحرين و ديگر كشورها دركنار تفاوتهايي كه با انقلاب ايران دارد، حاوي نقاط اشتراك اساسي و مهمي نيز هست. ويژگي استكبارستيزي و اسلامخواهي وجوه بارز و مهم قيام مردمي در روزهاي اخير همانندآنچه در انقلاب اسلامي اتفاق افتاد، است. ترس از شكلگيري حكومتهاي اسلامي همانند آنچه در ايران بهوقوع پيوست، مهمترين دغدغهاي است كه سالهاست سران استكبار را دچار نگراني كرده است؛ دغدغهاي كه به موجب آن غربيها پروژه«اسلام هراسي» و «ايران هراسي»را دردستور كار قرار دادند. عملاً تمام توطئهها براي منزوي كردن و به انحراف كشيدن انقلاب اسلامي در طول 32 سال نتيجه معكوس داشته است و قيامهاي امروز (به گفته بسياري از كارشناسان بينالمللي و اعتراف سياسيون غرب) با الهام ازانقلاب اسلامي شكل گرفته است كه خواب را بر چشم سران كفر حرام كرده است. اما توطئهها و ترفندهايي كه امروز سردمداران كفر براي رويارويي با قيامهاي اسلام خواهي منطقه درحال طراحي است، همان ترفندهايي است كه با شكلگيري انقلاب مردمي كشورمان پياده نمودند.
تكرار توطئههاي امريكايياولين اولويت امريكاييها درآن دوران جلوگيري از به ثمرنشستن حركت انقلابي مردم وشكلگيري نظام اسلامي بود. عدم شكل گرفتن حكومت اسلامي و باقي ماندن حكومتي دست نشانده وحافظ منافع مستكبران در منطقه اولويتي بود كه تمام تلاشهاي امريكاييها را مصروف به خود ميديد و پس ازآنكه حكومتي اسلامي با رهبري مرجعيت شيعي شكل گرفت وتثبيت شد درصددبرآمدند تا اين نظام نوپا را به انحراف و انحطاط بكشانند. يكي از راههايي كه امريكا براي حفظ حكومت شاه در روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب دردستوركار قرار داد، برگزيدن فردي از جبهه ملي بهنام بختيار بود. آيتالله شريعتمداري هم با فرستادن پسرش و ترغيب مليگرايان از جمله مهدي بازرگان براي ديدار با امام در پاريس مأمور شد تا بلكه در جهت خواستههاي غربيها ضمن حفظ ماهيت حكومت شاهنشاهي مردم را نسبت به ادامه تظاهرات بازدارند. وعده وعيدهاي نخست وزيران وشخص شاه نيزبراي جلوگيري ازسقوط رژيم شاهنشاهي همانند آنچه ديكتاتورهاي منطقه انجام دادند ره به جايي نبرد. دولت كارتر با توسل به شيوههاي گوناگون سركوب وكشتارمردم توسط حكومت دست نشاندهاش درايران، مصرانه تصميم داشت جلوي سيل خروشان انقلاب را سد كند و با تغييراتي جزئي در حكومت شاهنشاهي در جهت آرام كردن فضا و برگرداندن مردم به خانههايشان برآمد. عين همان چيزي كه مبارك درمصر با تئوري كشورهاي غربي در اوايل شكلگيري قيامهاي مردمي ارائه داد تا بلكه ازگسترش ودامنه دار شدن تظاهرات بكاهد. در كنار اين دولتهاي وابسته به امريكا در خاورميانه تلاش دارند تا از بروز و شكلگيري قيامهاي مردمي دركشورشان با توسل به خشونت وكشتار جلوگيري كنند و از بروز وظهور نظامهاي اسلامي ديگري جلوگيري شود. تدريجي كردن فرآيند سقوط رژيمهاي متبوع در كشورهاي ملتهب براي كاناليزه كردن قيامهاي شكل يافته به سمت خواستههاي مطلوب غرب ديگر اولويت مستكبران و بهويژه امريكا در مقابل خيزش عظيم مردمي است. اصلاحات تاكتيكي يا همان وعدههاي خالي از عمل در جهت حفظ ماهيت سكولاريسم حكومتهاي همسو و فرونشاندن آتش خشم مردم به اين وسيله از ديگر مصاديق بارزي است كه ميتوان دست امريكا را در پشت آن به وضوح ديد. هرچند حركت پرشور مردمي درايران تفاوتهاي عمدهاي را با قيامهاي مردم منطقه هم شامل ميشود به اين شكل كه در رأس حركت مردمي ايران رهبري شيعي قرار داشت كه تنها به سرنگوني كامل رژيم قانع بود و در تمام اتفاقات وكنشهاي موجود آن زمان بهخوبي حركت مردمي را اداره و از انحراف و تغيير جهت آن جلوگيري ميكرد؛ موضوعي كه فقدان آن را در همه حركتهاي مردمي منطقه ميتوان به وضوح مشاهده كرد. دراين بين سوءاستفاده امريكا ازچهرههاي مذهبي (كشورهاي قيامكننده) كه دركشورهاي غربي تحصيل كردهاند و روح سكولاريسم وليبراليسم درآنها دميده شده است را بايد مورد توجه قرارداد.آنها به اين وسيله ميخواهند ضمن روي كارآمدن دولتهايي با ظاهر اسلامي و همسو با جهان استكبار مطالبات وخواستههاي مردمي را به انحراف بكشانند. اگرچه تحركات مردمي دركشورهاي منطقه وشمال آفريقا موجوديت رژيمصهيونيستي را به مخاطره مياندازد و منافع امريكا را به سراشيب سقوط رهنمود كرده، اما در پارهاي از اوقات بهخوبي نبود مرجعيتي واحد و رهبري كارآزموده را ميتوان در فعاليتها وموضع گيريهاي آنها مشاهده كرد؛ آن چيزي كه نقطه قوت واتكاي ملت ايران در سال 57 بود. مسئلهاي كه پس ازبه ثمر نشستن حركتهاي مردمي هرروز عينيت بيشتري به خود ميگيرد كوشش براي به انحراف كشاندن اين قيامهاست. همان استراتژياي كه غرب پس ازنااميدشدن از حفظ حكومت شاه درسرلوحه كار قرارداد. همانگونه كه اشاره شد، آنها با شكلگيري وتثبيت انقلاب اسلامي با ترفندهايي نظيرنفوذ حمايت ازگروههاي به اصطلاح ميانه رو(نظيرنهضت آزادي وجبهه ملي)، تجزيه ايران وحمايت ازگروههاي تجزيهطلب، اعمال فشارهاي اقتصادي، حمله نظامي به طبس، طراحي كودتاي نوژه، نفوذ و تعامل در برخي دولتهاي شكل گرفته، ارتباطگيري و تحريك عناصر ساده لوح با سابقه نظيرآيتالله منتظري و شريعتمداري و تشويق و تحريك عراق براي حمله نظامي به ايران و... همگي ترفندهايي است كه نشان ميدهد امريكاييها انحطاط و سقوط گفتمان انقلاب اسلامي را دنبال ميكردهاند.از ديگر تفاوتهاي قيامهاي اخير با انقلاب مردم ايران كه لزوم هوشياري مردم اين كشورها را هم ميرساند، اين است كه مردم ما درآن برهه ازتاريخ به يمن بلوغ سياسي وآگاهي سياسي واجتماعي تحت تأثير هيچ كدام از جريانات انحرافي وتوطئههاي بيگانگان قرار نگرفتند و با پشتيباني وحرف شنوي مطلق از مقتداي خود مطالبات خود را به سر منزل مقصود رساندند. به عبارت ديگر ويژگيهاي منحصربه فرد مردم كشورمان موجب آن شدكه ترفندهاي كشورهاي غربي به نتيجه نرسد و انحرافي در گفتمان انقلاب اسلامي ايجاد نشود. تأكيدات رهبرمعظم انقلاب در تريبونهاي مختلف مبني بر هوشياري مردم مصر، تونس و ديگر بلاد اسلامي گوياي همين نكته است كه كشورهاي غربي و بهخصوص امريكادرصددند تا قيامهاي گسترده مردمي را به انحراف و انحطاط بكشانند و از به وجود آمدن حكومتهاي شبيه به حكومت جمهوري اسلامي كشورمان جلوگيري كنند. سناريوهاي مختلف سياسي امريكاييها درماههاي اخير گزاره فوق را تصديق ميكند.