
نفيسه ابراهيمزاده انتظام | اقدامات و تصميمات شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان عالي ترين مرجع سياستگذاري در حوزه علم، فناوري، آموزش، پژوهش و فرهنگي کشور همواره زير ذره بين نگاه صاحبنظران و انديشمندان جامعه قرار داشته است.
از سوي ديگر جامعه در عرصههاي سرنوشت ساز و حساس از اين شورا توقع معجزه دارد. در سالهاي اخير اين مرکز فرماندهي به تعبير مقام معظم رهبري افکار عمومي را نااميد نکرده است و در شرايط حساس مصوباتي داشته که توانسته رأي اکثريت را با خود را همراه کند و با ايجاد اجماع و اقناع در ميان صاحبنظران حوزه و دانشگاه بستر اوج نشيني دانش و فناوري بومي را فراهم کند. علاوه بر اين بدون اغراق مصوبات شورا در سالهاي اخير توانسته خودباوري و غرور ملي را در عرصههاي علمي و فناوري بين المللي بيدار کند. بسياري بر اين باورند که شوراي عالي انقلاب فرهنگي يک نهاد علمي، فناورانه و فرهنگي و نه سياسي است. در اين صورت ميتوان ادعا کرد در اين شورا عدهاي سياستمدار تصميمات علمي ميگيرند. گستردگي فعاليتهاي شورا و ورود آن به عرصههاي گوناگون سبب شده افکار عمومي در رابطه با اتفاقاتي که در آن ميافتد و جزئيات طرحها و مصوبات شورا حساس و پيگير باشد.
شايد همين دليل و احترام به مطالبه جامعه علمي و دانشگاهي کشور، روزنامه «جوان» را بر آن داشت که پاي صحبت «بابک نگاهداري» ، معاون نظارت و راهبري شوراي عالي انقلاب فرهنگي و دبير نقشه جامع علمي كشور بنشيند. او که يک پزشک و در عين حال مدير مسئول مجله مهندسي فرهنگي است، در خصوص مصوبات و مطالعات صورت گرفته در شورا حرفهاي فراواني دارد.
تأخير من در رسيدن به زمان شروع مصاحبه، نگاهداري را به غور در کتابخانه نيمه مفصلش در دفتر کار وي در دبيرخانه شورا وادار کرده بود. در ضمن پاسخ وي به سؤال اولم تلاشم را براي ربط دادن نشريات روي ميزش به روحيات و شخصيتش خنثي کرد. دكتر وجه سياسي شخصيت شما پررنگتر از ساير وجوه است؟نه، من به شهادت سابقهام، فرد علمي و فرهنگي هستم.
اما روي ميزتان مجلههاي مثلث و پنجره ديده ميشود!من خريداري نميکنم. برايمان ميآيد، من هم ميخوانم. ببينيد عضو سياسي كسي است كه مسئوليت سياسي احساس ميكند و تحليل سياسي نسبت به مسائل دارد.بله، به اين مفهوم من حوزه سياسي كشور را خيلي مهم ميدانم. هم در حوزه مسائل سياسي تحليل دارم و هم موضوعات سياسي كشور را پيگيري ميكنم اما اگر منظورتان از عنصر سياسي كسي است كه اقدام سياسي در كشور ميكند، من بيشتر در حوزه مديريت علم و فناوري و فرهنگ تا كنون كار كردهام. آينده را نميدانم اما تاكنون كه اينطور بوده است.
با توجه به اينکه چهرههاي عضو شورا اغلب سياسي هستند، آيا شورا يك نهاد سياسي است؟نه، سياستگذار علمي و فرهنگي است. شوراي عالي انقلاب فرهنگي دو گروه عضو دارد. يكسري عضو حقيقياند؛ يكسري عضويت حقوقي دارند. اعضاي حقيقي به خاطر فرهيختگي و علم و فرهنگي كه در شخصيت خودشان وجود داشته انتخاب شدهاند. اين نوع اعضا همگي از اصحاب علم و فرهنگ هستند كه در فعاليتهاي دانشگاهي و حوزوي سابقه و آثار طولاني دارند. معيار انتخاب آنها معيار علمي و فرهنگي و درجهاي از فرهيختگي است. دسته دوم اعضاي شورا، اعضاي حقوقياند. اينكه چرا شورا با اين تركيب ديده شده، به دليل اين است كه فلسفه وجودي اعضاي حقوقي، اجرايي كردن مصوبات شوراي عالي است.
چرا معاون نظارت راهبردي رئيس جمهور عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي است؟براي اينكه اگر اين شورا مصوبهاي داشت كه نياز به حمايت مالي داشت، ايشان زمينه را براي تأمين حمايت مالي ايجاد كند. چرا رؤساي كميسيونهاي آموزش و بهداشت و فرهنگي مجلس عضو اين شورا هستند؟ براي اينكه اگر شورا در زمينه آموزشي، فرهنگي و علم فناوري سياستي را تصويب كرد كه براي اجرايي شدنش نياز به پيوست تقيني و تصويب قانوني از سوي مجلس باشد تا مانعي را از پيش پاي مصوبه شورا بردارد و بستري را براي تحقق اين سياست فراهم كند، رؤساي كميسيونها در مجلس اين موضوع را پيگيري كنند و چرا رئيس جمهور، رئيس اين شوراست؟ براي اينكه مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي توسط بالاترين مسئول اجرايي كشور ابلاغ شود. در اين صورت آن مصوبه از امكان اجرايي شدن با دقت بيشتري برخوردار است.
اخيراً نقشه جامع علمي كشور تصويب شد. ابتدا بفرماييد كه اين نقشه قرار است چه گرهي از زمينههاي آموزشي و پژوهشي كشور باز كند و چطور قرار است علم را در كشور به ثروت تبديل كند؟نقشه جامع علمي كشور يك نقشه راه حركت حوزه علم و فناوري كشور است. تدوين نقشه علمي كاركردهاي مختلفي هم دارد. مهمترين كاركرد آن دنبال کردن اهداف عمده علم و فناوري و تعيين اولويتهاي علمي و فناورانهاي است كه كشور بايد سرمايههاي اقتصادي و انساني خود را در آن جهت متمركز كند. غير از اينكه اهداف و اولويتهاي علم و فناوري ناظر به نقطه مطلوب را ترسيم ميکند. همچنين تحليلي از وضع موجود در روندهاي مختلف در حوزههاي آموزشي – پژوهشي و فناورانه و نرخ موجود اهم شاخصهاي علم و فناوري كشور را براي ما ترسيم ميكند. در قسمت قبلي كه نقشه ناظر به نقطه مطلوب بود، برخي از شاخصهاي مهم كه بيانگر ميزان پيشرفت و رشد علمي ماست، برآورد شد.بنابر اين نقشه هم وضع موجود را به ما نشان ميدهد و هم وضع مطلوب را. كاركرد سومش نشان دادن مسير و جهتگيري است که ما را از وضع موجود به سمت وضع مطلوب ميرساند. اين کارکرد اشاره به سياستها و راهبردهاي كلاني كه در نقشه جامعه علمي كشور آمده و ناظر به چگونگي پيمودن اين مسير است، دارد. اين مسير هم در قالب بخشهايي مثل سياستها و راهبردهاي كلان و اقدامات ملي در نقشه جامع علمي كشور تدوين شده است. به طور کلي در اين نقشه 12 راهبرد كلان داريم كه ذيل هر كدام حدود 40 اقدام ملي ترسيم شده است. اما چرا ما اصلاً به نقشه نياز داريم؟! اصل ضرورت و اهميت نقشه و ترسيم آن اين است كه در دنياي امروز گستره علم و فناوري و رشتههاي متعدد تخصصي، باعث شده كه هر کشور به نسبت اين گستره وسيع، سرمايههاي اقتصادي و منابع انساني محدود خود را برنامهريزي کند. امكانپذير نيست كه كشوري در تمام حوزههاي علمي و فناوري سرمايهگذاري اقتصادي داشته باشد و توان و سرمايه و منابع انساني خود را متمركز کند. بنابراين بايد دست به انتخاب بزنيم. انتخاب اينكه چه علم و فناوري ميتواند براي ما اهميت استراتژيك و راهبردي داشته باشد و ما بايد بيشترين توان اقتصادي و انساني و امكانات و تسهيلات خود را به سمت آنها معطوف كنيم.
فرموديد كه نقشه جامع علمي كشور بر اين اساس تدوين شده كه سرمايه اقتصادي و انساني كشور را روي رشتههايي كه براي كشور داراي اهميت استراتژيك و راهبردي هستند، متمرکز کنند. ميتوانيد تعدادي از اين رشته هارا نام ببريد؟ در حال حاضر چند حوزه براي كشور ما داراي اهميت استراتژيك است كه ميتواند در بلندمدت هم اثر داشته باشد. در نقشه جامع علمي كشور به حوزههايي مثل علوم انساني تاکيد شده است. با توجه به اينكه واقعاً اگر اين رشتهها خوب و درست طراحي و تدوين و كاربردي شوند ميتوانند نقش عمدهاي در اداره كشور داشته باشند و جريانهاي عظيم مردمي و حركتها و انگيزههاي عمومي ايجاد كند. ولي چون هنوز در كشور ما علوم انساني تا رسيدن به جايگاه استراتژيك خود فاصله دارد؛ كاركردهاي آن را ساير رشتهها پوشش ميدهند. در حال حاضر مديريت و برنامهريزي و طراحيهاي كلان كشور بايد توسط متخصصين علوم انساني صورت بگيرد.به ويژه علوم انساني كه با رويكرد بومي و اسلامي طراحي شده و كارآمد و روزآمد باشد و بتواند رفع نيازي از مردم بکند. علوم انساني ما و افرادي كه در اين رشتهها تربيت ميشوند، بايد داراي توانايي باشند كه باري از روي دوش جامعه بردارند و اداره كشور را در حوزههاي مختلف به دست بگيرند. لازم است كه تربيت شدگان در اين رشتهها، كارآمد و روزآمد باشند و كاملاً با ويژگيهاي بومي و اسلامي حاكم بر اين جامعه آشنا باشند و اگر نظريههايي در اين راستا توليد و آموزش داده شوند بايد بيشتر منطبق با شرايط بومي و اسلامي كشور خودمان باشد. بنابراين علوم انساني اهميت استراتژيك دارد. علاوه بر اين، علوم پايه نيز پشتوانه دراز مدت تمام رشتههاي فناوري در كشورهاي مختلف است، يعني كشورهايي كه رشد فناوري داشتهاند بدون اينكه مبتني بر علوم پايه قوي در كشورشان باشند، معمولاً بعد از رشد كوتاه مدتي دچار افول ميشوند. به عبارتي با توجه به نقش پشتيبان علوم پايه براي تمامي فناوريها در تمام حوزهها، علوم پايه نيز يكي از حوزه هاي استراتژيك براي كشور محسوب ميشود. همچنين علوم نوين مثل نانو فناوري، زيست فناوري و فناوري اطلاعات، علوم شناختي و نظاير اينها كه تحت عنوان علوم نوين شناخته ميشوند، از اين دست هستند و با توجه به اينكه ماهيت بين رشتهاي دارند و در توليد محصولات با دانش نوين نقش عمدهاي ايفا ميکنند، داراي اهميت استراتژيك و اولويتدار براي كشور هستند.
براي رسيدن به جايگاه مطلوبي كه فارغ التحصيلان علوم انساني بايد داشته باشند، شوراي عالي انقلاب فرهنگي با توجه به نقش مرجعيت كلان خود، چه بازه زماني در نظر گرفتهاست؟بازه زماني كه براي نقشه جامع علمي كشور تعيين شده، بازه زماني چشمانداز است. يعني ايران 1404 و نقشه جامع علمي كشور در حقيقت تحقق اهداف علم و فناوري متصور در چشمانداز 20 ساله نظام را به علاوه رسيدن به مرجعيت علمي در برخي از رشتههاي اصلي و اساسي به عنوان هدف و چشمانداز اصلي خود قرار داده و سعي دارد كه در بازه ايران 1404 به آن برسد. طراحيهايي هم كه در نقشه براي علوم انساني شده بيشتر از اينكه نگاهي كميگرايانه و بدون توجه به نيازهاي کشور داشته باشد به بحث علوم انساني و پذيرش دانشجو معطوف است. صرفاً با اين علت كه تربيت دانشجو در حوزه علوم انساني، داراي هزينه كمتري براي برنامهريزان علم و فناوري و آموزش عالي است را نقش جامعه علمي كشور نميپذيرد و بر رشد مأموريت مدار علوم انساني در كشور و رشد كيفي آن به ويژه رشد در توليد علم با توجه به مباني بومي و اسلامي تأکيد دارد. بايد قبول كنيم چون تعريف ما نسبت به كشورهاي غربي، نسبت به خود انسان كاملاً متفاوت است و ما انسان را تك ساحتي و تك بعدي نميبينيم. برخلاف انديشه علوم انساني در غرب كه بيشتر تمركزش بر تحليل و تفسير همين زندگي مادي و دنيايي است.و ما براي انسان ابعاد معنوي در كنار مادي قائل هستيم. براي ما معاد يك عنصر اساسي در نوع نگاه و در هستي شناختي است يا در معرفت شناختي، ما وحي و شهود را جزو منابع معرفتي ميدانيم، در حالي كه نگاه غربي اينها را جزو منابع معرفتشناسي خود نميداند. بنابراين وقتي در رويكرد انسانشناسي و هستيشناسيمان با غرب تفاوت داريم ، علومي هم كه ميخواهد در اين حوزهها به نظريهپردازي بپردازد، با رويكرد اسلامي و بومي، كاملاً ميتواند با رويكرد غربي به علوم انساني متفاوت باشد. بنابراين تمام اينها در نقشه جامع علمي كشور مد نظر هست كه اميدواريم شاهد اين باشيم كه تحولي جدي در چهار محور اسلامي كردن، بومي كردن، كار آمد سازي و روز آمدسازي بروز کند و در عين حال كاربردي كردن علوم انساني و پاسخ دهي به رفع نيازهاي كشور، به ويژه در حوزههاي كلان و جريان ساز و اداره كننده كل كشور قابل دسترسي باشد.
چشمانداز اين نقشه ايران 1404 است. ولي با پنج سال تأخير تصويب شده به نظرتان زمان را خيلي راحت از دست ندادهايم؟ پنج سال تصويبش طول كشيده تا اجرايش كليد بخورد و قدري ديرتر هم ميشود.اولاً كه در نقشه جامع علمي كشور تا آمار مربوط به انتهاي سال 88 را نيز در تبيين وضع موجودمان درنظر گرفتهايم و نقطه مطلوبمان هم ايران 1404 است و دقيقاً در بازه زماني وضع موجود 1388 تا 1404 طراحيهايمان را انجام داديم. آمار وضع موجودمان را در حوزه مقالات و در ساير حوزههاي علم و فناوري، مبتني بر سالي كه در آن قرار گرفتهايم و نقشه تصويب شده، به عنوان وضع موجود در نظر گرفتيم، نه مربوط به چهار، پنج سال گذشته كه تدوين نقشه شروع شد، بنابراين در محاسبات اشتباه نكرديم. در حال حاضر محاسبات ما به گونهاي است كه همين الان كه اجراي نقشه شروع ميشود، سعي داريم كه در 1404 به نرخهاي مطلوبي كه در نقشه تعيين شده برسيم. اما نكته مهمي كه لازم ميدانم به آن اشاره كنم، بحث مهم و كليدي اقناع و اجماع و ذهنيت سازي است. شايد مهمتر از اينكه يك سند ملي مثل نقشه جامع علمي كشور، تصويب و ابلاغ شود، ذهنيت سازي در بين صاحبنظران علم و فناوري نسبت به آن بايد مورد توجه قرار بگيرد. اگر روي نقشه جامع علمي كشور اجماع نخبگاني صورت نگيرد و نخبگان و صاحبنظران دانشگاهي و حوزوي ما نسبت به مباحثي كه در نقشه جامع علمي كشور هست، اقناع نشوند، مطمئناً در مرحله اجرا با مشکل مواجه ميشويم و مطمئناً مشاركت خوبي هم صورت نميپذيرد بنابراين من احساس ميكنم كه در اين مدت زماني كه تدوين نقشه جامع علمي كشور طول كشيد، ما به دنبال ايجاد همين ذهنيت سازيهاي همراه ايجاد اجماع و اقناع در ميان جامعه دانشگاهي و حوزوي در خصوص نقشه جامع علمي كشور بوديم.
موفق هم بودهايد؟بله، نزديك 2 هزار نفر از صاحبنظران علم و فناوري در تدوين نقشه مشاركت مستقيم داشتهاند و تعداد بيشتري هم به صورت غير مستقيم نظراتشان را فرستادهاند، پيشنهاد دادهاند و نقد كردهاند كه از تمام اينها استفاده كردهايم. البته شايد يك سال از تأخيري كه در تصويب نقشه جامع علمي كشور صورت گرفت در قالب فعاليت كميته منتخب سازي نقشه بود و مأموريتش اين بود كه نقشه جامع علمي، فناوري كه در سطح وزارت علوم تدوين شده بود، با نقشهاي كه در شوراي تخصصي نقشه جامع علمي كشور در شورا تدوين شده بود، تلفيق شوند و اين اجماع و همسويي و همراهي را ايجاد كند. اين امر ايجاد شده و بحثهاي جدي كه در نقشه جامع علمي كشورمطرح ميشود ديگر در آنها تفاوت ديدگاه و نظر نيست و نقشه با اجماع به تصويب رسيد و خود شوراي عالي انقلاب فرهنگي حتي دوستان ما در برنامه پنجم توسعه نيز كه ميخواستند برنامه را بنويسند آن را مد نظر قرار دادند. بنابراين تأثير ذهنيت سازيها در آن ديده شده، با اينكه هنوز نقشه جامع تصويب نشده بود ولي پيشنويسهاي آن مبناي طراحي برنامه پنجم صورت گرفت.
اتفاقاً سؤال بعدي من همين است، چقدر نقشه جامع علمي كشور با برنامههاي توسعهاي كشور منطبق است؟در حوزه علم و فناوري كه كاملاً مبناي كار و حركت دوستان استفاده از مجموعه مستندات و پيشنويسهايي بود كه در مورد نقشه جامع علمي كشور آماده شده بود و به نظر من زاويه خاصي بين اين دو مقوله نيست.
در حوزه فرهنگ چطور؟در حوزه فرهنگ هم به همين ترتيب يادم هست كه سياستهاي كلي حاكم بر حوزه فرهنگ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بحث شد و هم در خصوص مهندس فرهنگي و هم در خصوص پيوست فرهنگي مواد صريحي از برنامه 5 ساله آمده كه حركت كليت مديريت فرهنگي كشور را در قالب نظام مهندسي فرهنگي و پيوست فرهنگي براي طرحهاي عمراني و صنعتي مورد تأكيد جدي قرار داده است. اگر اينگونه در نظر بگيريم كه چندين بند به پيشنهاد شوراي عالي انقلاب فرهنگي در برنامه پنجم آمد و در سياستهاي حاكم بر حوزه فرهنگ برنامه پنجم كه اينها كاملاً در صورت اجرايي شدن محقق كننده مهندس فرهنگي و پيوست فرهنگي هستند. بنابر اين ذهنيت سازي تأثير خود را گذاشت و نقشه بدون اينكه تصويب شود تأثير خود را در تدوين برنامه گذاشت. شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم وقت خوبي گذاشت، در طول چند سالي كه در شورا هستم يادم نميآيد كمتر سندي باشد كه تاكنون شورا اينقدر مستوفي در چندين جلسه از نظر تعداد ساعات كه وقت گذاشته باشد با توجه به اينكه يك سند ملي و راهبردي بود چندين جلسه شورا به اين موضوع اختصاص پيدا كرد و شورا با حوصله تمام و با تلاش و جديت تمام به بحث روي تكتك بندهاي نقشه جامع علمي كشور وقت گذاشتند و با اصلاحات و راهنماييها و تكميلاتي كه فرمودند، بحث نهايي شد و به تصويب رسيد.
آقاي دكتر شائبهاي هست كه كارشناساني كه شورا در امر تدوين اسناد به خصوص سند نقشه جامع علمي كشور از نظراتشان استفاده كرده است، كارشناسان منتخب هستند. يعني از بين كساني كه موافق دولت هستند و معتقد به دولت و نظام هستند در تدوين استفاده شده؛ آيا اينطور است؟ به عبارتي جهتگيريهاي سياسي افراد هم در نظر علميشان مد نظر بوده يا خير؟سؤالهاي سخت ميپرسيد! زماني كه شورا دست به طراحي و ايجاد كميتههاي تخصصي در حوزههاي مختلف نقشه زد، كميتههاي مختلف در قالب آموزش، پژوهش، فناوري، سلامت و علوم زيستي، علوم كاربردي، علوم انساني و معارف اسلامي و هنر تحت عنوان كميته ارزشي و معرفتي و كميته علوم پايه و اولويتهاي ملي تمام اينها كه تشكيل شد، بناي ما اين بود كه تلفيقي داشته باشيم از 50 درصد اساتيد صاحبنظر دانشگاه و 50 درصد از افراد با سابقه و تجربه كرده حوزه علم و فناوري كشور،فقط اين معيار انتخاب ما بود كه نيمي از تركيب را اساتيد صاحبنظر دانشگاهي و نيمي هم به مديران با سابقه و با تجربه عرصههاي علم و فناوري بدهيم و سعي كرديم بدون هيچگونه اعمال نگاههاي سياسي اين طراحي را انجام دهيم همين كه 2 هزار نفر مشاركت مستقيم در قالب كميتهها و كارگروههاي مختلف نقشه داشتهاند، خود نويد بخش اين است كه ما از جمع كثيري از نخبگان دانشگاهي و حوزوي كشور استفاده و سعي كردهايم كه از تنگ نظري در تدوين سند جامع راهبردي كشور بپرهيزيم و از تمام پتانسيلهاي علمي و فناوري كشور استفاده كنيم.آقاي دكتر! شما اشاره كرديد به رسيدن به مطلوب در حوزه علوم انساني در اين حوزه رسيدن به مطلوب مقداري به نظر سخت ميرسد با توجه به اينكه از چند بعد بايد وارد بحث شد. يكي بخش اساتيد ديگري هم بخش مديريت آموزشي و هم بازنگري منابع سر فصلهاي درسي. اخيراً در سايتهاي خبري اعلام شد كه برخي از رشتههاي علوم انساني آخرين تاريخ بازنگريشان سال 66 بود، يعني 23 سال قبل اين عقب ماندگي 23 ساله را قرار است اولاً در چه زماني و بعد با چه كيفيتي جبران كنيم؟در مورد علوم انساني، اعتقاد من اين است كه تحول علوم انساني هم بايد با بيشتر با رويكردهاي ايجابي دنبال شود و توسط خود اساتيد دانشگاهها و حوزههاي علميه و به نظر من اگر اين به عنوان يك مأموريت كه در شرايط فعلي براي دانشگاهها، پژوهشگاهها و حوزههاي علميه تعريف شده، خوب تبيين و تشريح شود، بعيد ميدانم كه هيچ انسان منصفي مخالفتي با اين ضرورت و اهميت تحول در علوم انساني داشته باشد، به نظر من هم شروع بحث هم ميتواند از فلسفه مضاف باشد. اينكه هر يك از اين علومي كه در شرايط كنوني در دانشگاهها و در حوزهها به ما تدريس ميشوند، در فلسفه مضاف به آن بپردازيم كه فلسفه ما از آموزش و يادگيري اين رشته علمي با نگاه اسلامي چه ميتواند باشد. براي تكتك رشتهها ورود كنيم به فلسفه مضافشان، وقتي ريل اصلي و جهت حركت و روح حاكم بر آن علم و حوزه علمي را با اهدافي كه در اسلام براي آن متصور هست هماهنگ كرديم، ميتواند به سمت رويكرد تحولزا تغيير كند. ما مخالف استفاده از پيشرفتهاي علمي كشورهاي غربي نيستيم. بايد از آنها استفاده كنيم و آنها هم جزو تجربه بشري هستند و بايد مورد استفاده قرار بگيرند. ولي نگاه ما به آنها نگاه ابزاري بايد باشد. يعني به عنوان ابزاري كه ميتواند در اختيار ما باشد كه از آنها استفاده علمي كنيم ولي هدفگيري و غايت و نهايتي كه براي حركت علمي خودمان در حوزه علوم انساني تعيين ميكنيم، را بايد از جهانبيني اسلامي استخراج و احصاء كنيم و اين ميتواند با فعاليت علمي صاحب نظران در حوزه فلسفه مضاف هر يك از اين علوم محقق شود و به ما كمك كند در دستيابي به تحول اساسي در علوم انساني، اين يك بعد تحول علوم انساني است. بعد ديگر بحث بومي كردن اين علوم است. بالاخره ما انتظار داريم كه نيازي از جامعه و كشور توسط هر يك از علومي كه در كشور آموزش ميدهيم و به تربيت نيروي انساني در آن حوزه ميپردازيم. پاسخ داده شود و مأموريت مشخص جهت ارتقاي كمي و كيفي زندگي و تحقق هر چه بهتر و بيشتر سعادت بشري در آن جامعه توسط علوم انساني كه در آن كشور آموزش داده ميشود، ايجاد شود. بنابر اين بايد علوم انساني مأموريتگرا شود در رفع نيازهاي جامعهاي مثل ايران كه شرايط فرهنگي و تاريخي و ارزشها و هنجارها و مدلهاي كلان رفتاري مردم و تصميمگيريهايشان كاملاً در مقتضيات متفاوتي نسبت به مردم جوامع غربي. بنابر اين توجه به شرايط بومي كشور و نيازهاي واقعي مردم در كشور واجب است، نه يك سري نيازسازيهاي تصنعي كه همين علومي كه با رويكرد غربي هستند براي ما تعريف كنند و ما را در حوزههايي قرار بدهند كه اصلاً نياز واقعي ما هم نبوده و صرفاً چون اين علوم آموزش داده شده و اين نوع نگاه شده نيازهاي تصنعي ايجاد شده كه منطبق با نيازهاي واقعي جامعه هم نيست. در نتيجه نميتوانند باري از روي دوش مردم بردارند و گرهاي از مسائل كشور را باز كنند. بنابراين اين نشان ميدهد كه بايد به علوم انساني دست پيدا كنيم كه بومي و متناسب با شرايط ما باشد و قابليت پاسخگويي به نيازهاي واقعي جامعه ما را داشته باشد. بنابراين همين بوميسازي هم به عنوان يك رويكرد كلان و اساسي ديگر در تحول علوم انساني بايد مد نظر قرار بگيرد. بحث ديگر هم كارآمدسازي است. تربيتشدگان حوزههاي علوم انساني ما، به هر علتي شايد بعضي اوقات تواناييهاي لازم تخصصي را براي كار بست علومي كه ياد گرفتهاند، ندارند. به هر علتي انگيزه كم دانشجو، توان كم نظام آموزش كشور يا روزآمد نبودن علوم انساني در كشور ما كه همانطور كه ميفرماييد كوتاهي شده و آخرين بازنگري صورت گرفته مال دو ، سه دهه پيش است.اينها واقعاً ايراد هستند. در دنياي امروزي كه رشد علوم اين قدر سريع وحتي به دقيقه ميرسد و حتي هر لحظه به لحظه شاهد باز توليد علوم جديد و پيشرفتهاي علمي هستيم اينكه آخرين بازنگري ما مربوط به سه دهه پيش باشد، قابل قبول نيست بنابر اين اگر ما علوم انساني خود را روزآمد و همراه با پيشرفتهاي علمي بكنيم، چه در حوزههاي علميه و چه در دانشگاهها ميتوانيم واقعاً انتظار داشته باشيم كه تربيت شدگان ما هم افراد كارآمدي باشند تا بتوانند مشكلات جامعه را پاسخ دهند. اگر واقعاً كارآمد تربيت كنيم، مشكل اشتغالي كه در حال حاضر به عنوان مشكل اصلي فارغالتحصيلان رشتههاي علوم انساني است و متناسب با تحصيل خود مشغول فعاليت نميشوند هم با يك برنامهريزي صحيح و تعريف حوزههاي مختلف نياز اجتماعي كه اين عزيزان ميتوانند در آن فعاليت كنند، حل ميشود. به نظر من اين طراحيها به خوبي تاكنون مورد توجه قرار نگرفته است. در آينده و به ويژه در نقشه جامع علمي كشور تأكيد شده كه بايد بر روي اين طراحيها تمركز داشته باشيم و حوزههاي اشتغال مفيد و مؤثري را كه نياز جامعهاند ولي طراحي روي آنها صورت نگرفته تا اين دو مقوله با هم چفت شوند، متخصصي كه تربيت شده با نيازي كه وجود دارد، بتوانند با هم همراه شوند و جفت شوند و نيازي پاسخ داده شود، بايد طراحي كلاني صورت بگيرد. در كنار اينكه ما اگر كارآمد تربيت كنيم. همانطور كه در بند قبلي گفتم، ناخود آگاه يك عنصر كار آمد ميتواند بسياري از حوزهها را ورود پيدا كند. هم براي خودش اشتغال درست شود و هم با كارآمد بودنش نيازي از جامعه را مرتفع كند.
آقاي دكتر، برخي آنچه را که شما از آن به عنوان بوميسازي و اسلاميسازي و تحول علوم انساني نام ميبريد، حاكميتي كردن علوم و دخالت مستقيم دولت و سياست در دانش ميدانند. نظر شما چيست؟ اصلاً تحول علوم انساني دستوري و ابلاغي امكانپذير نيست. تحول علوم انساني از جنس علم، نظريهپردازي و توليد علمي و يك فرآيند درازمدت و مستمر است و جرياني است كه بايد از الان شروع شود و سالها ادامه داشته باشد. هيچ وقت هم نگاه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين نبوده كه دستور داده شود و ابلاغي صورت بگيرد. تحول در علوم انساني يک نياز است و خيلي از صاحبنظران معتقدند كه بايد دست به تحول و كارآمدسازي علوم انساني در كشور زد. در اين راستا شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان سياستگذار در اين عرصه ميتواند بسترهاي توليد علمي و رشد و ارتقاي كيفي علوم انساني را فراهم كند. اين كار طوري نيست كه عدهاي در يك اتاق در بسته فكر و تحول در علوم انساني ايجاد كنند؛ بلكه يك فرآيند فراگير در كشور است و اگر همسويي دانشگاهها و پژوهشگاهها و حوزههاي علميه نباشد و همراهي صاحبنظران علوم انساني در كشور با اين امر صورت نگيرد، هيچ وقت امكانپذير نيست كه شاهد تحول علوم انساني باشيم. بنابراين شوراي عالي انقلاب فرهنگي فقط قائل به سياستگذاري صحيح و بسترسازيهاي مناسب براي فعاليت و توليد علم در حوزه علوم انساني با همراهي و همكاري اساتيد دانشگاه و حوزه است. اين مدل كلان شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي تحول در علوم انساني است.
معمولاً نخبههاي علمي كمتر رغبت و تمايل به ادامه تحصيل در رشتههاي علوم انساني دارند. براي تغيير اين روند شورا چه برنامه اي دارد؟ هدايت نخبگان کشور به عرصههاي علوم انساني، دقيقاً يكي از راهبردهايي است كه در تحول علوم انساني و در نقشه جامع علمي كشور مورد توجه قرار دارد. در ساير كشورها نيز به خاطر اينكه علوم انساني بومي و متناسب با شرايط و نيازهاي جامعه آنها بوده، در نتيجه توانسته كارآمد ظاهر شود. وقتي كارآمد شده و تأثير علوم انساني در جامعهاي كه در آن فعاليت كردهاند، كاملاً ديده شده، ناخودآگاه علوم انساني به جايگاه جريانساز خود در نظام اجتماعي، هدايت و مديريت و برنامهريزي كلان در حوزههاي مختلف رسيده است و نخبگان در ساير كشورهاي پيشرفته گرايش قابل توجهي به حوزه علوم انساني دارند. رويكرد آينده كشور ما هم بايد به همين شكل باشد، يعني با ارتقاي جايگاه علوم انساني در كشور و نقش آن در تحولات جامعه، اداره كلان كشور و ارائه خدمات مختلف در حوزههاي تخصصي مورد نياز بيشتر توجه شود. ما بايد به اين شرايط برسيم و براي داوطلبان ادامه تحصيل در رشته هاي اين علوم تسهيلاتي قائل شويم و با ايجاد جذابيتها ايجاد انگيزه كنيم تا نخبگانمان از ابتداي ورود به دانشگاه،انتخاب رشتههاي علوم انساني را مدنظر قرار دهند. ايجاد اين جذابيت ها حتي مي تواند از دوره متوسطه شروع شود. قطعاً تسهيل اين مسير به تحول علوم انساني كمك خواهد كرد. چون سرمايههاي انساني نخبه در هر حوزه علمي ركن اصلي پيشرفت علمي در آن حوزه به شمار ميروند و بدون اينكه بتوانيم نخبگان خود را به حوزه علوم انساني جذب كنيم، احتمال توفيق كمتري در پيشرفت تحولزاي علوم انساني خواهيم داشت.
آقاي دكتر سؤال بعدي من درباره اطلس ملي آموزش است كه شما بر پرداختن به آن تأكيد داريد. اين اطلس چه فرقي با نقشه جامع علمي كشور دارد؟اطلس ملي آموزش يكي از اسناد پيوست نقشه جامع علمي كشور است و هدف از تدوين آن، دستيابي به توسعه متوازن علم و فناوري است. در مسير طراحي نقشه جامع علمي كشور، يكي از نيازهايي كه احساس ميشد اين بود كه توزيع و پراكندگي رشتههاي علمي مختلف در كشور از توسعه متوازني برخوردار باشد. اين نباشد كه مثلاً تمركزگرايي بيش از حد در پايتخت صورت بگيرد يا در استاني بدون توجه به مزيتهاي منطقهاي و فرصتهاي فرامرزي نزديك به آن منطقه، منابع،امكانات و زيرساختهاي موجود، شاهد جذب تعداد زيادي از دانشجويان در يك حوزه يا در يك رشته علمي مشخص باشيم. اين هدفي است كه اطلس ملي آموزش دنبال ميكند. در اين اطلس تمركز روي آموزش در كشور است و در آن به تفكيك استانهاي مختلف كشور و 367 شهرستان كشور، 1621 رشته تحصيلي در 72 گروه آموزشي عمده در تقسيمبندي شده و توزيع پراكندگي اين رشتههاي تحصيلي در شهرستانهاي مختلف به روي نقشه آمده است. اين كار براي تكتك مجموعههاي آموزش عالي كشور به طور جداگانه و در اسناد مجزا انجام شده است. بر اين اساس مدل مطلوب را ترسيم ميكنيم و اگر وضع موجود با معيارها و شاخصهاي مطلوب توسعه متوازن تفاوتهايي دارد، جهتگيرياش را به سمت بهينه كردن توسعه متوازن در حوزه آموزش عالي باشد، تغيير مي دهيم.
توسعه آموزش عالي در كشور، خصوصاً در سالهاي بعد از جنگ تحميلي همين رشد نامتوازني كه اشاره كرديد را باعث شد و اين امر حاصل اعمال نفوذ و قدرت برخي افراد و چهره هاي سياسي به آموزش عالي بود. يعني الان شاهديم كه برخي از استانها بالاترين آمار دانشگاههاي غيرانتفاعي را دارند و هستند افرادي كه چهره سياسياند و عضو هيئت مؤسس اين دانشگاهها، اين اطلس چطور قرار است جلوي چنين اعمال نفوذهايي را بگيرد و اساساً آيا ميتواند جلوي آن را بگيرد تا دوباره كشور با همچين وضعي مواجه نشود؟اصلاً تهيه مدل كلان و تبيين سياستهاي كلي، ترسيم چارچوبها و خطوط اصلي حركت و تعيين خطوط قرمز و مدلهاي مطلوب توسعه متوازن است. يعني هدف از چنين طراحيهاي كلاني اين است كه بعد از اين براساس نيازها و اولويتهاي ملي به تربيت دانشجو در حوزهها و مناطق مختلف بپردازيم. اصلاً فلسفه ترسيم نقشه جامع علمي كشور اين است که از حركتهاي بخشي و مقطعي و بدون چارچوبهاي كلان و خطوط اصلي و طراحيهاي كلي در عرصه توليد علم و فناوري و آموزش پرهيز كنيم. زماني كه اين مدل و نقشه وجود نداشته باشد، چانهزنيها و اعمال نفوذهاي مختلف، پيگيري يك نماينده مجلس كه براي شهرستان خود دنبال توسعه آموزش عالي است و چنين نگاههاي بخشي و فشارهايي كه از پايين به بالا به نظام سياستگذاري و تقنين كشور وارد ميشود، ممكن است كه جهتگيريها را تغيير بدهد يا باعث عدم توازنهايي در حوزههاي مختلف بشود. ولي وقتي نقشه كلاني در بالاترين مرجع سياستگذاري علم و فناوري كشور كه همين شوراي عالي انقلاب فرهنگي است و به تصويب ميرسد، ديگر نميشود از چارچوبها و مسائلي كه در اين نقشه به تصويب رسيده تخطي كرد. شايد يكي از فوايد نقشه جامع علمي كشور همين باشد که مانع از اعمال نفوذهاي بخشي، رويكردهاي سليقهاي و منفعتطلبيها بشود و كشور را به مسير درست پيشرفت علم و فناوري رهنمون ميكند.