
محمدرضا هداوند سوری | ساخت پل متحرک فاو، ساخت تعدادی از پناهگاههای چند منظوره جابهجایی محراب مسجد دانشگاه علم و صنعت و مسجد جامع رجایی شهر کرج گوشهای از فعالیتهای این استاد سختکوش دانشگاه است. دکتر محسن وفامهر در دوران تحصیل، دانشجویی و فعالیت در دانشگاه نمونه یک فرد مؤمن و متعهد است در دوران دفاع مقدس دوبار به درجه جانبازی نائل شده است .
در سال 1365 به خاطر تلاشی که در امر تعلیم و تربیت داشت به عنوان دبیر فنی و معلم نمونه در سطح استان تهران انتخاب شد و در سال 1373 نیز مجدداً به عنوان دبیر فنی و معلم نمونه کشوری انتخاب و معرفی گردید و همان سال نیز به خاطر فعالیتهای مضاعف در دوران دفاع مقدس و مهندسی رزمی، حضور در عرصههای نبرد و موفقیت در میدان جهاد علمی به عنوان جانباز نمونه شناخته شد و از سوی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری نیز سه مرتبه به عنوان دانشجوی نمونه کشوری در مقطع کارشناسی ارشد و دکترای معماری انتخاب و معرفی گردید . این جانباز 40 درصد وقتی در این باره از ایشان سؤال میکنیم؛ به سرعت از این بحث در میگذرد و میگوید امام از جنگ به عنوان نعمت سخن به میان آورد و زمانی که هشت سال دفاع مقدس پایان پذیرفت کشور ما از لحاظ علمی و صنعتی و نظامی و انرژی صلحآمیز هستهای پیشرفتهای وسیعی را آغاز کرد. به طوری که امروز هیچ کشوری نمیتواند در صحنه بینالمللی ایران را نادیده بگیرد. امروز هیچ کشوری حتی به خود اجازه نمیدهد فکر تهدید را به ذهن خود متبادر سازد. گفتوگوی ما با دکتر محسن وفامهر را بخوانید.چه شد که تصمیم گرفتید به جبهه بروید؟از آنجایی که کشور ما یک کشور اسلامی است زمانی که جنگ علیه ما آغاز شد به عنوان یک مسلمان وظیفه حکم میکرد که برای مقابله با هجوم بیگانگان به جبهه برویم، از طرفی ما حدیثی داریم که در آن دوست داشتن وطن را نشانه ایمان میداند و در مراحل بالاتر شهادت و شهادتطلبی یکی از محورهای اساسی در فرهنگ تشیع و فرهنگ دینی و اسلامی ماست. مخصوصاً وقتی حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) به عنوان ولی فقیه جامع الشرایط و حاکم حکومت اسلامی رفتن به جبهه را واجب کفایی میدانست در آن زمان در حالی که تنها 22 سال سن داشتم و در رشته مهندسی عمران درس میخواندم تصمیم گرفتم به جبهه بروم.
با توجه به اینکه تازه دانشگاه قبول شده بودید و آینده درخشانی در انتظارتان بود خانواده شما هیچ مخالفتی با جبهه رفتنتان نکردند؟از آنجایی که در خانواده مذهبی بزرگ شده بودم، آنها با این موضوع مخالفتی نداشتند، هر چند آن زمان به خاطر بیماری پدرو مادرم باید از آنها مراقبت میکردم در ضمن علاوه بر من دو برادر دیگرم نیز در جبهه حضور داشتند و این در حالی بود که آنها خدمت سربازی را به اتمام رسانده بودند. همچنین برادر سوم هم به عنوان بسیجی در جبهه حضور داشتند.
شما دوبار به درجه جانبازی نائل شدید در اینباره توضیح دهید؟اولین باری که مجروح شدم موقعی بود که به عنوان مربی در حال آموزش دادن بودم که در یکی از مراحل آموزشی بر اثر پاره شدن تور پرش سقوط کردم و دچار آسیبدیدگی جدی شدم، یکبار هم در جزیره مجنون بر اثر موج انفجار از ناحیه سر، زانوها، کمر و گردن آسیب دیدم و آخرین بار نیز در عملیات والفجر 8 و در منطقه فاو بر اثر بمباران شیمیایی دشمن دچار مصدومیت شدم.
غیر از شما آیا برادران دیگرتان نیز شهید یا مجروح شدند؟دو برادر دیگرم به نامهای «مسعود» و «مجید» یکی دچار مصدومیت شیمیایی و دیگری هنگامی که در جبهه ماووت عراق بود به علت سرمای طاقت فرسا، دچار یخزدگی و سرمازدگی شدید شد.
از کدام یک از فرماندهان شهید خاطره دارید؟من از لشکر ابوذر به منطقه اعزام شدم زمانی که در جزایر مجنون بودم از نزدیک با شهید همت مأنوس شدم به خاطر میآورم که معاون ایشان، سردار شهید عباس کریمی زمانی که یکی از رزمندگان با اصابت گلوله به سینهاش باعث شده بود تا علاوه بر شهادت ایشان قرآنی که همیشه در داخل جیبش قرار میداد نیز سوراخ و خونین شود، شهید کریمی با نشان دادن این قرآن به نیروها میگفت: ما به خاطر حفظ این قرآن به این جا آمدهایم و ایشان در وسط آن درگیریها و تکهای سنگین دشمن از نیروها میخواست تا به مقاومت خود ادامه دهند و جلو رفته و نگذارند خط بشکند. بعد از ایشان سردار محمد کوثری که اکنون نماینده مجلس شورای اسلامی هستند، فرمانده ما در لشکر حضرت رسول (ص) بودند زمانی که پل متحرک فاو – اروندرود را ساختیم و ایشان با موفقیت این پل متحرک را افتتاح کرد، انگار تمام دنیا را به من هدیه دادند که نقطه عطفی است در زندگی من.
از طراحی و ساخت پل متحرک فاو که شما از طراحان آن بودید، بگویید؟وقتی نیروها در عملیات والفجر 8 خط فاو را شکستند، لازم بود که تدارک و پشتیبانی شوند، طبیعتاً تدارک نیروها در شب و به دور از چشم دشمن خیلی مهم است و اگر این تدارک انجام نگیرد. توان و بقای منطقه به تصرف در آمده میسر نخواهد بود. برای تدارک در این منطقه 70 قایق بسیج میشدند تا یک کامیون مهمات را از ساحل خودی و از مسیر صعبالعبور باتلاقی تا پل اروندرود که حدود 200 تا 300 متر بود، حرکت دهند و تازه باید از موانع و سیمخاردارها عبور میکردند و قایقها را از مهمات پر میکردند و گاهی اتفاق میافتاد، قایق هنگام بارگیری واژگون میشد و مهمات آن به داخل اروندرود میریخت، البته باید به این نکته توجه کرد که اروندرود به شدت خروشان بود و سرعت آب حدود 10 کیلومتر بر ثانیه بود، تلاطم جزر و مد نیز سه متر و 20 سانتیمتر میشد. از طریق عرض اروندرود در کمترین نقطه آن حداقل 650 متر و در بیشترین نقطه یک کیلومتر بود. بعد هم باید از موانع و باتلاقهای دشمن عبور میکردند. در نهایت دوباره مهمات یک کامیون یک صبح تا غروب طول میکشید تا از منطقه خودی به منطقه دشمن که نیروها حضور داشتند، برسد. طرح ایجاد پل در ذهن دوستان بود، اما اگر پل ثابت ایجاد میشد، دشمن به راحتی میتوانست آن را بمباران کند؛ چرا که نیروی هوایی ارتش عراق روزانه 10 سورتی پرواز روی اروندرود انجام میداد، بنابراین تصمیم بر آن شد تا پل به صورت متحرک ساخته شود.
آقای دکتر برای ساخت پل متحرک فاو از چه امکاناتی استفاده کردید؟امکانات ما برای ساخت پل فاو محدود و ناچیز بود. ما یک تیم 9 نفره با یک دستگاه بیل مکانیکی و یک دستگاه لودر و با امکاناتی از قبیل لولههای قطع شده پالایشگاه فاو که به غنیمت گرفته بودیم. ابتدا دو طرف اروندرود را با لولههایی به قطر 45 سانتیمتر و به عمق 12 تا 18 متر در ساحل خودی و دشمن شمعکوبی کردیم، سپس دو دستگاه اسکله را طراحی و نصب کردیم که ساخت آن توسط چهار نفر جوشکار و برشکار و با انجام محاسبات مهندسی پیچیده ساخته شد، البته در ساخت اسکلهها با توجه به محاسبات جزر و مد و طلوع و غروب ماه به زاویه بهینه اسکلهها در حدود 5/22 درجه رسیدیم که در نهایت با زاویه 5/22 درجه این اسکلهها ساخته شد و بعد هم برای اینکه از دید هواپیماهای دشمن در امان بماند، شبکههای لوزی را روی لولهها به عنوان پد جوش دادیم و روی آن را با گل و لای پوشاندیم. پس از انجام این کار در دو طرف این اسکلهها کابل کشیدیم و بعد هم برای اینکه کمانی که بر اثر وزن کابل به وجود آمده بود را بکشیم از یک دستگاه بلدوزر D8 استفاده کردیم سپس با دو رشته کابل نیز به مثابه دو عدد ریل در دو قطعه طرف پل متحرک (دوبه) ایجاد کردیم و بعد با ایجاد کابل سوم آنها را به هم متصل کردیم. آنگاه باید یک دوبه متحرک میساختیم که این دوبه متحرک توسط برادران ما در جهاد سازندگی اهواز و با کمک تیم مهندسی حضرت رسول (ص) ساخته شد و از اهواز به منطقه آمد،البته برای اینکه این دوبه بر اثر اصابت گلوله و ترکش غرق نشود، در داخل آن عایقی از پلی اورتان سبک تزریق شده بود. این دوبه به عمق 5/1 متر، عرض 5/7 متر و طول 45 متر ساخته شده بود. برای اینکه بر اثر جزر و مد شکسته نشود، در دو طرف این دوبه تعدادی قرقره وصل کرده بودیم تا دور کابلها را هدایت کند که ما از دو طرف به سمت اسکلهها کشیده و نصب کرده بودیم، از وسط این قرقرهها، کابلی عبور کند. همچنین روی این دوبه متحرک یک دستگاه تراکتور جوش داده شده بود که چرخهای آن را در آورده بودیم و یک شیپوری کشتی را که زنجیر لنگر را جمع میکند به یکی از چرخها نصب کردیم و کابل دوم باید یک بار دور شیپوری میچرخید و به اسکله بعدی میرفت و بعد هم با شمعهای متعدد دوباره در اسکله بعدی مهار میشد و به سمت خاک عراق میرفت و یک نفر اپراتور پشت این دستگاه قرار میگرفت، وقتی دنده یک میزد دوبه متحرک به صورت خودکششی به سمت ساحل دشمن میرفت و وقتی دنده عقب میزد به سمت ساحل خودی بازمیگشت. اما آن چیزی که مهم بود طراحی و ساخت این پل بود که تنها 45 روز طول کشید. زمان افتتاح این پل سردار محمد کوثری فرمانده لشکر حضرت رسول (ص) در محل حاضر شدند و این پل با موفقیت هر چه تمامتر افتتاح شد و پس از آن بود که ما توانستیم در مدت سه دقیقه چهار کامیون مهمات را انتقال دهیم. اما نکته مهم محل احداث این پل بود که در نزدیکی آن یک کشتی بزرگ و چند قطعه غرق شده وجود داشت و این موضوع باعث شد تا هواپیماهای عراقی موقع شناسایی محل فکر کنند این پل متحرک نیز یک قطعه غرق شده است و تا اواخر جنگ نیز از این پل استفاده میشد و حتی پارسال عید در بازدیدی که به اتفاق دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران از منطقه داشتیم هنوز اسلکهها وجود داشت و پل متحرک را نیز برای اینکه کشتیها بتوانند آزادانه حرکت کنند برداشته بودند.
شما در زمان جنگ در ساخت پناهگاهها نیز دستی بر آتش داشتید از چگونگی ساخت آنها بگویید. در آن زمان دشمن وقتی دید که در جبهه نتوانسته به موفقیت دست پیدا کند استراتژی خود را عوض کرد و شهرها را هدف قرار داد تا با این ترفند حواس رزمندگان را به سمت خانوادههایشان پرت کند در آن زمان چون بحث پناهگاهسازی مطرح شد خود را به ستاد پناهگاهسازی وزارت آموزش و پرورش معرفی کردم و در آنجا قرار شد پناهگاه چند منظوره بسازیم در آن زمان پناهگاهها را با آجر میساختند اما دو ایراد بزرگ داشت. اولاً هزینهاش بالا بود ثانیاً در مقابل بمباران کمترین مقاومت را داشت در واقع راهروهایی با عرض 120 سانتیمتر میساختند و بعد با تیرچه بلوک روی آن سقف میزدند و روی آن را آسفالت میکردند و در اصل یک جان پناه بود تا افراد از برخورد ترکشها در امان باشند و اگر مورد حمله موشکی یا بمباران قرار میگرفتند به راحتی نابود میشدند. آن موقع با کمک تعدادی از اساتید دانشگاهها تصمیم به این شد ما پناهگاههایی از جنس بتن آرمه با دهانههای سه متری و سقفهای قوسی ایجاد کنیم که قابلیت توسعه پذیرش داشته باشد یعنی بتوان طول و عرض آن را افزایش داد علاوه بر آن پی آن از نوع رادیو ژنرال و ستونها نیز گرد و مدور بود و سقف دیوار و ستونها به هم دوخته شده و تبدیل به یک پناهگاه واقعی میشد از ویژگیهای دیگر این پناهگاهها چند منظوره بودن استفاده از آنها بود که میتوانستیم در آن پناهگاه،نمازخانه، سلف سرویس، کتابخانه و سالن ورزشی ایجاد کنیم مخصوصاً برای آموزش و پرورش که از کمبود فضاهای آموزشی رنج میبرد، بهرهمند شد.
بعد از پایان دفاع مقدس آیا باز هم از این پناهگاهها استفاده شد یا اینکه به حال خود رها شد؟ببینید یکی از این پناهگاهها که در محل محوطه ساختمان قدیم وزارت آموزش و پرورش در خیابان سی تیر ایجاد شده و اکنون تحویل بیمارستان سینا شده است، ما آن موقع اسم آن را شهدای هفتم تیر گذاشتیم. اکنون آن محل،رستوران پزشکان این بیمارستان است و میتواند همزمان نیز تبدیل به 10 اتاق عمل برای بیمارستان شود و در آنجا عمل جراحی انجام شود حتی پناهگاههایی که در مدرسه هاجر در منطقه 11 ایجاد شده یکی دیگر از پناهگاههایی بود که ما انجام دادیم.
یکی از کارهایی که شما انجام دادید و خیلیها فکر نمیکردند قابل اجرا باشد جابهجایی محراب قدیمی مسجد دانشگاه علم و صنعت ایران است، این کار را چگونه انجام دادید؟بعد از تحصیل در رشته مهندسی عمران وارد رشته معماری شدم آن زمان متوجه شدم قصد دارند مساحت مسجد قدیمی دانشگاه علم و صنعت ایران را که 400 متر مربع بود به هزار متر مربع افزایش بدهند که در نتیجه محراب آن که در سال 1346 ساخته شده بود و جزو میراث فرهنگی گذشتگان به حساب میآمد تخریب میشد. آن زمان به دکتر طائب که رئیس دانشگاه علم و صنعت ایران بود اعلام کردم اگر اجازه بدهند حاضرم محراب مسجد را بدون کوچکترین آسیبی جابهجا کنم. آنگاه قرار شد ایشان پس از تشکیل جلسه با 10 نفر از اساتید که جزو اساتید دانشکدههای عمران و معماری بودند، اعلام نظر کند اما آنها پس از تشکیل جلسه گفتند که این کار امکانپذیر نیست، چرا که تا عمق هفت متر خاکبرداری کرده بودند و 20 متر نیز در طول مسجد خاکبرداری ادامه داشت و قرار بود زیر ساختمان تأسیسات بهداشتی مسجد ایجاد شود. البته راست میگفتند، چرا که مصالح چینی و کاشی بسیار شکننده و ترد است به خصوص وقتی که در بنای ساختمان کار شود و از طرفی چون وزن این محراب قریب 100 تن بود بنابراین جابهجایی آن کار ریسکپذیر و خطرناکی بود حتی با یکی از اساتید قدیمیام به نام آقای دکتر زمرشیدی که صحبت کردم او نیز گفت این کار خطرناک است. به هر حال به دکتر طائب نوشتم شما که قصد خراب کردن آن را دارید پس سه روز به من فرصت بدهید شاید بتوانم آن را جابهجا کنم. وقتی اجازه این کار به من داده شد همان موقع به خانه رفتم و تا صبح حدود 33 صفحه محاسبات انجام دادم و تئوری طرحم را نوشتم و تکنیک و مراحل اجرا را نوشتم که در نهایت به دو روش رسیدم و روشی را که اقتصادی و با صرفهتر بود انتخاب کردم و آن هم روش باکس بود. بر این اساس کل محراب را بستهبندی کردم و به وسیله حلقههای فلزی با آرماتوربندی و ایجاد اسپرس سیمان در پشت محراب و کم کردن بارهای اضافی محراب توسط دو دستگاه جرثقیل سنگین 50 تنی را که باید در یک نقطه مرکز ثقل قرار گیرند و حداکثر با یک زاویه 70 درجه بتوانند این وزن سنگین محراب را تحمل کنند، اما نکته مهم این بود که این دو جرثقیل باید کاملاً با هم هماهنگ بوده و در یک دوره زمانی معین این حرکت را انجام دهند. بعد هم همزمان باید این محراب روی سکویی که از قبل تهیه شده بود قرار میگرفت پس از آمادهسازی مقدماتی کار در یک روز جمعه این انتقال انجام گرفت. امروز این اقدام به یک معما تبدیل شده است؛ چرا که وقتی قدیمیها محراب را میبینند که در جایش قرار دارد، سؤال میکنند که چگونه این مسجد بزرگ شده است. در حالی که محراب همان محراب قدیمی است و سردر اصلی مسجد نیز در جای خودش قرار دارد.
وقتی این محراب را جابهجا کردید آیا تقاضایی از شما به عمل آمد که محراب مساجد دیگر را جابهجا کنید؟بعد از این محراب از من خواستند تا محراب مسجد جامع رجاییشهر کرج را جابهجا کنم. من این محراب را که پنج متر عرض، شش متر طول و 5/2 متر عمق داشت و با روشی که محراب مسجد دانشگاه علم و صنعت ایران را جابهجا کرده بودم تفاوت داشت و با روش ریلگذاری انجام شد که در نتیجه 120 متر به مساحت این مسجد نیز اضافه شد.البته تاکنون نقل و انتقال ساختمان یا محراب مساجد در کل کشور سه بار انجام شده است که اولین بار محراب مسجد دانشگاه علم و صنعت ایران توسط این حقیر انجام شد و سپس سردر مدرسه عباسقلیخان مشهد با امکانات آستان قدس رضوی جابهجا شد و سومین محرابی که تغییر مکان پیدا کرد متعلق به مجسد جامع رجاییشهر کرج یا مسجد جامع گوهردشت بود.
چه آثار و تحقیقات عملی از شما به چاپ و ثبت رسیده است؟در خصوص کتاب و جزوات تخصصی باید عرض کنم تاکنون بیش از 20 عنوان برای مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و بیش از 110 عنوان مقاله در زمینه مهندسی عمران و معماری در همایشها و کنفرانسهای ملی و بینالمللی منتشر کردهام. همچنین ساخت پل متحرک فاو، جابهجایی محراب مسجد دانشگاه علم و صنعت ایران، مسجد جامع رجاییشهر کرج همچنین ساخت پناهگاههای چندمنظوره به عنوان اختراعات مهم به ثبت رسیده اینجانب میباشد.
دوران دفاع مقدس چه اثری در پیشرفت شما و کشور داشته است؟من جواب این سؤال را با فرمایشی از حضرت امام خمینی(ره) شروع میکنم ایشان در سالهای اولیه جنگ از آن به عنوان یک نعمت یاد کردند و آن موقع برای خیلیها این سؤال پیش آمد که چگونه از جنگی که باعث کشته شدن انسانها و بروز آسیبهای فراوان میشود، میتوان به عنوان نعمت یاد کرد. اما در ادامه جنگ و بعد از پایان آن، اختراعات و ابداعاتی انجام شد که مؤید گفتار امام(ره) بود و برای همگان به اثبات رسید. امروزه پیشرفت در عرصههای هوایی و فضایی و صنایع دفاعی مخصوصاً در زمینه مهندسی دفاعی و پرتاب ماهواره پیشرفتهای علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی از ساخت تانک ذوالفقار و تولید انواع موشک انرژی هستهای و توسعه در علم پزشکی و همه و همه باعث شد تا اظهارات امام(ره) برای همگان ثابت شود. اگر به دنیا نیز نظری داشته باشید اکثر پیشرفتهای علمی و صنعتی و پزشکی آنها پس از وقوع جنگ جهانی اول و دوم آغاز و به رشد و شکوفایی رسید، اما امروز بر عکس رژیم گذشته، دیگر قدرت معنوی و سیاسی و نظامی ملت ایران برای همگان روشن شده است و دیگر هیچ کشوری حتی فکر حمله به کشور عزیز اسلامیمان را به خود راه نمیدهد و از این موضوع درس بزرگی گرفتیم که تا زندهایم باید آماده باشیم و پاینده؛ بنابراین باید پویندگی را سرمشق خود قرار دهیم.
حرف آخردر دو سالی که به عنوان مدیرکل دفتر طرحهای عمرانی دانشگاه علم و صنعت ایران فعالیت داشتم با همکاری همکاران خوبم در این دفتر، موفق به اجرای حدود یکصد هزار متر مربع طرح و پروژه شدیم که یک رکوردشکنی در طول تاریخ دانشگاه علم و صنعت ایران به شمار میرود این در حالی بود که در 15سال گذشته فقط یک پروژه، 5500 متری ساخته شده بود. هشت سال دفاع مقدس و تجربیات آن مثلاً ساختن پل متحرک فاو در مدت 45 روز یا ساخت پناهگاهها در مدت 90 روز به ما نشان داد که خواستن توانستن است و ما اگر بخواهیم میتوانیم ناممکنها را ممکن کنیم. امروز محیط دانشگاه ما یک محیط تخصصی، علمی و کاربردی است و ما کاری را ارائه میدهیم که از همه جهت قابل دفاع است.