هاجر طهماسبي | دوراني كه در آن همه شخصيت خود را لگدمال و هويتشان را از دست رفته ميدانستند. آنها هرچند بارها و بارها براي نجات تلاش كردند اما دشواري سپري كردن آن روزها حالا هم آزارشان ميدهد. يك اتفاق ساده يا يك باور ساده سبب ميشد تا براي امتحان كردن پاي در راهي بگذارند كه بازگشت از آن به بهاي از دست دادن چيزهايي تمام شود كه جبران آن در زندگي ميسر نميباشد. گفتوگوي اين هفته ما با ميهمان ضربان زندگي، مهندس فريبرز حسيني است.لطفاً ابتدا خودتان را معرفي كنيد و بفرماييد از چه زماني شروع به مصرف مواد مخدر كرديد؟من فريبرز حسيني، 42 ساله، مهندس عمران و فوق ليسانس رشته موسيقي و داراي ليسانس افتخاري ادبيات هستم. ورودم به اعتياد با كشيدن سيگار هنگام خدمت سربازي شروع شد و بعد از مدتي به كشيدن ترياك روي آوردم، در نهايت به استعمال كوكائين پرداختم تا اينكه پس از 16 سال گرفتاري موفق به درمان و رهايي از تمام انواع مواد مخدر شدم.با اشاره به زمينههاي اعتيادتان بفرماييد كي پي برديد كه يك مصرف كننده دائم شدهايد؟علت و زمينه اصلي به دام افتادنم اين بود كه همواره فكر ميكردم من هرگز به دام اعتياد نميافتم. چون قوي هستم. بنابراين ابتدا تفنني ترياك ميكشيدم و شيره را به صورت خوراكي مصرف ميكردم تا اينكه زمان مصرفم از دوهفته يكبار رسيد به هفتهاي سه بار. اينگونه بود كه بعد از مدتي ديگر احساس كردم وقتي مصرف نميكنم انرژي و توان لازم را ندارم در نتيجه شروع به مصرف دائم كردم تا به تعادل برسم.زماني كه شيره مصرف ميكرديد، دانشجو بوديد؟بله، من حدود شش سال هم درس ميخواندم و هم در دانشگاه تدريس ميكردم اما به گونهاي زمان مصرف خودم را تنظيم ميكردم تا هنگامي كه سر كلاس هستيم نه حالت نشئگي را داشته باشم و نه حالت خماري؛ چون نميخواستم دوستان و همكارانم پي به اين واقعيت ببرند.گفتيد پس از شيره به مصرف كوكائين روي آورديد؛ تفاوت مصرف اين ماده با ديگر انواع مواد مخدر را از لحاظ تأثيرگذاري آن بر جسم و روح بگوييد.بگذار ابتدا اين موضوع را بگويم كه سقوطم در عميقترين تاريكيها با استعمال كوكائين آغاز شد. در واقع من به علت ناآگاهي از تأثيرات وحشتناك اين ماده مخدر كه ميتوان نام ديو هزار سر را روي آن گذاشت به طرف آن جذب شده و از چاله به چاه افتاده بودم. اما در خصوص تأثيراتش بايد بگويم اگرچه تحقيقات پزشكي و تجربي حاكي از آن است كه شيشه در صدر مخربترين مواد مخدر قرار دارد اما به اعتقادم كوكائين علاوه بر اينكه بسيار گرانقيمتتر از بقيه انواع مخدرهاست، اثرات مخربتري هم در مقايسه با آنها دارد. چون ايجاد اضطراب و تشويش وحشتناكي در مصرف كننده ميكند. توهم وحشتناك ناشي از كوكائين غيرقابل تصور است. آدم را تا حد جنون از تعادل خارج ميكند. يك مصرفكننده كوكائين ديوانه زنجيري است كه هيچ چيز نميتواند آرامش كند. وقتي دوستانم اين ماده را معرفي كردند و من آن را مصرف كردم توانستم شيره را كه قديميها مدعي بودند استخوانگير است و نميشود هرگز تركش كرد، ديگر استفاده نكنم.آقاي حسيني چه عاملي باعث ميشود تا يك دانشجو به سوي مصرف مواد مخدر كشيده شود؟فكر ميكنم براي توضيح اين بحث اول بايد بپذيريم كه اعتياد يك بيماري است و بيماري هم با سواد و بيسواد، پولدار و فقير، كوچك و بزرگ و زن و مرد نميشناسد. به باورم اعتياد بيماري جسم و روان است. يعني يك مصرفكننده به دليل نداشتن دانايي و جهانبيني با دست خود به جسم و روانش آسيب ميزند و خود را به سمت مرگ و نيستي سوق ميدهد. همانطور كه پيشتر گفتم، علت اصلي اعتياد چيزي جز جهل و ناداني نيست. البته شما اين جهل و ناآگاهي را مثل يك درخت تنومندي فرض كنيد كه شاخ و برگهاش عبارتند از پيشينه و ناكاميها و هر آنچه عوام از آن تحت عنوان علت معتاد شدن يك فرد ميگويند.خانوادهتان چه زمان و چگونه پي به اعتياد شما بردند و براي نجاتتان چه اقداماتي كردند؟تا زماني كه شيره مصرف ميكردم، خانوادهام فقط ميدانستند كه يك مشكل دارم اما نميدانستند آن مشكل چيست. يعني من با زرنگي و رعايت اصول زندگي در تاريكيها اين اجازه را نداده بودم تا ازكارهايم سر در بياورند. اما وقتي به استعمال كوكائين روي آوردم و تحصيل و تدريس را رها كردم و سر و كارم با كوكائين و قاچاقچيان شده بود و از لحاظ روحي و جسمي كاملاً به هم ريخته بودم نه تنها آنان بلكه تمام كساني كه مرا ميشناختند پي به واقعيت برده بودند.من به جهان تاريكي وارد شده بودم كه هويت و شخصيت را از من گرفته بود، اما آنان هرگز به روي من نياوردند تا اينكه وضعيتم خيلي بحراني شد و آنها يك شب دسته جمعي به خانهام آمدند و گفتند كه دارند با خريد لباس سياه خودشان را براي مراسم عزايم آماده ميكنند. با اين حال خانوادهام در اين سالها خيلي تلاش كردند و به هر دري زدند تا راهي براي درمانم پيدا كنند اما موفق نميشدند. آنان حتي براي اينكه من مواد مصرف نكنم به صورت نوبتي اسكورتم ميكردند تا تحت كنترل كامل باشم ولي همه اين اقدامات بيفايده بود چون راه و روشي كه براي ترك برگزيده بودم، اشتباه بود.لطفاً از تخريبها و روزگار سختي كه بر شما در طول دوران اعتيادتان گذشت بيشتر براي خوانندگان ضربان بگوييد؟بيماري اعتياد در قدم اول صددرصد جسمي است به اين معني كه سيستم بيوشيمي بدن كه مسئول تعادل جسم و روان انسان است از كار ميافتد و بر همين اساس شخص مصرف كننده از حالت تعادل خارج ميشود. من نيز از اين قاعده مستثني نبودم. به طوري كه نابهسامانيها و بدحاليهاي زيادي را تجربه كردم. خواب و خوراك درستي نداشتم. گاهي اوقات در پي مصرف 4 الي 5 روز ميخوابيدم و هنگامي هم به علت عدم مصرف، روزها و شبهاي زيادي را زجر ميكشيدم و درد شديدي را تحمل ميكردم. درمجموع ميتوانم بگويم آن روزهاي تلخ، همچون يك مرده متحرك بودم و ارتباطم با جهان پيرامون كاملاً قطع شده بود.چگونه با اين مركز آشنا و موفق به درمان شديد.من پس از ازدواج همواره به فكر ترك يا درمان خودم بودم. دري نبود نزده باشم. حتي نزد پزشكاني در كشورهاي آلمان، سوئد و بلژيك رفته بودم. در داخل كشور نيز روشهاي مختلفي از جمله سقوط آزاد را تجربه كرده بودم اما هيچ كدام آنها راهگشا نبود تا اينكه اوايل 86 يك روز وقتي از درد خون گريه ميكردم با همه وجودم از خدا خواستم يا مرگم را برساند و راحتم كنم يا اينكه مرا از مصيبتي كه به آن گرفتار شدهام، نجات دهد. در حالي كه اصلاً وضع جسمي و روحي خوبي نداشتم از طريق يكي از دوستانم با يك مركز آشنا شدم و با روش درستي كه در آنجا به كار گرفته ميشود، توانستم مصرف مواد را براي هميشه كنار بگذارم. آقاي مهندس شما به روشهاي مختلفي كه آزمايش كرديد، اشاره نموديد، سؤال اين است كه چرا اين روشها جواب ندادند و ديگر اينكه از بين اين روشها كدامشان زجرآورتر است؟من چندين بار ترك با روش سقوط آزاد يا همان قطع يكباره داشتم. علاوه بر اين با آب سوخته و ترك به روش داروهاي گياهي و سمزدايي را امتحان كردم. اما به دليل اينكه اين روشها صحيح نبودند و آن احساس نياز به مواد همواره در من وجود داشت، موفق به ترك نميشدم. اما در خصوص پاسخ به بخش دوم پرسش شما عرض كنم وحشتناكترين روش تركي كه تجربه كردم، سمزدايي بوده است.امروز با بررسي و تجربه دريافتم كه سمزدايي سريع و فوق سريع كه با تخليه مواد از خون انجام ميگيرد يك شوك فيزيولوژيك مخرب به آدم دست ميدهد به گونهاي كه ميتوان اين شوك را زلزله 7 ريشتري روي جسم فرد بيمار مصرفكننده دانست، باورم اين است كه بيمار معتاد را مار نگزيده كه او را سمزدايي ميكنند.الان چه ديدگاهي نسبت به مشكلات سفر يك مسافر جهت درمان داريد؟ما در اين مركز شروع دوره درمان و طاقت مصرف را سفر اول ميناميم. سفر اول پي و شالودهاي است كه اگر بيمار مصرف كننده اين مسير را با به كار بردن و گوش فرا دادن به قوانين و قواعد علمي و تجربي درمان سپري كند از يك جوجه كلاغ تبديل به عقاب بلند پرواز ميشود. اصولاً دشواريهاي سفر اول دريچهاي به سوي خودشناسي و خودسازي است كه آدمي در تقابل با بخشهاي تاريك وجودش آنها را ميآموزد، ضمن اينكه همه كساني كه با هدف درمان وارد اين مركز ميشوند به سرانجام خوبي نميرسند. براي ترك مصرف خواستي بسيار قوي، شجاعتي مثالزدني و صبر و همتي والا لازم است تا دشواريها و سختيهاي اين مسير را تحمل كند. در واقع سختي اين سفر در مرحله نخست به اين دليل است كه مصرفكننده، متوهم، بيتعادل بيقرار و وحشت زده است. ضمن اينكه او در مراحل بعد كه درمان روحش است بايد تلاش كند نگاه خود به زندگي و مواد مخدر را تغيير دهد كه اين كار هم سخت و هم سهل است. كسي به درمان ميرسد كه جسم و روان و جهان بينياش به طور مساوي رشد كند.در اواسط گفتوگويمان عنوان كرديد كه پس از ازدواج با همسر خود به مصرف كوكائين روي آورديد در نتيجه اين سؤال مطرح ميشود كه آيا قبل از ازدواج، ايشان در جريان مصرف شما بود؟من قبل از ازدواج ترياك و شيره مصرف ميكردم و از آنجايي كه همواره تصور ميكردم ميتوانم مصرف آنها را كنار بگذارم هرگز از معتاد بودن خود به همسرم حرفي نزده بودم.البته هميشه از برملا شدن اين قضيه وحشت داشتم اما از گفتن اين حقيقت نيز ميترسيدم تا اينكه پس از ازدواج و با شروع مصرف كوكائين او و ساير اعضاي خانوادهام فهميدند.واكنش همسرتان پس از اطلاع از اين واقعيت چگونه بود؟ابتدا اصلاً باور نميكرد. چون تابلويي كه از من در ذهنش وجود داشت 180 درجه با آنچه او فهميده بود، فرق داشت با اين حال شجاعانه با قضيه كنار آمد و رفيق همراهم شد و با تحمل تمام سختيها مرا در رهايي از اعتياد كمك كرد كه من هرگز اين لطفش را فراموش نميكنم.در حال حاضر نگاه خانوادهتان به شما نسبت به گذشته چگونه است؟من در ميان خانواده و فاميل جايگاه بسيار ويژهاي داشتم حتي در دوران مصرف هم چندان مورد بيمهري آنان واقع نشده بودم هر چند كمي جايگاه واقعيام را از دست داده بودم. ولي الان جايگاه واقعيام را مجدداً به دست آوردم.در خاتمه اگر براي شما امكان دارد يك خاطره تلخ و يك خاطره شيرين براي خوانندگان ضربان تعريف كنيد.تلخترين خاطرهام به دوران نامزديام برميگردد. يك شب در خانهام بودم كه از فرط مصرف كوكائين بيهوش شده بودم در اين اثنا همسر و مادرم كه مطمئن بودند در منزل هستم به آنجا آمدند اما هرچه زنگ آيفون را زدند، جوابي نشنيدند. در نتيجه از روي نگراني قفل در را شكستند و وارد خانه شدند و مرا پاي بساط در حالي كه وضع اسفباري داشتم، پيدا كردند. اين خاطره تلخ هيچ وقت از ذهنم خارج نميشود خاطره شيرينم مربوط به روزي است كه درمان شدم و گل رهايي را از دست سرپرست گرفتم.