
محمد صادق زماني- شنيده ايم و شنيده ايد، ديده ايم و ديده ايد که تعدادي از دختران و زنان کشورمان تن به بردگي سرمايه داري داده اند. در تبليغات بازرگاني تلويزيوني و مجله اي، بانواني با ظاهر به اصطلاح زيبا در نهايت عشوه گري ديده مي شوند. يکي از تهيه کنندگان اين نوع از تبليغات مي گفت که «ما دقيقاً دست روي چشم اسفنديار و نقطه ضعف مخاطب و مشتري گذاشته ايم!»
وقتي به بيشتر آژانس هاي مسافرتي، بنگاه هاي اقتصادي، مطبها، شرکت ها و مغازهها پا مي گذاريم چشممان به دختران و زناني مي افتد که ساعت ها وقت صرف کرده اند تا با آرايش هاي آنچناني، خود را باب ميل کارفرما بزک و دوزک کنند تا بتوانند بر مشتري مسلط باشند و حس خريد مشتري(!) را تحريک کنند.
يکي از مديران يک شرکت خصوصي که برداشتن روسري يا رفع حجاب سر در شرکت او يک الزام است، مي گويد:« باور کنيد اين کار جواب مي دهد! از زماني که اين قانون را گذاشته ام ميزان مراجعان و مشتريان دو برابر و حتي چندبرابر شده است!» به گفته اين مدير، دختران و خانم هاي شاغل در اين شرکت براي همين پول مي گيرند و بيمه شده اند که با عشوه و غمزه، نگذارند مشتري بدون خريد و يا بدون بستن قرارداد پايش را از شرکت بيرون بگذارد.
اين مدير خصوصي در پاسخ به اين پرسش که آيا اين قانون غيرانساني و ظالمانه نيست، تصريح مي کند که به هيچ وجه اين قانون را غيرانساني نمي داند. او خاطرنشان مي کند که وقتي خود اين دختران و زنان مايل و راغب به انجام اين کار بوده و به آن تن مي دهند، چرا بايد بگوييم که ظالمانه است؟!
نتايج به دست آمده نشان مي دهد که بيشتر اين مترسک هاي تبليغاتي به طبقات متوسط و پايين جامعه تعلق دارند که به شرط نمايش زيبايي در مقابل حقوقي ناچيز تن به حراج شخصيت و کرامت انساني خود براي رونق کسب و کار ارباب داده اند.
از سوي ديگر، اين نابهنجاري، سال هاست که گريبانگير سينما و فيلم است. در فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني هم، سرمايه گذاران براي جذب مشتري و مخاطب بيشتر از چنين حربه اي بهره مي گيرند. البته اين نابهنجاري در صنعت فيلم آنقدر تکرار شده که ديگر برايمان عادي شده و اگر در فيلمي، حضور چنين ابزارهايي کمرنگ باشد آن را فيلمي ضعيف مي خوانيم!
دکتر سيد رضا کاظمي- روانشناس و استاد دانشگاه- در واکاوي روانشناختي اين پديده زشت اجتماعي ديدگاه متفاوتي دارد. تفاوت ديدگاه دکتر کاظمي با بسياري ديگر از کارشناسان از اين جا نشأت مي گيرد که او لزوماً نياز مالي اين طيف از دختران و زنان را علت تن دادن آن ها به چنين کاري نمي داند. از نظر اين استاد دانشگاه، دختران و زناني که عروسک هاي جذب سرمايه شده اند، از نظر شخصيتي و رواني دچار اختلال «خودنمايشي» هستند؛ به اين معنا که علاقه وافري به اين دارند که زيبايي خود را به نمايش بگذارند. در حقيقت، آن ها با ويترين شدن، احساس شخصيت کرده و خود را قدرتمند مي يابند!
کاظمي تصريح مي کند که اربابان سرمايه نيز با تيزبيني، پاشنه آشيل چنين دختران و زناني را پيدا کرده و سوء استفاده مي کنند. البته او اين را هم قبول دارد که نيازهاي مالي هم يکي از مهمترين علل بروز چنين پديده ايست اما علت تامه نيست.
اين پديده، ذهن ما را به دوراني از تاريخ غرب ارجاع مي دهد. اگر مروري بر تاريخ کشورهاي اروپايي در دوران گذر از قرون وسطي به رنسانس داشته باشيم آشکار مي شود که يکي از چالش هاي بنيادي آنان مساله کار و به ويژه موضوع کار زنان بوده است. علت اين چالش به اين برمي گشت که سراشيبي صنعتي شدن، کم و کيف نيروي کار را تغيير داد و بورژواها که همان سردمداران صنعتي شدن بودند ايده آل هايي متفاوت با گذشته را تعيين و تعريف کردند که محور اصلي اين ايده آل ها ميزان حقوق پرداختي به کارگران بود. از اين رو، نخستين ايده آل اين بود:« کارفرما- همان بورژواي تازه به دوران رسيده- بايد به دنبال حداکثر سود باشد». بهترين تکنيک براي کسب سود بيشتر، پرداخت دستمزد پايين به کارگران بود؛ پس کدام نيروي کار ارزان قيمت تر، قانع تر و داراي بازده بالاتر بهتر از زنان. به هر رو، اين زنان و دختران قربانيان الهه هاي وسوسه و مرگ يعني «اقتصاد و لذت» هستند.