
كميل مصطفوي/پس ازانتخابات سال 2000 آمريكا كه نومحافظهكاران آمريكا با حكم دادستاني به قدرت رسيدند، ضمن تعيين اهداف راهبردي آمريكا در خاورميانه، ايجاد نظم هژمونيك و برتري جهاني ايالات متحده را از رهگذر تشكيل خاورميانه بزرگ (در برگيرنده آسياي ميانه، جنوب غربي آسيا و شمال آفريقا) مورد توجه قرار دادند. آنان با اين برآورد كه سيطره بر خاورميانه كوچك (افغانستان، عراق، سوريه، لبنان و ... ) و تبديل كردن آن به يك پادگان نظامي، امكان تحقق خاورميانه بزرگ و اهداف راهبردي مورد نظر آمريكا را ميسر خواهد كرد، مدل بازي دومينو و ساقط كردن دولتهاي هدف، با استفاده از قدرت سختافزاري را در پيش گرفتند. اين امر علاوه بر اينكه پروژه خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل ميكرد، تحقق اهدافي چون تامين منابع نفت، كنترل شريان نفت به عنوان اهرمي براي مهار اروپا و شرق آسيا، حفظ امنيت اسرائيل، ترويج دمكراسيهاي كنترل شده، زمينهسازي براي برتري تمدني ، پروسه ملتسازي، مقابله و مهار اسلامگرايي را مد نظر داشتند.
روياي صهيونيسم در تشكيل خاورميانه بزرگ
ماجراي 11 سپتامبر و مطرح شدن بحث تروريسم و القاعده، فرصت مناسبي را براي دولتمردان آمريكا فراهم آورد تا طرح خاورميانه بزرگ و شكلگيري قرن آمريكايي (قرن 21) را عملياتي نمايد. سردمداران كاخ سفيد براي اجرائي نمودن اين طرح، در ابتدا سعي كردند محيط بين المللي را در راستاي اهداف چون اجماع جهاني حول محور آمريكا براي مبارزه جهاني با تروريسم ومشروعيت بخشيدن به اقدامات سختافزاري و نظامي آمريكا اماده سازند. اين اقدامات علاوه بر اينكه ساخت خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل ميكرد، شرايط را نيز را براي برقراري نظم هژمونيك مورد نظر امريكا در صحنه بينالملل فراهم ميساخت. تهاجم نظامي به افغانستان و عراق و ساقط كردن طالبان و صدام، آغاز مرحله اول طرح خاورميانه بزرگ، يعني دولت سازي در منطقه خاورميانه قديم را معنا بخشيد.
سردمداران كاخ سفيد درصدد بودند در اين مرحله با ساقط كردن دولتهاي شرور، دولتهاي همراه با خود را جايگزين آنان نمايند. اما ديري نگذشت كه متوجه شدند پروژه دولتسازي نه تنها به شكلگيري و روي كار آمدن دولتهاي همسو نميانجامد، بلكه فرصتي را براي اسلامگرايان فراهم مي سازد تا با استفاده از آن، بصورت دموكراتيك، از نردبان قدرت بالا روند.
پيروزي مجاهدين افغان و تشكيل مجلس قانونگذاري اسلامي در افغانستان، پيروزي ائتلاف يكپارچه در عراق و روي كار آمدن دولت اسلامي، پيروزي حزبالله در انتخابات پارلماني لبنان و مشاركت در دولت اين كشور، پيروزي حماس در فلسطين و پيروزي اسلامگرايان شيعه در انتخابات شهرداري استانهاي شرقي عربستان، از يك سو طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را در اولين گام خود با مانع بسيار بلندي مواجه ميساخت . اين مهم نه تنها با اهداف و راهبردهاي خاورميانهاي نظام سلطه مغايرت داشت، بلكه منافع آنان را نيز به خطر ميانداخت.
عليرغم طراحيهاي پيچيده نظام سلطه، شكست سناريوي مقابله با خيزش اسلامي قابل پيشبيني بود. اما به هر حال اين تلاش را ميبايست در راستاي محتواي سند امنيت ملي آمريكا در سال 2006 ارزيابي نمود.
«خاورميانه جديد» براي مقابله با خيزش اسلامي
كاندوليزا رايس وزير وقت وزارت خارجه آمريكا پس از اين تحولات ناگوار براي ديپلماسي آمريكا با سفر به منطقه سخناني بر زبان آورد كه از آن تعبير به «خاورميانه جديد» شد. خاورميانهاي با محوريت رژيم صهيونيستي كه به نوعي مدل تعديل شده خاورميانه جديد بود. در اين طرح جديد، خاورميانه حول رژيم اشغالگر قدس، بعنوان مهمترين شريك استراتژيك آمريكا شكل مي گرفت و تضمين امنيت اين رژيم به عنوان اولين هدف انتخاب شده بود.
آمريكا در اين طرح براي بازسازي قدرت نرم و نفوذ از دست رفته خود، تقويت دولتهاي مرتجع منطقه را در دستور كار خود قرار داده بود. خصوصا اينكه مثلث اردن، عربستان، مصر همسو با اين نگاه آمريكا مبني بر شكل گيري خاورميانه اي با رنگ اسلامي بودند. اين طرح همچنين فرصتي براي مقابله با جبهه ضد صهيونيستي (ايران، سوريه، لبنان، حماس) بود. در خاورميانه جديد براي مهار و مقابله با رويكرد اسلامگرايي، ترويج اسلام سكولار از يك سو و تقويت سلفيگري و گرايش به مذاهب انحرافي و دستساز از سوي ديگر مورد توجه قرار ميگيرد.
شكسته شدن هيمنه نظامي اسرائيل و كاهش قدرت نرم آمريكا، طي چند سال گذشته كه نمونههاي آن را در جنگهاي 33 و 22 روزه لبنان و غزه شاهد بوديم آينده طرح خاورميانه جديد را از همان آغاز با شكست مواجه سازد.
اما تحولاتي كه طي چند روز و هفته گذشته در منطقه رخ مي دهد موضوعي است كه كمتر كارشناسي آن را به اين صورت پيشبيني كند .آنهم با اين سرعت كه فقط مي توان اين رخدادها را با انقلاب اسلامي ايران مقايسه كرد. ماجرا از خودسوزي يك جوان تونسي مقابل پارلمان اين كشور آغاز شد، اما خشم نهفته مردمي كه طي بيش از دو دهه تا كنون كمتر مشاهده شده بود به يكباره فوران كرد و طي يك هفته حكومت ديكتاتور تونس را سرنگون ساخت. جالب اينكه فرار «بن علي» حاكم مستبد اين كشور دقيقا درسالروز فرار شاه معدوم از ايران رخ داد تا نشان دهد سرنوشت ديكتاتورهاي عالم همه يكي است.
تحولات تونس همچون آتشي كه در انبار هيزم افتاده باشد، در اندك فاصله ممكن كشورهاي منطقه را نيز با خود همراه ساخت. مصر، اردن، يمن، عربستان كشورهايي هستند كه مردم آنان آرزو دارند كه بتوانند همانند تونسيها حكومتي مردمي و اسلامي را جايگزين حكومتهاي فعلي خود كنند.
همانگونه كه پيشبيني مي شد اين ناآراميها به مصر رسيد و الان چند روز است كه مردم اين كشور 75 ميليوني و بسيلر تاثيرگذار در سطح منطقه خواستار ساقط كردن فرعون اين كشور هستند. بي شك با سقوط حكومت مصر، معادلات منطقه به سمت مردم مسلمان منطقه تغيير خواهد كرد و جبهه حامي صهيونيسم در اقليت كامل قرار خواهند گرفت.
تحولات چند روز اخير را بايستي كليد آغاز تشكيل «خاورميانه اسلامي» ناميد خاورميانهاي كه حرف اول آن را تفكر انقلاب اسلامي و جبهه مقاومت منطقه خواهند زد و معماري آن با نگاه اسلامگرايي و صهيونيسم ستيزي بنا خواهد شد.
تماي اين رخدادها را بايد پاتكي سنگين به طرح خاورميانه جديد آمريكا دانست كه در سالهاي اخير تلاش بسياري شد كه منطقه را به سمت آن سوق دهد اما نه تنها اين امر محقق نشد بلكه اين تحولات حركت معكوس كشورهاي منطقه به سمت هويت اسلامي آنان است.
منبع:نداي انقلاب