جوان آنلاین -مصطفی خدابخشی- « با قاچاقچیان و توزیعکنندگان خرد و کلان مواد مخدر با توجه به قانون جدید مقابله بسیار جدی خواهد شد»، این صحبتی بود که دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده بود.
از سوی دیگر چندی پیش رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر اظهار داشته بود که امسال941 باند توزیع مواد مخدر در کشور شناسایی و متلاشی شدند که در همین رابطه 130 هزار نفر توزیعکننده مواد مخدر دستگیر و به مراجع قضایی تحویل شدند.
این در حالی است که بر خلاف آمار و صحبتهای مسئولان میتوان رد اعتیاد و مواد مخدر را در گوشه و کنار شهر به ویژه در مناطق حاشیهای شهر بزرگی همچون تهران جویا شد.
این حقیقتی است که نشان از فقدان تدبیری مناسب در سال همت مضاعف و کار مضاعف دارد چرا که امروز در حاشیه شهر تولید مواد مخدر صنعتی در پوشش گروهکهای مافیایی به وضوح به چشم میخورد و میتوان زنگ خطر آن را حتی با گوشهای کم شنوا شنید.
یکی از نگاههایی که چندی است از سوی مسئولان مبارزه با مواد مخدر نسبت به آن توجه ویژهای شده و هر بار به صورت پر رنگ به دنبال یافتن سرشاخههای آن میروند وجود دستهایی از کشورهایی همچون رژیم اشغالگر قدس، امریکا و انگلیس است.
برای نمونه چندی پیش مصطفی محمدنجار گفته بود:« بر اساس اطلاعات دقیقی که اخیراً بهدست آوردهایم، اسرائیل عامل اصلی توزیع مواد مخدر صنعتی در کشور است.»
چرا راه دور؟چرا راه دور برویم و به دنبال ریشههای اعتیاد در خارج از مرزهای کشور باشیم؟ هر چند که نمیتوان روی این واقعیت چشم پوشاند و در برابر آن با دستان بسته ایستاد اما واقعیت این است بیش از آنکه قدرتهای فرامرزی در گسترش استعمال مواد مخدر در کشور نقشآفرین باشند و تن جوانان کشور را بیمار به اعتیاد کنند، لابراتوارهایی این سناریوی مرگ را رقم میزنند که در پی نا آگاهی یا عدم توجه مسئولان به صورت قارچ گونه در گوشه و کنار شهر رشد کردهاند و با نام «خانه وحشت» جرأت نزدیک شدن به آنها را از نیروهای امنیتی ربوده است.حاشیههای شهرری، اتابک، ورامین، بیابانهای کرمان و برخی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان نمونههایی هستند که میتوان به وضوح این نوع لابراتوارها را جستوجو کرد و تنها در برابر آنها علامتهای سؤال بیشماری پیش روی خود ایجاد کرد که چرا امروز در حالی که مقامات ارشد ستاد مبارزه با مواد مخدر از عزم جدی دولت و دیگر دستگاهها برای مقابله با پدیده اعتیاد خبر میدهند این کارگاهها و آزمایشگاههای زیر زمینی به فعالیت خود ادامه میدهند و هر روز بر وسعت کار خود میافزایند.
بلوک سیزده، بیخ گوش تهراناگر فیلم بلوک سیزده را دیده باشید، زیاد برایتان جای تعجب نخواهد بود که مرکزی در گوشهای از شهر وجود داشته باشد که تنها قانون آن بیقانونی و مجریان آن تبهکارانی باشند که امنیت در برابر آنها به زانو در آمده است.در گوشه و کنار همین شهرهای دود گرفته ما میتوان شهرکهای سیزدهای را یافت که مسئولان تنها در برابر آن به عنصری نظارهگر مبدل شدهاند و با سکوت خود فضا را برای نا امنی امنتر کردهاند.منطقه باغستان و شهرک خادمآباد که درست در 23 کیلومتری شهر بزرگ تهران قرار دارد یکی از همین پایگاههاست که روزگاری در نقشه جزو منطقه 18 شهرداری به حساب میآمد و امروز در نقشه شهریار جای خوش کرده است.خادمآباد شاید اسم خدمت را با خود همراه داشته باشد اما از این خدمت تنها چیزی که نصیب ساکنان این شهرک میشود تهدید و ارعابی است که گروههای تولیدکننده مواد مخدر با تشکیل گروههای گشتهای روزانه برای مردم ایجاد میکنند. هر گوشه این شهرک مأمنی است برای پا گذاشتن روی قانون. اینجا باید از سایه خود هم ترسید و همیشه در هراس بود که تیزی یک معتاد میهمان گردن نشود و جیب را برای تفریح چند ساعتی خالی نکند.این جا خادمآباد است؛ شهرک سیزده تهران که حتی پلیس در برابر آنها سکوت اختیار کرده و نظارهگر تولید بیپرده مواد مخدر در این بخش از شهر است.
لابراتوارهای مرگهر یک از کوچه پس کوچههای باغستان متعلق به یکی از لابراتواردارهای منطقه است که مردم شناسنامه آنها را با خانه ویلایی معرفی میکنند. به گفته ساکنان حتی نمیتوان به معتادان و اعضای باندها گفت که بالای چشمتان ابروست و اگر کسی به آنها نگاهی چپ بیندازد حسابش با کرام الکاتبین است.در انتهای باغستان قرار بر ساخت پارکی به نام صیاد بود که هنوز بعد از گذشت سالها این قطعه بیابانی به حال خود رها شده تا بتوان در لابه لای تک درختهای موجود یک معتاد را یافت که نفس زندگی را با تزریق مواد برای خود تنگتر و درآمد بیشتری را نصیب سازندگان و گروههای موجود در منطقه میکند.یکی از ساکنان منطقه که به هیچ وجه راضی به صحبت در مورد وضعیت منطقه نیست تنها با دیدن کارت خبرنگاری لب به اعتراض میگشاید. «تو کل باغستان تنها چند خانواده سالم وجود دارن که با این تیمها کاری ندارن و زندگی سالم برای خودشون درست کردن. اینجا حتی نمیشه به بعضی از راننده تاکسیها هم اعتماد کرد. الان شما اومدید اینجا مطمئناً بهشون گزارش شده که نفرات جدیدی دارن تو شهرک میچرخن و با مردم صحبت میکنن.»در حالی که تردید و هراس را میتوان به راحتی در چشمان این مرد پا به سن گذاشته دید، ادامه میدهد:«همین سؤال و جواب کردنها رو بعضی وقتها اعضای این تیمها میان مثل شما انجام میدن. اگه یه حرفی بر خلاف میلشون بزنیم، راحت تهدید به مرگ یا دزدیدن یکی از اعضای خانواده میکنن. حیف که پولی تو دست و بالم نیست وگرنه میذاشتم از اینجا میرفتم. هر روز که بچههام میرن مدرسه و بر میگردن من دلم هزار راه میره که نکنه یکی از این معتادا مزاحمشون بشه و مشکلی براشون پیش بیاد.»سایه ترس به روی مردم باغستان سایه انداخته بدون اینکه کسی از آن اطلاع داشته باشد و حتی از تن لرزان مردم که دیگر نمیتوانند با غروب خورشید پا به خیابان بگذارند سؤالی داشته باشد. اینجا تنها یک قانون دارد «کمتر بدان، کمتر حرف بزن تا زنده بمانی.»لاله اول تا 19 خادمآباد در قرق لابراتوارهای مواد مخدر قرار دارد. هر چه خیابانهای این شهرک را با پای پیاده و با ترس از جان طی کرد، ردی از وجود نیروهای مبارزه با این گروهکهای بزرگ که روزگاری کوچک بودند لمس نخواهد شد تا این نکته به ذهن متبادر شود که امروز در سایه بیتوجهیها و یا... این گروهکها رشد و تکثیر یافتهاند و با استخدام اراذل و اوباش برای خود به دنبال کسب امنیت هستند.
کسی به فکر نیست«این قدر تو این منطقه تولیدکننده، توزیعکننده و مصرفکننده مواد زیاد هست که نمیتوان آنها را شمارش کرد.»یکی از بانوان ساکن در این منطقه با بیان مطلب فوق ادامه میدهد: هیچکس به فکر این منطقه نیست برای همین ما نامهنگاریهای زیادی انجام دادیم و قول گرفتیم که به اوضاع رسیدگی کنن ولی متأسفانه نمیدونم نامهای که اهالی محل با اسم و نشون اون رو امضا کرده بودن چطور به دست یکی از سرکردههای گروههای تولیدکننده مواد افتاد و اون هم همه رو تهدید به مرگ کرد که چرا بر ضد ما نامه نوشتید.»ادامه میدهد:«الان سه سال است که ما مدام نامهنگاری با شهرداری و شورای شهر و نیروهای انتظامی انجام میدیم اما متأسفانه نه تنها شاهد کم شدن فعالیتهای این گروهها نیستیم بلکه طی این مدت مجال زیادی رو برای توسعه پیدا کردن. ما هر روز شاهدیم که لفافهای قرص به ویلاهایی که دیگر لابراتوار تولید مواد مخدر شده وارد میشه اما مسئولان به هیچ وجه نسبت به اون از خودشون واکنش نشون نمیدن. من یه سؤال دارم اونم اینکه مگه ما حق زندگی در آرامش و امنیت رو نداریم که الان مسئولان ما رو فراموش کردن و فضا رو برای فعالیت گروههایی که سلامت جوونهای ما رو هدف قرار دادن، باز نگه داشتن.»
قلعه آتشهنوز چند قدمی از خانه این بانو که به گفته خودش از دست این شرایط دیگر از زندگی سیر شده دور نشده بودیم که معتادی سرنگ به دست در انتظار حس نشئگی است. دورتر چند جوان دور آتشی ایستادهاند و اطراف را زیر نظر گرفتهاند. یکی از اهالی محل میگوید «اینها مسئولیت حفاظت از منطقه را دارند و هر گونه حرکتی را زیر نظر میگیرند و هر چیز مشکوک را به رؤسای خود منتقل میکنند. کارشان شیفتی است و هر بار یک گروه جدید دور آن آتش جمع میشود.»به خود جرئت میدهیم تا فاتحه خوان از کنار آتش آنها عبور کنیم اما نگاهشان چنان سنگین است که نمیتوان به راحتی پا به قلعه آتشین آنها گذاشت. هر چه نزدیکتر میشویم صدای آماده شدن تفنگها برای شلیک نزدیکتر به گوش میرسد.یکی از ساکنان میگوید: «اینها به راحتی در اینجا مواد تولید میکنند و مواد تولیدی جدیدشان را به طور علنی در محل تبلیغ میکنند، حال خودتان توجه کنید در چنین دایره امنی برای این افراد ما چگونه میتوانیم زندگی عادی را دنبال کنیم و از آینده فرزندان خود ترس نداشته باشیم.»هنوز صحبتهای وی تمام نشده بود که دخترش صحبتهایش را ادامه میدهد:«من هر روز برای رفتن به دبیرستان مجبورم پدر یا مادرم رو با خود همراه کنم تا هم اونها و هم من با خیال راحت به مدرسه برم. ولی اون روزهایی که نمیتونن با من بیان یا نیستن، بعضی وقتا تو راه معتادها مزاحمت ایجاد میکنن و اضطراب زیادی به من وارد میشه.»وی میگوید:«رو به روی مدرسه دخترانه قائم 2 یکی از بزرگترین لابراتوارهای تولید و توزیع مواد مخدر در حال فعالیته که نا امنی و خطر زیادی رو برای دخترای مدرسه به وجود آورده.»
کوچههای وحشتدر شرایطی که حضور اراذل و اوباش در اطراف تیم خبری پررنگتر میشود نمیتوان به هیچ وجه دوربینها را از کیف خارج کرد و عکاسی نمود. فضای تهدید در هر ثانیه پر رنگتر میشود و برای رفتن باید تعجیل کرد. یکی از شهروندان که گویی از حضور ما با خبر شده خود را به ما نزدیک میکند و میگوید:«برید، برید دارن میان سراغتون.»نفس زدنهای این جوان تشویش را در بین ما افزایش میدهد تا به اجبار سوار تاکسی شویم و کوچههای مملو از شرارت این شهرک را یکی یکی و با سرعت نظاره کنیم. سرعت بالای ماشین هم نمیتواند تزریق در کنج دیوارها را لاپوشانی کند. سؤال آنجاست در چنین شرایطی چگونه مسئولان نگاه خود را از حقیقتی که در این گوشه شهر در حال رویداد است میبندند و برای رهایی ساکنان این منطقه چارهای نمیاندیشند.بر اساس قوانین تولید و نگهداری مواد مخدر حتی برای استفاده شخصی نیز جرم است پس چگونه این قانون در شهرک خادمآباد راهی برای نفوذ ندارد و حتی مردم ساکن نیز نمیتوانند شکایتنامهای بنگارند و از وضعیت موجود گلایه کنند.شاید مسئولان نمیدانند خیابان دوازدهم اصلی همین شهرک روزهای گذشته شاهد ساییده شدن صورت یک زن باردار در کف خیابان شد چرا که معتادی در سر پرورانده بود تا کیف او را بقاپد و پولی برای عیش شبانه خود فراهم کند. شاید اینجا درختان از مردم بااهمیتترند چرا که بر تن آنها شناسنامه چسبیده در حالی که آنها در سایه تیز ترس سر به درون فرو بردهاند و یارایی برای گلایه ندارند.هم اکنون در پشت درهای بسته ویلاهای خادمآباد روزانه چندین کیلو مواد مخدر تولید میشود و به راحتی وارد بازار مصرف میشود این در حالی است که ایران یکی از پیشقراولان مبارزه با مواد مخدر به حساب میآید. اینجا شهرک سیزده شهریار است؛ جایی که مأموران با چراغ خاموش در تاریکی عبور میکنند تا...