یکی از درخشان ترین دستاورهای نهضت روحالله (ره) شکستن سنتهای مبتنی بر اشرافیت و نژادپرستی و قومگرایی بود که سالها ملت ایران بدان خود گرفته بودند و صد البته آنچه در پس این القاب و عناوین به فراموشی سپرده شده بود همانا هویت واقعی و شرافت وجودی انسانها بود. سالهای بعد از انقلاب هم اعجاز بزرگ روحالله (ره) همچنان ادامه یافت. بارها بزرگانی فارغ از اندیشه جاه و مقام به تکلیف میاندیشیدند و گاه که فرزندی ناصالح با عنوان آقازاده بودن خویش تلاش میکرد دسترنج مجاهدت پدر را یک شبه برباد دهد، مهم نبود و آن آقا هر چه غیر از تکلیف انقلابی خود بود – حتی آقازاده را هم – فراموش میکرد و اجازه نمیداد که فرزند بیحاصل از فضل پدر در این میان طرفی ببندد. راستی روحالله (ره) هم اینگونه بود و هرگز اجازه نداد حتی نزدیکان ایشان به واسطه اینکه نزدیک ایشان هستند، نان از نام روحالله بخورند، همین مدل رفتاری بود که آوازه آن بند بند وجود دشمنان را لرزانده بود که این انقلابیون به غیر از تکلیف الهی خود بر هیچ عهد و پیمان دیگری وفادار نیستند. آری اینک چهارده قرن پس از پیدایی اسلام، مردانی از جنس مردان صدر اسلام هیچ نسب وقوم و قبیله را برنمیتابیدند و اساس جاهلیت را اینگونه برباد میدادند. سالها بدینگونه که برشمردیم گذشت و گذشت تا آنگاه که جماعتی نان بدون نرخ روز خور (اشتباهاً میگویند نان به نرخ روز خور که اگر نان به نرخ روز میخوردند که اتفاقاً باید مانند مردان همان روزگار میشدند) میانداری سیاست را آرزو کردند. اینان که حضور غیرتی مردان سپاه روحالله (ره) را در جنگ فرصتی برای شغال خوانی خویش فراهم یافته بودند از تساهل و مدارا سخن میگفتند اما جمود و سختگیری دشمنان را نمیدیدند. از تفکر چندگانه محوری (یا همان که پلورالیسم میخوانند) دفاع میکردند اما سخن یک کلام دشمنان – نابودی ایران اسلامی – را نمیشنیدند.صم بکم عم هایی بودند که بیمحابا گرد حلقه کیان به نشخوار فلسفه یخزده غرب میپرداختند و هرگز نتوانستند حتی یک خط راجع به خط امام بنویسند. اینان که همیشه چندین گام در پس معرکهها – البته به قصد احتیاط – هیچ وقت نه زندان دیدند، نه شکنجه شدند و نه حتی یک بار بوی باروت مشامشان را آزرده ساخت. به راستی اینها که بودند؟ آنگاه که روحالله(ره) رسیدن به قدس را نهایت جنگ معنا میکرد، اینان بر طبل مذاکره و مصالحه و قطعنامه میکوفتند. آنگاه که دسته دسته شقایقهای معطر این آب و خاک پرپر میشدند به ترجمه فوکو و هابرماس و جامعه مدنی و جامعه باز وتوتالیتریسم میپرداختند تا تفکر روحالله را نماد اینها معرفی کنند و خود را و اصلاحات چند سال بعد خود را نماد انسانیت و دین باوری و خط امامی بودن معنا کنند. اما جامعه انقلابی ایران را نشناخته بودند. همان موقع هم که عربده نبرد با امپریالیسم امریکایشان گوش فلک را کر ساخته بود، مردم چه خوب پشت پرده معامله اینان با تکنوکراتهای سرمایهدار تازه از فرنگ برگشته را رسوا میکردند. این جماعت به راستی از تاریخ خوب درس گرفته بودند که طلحهوار در صف پیامبر زمان خود قرار گرفتند و خود را برای خلافت و تکه نانی بعد از رسول به ثمن بخس فروختند. این تشنگان قدرت که از همان آغاز برای بعد از روحالله نقشه داشتند و کرور کرور اسناد نفاق برآمده از جاسوسخانه امریکا نیز هرگز نتوانست مانع تداوم نفاق آنان شود. از خط امام سخن میگفتند و برای خط امام ختم میگرفتند. بر خط امام چله مینشستند تا هرگز چله نفاقشان رها نشود. مدعی خطامام(ره) بودند اما در قبای پر از نفاقشان فرج دباغ داشتند و حلقه کیان. ترجمه خط امام بودن خود را به تمامی زبانهای دنیا قاب کرده بودند و بردکان پر از ریا و تزویرشان آویزان اما به پشت سر خنجرها نهان کرده بودند تا ریشه امت را بر کنند. مجمعها و حلقهها یکی پس از دیگری ساختند تا ثابت کنند که حزب فقط حزب الله، اگر چه رهبر فعلاً روحالله است. از روحالله هم انقلابیتر بودند، باور نمیکنید از بولدوزرهایی بپرسید که به گاه عزل شیخ سادهلوح آراستند تا به ویرانی خانه شیخ بروند. باور نمیکنید از دل خون روحالله (ره) بپرسید که این پدر پیر امت آنقدر که از نفاق و دورویی این خواص بدتر از عوام غصه میخورد، از نبرد حق علیه باطل باکی نداشت. آب سربالا نمیرفت ولی اینها ابوعطاخوان های مذاکره با امریکا بودند. همین بود که تا روحالله رفت، پرده از نفاقشان برافتاد و آن پرده نشینان نفاق به شاهدان بازاری بدل شدند که برای مذاکره با امریکا سینه چاک میساختند. جنگ را خشونتی نابخشودنی نامیدند و روحالله را به موزهها سپردند – دستشان نرسید که به خاطر تداوم جنگ محاکمهاش کنند – اما نام خط روحالله را زنده میخواستند. گفتم نام و فقط نام خط امام را. اینگونه بود که هنوز پس از سالها نفاق و تزویر هنوز مدعیان خط امام زندهاند و نام خط امام را سنگری چند جداره ساختهاند تا آتش عقدههای بدری و خیبری خود را بر حزبالله مظلوم فدایی امام بریزند و به گاه خطر چون روباه به پشت سنگر ایمن باشند و فتنه بیافرینند. میگویند خط امام و با دشمن امام دست میدهند. میگویند خط امام و رقاصههای بزک کرده را به خیابانهای مملو از یاد امام روانه میسازند. فریادشان خط امام است اما در حلقههایشان جدایی دین از سیاست میبافند. خط امامیهای دو آتشهای که روز قدس را جزئی از خط امام نمی دانند. ولایت فقیه را یک نظام نمیدانند. اینان واقفیههای مدرنی بودند که همچون گمراهان امت پیامبر پس از ایشان به جاهلیت بازگشتند. نام روحالله را روزی هزار بار بر زبان میراندند اما با دشمن روحالله همپیمان شدند و فتنه آفریدند و پیام تبریک بود که پشت سر هم از کاخ سفید و تلآویو پاداش میگرفتند و عجبا که باز هم خود را خط امامی خواندند. امام و اسرائیل، امام و امریکا و امام و فتنه به راستی بر اینان چه گذشت؟بگذریم که باید هم بگذریم اینان را با نفاق و دورویی که سالها با ذاتشان عجین شده بگذاریم و بگذریم. اینک انقلاب در چهارمین دهه خود چند روزی دیگر سی و دومین بهار خود را به جشن مینشیند و باید که در این مجال تکلیف بتسازانی که از نام خط امام برای خود بت ساختهاند، معلوم گردد که خط روحالله فقط نام آن نیست که مرام روحالله برتر از خط اوست. اگر در ایستگاه اول قطار انقلاب گفتمان روحاللهی حاکمیت داشت و ایستگاههای دوم و سوم نیز به برکت رهبری مدبرانه رهبر انقلاب تداوم همان گفتمان را به تماشا نشستهایم اینک انقلاب در ایستگاه چهارم خود با مدعیانی روبهرو است که خط امامی مجعول را مملو از فتنه و دروغ و نیرنگ به جامعه عرضه داشتهاند. انقلاب بزرگ 22 بهمن 57 پس از انقلاب باشکوه نهم دی 88 با انقلابی در انقلاب روبهرو شده که به مبارزه با بتهای دروغین برخاسته است. اینک کوس رسوایی منافقان خزیده در خط امام در هر کوچه و بازار به گوش میرسد که خط امام کجا و این همه فتنهگری با مشارکت منافقین کجا؟ دیگر کودکان به مکتب نارفته هم میدانند که خط واقعی امام در نهم دی 88 جلوهگر شد و مردم در ایستگاه چهارم چه زیبا سرودند که شرافت به نسب و سبب و ادعای خط امامی بودن نیست؛ شرافت در خط امامی بودن است و بس.اما سؤال این است که آیا فتنه جویان مدعی خط امام پیش از آنکه مردم بت فریب و ریای آنها را بشکنند، بیدار میشوند یا اینکه تبر را روی دوش بت بزرگ بگذاریم و به تماشای خودشکستن آنان بنشینیم؟ این سؤالی است که پاسخ آن چند روز دیگر در 22 بهمن 89 شنیده خواهد شد.