نگاهي که به نسل ديروز و امروز ميکني، تفاوتي فاحش را ميبيني که نميتوان انکارش کرد. بخش اعظم ازدواجهايي که در نسل پيشين صورت گرفته است، اغلب در سنهاي کمتر از 20 سال بوده، در حالي که جوانان امروز تا سن 25 و گاهي هم 28 سالگي و بيشتر تن به ازدواج نميدهند. بهانههايي که گاه سنگپيش پاي جوانان ميگذارد هم، مثل تهيه مسکن، فرار از تعهد و تأهل و ميل به آزادي، مهريههاي سنگين و تحصيل بر اين رفتار تأثير ميگذارد. مشکلات مالي که مربوط به امروز نيست و هميشه از قديمالايام وجود داشته است، مهمترين موضوعي است که جوانان پيش ميکشند و آن را بهانه قرار ميدهند. در صورتي که اين مشکلات در زمان پدران و مادران و اجداد آنها هم وجود داشته است. امين فروزنده، که 23 سال دارد و دانشجوي رشته علوم اجتماعي است، درباره خرد و دانش زيستن و تفاوت دو نسل گذشته و کنوني ميگويد: متأسفانه جوانان امروز نميدانند چطور بايد از عهده مشکلاتشان برآيند. از ديدگاه نسل امروز ازدواج در سن 14 و 15 سالگي و حتي يک يا دو سال بيشتر، طنز به نظر ميآيد زيرا آنها افراد را با افرادي مقايسه ميکنند که الان زندگي ميکنند. جوان امروز براي اين که بتواند چرخ يک زندگي را بچرخاند، زمان زيادي وقت ميخواهد تا چيزهاي زيادي بياموزد. الهام. م. نيز که 26 سال دارد، در اين باره ميگويد: تعداد زيادي از دوستانم در سن 18 سالگي ازدواج کردند، ولي اغلب آنان اکنون دچار مشکل هستند يا طلاق گرفتهاند. متأسفانه آموزش لازم براي زندگي کردن به جوانان داده نميشود. جوانها نميدانند در برابر مشکلاتي که با آنها مواجه ميشوند چطور بايد برخورد کنند. به همين دليل پاي والدين شان که تکيهگاه اصلي آنها بودهاند را وسط ميکشند و همين باعث ميشود که مشکلات دو چندان شود.اما حميد روزبهاني، روانشناس، از اين موضوع به عنوان مشکل عمده نسل جديد ياد ميكند که از شيوه اجتماعي شدن آنها نشأت ميگيرد. به عقيده وي، اين شيوه در دوره جديد دچار مشکلاتي است و تااندازه اي به فقدان دانش خانوادهها مربوط ميشود. وي با بيان اين که سه عامل خانواده، وسايل ارتباط جمعي و مدرسه در اين باره مؤثر هستند، ميگويد: اين سه عامل مثلثي است که شيوه اجتماعي شدن افراد و شهروندان را تشکيل ميدهد، ولي به هر يک از آنها انتقاداتي وارد است. ناکارآمدي خانوادهها براي آموزش راه زندگي به جوانانبه گفته روزبهاني، خانواده در ارائه چارچوب درست اجتماعي شدن ناکارآمد است. اين موضوع به دليل نامتجانس بودن خانوادهها و درگيري آنان با سنت و تجدد است و همين موضوع باعث سردرگم شدن فرزندان ميشود تا راه و روش درست را ندانند. از سويي خانوادهها چون اطلاعاتشان در اين باره کافي نيست و شيوههاي صحيح اجتماعي شدن را نميدانند، نميتوانند به فرزندانشان در اين باره کمک کنند. متأسفانه خانوادهها از روشهايتربيت خلاق، شيوههايتربيت کارآفرينانه و روشهاي مسئوليتپذير بار آوردن فرزندانشان مطلع نيستند. روزبهاني به وسايل ارتباط جمعي به عنوان عامل دوم تأثيرگذار بر ارتباطات اجتماعي و رشد خرد زيستن در افراد اشاره ميكند و ميگويد: رسانههايي مانند تلويزيون، تعليماتي بر پايه خلاقيت را به مخاطبان ارائه نميکنند. به همين دليل افراد با تماشاي اين ابزار هم نميتوانند خلاقيت خود را در روابط اجتماعي بارور کنند و چيز جديدي ياد بگيرند. آموزشهايي که رسانهها ارائه ميکنند، بر اساس موضوعات خاصي است که در زندگي اجتماعي افراد کمتر مورد استفاده قرار ميگيرند تا نسلي خلاق و مسئوليتپذير در روابط اجتماعي را تربيت کند. وي بااشاره به اين که هيچ برنامه مدوني براي آموزش راه و رسم زندگي به مخاطبان از سوي رسانهها به ويژه رسانه صدا و سيما وجود ندارد، ميگويد: وضعيت تعليم وتربيت در مدرسه نسبت به دو عامل ديگر نامناسبتر است. آموزش خلاقانه که امروزه در جهان مرسوم است و بر پايه تعليم بر اساس خلاقيت بنيان نهاده شده است، در آموزش و پرورش جدي گرفته نميشود. جوانان امروز الفباي زندگي کردن را نميدانندمتأسفانه جوانان امروز برخلاف والدينشان، خرد و دانش زيستن ندارند. خرد زيستن از اين منظر که نميدانند چطور بايد زندگي کنند. راه و روش درست زندگي کردن را نياموختهاند. در برابر مشکلات عاجز ميمانند. راههاي برخورد و مواجهه با مشکلات را نميدانند. چنان به والدينشان وابستهاند که نميدانند چطور بايد از عهده کارهايشان برآيند. اغلب آنان به دليل وابستگياي که به والدين داشتهاند، کارهايشان را بدون کمک آنان نميتوانند انجام دهند. اين موضوع نه فقط در انجام امور عادي و روزمره زندگي ديده ميشود که در مسائل ارتباطي با ديگران هم به چشم ميخورد. ناآگاهي از فرهنگ صحيح برقرار کردن ارتباط و عکسالعمل صحيح در برابر ديگران، مشکل ديگري است که نسل امروز حتي با سن و سالي بالاي 20 سال هم با آن مواجهاند. نداشتن آمادگي براي ازدواج که سبب بالا رفتن سن ازدواج شده است، از ديگر مشکلاتي است که به دليل نداشتن خرد زيستن پديد آمده است. ازدواج در سن 15 تا 18 سالگي براي جوانان اين دوره به صورت طنز و اوهام درآمده است. باور ندارند که جواني با اين سن و سال چطور ميتواند از عهده مشکلات زندگي برآيد. علي ملکپور، جامعهشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي در اين باره ميگويد: متأسفانه آموزش و پرورش سياستگذاري و سرمايهگذاري برايتربيت معلماني که خلاقيت، مهارت زندگي و مسئوليتپذيري را به دانشآموزان بياموزند انجام نميدهد. معلمها فقط براي آموزش درس از روي کتاب به مدارس اعزام ميشوند و مهمترين آموزشها که همان آموزش خرد زيستن است، ناديده گرفته ميشود. آموزش ندادن مهارتهاي زندگي، مسئوليتپذيري و خرد زيستن، باعث ميشود که جوانان با ورود به دانشگاه و حتي در سنين 23، 24 يا 27 سالگي آگاهي لازم را از مهارتهاي زندگي نداشته باشند زيرا الفباي مهارت زندگي، کارآفريني، خلاقيت و مسئوليتپذيري را که بايد پيش از اين ميآموختند، ياد نگرفتهاند. اين جامعهشناس با بيان اينکه نوجوانان و جوانان نه در خانواده و نه در رسانهها درباره مهارتهاي زندگي و راه و روش زندگي کردن، مطلبي نياموختهاند، ميگويد: جوان و نوجوان در سيستم آموزش و پرورش هم اين گونه راه و روشها را نياموخته است و صرفاً به آموزش کتابها و تعاليم خاص مشغول بوده که امروز به کارش نميآيد. جوان امروز با واقعيتهاي زندگي روبهرو ميشود بدون اين که بداند چه بايد بکند. به مشکلات خانوادگي دچار ميشود، بدون اين که آموزشي در اين باره ديده باشد. به عبارتي نميتواند حق خود را از ديگران بگيرد، خلاقيت و ابتکار عمل در روابط اجتماعي ندارد، در مشکلات زندگي وا ميماند و...، بر اين اساس جوان تبديل به شهروندي منفعل ميشود که در امور زندگي ناتوان ميماند و خانواده و جامعه نميتوانند روي او حساب باز کنند. تفاوت عملکرد عوامل مؤثر بر راه و رسم زيستن در شهرها به گفته اين جامعهشناس، توجه به خلاقيت و مسئوليتپذيري در دوران گذشته بسيار کم بوده است و به تازگي مورد توجه قرار گرفته. اين موضوع تا حدودي رو به بهبود است و دليل آن نيز تمرکز نداشتن آموزش و پرورش بر موضوع خلاقيت است. مدارس از نيروي مناسب براي آموزش اين مهارتها بيبهره است و به همين دليل نميتواند به دانشآموزان مطلبي را بياموزد. ملکپور بخش اعظم مشکل را متوجه آموزش و پرورش ميداند و ميگويد: بخش اعظم مشکلاتتربيتي و مهارت آموزي به نسل جديد، برعهده اين سازمان است و بخش ديگري از اين مشکل در مراتب بعدي، مشترکاً بر عهده خانواده و وسايل ارتباط جمعي است. اين که کدام يک از سه عامل نام برده بيشتر تأثيرگذار است، در شهرهاي مختلف با هم متفاوت است. حتي بر اساس آمار مشخص شده است که ميزان تأثيرگذاري هر يک از سه عامل بر اساس شهرهاي کوچک و بزرگ فرق ميکند. دوگانگي فرزندان بر اساس تضاد خانه و مدرسهنويسنده کتاب همگرايي و نوهمگرايي فرهنگي در ايران، براي آموزش و پرورش نسبت به ديگر عوامل نقش مهمتري قائل است و ميگويد: اين سازمان دانشآموزان را در دورهتربيت طلايي که شش تا 18 سالگي است، در اختيار دارد. فرزند تا سن شش سالگي در اختيار خانواده است و تا حدودي تحت تأثير رسانههاي ارتباط جمعي و خانواده قرار ميگيرد. اما اغلب دانشآموزان با ورود به مدرسه، خانواده و رسانههاي ارتباط جمعي را در اولويت دوم و سوم و پس از مدرسه قرار ميدهند و اين موضوع به دليل ارتباطي است که دانشآموز با مدرسه و معلم دارد. فرزندان تحت تأثير معلمان و کتابهاي درسيشان قرار ميگيرند. به عقيده اين کارشناس، تضاد خانه و مدرسه مشکل ديگري است که فرزند را دچار سردرگمي در روابط اجتماعي ميکند. اين موضوع با وجود فرهنگ رسمي در آموزش و پرورش و فرهنگ غيررسمي در خانوادهها معني پيدا ميکند که سبب نقش دو گانه فرزندان ميشود به طوري که نميدانند چطور و چگونه بايد ارتباط درستي برقرار کنند. براي مثال برخي آموزشها در مدارس به دانشآموزان ياد داده ميشود که برخي خانوادهها درست برخلاف آن را به فرزندشان ميآموزند. اين تضاد ميان خانه و مدرسه در اغلب خانوادهها وجود دارد و سبب دوگانگي ميان فرزندان ميشود. ملكپور به تجزيه و تحليل اين گونه مسائل در ذهن نوجوان اشاره ميكند و ميگويد: تا زماني که مسائل زيربنايي رفع نشود، نميتوان خرد زيستن را به فرزندان آموزش داد و ارتباطات اجتماعي و کاستيهاي موجود، به همان شکلي که تاکنون ادامه داشته است، ادامه پيدا ميکند. براي دستيابي به نتيجه مطلوب، بايد زمينه را فراهم کرد. تا هنگامي که مسائل ساختاري نادرست، دوگانگيتربيتي و عوامل معيوب وجود دارند، نميتوان منتظر نتايج مطلوب بود. براي بهبود اوضاع بايد عناصر متشکله تربيت را اصلاح کنيم و اگر چنين شود، نسلهاي بعدي از مشکلات ارتباط اجتماعي نامناسب مصون خواهند ماند.