کد خبر: 431984
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۶
روایتی از رویدادتاریخی 19دی 1356
انتشار این مقاله، خشم آقایان اساتید و فضلای حوزه قم را برانگیخت‌. به همین مناسبت جلسه‏ای در منزل اینجانب برگزار شد که در آن آقایان مشکینی و وحید خراسانی نیز حضور یافتند‌. در آن جلسه تصمیم گرفته شد که به عنوان اعتراض به انتشار چنین مقاله‏ای در اولین گام، حوزه و بازار قم تعطیل شود‌. حوزه قم و بازار تعطیل شد. فضلای حوزه و آقایان بازاری‌ها به منزل مراجع و اساتید بزرگ می‏رفتند که در آنجا جلسات سخنرانی در اعتراض به رژیم برگزار می‏شد. روز 19 دی که قبل از ظهر آقایان به منزل بعضی از اساتید رفته بودند، قرار گذاشته بودند که بعد از ظهر در منزل ما اجتماع کنند‌. این قرار در نماز جماعات هم اعلام شده بود‌. از حدود ساعت یک بعد از ظهر عده‏ای آمدند و چندین بلندگو داخل منزل و کوچه نصب کردند‌. رفته رفته جمعیت می‏آمد داخل حیاط و پشت‌بام‌ها؛ و کوچه از جمعیت متراکم شده بود به گونه‏ای که جمعیت به خیابان رسیده بود‌. نخست داماد اینجانب آقای سیدحسین موسوی تبریزی سخنرانی کردند، سپس بنده وظیفه خود دانستم که صحبت کنم و جنایات رژیم ستمشاهی را به صراحت بیان کنم، لذا سخنرانی جامع و تندی علیه جنایت‌های رژیم شاه، انجام دادم‌. در آن سخنرانی من لازم دانستم که انگشت روی مرکز و منبع اصلی جنایت‌ها بگذارم؛ از این رو مرکزیت را هدف قرار داده و در مقایسه حرکت نجات‌بخش حضرت امام(ره) که از اسلام و قرآن و روش اهل بیت عصمت نشأت می‏گرفت با عکس‌العملی که از استکبار جهانی و دست نشاندگان آن صادر شد این‌ اشعار را خواندم: مه فشاند نور و سگ عو عو کندهر کسی بر طینت خود می‏تندچون تو خفاشان بسی بینند خوابکاین جهان ماند یتیم از آفتابکی شود دریا ز پوز سگ نجسکی شود خورشید از پف منطمسدر شب مهتاب مه را بر سماکاز سگان و عوعو ایشان چه باککارک خود می‏گذارد هر کسیآب نگذارد صفا بهر خسیای بریده آن لب و حلق و دهانکه کند تف سوی ماه آسمانخس، خسانه می‏رود بر روی آبآب صافی می‏رود بی‏اضطرابمصطفی مه می‏شکافد نیمه شبژاژ می‌خاید ز کینه بو لهبآن مسیحا مرده زنده می‏کندآن جهود از خشم سبلت می‏کندمردم از این صحبت جامع و منطقی و کوبنده شارژ شدند و با شعارهای تند از منزل حرکت کردند‌. من خود نیز، لازم دانستم که با مردم حرکت کنم‌. آمدیم بیرون، از کوچه که گذشتیم وارد خیابان شدیم‌. ابتدای جمعیت به چهارراه مقابل کلانتری رسیده بود‌. در اینجا مزدوران رژیم، مردم را به گلوله بستند و با سلاح گرم به مردمی که هیچ‌گونه وسیله دفاعی نداشتند حمله کردند‌. عده‏ای از مردم شهید شدند؛ عده‏ای مجروح و زخمی و عده‏ای هم توانستند جان سالم به در برند‌. همین جریان، موجب حرکت و قیام مردم در دیگر شهرهای مختلف ایران شد‌. به مناسبت بزرگداشت شهدای این روز، قیام فراگیر ملت ایران از تبریز آغاز شد و
رفته رفته تمام ایران را فراگرفت‌. به همین مناسبت کوچه ما کوچه قیام نامگذاری شد‌ و وقتی حضرت امام (رحمت‌الله) به قم مشرف شدند به منزل ما نیز تشریف آوردند و به محضر ایشان عرض شد که انقلاب اسلامی از این خانه آغاز شده است‌. بعد از جریان این سخنرانی در روز 19 دی، در انتظار این بودم که ساواک دنبالم بیاید و دستگیرم کند؛ به این جهت در تهران کاری داشتم، رفتم که آن را انجام دهم‌. وقتی به تهران رفته بودم‌، شبانه به منزل ما ریخته و همه جا را گشته بودند‌. وقتی از تهران برگشتم و جریان را به من گفتند خودم را بیشتر آماده کردم و بعد از خداحافظی و آماده شدن، به ساواک تلفن زدم و گفتم: اگر با من کاری دارید از تهران برگشته‏ام‌. حدود نیم ساعت بعد آمدند و مرا به شهربانی قم بردند و از آنجا مرا به خلخال تبعید کردند‌. تبعید من در خلخال چندین ماه به طول انجامید‌. در این مدت نسبت به من سختگیری فراوان می‌شد‌. هر روز لازم بود به شهربانی رفته و دفتری را امضا کنم‌. منزل ما را شدیداً کنترل می‏کردند؛ حتی رفت و آمدهای عادی را زیر نظر داشتند.تهیه ارزاق عمومی را برای ما مشکل کرده بودند و به کسبه سفارش می‏کردند که از فروش اجناس مورد لزوم به ما خودداری کنند‌. یک روز صبح که برای امضای دفتر رفته بودم؛ به من گفته شد که دیگر به منزل برنگردم؛ چون می‏خواستند مرا به سقز ببرند‌. هر چه اصرار کردم که بروم و حداقل خبر بدهم پذیرفته نشد‌. مرا به همراه چند مأمور به سقز منتقل کردند‌. در سقز چند نفر دیگر از آقایان نیز تبعید بودند. دوران تبعید را با مشکلات فراوان سپری می‏کردیم‌. دولت شریف امامی که روی کار آمد برای کسب وجاهت - به اصطلاح - زندانی‏های سیاسی را آزاد می‏کرد و تبعیدی‌ها را برمی‏گرداند‌. در این زمان نیز من از تبعیدگاه آزاد شدم.از آخرین تبعیدگاه خود یعنی سقز کردستان که آزاد شدم امام خمینی در پاریس
«نوفل لوشاتو» بودند، پس از چند روز در قم به پاریس رفته، در نوفل لوشاتو به محضر مقدس امام «رضوان الله علیه» شرفیاب و چند روز در جلساتی که در محضر آن پرچمدار نهضت اسلامی و استاد بزرگ تشکیل می‏شد شرکت می‏نمودم و چند دفعه با معظم له ملاقات خصوصی داشتم.در هنگام حرکت برای ایران به بنده ورقه‏ای که با خط مبارک خود نوشته و مطالبی که درباره حکومت اسلامی بعد از سقوط رژیم ستمشاهی در آن مرقوم داشته بودند دادند که بنده آن را با آقایان دکتر بهشتی و استاد مطهری مورد مذاکره قرار بدهم و نتیجه را به نوفل لوشاتو گزارش بدهم که انجام دادم‌.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار