
علی خدایی بیجاری | از آرش مجیدی بازی در نقش «مجید» در سریال «ارمغان تاریکی» درحال حاضر روی آنتن شبکه سه است. وی متولد 1353 آباده است. مجیدی دارای مدرک کارشناسی ادبیات نمایشی است. برای اولین بار در فیلم شوکران و در نقش برادر فریبرز عربنیا ظاهر شد. وی عاشق کوهنوردی است و در کنار بازی به هنر عکاسی هم میپردازد. مجیدی با بازی در نقش سرگرد صادقی در سریال رستگاران به شهرت رسید و در فیلم «گاو خونی» افخمی و در کار «زنگی و رومی» به کارگردانی ناصر تقوایی بازی کرده است. دو سریال مطرحی که در آن به ایفای نقش پرداخته سریالهای «من یک مستأجرم» کار پریسا بختآور و «آخرین گناه» از حسین سهیلیزاده است. با این بازیگر گفتوگویی انجام دادهایم که تقدیم علاقهمندان میشود.از بازی در نقش «مجید» راضی هستید؟این نقش اجرا شده و در حال حاضر پخش میشود و مخاطب نقش مجید را یا باور میکند یا باور نمیکند. اگر باور کنند که من خوشحال میشوم و اگر باور نکنند، تقصیر من است که نتوانستهام این نقش را زنده و پویا ارائه کنم.
از آنجایی که آرش مجیدی در زندگی شخصیاش به عکاسی میپردازد و کاراکتر مجید ارمغان تاریکی هم عکاس است، بیراه نیست اگر فکر کنیم بخشی از بازی خوب شما از این وجه مشترک نشأت میگیرد با این مقدمه بفرمایید این وجه مشترک چقدر در بازی شما را یاری کرد؟عکاس بودن من در زندگی واقعیام برای بازی در نقش مجید به من کمک کرد، از جمله اینکه وقتی قرار بود نگاتیو را بپیچم یا مراحل ظهور و چاپ یک عکس را انجام دهم طبیعتاً درگیر این نبودم و دغدغه ذهنی نداشتم که این کارها چگونه است کما اینکه از عکاسی نگاتیو خیلی فاصله گرفتهام. من در دوره دبیرستان در انجمن سینمایی جوان، عکاسی با نگاتیو را دنبال میکردم و الان دیگر با سیستم دیجیتال عکاسی میکنم. برای همین نیازی نبود که در مورد آن تحقیق کنم و طبیعتاً وقت و انرژی من به جنبههای دیگر اختصاص پیدا میکرد.
هر نقشی ویژگیهای خاصی دارد که باعث جذب و اشتیاق بازیگر برای ایفای آن میشود. شما چه شاخصههایی در ارمغان تاریکی دیدید که باعث علاقهمندی شما به بازی در این سریال شد؟به غیر از ویژگی عکاسی، قصه گویی خوبی بود که من در فیلمنامه کار دیده بودم. فیلم واقعاً داستان شسته رفتهای داشت که خوب تعریف میشد و این قصه ورای همه درگیریها و اتفاقات سیاسی آن روزگار یک داستان عاشقانه را روایت میکند و یک جوری متفاوت بود با این جنس کارهایی که قبلاً دیده بودم. بعد خود شخصیت مجید است که یک تعادل خاصی در بازی دارد. یعنی باید در جاهایی دروغ بگوید و درجاهایی باید ظاهر سازی کند. یعنی آدمی است که کاملاً با طیف اتفاقاتی که برایش میافتد، همراه میشود و از عهده ظاهر سازی درهر مقطعی برمیآید. این نکات برای یک بازیگر جذاب است و دوست دارد که آن را بازی کند. برای همین بازی در نقش مجید یک جور راه رفتن بر لبه تیغ هم بود.
به نظر شما چه عامل یا عواملی در سریال باعث جذب مخاطب شده است؟دهه 60 نسبت به امروز زمان دوری نیست و برای من که الان 36 سال دارم، بخشی از آن دوران را ولو در عالم بچگی دیدهام و بخشی را تجربه کردهام و بازتابشان را در خانه و نزدیکان و دوستانم دیدهام. به خاطر همین چیزی نیست که خیلی از آن فاصله گرفته باشیم. به نظر من یکی از اتفاقاتی که باعث جذابیت این سریال برای مردم شده این است که فضای تصویری این دهه خیلی از ذهنیت مردم دور نیست و گروه سازنده تمام سعیاش را به کار گرفته تا آن فضا را کامل بازسازی کند و به نظر من به عنوان یک مخاطب این بازسازی موفق بوده است. از جنس لباسها و گریم بگیرید تا کارگردانی و طراحی صحنه و سایر بخشها.
در قصه سریال شما بنا به خواست سازمان منافقین و با هدف سیاسی با سارا (لیلا زارع) ازدواج کردید اما در جدایی از او که باز دستور سازمان است، دچار شک و تردید شدهاید و این بعد انسانی شخصیت مجید را نشان میدهد. از این ویژگی انسانی و اخلاقی مجید بگویید.آن تعریفی که میشود در مورد مجید ارائه کرد این است که او آدمی است که به عشق معتقد است و به دنبال زندگی ناب و ساده و معصومانه میگردد. او بنا به خواسته و میل درونی و قلبی خود وارد سازمان نشده است. مجید با خودش یک معصومیتی دارد که وقتی وارد این بازی میشود میبیند که آدم این طور کارها، مثل ترور و بمب گذاری و امثالهم نیست. او عاشق پیشه است و به عشق احترام میگذارد. کمااینکه وقتی به خاطر علاقهمندی به مهری (سودابه بیضائی) وارد سازمان منافقین میشود از او میخواهند یک کاری را انجام دهد تا در مقابلش یک ازدواج صوری بکنند، آدمها را با هم مقایسه میکند و میبیند که این آدم متعلق به عشق حقیقی نیست و با خودش کلنجار میرود که به آن اعتقاد قلبی در مورد عشق برسد.
انتقال دو دلی و استیصال مجید در تصمیمگیری برای ادامه زندگی یا جدایی از سارا، طوری است که شما در بازی خیلی کم از حرکت و بازی دست و پا و بدن استفاده کردهاید و قسمت اعظم بازیتان به جهت انتقال حس، از طریق میمیک و بازی اجزای صورت و نگاهتان منتقل میشود. نظر خودتان چیست؟من اعتقاد خاصی به این مسئله دارم که بازیگری یعنی «چشم» چون چشم دریچه روح آدم است و ما از طریق چشم میتوانیم با همدیگر حرف بزنیم و خیلی چیزها را با همدیگر بازگو کنیم و لازم نیست حتی لبهایمان حرکتی کند و از این طریق احساس و عواطف خشم و هیجانمان را به کسی نشان دهیم و بفهمانیم. برای همین بازیگری امروز دنیا بر اساس استفاده از نگاه پیش میرود. گرچه من این کارها را تجربه میکنم و به اصطلاح اتود میزنم و تمرین میکنم و به صورت آزمون و خطا پیش میروم که به تجربههای جدیدی برسم.
بازی شما و خانم زارع در نقش همسرتان خوب از آب در آمده و آن حس قوی و غنی در بده بستانهای حسی میان شما اتفاق افتاده است چطور با ایشان به این تعامل و بازی رسیدید؟معمولاً ما در اکثر کارهایی که انجام میدهیم در ابتدا یکبار دورخوانی میکنیم و قبل از اینکه یک صحنه را بگیریم بازیگرها به همراه کارگردان به همراه عوامل دیگر دوباره بخشهای مربوط به آن صحنه را میخوانند و با هم یک گفتوگویی دارند که مثلاً این پلان چطور باید اجرا شود. بعد این مشورت پیش میآید که مثلاً این آدم و این اتفاق را من این طور میبینم، تو چطور میبینی. بعد از مشورت یک تمرین قبل از ضبط انجام میشود و در نهایت اجرای اصلی مقابل دوربین پیش میآید. برای همین نزدیکی بازی این دو کاراکتر به جنس بازیها و درک مشترک دو بازیگر از یک مقوله بر میگردد و در نهایت بخشهای دیگر مثل گریم، فیلمبرداری و غیره به بازی کمک میکند که در نهایت همذات پنداری مخاطب را به دنبال داشته باشد.
در مورد سوژه این کار که مربوط به منافقین است تا به حال سریال قابل توجهی ساخته نشده که در آن این واقعیت نشان داده شود که در جنگ ایران و عراق علیه هموطنان و آب و خاک خودشان اسلحه به دست میگیرند. شما به عنوان کسی که ادبیات نمایشی خوانده، بار دراماتیکی خوب و قابلیت منحصر به فرد این قضیه را برای ساخت چطور ارزیابی میکنید؟چرا این واقعیت دارد. گرچه ما در کشورمان بینهایت موضوع داریم از تاریخ باستان و تاریخ معاصر گرفته تا اتفاقات اجتماعی روز همه و همه قابلیت ساخت دارند که طبعاً این موضوع هم یکی از این سوژههاست که میشود کار خوبی روی آن صورت بگیرد. از طرف دیگر باید گفت که همه این موارد برای اینکه به مرحله تولید برسند، توجه ویژه مدیران سازمان صدا و سیما را میطلبد. یعنی یک سیاستگذاری دقیق لازم است که مثلاً در نظر بگیرند حالا که شبکههای ما در مقایسه با شبکههای ماهوارهای که مخاطبش را از دست داده، برنامه ریزی کنیم که بر آن مبنا یک طیف وسیع و متنوع از برنامهها برای اقشار و سلیقههای مختلف ساخته شود و باید در شبکههای کشور برنامههای طنز، ژانر وحشت و جنایی، راجع به تاریخ باستان و معاصر و ابعاد دیگر برنامه تولید شود تا مخاطب با دست باز بتواند شبکه و برنامه مورد علاقهاش را انتخاب کند. برای یک تلویزیون ملی خیلی بد است که گاهگاهی میشنویم که در یک سال، یکی دو سریال خوب جواب داده است چرا بقیه برنامهها نباید جواب بدهند در حالی که این همه هزینه میشود؟