کد خبر: 432402
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۸۹ - ۲۰:۱۷
با سفر هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا به منطقه خلیج فارس که برای دومین بار در خلال دو ماه گذشته صورت می‌گیرد، این سؤال مطرح است که وی از این سفر در پی چه اهدافی است ؟و تا چه میزان می‌تواند اهداف این سفر را محقق سازد ؟ در پاسخ به سؤال اول می‌توان گفت که بخشی از اهداف این سفر بخصوص درباره شرکت در اجلاس «مجمعی برای آینده» عادی است و در چارچوب دیپلماسی عمومی امریکا قابل تعریف است.
این مجمع در سال 2004 (1384) توسط جرج بوش رئیس جمهوری وقت امریکا برای ترویج اصلاحات در خاورمیانه ایجاد شد و معمولاً رهبران منطقه، گروه هشت کشور عمده صنعتی جهان و نمایندگان تجاری برای بحث در مورد اصلاحات در آن شرکت می‌کنند، اما این همه ماجرا نیست، زیرا اظهارات کلینتون در جریان این سفر به روشنی اهداف واقعی این سفر را مشخص می‌کند.
دقت در این سخنان نشان می‌دهد که امریکا به شدت از این نگران است که روابط اعراب و اسرائیل تحت‌الشعاع اقدامات شهرک‌سازی این رژیم در کرانه باختری و شرق بیت‌المقدس قرار گیرد و بیش از پیش از هم فاصله گیرد یا انگیزه کشورهای عربی تحت تاثیر اظهارات اخیر مئیر داگان رئیس سابق موساد مبنی بر فاصله 5 ساله ایران با ساخت سلاح اتمی یا انتشار گزارش‌های مربوط به افزایش مراودات شرکت‌های امریکایی با ایران تضعیف شود و بیش از پیش از مشارکت در تحریم‌های اقتصادی ایران فاصله بگیرند. از این رو خانم کلینتون در سفر جاری خود، احیای پروژه ایران‌هراسی را در دستور کار ماموریت دیپلماتیک خود قرار داده است و از این طریق می‌کوشد از یکسو در روند بهبود روابط ایران و اعراب اخلال ایجاد و از دیگر سو از فاصله روزافزون اعراب و رژیم صهیونیستی جلوگیری کند و در عین حال با توجه به بحران اقتصادی امریکا، امکان فروش تسلیحات بیشتر را به کشورهای عربی فراهم کند.
همچنین با توجه به در پیش بودن اجلاس استانبول درباره موضوع هسته‌ای ایران، موقعیت خود را در این مذاکرات تقویت کند، به‌خصوص آنکه جمهوری اسلامی ایران موفق شد خواسته‌ها و ملاحظات خود را درباره زمان مکان و دستور کار مذاکرات به طرف‌های مذاکره‌کننده هسته‌ای خود تحمیل کند.
اما در پاسخ به سؤال دوم در خصوص میزان موفقیت خانم کلینتون در عملی کردن اهداف ماموریت خود باید گفت که امکان ناکامی و شکست وی در اغلب حوزه‌های ماموریتش زیاد است.
زیرا اولاً پروژه ایران‌هراسی محصول دوره‌ای بود که منطقه به دو محور تقسیم‌بندی شده بود و گرچه این قطب‌بندی با ابتکار و مدیریت امریکا و رژیم صهیونیستی در زمان جرج بوش پسر ایجاد شد اما در نهایت با پیروزی محور مقاومت خاتمه یافت و در حال حاضر محور مقاومت در اوج قدرت و همبستگی و برعکس محور سازش یا به اصطلاح میانه که شامل ائتلافی از امریکا، رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی سازشکار است، در نهایت ضعف و از هم گسیختگی قرار دارد. دوم اینکه اصرار اسرائیل بر ادامه بی‌وقفه اقدامات شهرک‌سازی خود و گرایش تشکیلات خودگردان و کشورهای عربی به اعلام یکجانبه دولت فلسطینی در اراضی اشغالی 1967 و همچنین تحولات سودان و تجزیه احتمالی جنوب آن روند روابط اسرائیل و کشورهای عربی را به سمت تنش سوق داده است و در چنین وضعیتی احتمال موفقیت خانم کلینتون در حفظ روابط دو طرف از طریق طرح تهدید ایران دور از ذهن به نظر می‌رسد.
سوم اینکه گذشت زمان حقانیت مواضع هسته‌ای ایران و دروغ بودن طرف مقابل را به اثبات رسانده است. اگر ادعاهای قبلی امریکا و اسرائیل درست می‌بود قاعدتاً الان ایران می‌بایست در آستانه ساخت بمب اتم قرار می‌گرفت، اما همچنان‌که جمهوری اسلامی ایران از قبل نیز اعلام کرده بود هیچ وقت در پی ساخت بمب اتم نبوده، بلکه در پی تامین نیازهای انرژی خود بوده است. از این رو الان دیگر کشورهای عربی همچون سابق از خطرناک و تهدید‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران حرف نمی‌زنند، اما برعکس مرتب بر لزوم خلع سلاح هسته‌ای اسرئیل و لزوم پیوستن آن به معاهده ان‌پی‌تی تأکید می‌کنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار