کد خبر: 440360
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۱
محمد صادق زمانی- بی تابم. بی تاب تر از بی تابم. هم می دانم چرا، هم نمی دانم. گویا دلم قرن هاست که برایش لک زده؛ برای چشمهای آبی خوش رنگش، برای خنده هایش که غیر ممکن است جادویت نکند، برای چهره زیبا و جذابش، برای به آغوش کشیدنش، برای هیبت و ابهتش، برای مهربانی هایش، برای صداقت گفتار و سلامت رفتارش... دلم لک زده، با این که هیچ وقت ندیده امش! قلب و روحم بی تاب شنیدن واژه هاییست که او به آنها وجود می دهد. آن واژه ها و جمله ها و تعبیرها و سخن ها زیبا هستند چون او می گویدشان و چون لباسی از حریر صدای جان نواز او بر تن این واژه هاست جذاب و خواستنی هستند.

این روزها هم خندانم و هم گریان. هم هستم و هم نیستم. هم بیدارم و هم خواب. کاش می توانستم قطره ای از حسم را به شما خوبان هم بچشانم. حسم را می فهمید؟! آری؟! نه؟! چرا کسی چیزی نمی گوید؟! چرا هیچ چیز نمی تواند آرامم کند؟! چرا کسی به داد این دل از اینجا مانده و آز آنجا رانده ام نمی رسد؟! مگر می شود از کسی کاری برنیاید! ها؟ مگر می شود؟

مرا ببخشید... می دانم که تند رفتم و توقعم بجا نیست. می دانم... پس شما دیگر با آن نگاه های معنادارتان بیشتر از این آشفته و شرمنده ام نکنید. نمی دانم که این «حس کهنه همیشه تازه» چگونه در وجود ناتوان من بروز و ظهور دارد و خلق شده، در حالی که او را هیچ وقت از نزدیک ندیده ام. از نزدیک که هیچ، اصلا و ابداً او را ندیده ام! اگر او را ندیده ام پس چرا در خلسه بی تابی برای او دست و پا می زنم؟! اما راستش را بخواهید این حس را عاشقانه دوست دارم و حاضر نیستم حتی لحظه ای سعادت جلوه این حس از وجودم گرفته شود. با آن که من جوانم و او پیر، اما دوست داشتن که پیری و جوانی نمی شناسد. می شناسد؟ او اکنون 82 سال دارد؛ یعنی 52 سال از من بزرگتر است. اما این ها اصلا مهم نیست چون وقتی قلب انسان برای یک حس اصیل شروع به تپیدن می کند، گوشش بدهکار سن و سال نیست. قلبم می تپد. این روزها آنقدر تپش قلبم شدت گرفته که گاهی احساس می کنم یا ندارمش یا از جا نزدیک است کنده شود. بی تابی ام وقتی زجرآور می شود که نمی دانم هنوز زنده است یا نه. نمی دانم در چه حالی است. راستی فکر می کنید او هم به این اندازه بی انتها که من دوستش دارم مرا دوست دارد؟ نمی دانید؟! ولی من مطمئنم قلب و روح مهربان او که گستره محبتش فراتر از کهکشان هاست مرا دوست دارد. باور دارم که او حس می کند تپش های قلبم را. یقین دارم که او امواج بی تابی ام را با فرکانس های معنوی اش دریافت می کند. خدایا! چه می شود اگر خبری از او به من برسانی؟ سی و دو سال است که از نعمت حضورش هم من دلداده و هم میلیون ها شیفته دیگر محروم مانده ایم. ای سید عزیز! بیش از این تحمل دوریت در حد توان ما نیست. ای خدای بزرگ! خرسندمان کن به خبری از امام موسی صدر.

کوتاه درباره او: سید موسی صدر (زادهٔ ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ در قم)، مرجع دینی و سیاسی شیعیان است که پس از هجرت از ایران به لبنان، مجلس اعلای شیعیان لبنان را تأسیس کرد و رهبری فکری و سیاسی شیعیان این کشور را عهده‌دار شد. او در ۹ شهریور ۱۳۵۷، طی سفری رسمی به لیبی به دعوت معمر قذافی-دیکتاتور حاکم بر لیبی که این روزها پایه های دیکتاتوری اش لرزان شده و مردم کشورش را به گلوله بسته است- ناپدید شد. او در میان شیعیان به «امام موسی صدر» مشهور است. این روزها با نزدیک شدن زمان سقوط حکومت معمر قذافی، خبرهایی می رسد از زنده بودن امام موسی. مسلمان و مسیحی، ایرانی و غیرایرانی، همه و همه او را دوست داشتند، دارند و خواهند داشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار