محمود موافق | به کتابفروشیهای سطح شهر که سر میزنی همین کتابفروشیهایی که برای بسته شد یکی از آنها رسانههای ما سینه چاک میکنند و داد سر میدهند آنچه که از همه بیشتر رخ مینماید امواج تهاجم فرهنگی است که در جلوههای متفاوت ظهور میکند. از سوی دیگر ماهنامههایی با ژست فلسفه و اندیشه به تخریب باورهای اعتقادی مردم مشغول هستند مثل همین مهرنامه که به نظر نگارنده «کیان مخفی» است با همان کار کردها و هدف با رنگ و لعابی تازه و بزک کرده اما آنچه که شاید از همه رنجآورتر باشد تمجید از کسانی به نام فیلسوف و اندیشمند است که جز سر سپردگی به اربابان غربی چیز دیگری را در سر نمیپرورانند.داریوش شایگان کیست؟داریوش شایگان از پدری ایرانی و مادری اهل گرجستان روسیه در سال 1313 به دنیا میآید.دوران تحصیل را در مدرسه سنلویی که توسط مسیونرهای مذهبی فرانسوی اداره میشد بر اساس تعالیم مسیحیت آموزش میبیند.در 15 سالگی تحصیل در ایران را رها میکند و راهی اروپا میشود، با پس زمینههای تعالیم مسیحیت. به همین علت است کهپس از دیدار پاپ با شیفتگی تمام میگوید:«حیاط کلیسای سن پیر پاپ «پیدوازدهم» را دیدم. آن سال، سال مقدسی بود که همه مؤمنان به زیارت آمده بودند شیفتگی مذهبی مردم این احساس عظیم همبستگی با پدر مقدس مرا به شدت تحتتأثیر قرار داد.»در خدمت پهلویهاشایگان از ابتدای تحصیل به دنبال نفوذ در محافل بالای رژیم طاغوت بود به همین علت دعوت احسان نراقی برای پیوستن به مرکز مطالعات تمدنها وابسته به بنیاد فرح پهلوی را لبیک گفت. البته شایگان بعدها با حمایت رژیم به سمت مدیرعاملی بنیاد فرح پهلوی برگزیده شد تا بتواند در نقش یک روشنفکر به تزئین مظاهر روبنایی رژیم اقدام نماید.پس از انقلاب نیز با آگاهی از سوابق مشعشع خود به فرانسه رفت و تا زمان بازگشت در دفتر رضا پهلوی به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ادامه داد.روی خط ضد انقلابشایگان با انتشار کتاب « انقلاب دینی چیست» به زبان فرانسه در واقع تمام داستان سراییهایی را که در خصوص دیدگاههای معنوی و سنتی متأثر از مشرق زمین نموده به کناری نهاد و مدعی شد که مفهوم انقلاب ذاتاً غربی و هگلی است و انقلاب اسلامی یک پارادوکس است زیرا انقلاب با اسلام جمع ناپذیر است.اصل این سخن مغالطهای است که نامبرده در مفهوم انقلاب انجام میدهد. او مدل انقلاب مادی فرانسه را مبنای تعریف فرض میکند و بر این اساس مفهوم یک انقلاب مادی را که ماهیتاً با انقلاب اسلامی تناقض دارد ممتنع اعلام میکند در حالی که این دو از اساس با هم متفاوت هستند؛ انقلاب دینی از دل دیانت میآید، نه از تفکر هگلی. ذات تفکر اصیل اسلامی انقلاب علیه شرک و ظلم است و ظهور اسلام جز به عنوان یک دعوت فراگیر دینی انقلابی نمیتواند به صورت دیگری باشد.شایگان زمانی دیگر در هنگام صدور فتوای تاریخی حضرت امام(ره) در خصوص سلمان رشدی مرتد در مصاحبه با فیگارو به حضرت امام (ره) بیاحترامی و صدور این فتوا را صدور تروریسم داخلی جمهوری اسلامی به خارج از کشور توصیف میکند. از جمله اقدامات نامبرده صدور بیانیه با هم پالکیهای طاغوتی خود مانند داریوش همایون و رامین جهانبگلو به پارلمان اروپا و نظام جمهوری اسلامی را نظام قرون وسطایی توصیف کردن است.بازگشت به ایران شایگان در سال 72 با دعوت مدیر مسئول روزنامه سلام که ریاست مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری وقت را به عهده داشت به ایران آمد البته قبل از حضور در ایران فصلنامههایی مانند کلک و ماهنامه آدینه و گفتوگو و روزنامه جهان اسلام به انتشار مقالاتی از نامبرده اقدام کردند.از الطاف حضور نامبرده طرح بحث مسئله جدایی دین از سیاست بود.البته شاید ذکر یک نکته خالی از لطف نباشد که اگر امروز مشاهده میشود نشریهای مانند مهرنامه ارادت ویژهای به نامبرده ایراد کرده و حتی یک شماره خود را اختصاص به او میدهد، شاید جبران مقالهای باشد که نامبرده در محکومیت دستگیری آقای کرباسچی، در روزنامه جامعه آن زمان منتشر کرد. چه کسی نمیداند که دفتر مجله مهرنامه متعلق به چه کسی است و از جانب چه کسی حمایت مادی میشود شاید دوستان مهر نامه در پلههای خود تصادفاً آقای کرباسچی را زیارت کرده باشند که به دفتر خود در طبقه دیگر میرود.پاراگراف آخربه عقیده نگارنده داریوش شایگان نیز مانند بقیه هم پالکیهای خود فیلسوفی متلون است گاهی غرب ستیز است و کتاب «آسیا در مقابل غرب» را مینویسد. البته در همان حال نیز به دنبال کمرنگ کردن تأثیر کتاب غرب زدگی جلالآلاحمد است و گاهی ستایشگر غرب و در آخر باز ادعا میکند که شرقی است.شایگان به دین رویکرد حداقلی دارد و آن را به معنویات و امور روحی محدود میکند.نگاه شایگان به دین یک نگرش سکولار معنویتگراست که با ادیان زمینی هندی و غیر الهی نیز تحقق مییابد.نامبرده با همه نقدهایی که به اصطلاح به غرب و گرایشهای غربی میکند هیچگاه نتوانست از کانون غرب بیرون بیاید در حالی از روح و معنویت دم میزند که به اعتقاد خودش غرب و مدرنیته واقعیتی ناگزیر است و در حالی به ستایش از مدرنیته میپردازد که ماحصل آن نژاد پرستی در تاریخ آسیا و آفریقا جنگهای خونین قرن نوزدهم اروپا و دو جنگ جهانی در قرن بیستم و لشکرکشی نوادگان مدرنیته به آسیا برای سرکوبی آزادیهای مشروع ملتهاست.