
سالها پيش، پدران و مادران ما نسبت به تربيت فرزندشان حساسيت چنداني نشان نميدادند. شايد يکي از دلايل اين حساسيت نشان ندادنها و آزاد گذاشتن فرزندان، مشغله زيادي بود که مادران و پدران داشتند. پدران که در طول روز به کار مشغول بودند، مادران نيز برخلاف دخترانشان که امروزه از دستگاههاي مدرن براي تهيه سبزي و انواع غذا استفاده ميکنند، از روشهاي سنتي استفاده ميکردند و همين موضوع وقت شان را چنان ميگرفت که کمتر فرصت پيدا ميکردند به تربيت فرزندشان برسند. اگر هم به اين موضوع توجه ميکردند، اين توجه در حد يک تذکر بود و بس. با اين حال، فرزنداني که والدين امروز هستند، از تربيت بهتري نسبت به نسل سوم برخوردار شدند. اين نسل، سر به راهتر، موفقتر و داراي خرد بيشتري در زندگي کردن بودند. به طوري که برخلاف فرزندان نسل سوم،ميدانستند چطور بايد گليم خود را از آب بيرون بکشند و زندگي کنند. مسافرتهاي بين شهري و شاغل شدن در سن نوجواني و آستانه جواني از مواردي است که امروزه کمتر در جوانان اين دوره و زمانه ديده ميشود.
فربد فدايي، روانشناس، در اين باره ميگويد: در خانوادههاي نسل گذشته، نوعي خرد سنتي وجود داشت که سبب ميشد بر حسب ديدگاههاي رايج که آميزهاي از سنتهاي ملي و مذهبي بود، با فرزندان برخورد کنند. والدين ما در سالهاي بسيار دور گذشته، هر چند به دنبال مکتبهاي علمي و تربيتي نبودند، اما عصاره همه مکتبهاي تربيتي را مورد استفاده قرار ميدادند که عبارت بود از محبت به فرزندان در دو سال آغازين زندگي به طور کامل و غيرمشهود و در مرحله بعد، اعمال نظارت و نظم و انضباط بر رفتار فرزندان.
تربيت فرزندان بر اساس آموزههاي دينيوي با بيان اين مطلب ادامه ميدهد: اين نظارت به صورت مستقيم بود و خانوادهها اطلاع داشتند که فرزندانشان به کجا ميروند و با چه کساني معاشرت ميکنند. از سوي ديگر رفت و آمدهاي فرزندان با افرادي بود که ديدگاههايي شبيه به خانواده آنها داشتند. فدايي همچنين درباره تربيت سنتي و ملي ميگويد: تربيتها در آن دوره بر مبناي آموزههاي ديني بود. به اين معني که کودکان از ابتدا با خداوند آشنا ميشدند، ضرورت انجام تکاليف و احکام را ميآموختند و از نمونههاي ديني براي زندگيشان سرمشق ميگرفتند. آنان از قهرمانان ملي و داستانهاي شاهنامه ميخواندند و ميشنيدند و اينگونه افراد را سرمشق خود قرار ميدادند. فرزندان از طريق هيئتهاي مذهبي با جامعه آشنا ميشدند و به آن راه پيدا ميکردند. اغلب سفرهاي جوانان سفرهاي زيارتي بود که به منظور نزديکي به خداوند انجام ميشد. اين کارشناس با بيان اين مطلب ميگويد: اين معيارها اکنون در جامعه وجود ندارد و به دنبال برخي تغييرات اجتماعي در جامعه ما تضعيف شده است. به اين معني که آگاهي از ضرورت پيروي از تعاليم ديني در جامعه باقي است، اما کاربردهاي آن به دلايلي به کار گرفته نميشود. با توجه به اينکه در حال حاضر پدران و مادران هر دو دور از منزل کار ميکنند، بنابراين بخش عمدهاي از تربيت کودک در سنين حساس زير نظر صورت نميگيرد.
واگذاري تربيت کودکان امروز به رسانههافدايي با اشاره به امکاناتي که امروز در دسترس فرزندان قرار دارد، ادامه ميدهد: بخش عمدهاي از تربيت کودک برخلاف گذشته، به رسانههاي گروهي سپرده شده است. براي نمونه، برنامههاي تلويزيوني بخش اعظم اوقات فراغت کودکان که سابق بر اين، در منزل و نزد خانواده ميگذشت، در حال حاضر با ديدن فيلمهاي ويدئويي، لوحهاي فشرده و. . . پر ميشود. ارتباط بين والدين و فرزندان نيز بر اين اساس تضعيف شده است زيرا پدر و مادر قادر به نظارت بر رفتار و رفت وآمد کودک نيستند. کودکان خيلي از مطالب را از طريق رسانهها مانند شبکههاي ماهوارهاي که اصولاً مأموريت تغيير ذهنيات کودک را دارند، ميآموزند. اين روانشناس با بيان اينکه روش تربيتي والدين امروز نسبت به گذشته و در سراسر جهان، بر مبناي فرضيههاي تربيتي به ظاهر علمياست، ميگويد: والدين بايد بدانند که اينگونه محفوظات علمي، هر از چند گاه يک بار تغيير ميکند. براي نمونه، زماني در اروپا و امريکا به والدين سفارش ميشد تا جايي که امکان دارد، کودک را آزاد بگذارند و سعي نکنند که به طور مستقيم در تربيت او نقش داشته باشند. نتيجه اين روش تربيتي، پرورش نوجوانان و جواناني مهار گسيخته بود که با رفتارهاي خشن، غير اخلاقي و غير قانوني خود، آرامش آن جوامع را بر هم زدند.
دست نايافتههاي خود را به کودک تحميل نکنيمبه گفته وي، هم اکنون هم در کشورهاي غربي، به خرد دروني والدين اهميت داده ميشود. براي نمونه به مادران گفته ميشود که ميتوانند با شير خود کودک را تغذيه کنند و در اين باره تابع نياز کودک و خواست و غريزه خود باشند و کاري به فواصل مرتب و منظم شير دادن به کودک نداشته باشند. فدايي همچنين با اظهار اينکه ترديدي نيست که هر کودک داراي ويژگيهاي شخصيتي، رفتاري و تواناييهاي منحصر به فرد است، ميگويد: بايد دانست که با وجود اينگونه ويژگيها، همه کودکان نيازهاي يکساني نيز دارند. بنابراين والدين بايد مانند يک باغبان که به همه درختان از نظر آب، غذا و خاک رسيدگي ميکنند و توجه ويژه نشان ميدهند، نيازهاي اصلي کودک را که عبارت از تغذيه، پوشاک، توجه و سرپناه است، تأمين کنند. وي در ادامه سخنانش اظهار ميکند: کودک نياز به محبت و احترام دارد. والدين همچنين بايد نظم و انضباط را به کودک بياموزند. از ترجيح دادنهاي نامطلوب بين فرزندان بپرهيزند و انتظاري بيش از توان کودک نداشته باشند. همچنين در کنار اين مسائل، بايد توجه داشته باشند که هر کودک شرايط ويژهاي دارد و پدر و مادر نبايد بکوشند که لباس از پيش آماده شده را بر قامت همه کودکان بدوزند. به اين معنا که لباس آموزش و تربيت بايد به اندازه و قامت هر کودک و ويژه او دوخته شود.
لباس از پيش آماده بر قامت فرزندان نپوشانيمفدايي ادامه ميدهد: برخي کودکان از استعداد هنري برخوردارند و برخي ديگر از استعداد رياضياتي. برخي به کارهاي دستي تمايل دارند و برخي ديگر به کارهاي فکري. والدين بايد استعدادهاي فرزندانشان را با کمک آموزگاران بشناسند و آن را تقويت کنند. آنها نبايد کودک را وسيلهاي براي رسيدن نيابتي به خواستههاي خود قرار دهند. يعني اگر تمايل دارند که کودکشان شغل خاصي را انتخاب کند، او را به اين منظور که وارد شغل دلخواه آنان شود، تحت فشار قرار ندهند. وي با بيان اين مطلب ميگويد: آنچه به اشتباه با عنوان کودک سالاري در خانوادههاي ايران مصطلح شده است، در واقع والدسالاري است. به اين معني که والدين براي جبران نيازهاي برآورده نشده خود در دوران کودکي، نبايد فرزندشان را با فرستادن به انواع کلاسهاي مختلف و برنامهريزي گوناگون، فرسوده و از دوران کودکي محروم کنند. زيرا تصور ميکنند آنچه را که خود از آن محروم بودهاند، اکنون بايد به فرزندشان بدهند. اين رويه اشتباه سبب نافرمانبرداري کودک در دوران نوجواني نسبت به والدين و مخالفت با آنان در همه زمينهها ميشود. از اين رو والدين نبايد فرزندان را تحت فشار قرار دهند. کمي دقت در روش نسل گذشته و نسل کنوني در تربيت فرزندان، والدين را متوجه نکات اشتباهي که در تربيت فرزندان به کار گرفتهاند ميکند و تأمل در اين مسائل، سبب رفع مشکلات بسياري ميشود که ميتواند در تربيت صحيح فرزندان راهگشا باشد.