
زهرا چیذری | با نزدیک شدن به فصل بهار همه چیز در حالوهوایی دیگر فرو میرود، انگار همه چیز نو و قشنگ میشود. انگار آفتاب رنگوروی دیگری دارد، حتی آسمان هم میخواهد ما را شگفتزده کند و گاهی یکباره بغضش میترکد و باران میبارد و لحظهای بعد خورشید لبخندزنان از پشت ابرها بیرون میآید. همه چیز فصل بهار رنگ و رویی تازه و زیبا دارد، اما امان از این خانهتکانی! وقتی به این فصل از کتاب بهار میرسی، اشک در چشمانت حلقه میزند و به یاد مصیبتهای ناشی از خانهتکانی و گردوخاک و جارو و سطل آب و مواد شوینده و پاککننده میافتی، بهویژه ما جوانان که اصولاً در حال و هوای بهار دوست داریم تنها به فصل خریدهای نوروزی از کتاب عید بپردازیم و از این فروشگاه به آن فروشگاه رفته و لباس و کفش و کیف و کلی چیزهای رنگارنگ بخریم اما امان از این خانهتکانی که لذت تمام خریدهای نوروزی را از بین میبرد و عیش ما را به عزا مبدل میکند. نمیدانم آخر آن کسی که این عید نوروز را پایهگذاری کرد مگر بیکار بود که دردسر خانهتکانی را هم جزو رسوم این جشن قرار داد تا آسایش و آرامش را از ما سلب کند.
روزهای پایانی سال
فقط چند روز به پایان سال 89 و آغاز سال 90 باقی مانده است. در صبح یک روز تعطیل با ورود اشعههای آفتاب از میان پنجره و صدای جیکجیک گنجشکها از خواب بیدار میشوم. نفسی عمیق کشیده و دوباره چشمهایم را روی هم میگذارم. همین که چشمانم گرم میشود، صدایی مرا به خود میآورد. صدای مادرم است که برای روز تعطیل من حسابی برنامهریزی کرده و میخواهد خانهمان را بتکاند.
اشک در چشمانم حلقه میبندد، چرا باید روز تعطیل من به این شکل خراب شود؟ پس خواب شیرین روزهای بهاری را چه کنم؟
خانهتکانی
سنت خانهتکانی یکی از آداب و رسوم قشنگ ایرانی است که با نزدیک شدن به فصل بهار و تغییر و تحول طبیعت، مردم خوب کشور ما نیز طبق این رسم کهن خانه و زندگی خود را تمیز و مرتب کرده و با این پاکیزگی، سلامت و شادابی روحیه را برای خود به ارمغان میآورند. خانهتکانی با مشارکت تمام اعضای خانواده میتواند به لحظات شیرین و خوش تبدیل شود؛ لحظاتی که خاطرات دوستداشتنی را با گذشت زمان به ذهنمان متبادر میکند، اما گاهی وقتها ما جوانها سعی میکنیم از زیر این کار شانه خالی کرده و با تدابیری بسیار ویژه می کوشیم پدر و مادرها را گول زده و میدان خانهتکانی عید را خالی کنیم و در این میانه پدر میماند و مادر و کلی کارهای جورواجور از شیشه پاک کردن گرفته تا شستن درودیوار و جاروکردن خانه و شستن فرش و...
اما این مسئله تنها در مورد بعضی از جوانها صادق است و تعداد زیادی از آنها با مسئولیتپذیری بالا نه تنها خودشان داوطلب خانهتکانی میشوند بلکه حتی تلاش میکنند تا بار کمتری روی دوش پدر و مادر خانواده قرار گیرد.
مریم در اینباره میگوید:«من خانهتکانی و کارهای قبل از عید را از خود مراسم نوروز بیشتر دوست دارم. اصلاً لذت عید به خانهتکانیاش است و شاید لحظه سال تحویل لوسترین زمان در طول عید نوروز باشد.» بعضی از جوانها نیز به خاطر علاقه زیاد به پدر و مادرشان راضی نمیشوند تا سختی کار خانهتکانی تنها به دوش آنها بیفتد.
حمید جوان دیگری است که با وجود اینکه از کارهای سخت خانهتکانی خوشش نمیآید اما برای اینکه مادر مریضش کمتر کار کند، سعی میکند بیشترین بار کارهای خانهتکانی را به دوش بکشد. او میگوید:«لذت خونهتکانی به اینه یه گوشه بشینی و تمیز شدن خونه رو تماشا کنی، اما من به خاطر مادرم اکثر کارها رو خودم انجام میدم.»
اما خب در این میانه بعضی از جوانها نیز با توسل به انواع و اقسام روشها سعی میکنند از زیر کار در بروند. مسعود که از صحبتهایش معلوم می شود متخصص در امر پیچاندن برای در رفتن از زیر کارهای خانهتکانی است، میگوید:«به هر شکلی شده از خونه جیم میشم.»
وی ادامه میدهد: «برای روزای آخر سال یه جوری برنامهریزی میکنم که کمتر خونه باشم اگه شده از صبح تا شب سر کار میمونم و کلی اضافه کار وایمیستم.» مسعود در پاسخ به این سؤال که اگر برای روز تعطیلات در خانه برنامهریزی کرده باشند و از صبح که برای انجام کارهایی از قبیل فرش شستن و شیشه پاک کردن و... طی یک زمانبندی دقیق و با تجهیزات لازم و کافی به سراغت بیایند چه کار میکنی؟ چهرهای مظلوم به خود میگیرد و میگوید: «چارهای ندارم چون در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرم و ناچارم در برابر جارو و برس و فرش نشسته و دستمالهای گردگیری تسلیم بشم.»
کنکوریها و خانهتکانی
شاید خانهتکانی برای کنکوریها و کنکور برای فرار از خانهتکانی یک نعمت بسیار بزرگ باشد. برای در رفتن از زیر زحمت خانهتکانی چه نعمتی بالاتر و بهتر از کنکور است؟ پشت کنکوریها نهتنها در خانهتکانی عید هیچ نقشی ندارند بلکه تمام اعضای خانواده بسیج می شوند تا مبادا آب در دلشان تکان بخورد و با خاطری آسوده و خیالی جمع به درس خواندن بپردازند و به انیشتین خانواده یا ابوعلیسینای فامیل تبدیل شوند.
سمیه که امسال قرار است برای اولین بار در کنکور ورودی دانشگاهها شرکت کند با تأکید بر اینکه باید روزی 12-10 ساعت درس بخواند و دیگر وقتی برای انجام کارهای خانه و بهویژه امور مربوط به خانهتکانی ندارد، میگوید: «من حتی غذا رو تو اتاق خودم میخورم تا وقت کمتری ازم تلف بشه.»
اما از سوی دیگر خانهتکانی برای عده دیگری از پشت کنکوریها به گریزگاهی برای فرار از درس خواندن تبدیل میشود. حمیدرضا که دو سالی است پشت کنکور مانده و در کنکور دادن فوقدیپلم دارد از برکات خانهتکانی عید میگوید و اضافه میکند: «دیگه اصلاً حال و حوصله درس خوندن برای کنکور رو ندارم، بههمین خاطر ترجیح میدم فرش بشورم، در و دیوار پاک کنم، اما درس نخونم.» حمیدرضا ادامه میدهد: «مادر و پدرم با اینکه متوجه میشن من برای چی اینقدر مهربون شدم اما زیاد به روم نمی یارن، چون هم یه جورایی برای من زنگ تفریحه و هم کارهای خونه انجام میشه.» خب این هم از خدمات متقابل کنکور و خانهتکانی.
مسئولیتپذیر شویم قبل از آنکه مجبور باشیم.
شاید مسئولیتپذیری در بین جوانان معلول علتهای مختلفی باشد، از شیوه رفتار والدین از دوران کودکی گرفته تا مسئولیتپذیری خود پدر و مادرها که میتوانند این صفت را به فرزندانشان هم انتقال بدهند.
اما آنچه برای ما جوانان حائز اهمیت است این است که عدم مسئولیتپذیری میتواند در زندگی آینده ما را با مشکلاتی مواجه کند. مسائلی در زندگی وجود دارد که اگر با احساس تعهد با آنها برخورد نکنیم، دست و پا گیر میشود و شبیه خانهتکانی نیست که بتوانیم از زیرش در برویم و در صحنه زندگی هیچکس مانند پدر و مادر و اعضای خانواده نیست تا خطا و کمکاریهای ما را نادیده بگیرد.
پس چه خوب است پیش از آنکه ناچار به مسئولیتپذیری شویم، خودمان متعهدانه عمل کنیم و حتی در مورد مسائلی چون خانهتکانی عید نوروز با بر عهده گرفتن بخشی از کارهای خانه، از در کنار هم بودن لذت ببریم، اینگونه سختترین کارها هم شیرین و لذتبخش خواهد بود.