
ادغام دو سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی و تشکیل وزارت ورزش و جوانان، واکنشهای متفاوتی را در بین سیاسیون کشور به همراه داشت. اگر چه این وزارتخانه جدید و دو سازمان سابق با سبقه سیاسی شناخته نمیشوند اما سیاست بر نگاه موافقان و مخالفان آن سایه افکنده است. اگر چه واکنشها و نقد و تأییدها غیرسیاسی است اما در ورای آن، نگاههای سیاسی نهفته است که با بیزبانی سخن میگویند. سازمان تربیت بدنی در کشور قدمت طولانی دارد اما سازمان ملی جوانان از دوران اصلاحات با هدف عملیاتی کردن نظراتها برماس مبنی بر گسترش حوزه عمومی، جنبشهای اجتماعی و جامعه مدنی شکل گرفت و به بازوی تولد و تولید NGO ها تبدیل شد. اگر چه دولت نهم و دهم، آن کارکرد را از سازمان ملی جوانان نمیخواست اما در راستای حل مسائل کلان جوانان و کشور نیز دودی از دودکش سازمان ملی جوانان بلند نمیشد و در مقاطعی فعال و در مقاطع دیگر فعالتر میگشت. اما جدا از نظر و منافع سیاستمداران و نخبگان سیاسی این ادغام اگر محاسن و معایبی داشته باشد فقط خاص دولت فعلی نیست و اگر مجلسیان با این کار در صدد حالگیری از دولت هم بودند، احتمالاً اگر فردای پس از دولت فعلی به قدرت برسند، همین شرایط برای آنان خواهد بود و حاصل جمع این تصمیم در نسبت با جریانات سیاسی صفر خواهد بود. اما از جمله مهمترین محاسن و معایب این ادغام را میتوان به شرح زیر ذکر کرد.
محاسن
مهمترین حسن ادغام مذکور، ایجاد سیستم پاسخگویی برای این دو سازمان است. طبق قوانین موجود، معاونین رئیس جمهور یا رأسهای سازمانهای مستقل دولت، وظیفه پاسخگویی به مجلس را ندارند بنابراین اشراف نظارتی مجلس و پاسخخواهی آن امکانپذیر نبود. اگر هم مجلس بر پاسخخواهی اصرار میورزید، باید شخص رئیس جمهور به مجلس برود که این امر زیبنده نیست و تاکنون هم در نظام جمهوری اسلامی ایران چنین مسئلهای اتفاق نیفتاده است. سازمان ملی جوانان دولت قبلی و تا حدودی این دولت وظیفه مشخصی نداشت و تلاش مینمود برای خود «کارتراشی» نماید.
از سوی دیگر افکار عمومی و رقبای دولت مستقر، این سازمان را به عنوان یک بازوی انتخاباتی میدانند که به موقع دچار قبض و بسط میشود. از طرفی چون امکان نظارت بر آن نبود، ابهامات و شایعات در این زمینه به شفافیت نمیرسید. اکنون این نگاه در افکار عمومی تا حدودی اصلاح خواهد شد و گمانهزنیها نسبت به کارکرد حقیقی سازمان ملی جوانان فروکش خواهد کرد.
معایب
ادغام سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی را میتوان به نحوه دیگری نیز ترجمه کرد. این ادغام مفهوم دیگری نیز دارد و آن انحلال خاموش سازمان ملی جوانان است، زیرا کارکردهای این دو مجموعه در راستای همدیگر نبوده و نخواهند بود. در واقع سازمان تربیت بدنی وظایف ذاتی خود را دارد که بسیاری از آن وظایف، فراتر از علایق و سلایق است. اما وظایف سازمان ملی جوانان بیشتر عارضی، سلیقهای، ابداعی و اقتضایی بود که در ادغام آتی با خلأ وظیفه مواجه خواهد شد. به تعبیر دیگر آوردن واژه «جوانان» در کنار «ورزش» جایگاه دستگاه تربیت بدنی کشور را در حد جوانان تقلیل خواهد داد و میانسالان و پیران و نوجوانان احساس هویت نسبت به آن ندارند و به صورت ناخودآگاه سایه وظایف تربیت را بر عرصه خدماتیدهی به خود احساس نمیکنند.
بیربطی وظایف این دو مجموعه همانقدر فاحش است که فاصله وزارت نفت و آموزش و پرورش فاحش است، بنابراین دو مجموعه نامتجانس مجبورند از جهت ساختار، ساختمان و نیروی انسانی تعدیلی صورت ندهند و نسبت این دو مثل سازمان حج و زیارت با وزارت ارشاد اسلامی خواهد شد که هم ذیل نظر وزیر است و هم سازمانی با هویت مستقل. بنابراین نه میتوان این ادغام را امری کاملاً منطقی و کارشناسی شده قلمداد نمود و نه میتوان صددرصد منطق ادغام آن را رد نمود. اما آنچه کمتر بدان توجه میشود انحلال سازمان ملی جوانان است تا هزینههایی که غیر هدفمند در آن هزینه میشد، صرف ورزش کشور شود.