
حمید داودآبادی/آن طورکه مردم میگفتند، پیرزن و پیرمردی مسیحی که روبهروی حیاط آن خانه زندگی میکردند، بر حسب اتفاق میبینند که یک ماشین به داخل حیاط خانه وارد شده و چند مرد، دختری را که چشمانش را بسته بودند، به زور به داخل زیرزمین آن جا می برند. پیرمرد سراسیمه به خیابان تخت جمشید (طالقانی) می رود و خطاب به جوانانی که تظاهرات میکردند و مرگ بر شاه میگفتند، می گوید:
- اگه خیلی مردین، بیایید سراغ این بیشرفا که دخترمردم رو دزدیدن.
کسی نمیدانست با چه صحنهای روبهرو خواهد شد. فکر میکردند فقط سه نفر اراذل و اوباش که دختری را به زور دزدیدهاند، در خانه هستند.
به محض این که چند نفری از دیوار رفتند بالا، ساواکیها از زیرزمینی که به ساختمان پشتی راه داشت، فرار کردند. تازه مردم فهمیدند که این جا یکی از خانه های امن ساواک است که زیرزمین آن شکنجهگاه نیروهای مبارز بود.
بعدها در جایی، درباره چگونگی کشف شکنجه گاه سرهنگ زیبایی، این گونه خواندم:
"ساعت 10 صبح روز چهارشنبه 5/10/1357 در تقاطع خیابان ثریا و ملک الشعرا بهار، مقابل اداره اصناف، جمعیت تظاهر کننده به یک اتومبیل مرسدس بنز مشکوک می شوند و پس از مشاهده بی سیم آن، هنگامی که می خواهند داخل آن را بازرسی کنند، سرنشین اتومبیل مسلسلی از زیر صندلی بیرون کشیده و به سوی مردم تیراندازی می کند و یک زن چادری و دو جوان را به خاک و خون می کشد و خود با سرعت فرار می کند و در خیابان تخت جمشید سوار یک آمبولانس ارتشی درحال حرکت شده و می گریزد. هنگام فرار دفترچه و قباله ای از جیبش بیرون می افتد که مردم بلافاصله آن را برمی دارند و می بینند روی آن نوشته:
سرهنگ علی زیبایی – آدرس – خیابان بهار بالاتراز تخت جمشید – کوچه مهتاب – شماره 4
بلافاصله جمعیت برای دستگیری او، به سوی خانه هجوم می برند اما متاسفانه او را نمی یابند اما خانه مجللش را با تمام وسایل لوکس آن به آتش کامل می کشند. مردم قالی های او را با کارد تکه تکه می کنند و لوسترهای و چینی آلات و ظروف قیمتی را به کلی خرد می کنند علاوه بر آن سه قبضه اسلحه کمری و یک دستگاه بی سیم و مقداری زیادی لوازم مخابراتی و کتب و اعلامیه های جعلی توسط مردم مصادره می گردد.
اتومبیل مرسدس بنز این جانی سابقه دار در همان خیابان ثریا به آتش کشیده می شود و اتومبیل دیگرش در منزل خیابان بهار. سرهنگ بازنشسته علی زیبایی از شکنجه گران معروف و قدیمی ساواک می باشند که همراه "سیاحتگر" از زمان حزب توده مأمور بازجویی و شکنجه بوده است.
مردمی که در آتش سوزی خانه این مزدور شرکت داشتند، می گفتند اشیاء این منزل از پول خون جوانان وطن تهیه شده و حرام است و به این دلیل کسی چیزی را با خود نمی برد. "
شکنجه گاه سرهنگ "علی زیبایی"، در خیابان بهار بالاتر از خیابان تخت جمشید (طالقانی)، دو ساختمان در مجاورت هم بود که از زیرزمین به واسطۀ تونل تنگ و تاریکی با هم ارتباط داشتند. باهجوم مردم، ساواکی ها فرار کردند ولی آثار شکنجه برجای ماند. خیلی دوست داشتم آن جا را ببینم. یکی از روزها همراه پدرم به آن جا رفتیم. خانه اولی که در خیابان بهار قرار داشت چنان مسئلهای نداشت و ظاهرا محل کار و منزل سرهنگ زیبایی بود. اما وقتی وارد خانۀ اصلی که در کوچۀ پشتی بود شدیم، وحشت سراسر وجودم را گرفت. اسباب و وسایل شکنجه به وفور به چشم میخورد. ناخن های کشیده شده در گوشه و کنار پخش بودند. موهای کنده شده، خون فردی بر در و دیوار، همه و همه حکایت از وحشیانه بودن اعمال ساواکی ها داشت. یک قطعه از پای انسانی را میان خاک و خُل ها پیدا کردم که هنوز گوشش تازه بود. وارد زیرزمین که شدیم، راهرو خیلی تاریک و تنگ بود. اما مردم با روشن کردن کاغذ و مقوا، پیش میرفتند. داخل راهرو، اتاق های کوچکی در سمت چپ بود که هرکدام برای خود لوازمی خاص داشتند. داخل یکی از اتاق ها وانی بود که میگفتند در آن اسید میریختند و زندانی ها را داخل آن خوابانده و نابود میکردند. داخل اتاق دیگر، تختخواب دوطبقهای بود که مثل شوفاژ لوله کشی شده بود و هنگامی که داغ میشده، زندانی را لخت روی آن میخواباندند، همانگونه که درباره "مهدی رضایی" از کشته های مجاهدین معروف بود که در دادگاه گفته بود: "مرا روی اجاق خواباندند و پشتم را سوزاندند."
سوراخی روی دیوار یکی از اتاق ها بود که خیلی حساس شدم. جلو که رفتم، ازپشت آن متوجه شدم انگشت را که داخل آن میکردند، گیوتین کوچکی آن را قطع میکرده. در تاریکی و سیاهی اتاق ها، همچنان فریاد مظلومانه آنان که در تنهایی شکنجه شده و کشته شده بودند، در گوشم می پیچید. گریه ام گرفت. دیوانه شدم. مگر ممکن بود انسان به قدری پست باشد که برای به حرف آوردن طرف مقابل خود، اینگونه وحشی شود؟
صندلیای در یکی از اتاق ها بود که شکل خاصی داشت. میگفتند "آپولو" است. به گونهای بود که مثل آرایشگاه های زنانه کلاهی فلزی بر سر کسی که آن جا مینشست، قرار میگرفت و شکنجه اش می دادند. با دیدن هر کدام از آنها، وحشتم و نفرتم از رژیم شاه بیشتر شد. تنها خدا میدانست چند نفر از جوانان این مرز و بوم، در آن شکنجه گاه زیر سخت ترین فشارها جان به جان آفرین تسلیم کرده اند. با خود گفتم: "خدا را شکرکه من یکی با این که کار چندانی نکرده ام، ولی کارم به این جاها کشیده نشد وگرنه حتما همان اول با دیدن اینها حرف می زدم!
همه در و دیوار زیرزمین که محل اصلی شکنجه گاه بود، تاریک و سیاه شده بودند و همین به وحشتناکی آن جا شدت میداد. البته ما که با چشم باز داخل آن جا شدیم و در کمال امنیت، آنگونه ترسیدیم، پس وای بر آن دخترها و پسرهایی که با چشم بسته و میان ده ها شکنجه گر، به آن جا برده میشدند و میشدند موش آزمایشگاهی شکنجه گرهای قرون وسطایی ساواک.
عجب جای وحشتناکی بود. محکم دست پدرم را گرفته بودم تا در تاریکی راهرو گم نشوم. هیچ چراغی روشن نبود. ظاهراً مردم ساختمان را که داغان کرده بودند، سیمکشی هم خراب شده بود. یک کارتن مقوایی وسط راهرو آتش زده بودند، و بعضیها هم تکهای از آن را مثل مشعل در دست داشتند. بوی دود، چشمان همه را میسوزاند.
وقتی فکر کردم که تا چند روز قبل در همین جا، ساواکی ها چه بلایی سرمردم میآوردند، تنم لرزید. خدامیداند ساواک شاه، چند تا از این خانهها در سطح کشور داشت.
روزنامه کیهان درباره خانه سرهنگ زیبایی نوشت:
"شکنجه گاه مخفی ساواک در تهران کشف شد
خانه یک سرهنگ ساواک در جریان زد و خوردهای خیابانی تهران به آتش کشیده شد و هنگامی که مردم به داخل خانه رفتند، موفق به کشف یک تونل زیرزمینی شدند که در آن، سلول های متعدد و وسایل شکنجه و مقداری استخوان های پوسیده انسان دیده می شد.
این خانه که مردم به آن "خانه وحشت" نام داده اند، در خیابان بهار، خیابان "جهان" قرار داشت.
این خانه مدتی نیز در اختیار اداره ای از ساواک بود که بسیاری (از دستگیر شدگان) در آن جا بازجویی شده اند.
شاهدان عینی به خبرنگار کیهان گفتند: هنگامی که وارد خانه شدیم، ابتدا فکر می کردیم که یک محل مسکونی است، ولی با کمال تعجب متوجه شدیم که این خانه به یک شکنجه گاه بیشتر شبیه است. به اتفاق عده ای از مردم که به داخل خانه هجوم آورده بودند، شروع به بازرسی این محل کردیم و به یک زیرزمین که توسط تونل بزرگی به خانه دیگری در فاصله تقریبی 150 متر راه داشت، رسیدیم. در این تونل انواع وسایل شکنجه دیده می شد. بعضی از این وسایل شکنجه هنوز خون آلود بود و معلوم بود که به تازگی مورد استفاده قرارگرفته است. در گوشۀ دیگر این تونل، مقدار زیادی لباس های زیر زنانه و مردانه که مملو از خون بود، روی هم انباشته شده بود و چند تکه از استخوان های قسمت مختلف بدن دیده می شد.
در این تونل، سلول های کوچکی دیده می شد که متهمان فقط می توانسته اند در آن بایستند. تونل آن قدر تاریک بود که نور چراغ قوه های قوی نمی توانست آن را روشن کند. از تصویر پوسترهای ناخن های لاک زده زنان و دخترانی که شکنجه شده بودند، به دیوار اتاق ها نصب شده بود و تصویرهای دیگری هم بود که چند نفر را در حال شکنجه شدن نشان می داد. این تصاویر ظاهراً برای شکنجه روانی به کار می رفته است.
هجوم بی سابقه مردم برای تماشای این شکنجه گاه، باعث شد تا مأموران فرمانداری نظامی بعد از تیراندازی و متفرق کردن مردم، ماشین آلات را از آن محل خارج و به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
سرهنگ زیبایی که صاحب این خانه است، هنگام آتش زدن خانه فرار کرد.منبع:ندای انقلاب