حبيب تركاشوند | اين روزها حوادث در منطقه خاورميانه آنقدر به شدت در حال روي دادن است كه گاه رسانهها نيز جا ميمانند. منطقه پر فراز و نشيب خاورميانه كه سرچشمه جوشش تفكر اسلامي و انتشار آن از اين نقطه به جهان است با توجه به موقعيت استراتژيك خود كه شاهراه مواصلاتي شرق و غرب عالم است و از سويي ديگر منبع بينظير ذخاير زيرزميني از جمله انرژيهاي فسيلي در جهان است كه قريب به دو دهه ابرقدرتهاي جهان را به اين سوي عالم كشانده تا هركدام با ميزان نفوذ خود در كشورهاي اين منطقه قدرت خود را به رخ ديگران بكشانند. رقابت انگليس، فرانسه، پرتغال، روسيه و رقيب متأخري چون امريكا در خليج فارس و كشورهاي همجوار آن به گونهاي بود كه ميزان استثمار كشورهاي منطقه «قدرت برتر جهاني» را مشخص ميكرد.جرقه اوليه حوادث اخير را يك جوان تونسي با آتش زدن خود آغاز كرد كه همچون جرقهاي بود كه انبار باروت را منفجر كرد و در ابتدا حاكم مستبد تونس را با خود برد و در ادامه به كشورهاي همسايه تونس خصوصاً مصر رسيد. اما اهميتي كه تغيير و تحول در مصر داشت كمتر كشوري در منطقه با آن همسان است چرا كه علاوه بر موقعيت جغرافيايي و كميت جمعيتي و همچنين سابقه اين كشور در اسلام و خيزشهاي اسلامي، هر رويدادي در اين كشور به سرعت كشورهاي همجوار را تحت تأثير قرار خواهد داد و در حقيقت ميتوان گفت با تسخير اين كشور توسط اسلامگرايان عملاً هيچ نقطه امني براي حاكمان سكولار و ديكتاتور باقي نميماند.غرب به رهبري امريكا در ابتداي نقطه آغاز جنبش جديد محكم پشت همپيمانان مستبد خود ايستاد؛ هماناني كه طي چند دهه مهمترين نقطه اتكاي اسرائيل براي ابراز وجود در منطقه بودند اما با همهگير شدن اعتراضات و برآورد كارشناسان غرب از غيرقابل بودن اين قيام، منافع غرب ايجاب ميكرد كه نوكران خود را در منطقه له كند تا به اهداف بلندمدت خود در منطقه برسد، از اين رو به ناگاه ديديم افرادي كه در حمايت از مبارك سخن ميراندند و از خدمات او به غرب و اسرائيل ميگفتند به يكباره از لزوم انتقال قدرت در اين كشورآفريقايي دم زدند، البته انتقالي كه غرب بتواند آن را كنترل كند و مهرههاي مورد نظر خود را جايگزين مبارك سازد. براي تحقق اين خواسته رسانههاي غرب و همچنين رسانههاي وابسته به حاكمان مستبد منطقه تلاش نمودند تا خاستگاه اين نهضت را تحريف كرده و با اقتصادي شمردن اين اعتراضات درصدد تحريف انگيزه و اهداف اصلي آن برآيند، چرا كه در اين صورت با تغيير مبارك و آمدن هر فردي به جاي وي خواسته مردم محقق ميشد زيرا فرد جديد با وعدههاي غيرقابل تحقق ميتوانست اين قيام را خاموش كند، اما در اين هياهوي خبري و رسانهاي، رهبر معظم انقلاب وارد عرصه شدند و براي اعلام موضع خود سنگر نماز جمعه را كه هم ماهيتاً و هم از لحاظ تعداد مخاطبان از اهميت دوچنداني برخوردار است انتخاب كردند، خصوصاً اينكه ايشان بعد از خطبههاي تاريخي 29 خرداد سال گذشته تا كنون در نماز جمعه حاضر نشده بودند.ايشان در اين خطبهها با تبيين حوادث منطقه و خاستگاه اسلامي آنها، تأثيرپذيري از گفتمان انقلاب اسلامي و امام خميني را ريشه اين رويدادها دانستند و تصريح کردند:«امروز مردم پس از سالها مجاهدت مشاهده ميکنند که انعکاس صداي آنها و فرياد مظلومانه و قدرتمندانه آنها در مناطق ديگري از دنياي اسلام با قدرت و قوت شنيده ميشود.»انتساب معنوي جنبشهاي اخير به انقلاب اسلامي و نفوذ گفتمان انقلاب در منطقه پس از 32 سال موضوعي نبود كه مورد غفلت رسانههاي جهاني قرار نگيرد، كما اينكه ساعتي طول نكشيد كه به تيتر اول بسياري از رسانههاي جهان و منطقه تبديل شد.از سوي ديگر پذيرفتن اين واقعيت براي غرب و حاكمان منطقه شايد از خود اين رويدادها و تأثيرات بعدي آن سنگينتر است بنابراين بايد هر گونه بود اين مواضع محكم را تخطئه ميكردند. در اولين موضعگيري جوابيهاي به نام اخوانالمسلمين در رسانهها منتشر كردند و نوشتند اين تشكل اسلامي اعلام كرده كه نهضت مصر مردمي است نه اسلامي. رسانههاي غرب و معاندان نظام با انعكاس تمام قد اين موضع كوشيدند تقابلي ساختگي ميان قيام مردم مصر و انقلاب اسلامي ايجاد كنند، هر چند پس از چند ساعت مشخص شد كه اخوانالمسلمين هنوز هيچ موضع رسمي در خصوص بيانات رهبري ايران نداشته است، اما حتي اگر اين تشكل نيز چنين ادعايي كرده بود آيا ميتوان واقعيت نفوذ گفتمان انقلاب در منطقه را منكر شد، براي اثبات اين امر ذكر چند نكته و شاهد ضروري است:- تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دو گفتمان براي مبارزه در منطقه وجود داشت؛ اولي ناسيوناليسم عربي بود و دوم كمونيسم كه هر دوي آنها در عرصه عمل با شكستهاي مفتضحانهاي چون جنگ شش روزه ناكارآمدي خود را به اثبات رساندند اما پس از انقلاب اسلامي و تشكيل انتفاضه فلسطين نه تنها هيچ حزب مردمي با كمترين عده و عده ممكن هيچ شكستي را متوجه فلسطين نساخت بلكه روز به روز اين تفكر گسترش يافته و جاي پاي خود را در منطقه راسختر كرد، به گونهاي كه چهارمين ارتش دنيا از شكست آن عاجز است.- اسرائيل در اولين حمله خود به لبنان تا جنوب بيروت نفوذ كرد و هيچ گفتماني نتوانست جلوي آن بايستد اما گروه كوچك حزبالله كه سازمان آن متشكل از گفتمان بسيج امام خميني بود، در سالهاي 2000 و 2006 بزرگترين شكست ممكن را به اين رژيم وارد ساخت.- هر چند تفكر ليبرالي غرب از اساس با تفكر اسلامي مشكل دارد، اما شكي نيست كه اين تفكر گفتمان انقلاب اسلامي را دشمن اصلي خود ميپندارد و بقيه كشورها را با ميزان ارتباطشان با اين انقلاب ارزيابي ميكند، به گونهاي كه هر چه فاصله آنان با ايران بيشتر باشد نزد غربيان منزلت بيشتري دارند.- كشورهاي منطقه، اگر تا قبل از انقلاب اسلامي هيچ الگويي پيش پاي خود در عصر حاضر نداشتند حال جمهوري اسلامي را ميبينند كه توانست با دست خالي ژاندارم منطقه را فراري دهد و طي 32 سال مقابل دو ابرقدرت شرق و غرب بايستد. اينان با مشاهده اين الگوي تمام عيار ميبينند كه در صورت پيگيري اين الگو ميتوانند نسخهاي از آن را در كشور خود احيا كرده و عظمت ديرينه مصر اسلامي را بازسازي كنند.- ميزان استقبال كشورهاي منطقه از مسئولان ايراني كه نمونهاي از آن را در لبنان شاهد بوديم، مثالي قابل استناد از ادعاي نفوذ گفتمان انقلاب اسلامي در خاورميانه است كه بيشك نميتوانند آن را تكذيب كنند.