
احمد رفعتي | خاطرات وي از روزهاي حضور در تهران كه سالها بعد نشر يافت، عمق استيصال اركان رژيم گذشته را در برابر عظمت انقلاب ملت ايران روايت كرد. اين كتاب كه از منابع دست اول در سنجش موقعيت رژيم پهلوي در ماه آخر حيات آن است، دربردارنده تحليلهايي است كه در مواضعي چند، جاي نقد و تأمل دارد. در نوشتاري كه در پي ميآيد پارهاي از اين نقاط مورد اشاره و بررسي قرار گرفتهاند. اميد آنكه مقبول افتد.به يقين مشيت الهي بر اين تعلق گرفته كه مستضعفين جهان وارثان زمين گردند و اين قانونمندي هستي است كه در نهايت مردمان محروم در پي تلاش پيگير و مبارزه بيامان خود بر تجاوزگران و استثمارگران پيروز شده و انتقام همه انسانهاي مظلوم را از اين جنايتكاران كشيده و همه قدرتشان را كه بر گرده خونين اين محرومان بنا شده است فروريخته و به كام مرگشان بكشانند. مگر ابرقدرتهاي مصر و بابل و روم و... سرنوشتي غير از اين يافتند؟ در حقيقت زراندوزان و زورمندان كه جريان باطل تاريخند با تمام پيچيدگي و قدرت خود در روند تجاوز و جنايات خود به آنچنان بنبستهايي ميرسند كه ناگزير سرنوشتي جز اين را نميتوانند داشته باشند.در عصر ما به يقين پيروزي انقلاب اسلامي ايران گواهي آشكار بر اين مشيت الهي است اما از آنجا كه استمرار آن و توان مبارزه با دشمنان انقلاب كه هر لحظه در انديشه توطئهاي جديد براي براندازي يا منحرف ساختن آن هستند، آگاهي بيشتري از شگردها و ترفندهاي اين كهنهكاران عالم سياست و شيطنت را ميطلبد، بنابراين بنا بر چنين ضرورت و نيازي ما به ترجمه و نشر اين كتاب اقدام كرديم.پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، شخصيتهاي مختلفي كه شاهد اين تحول عظيم بوده يا به نحوي در تلاش بقاي رژيم شاه و حفظ منافع امريكا يا ساير ابرقدرتها در ايران بودهاند، شروع به خاطرهنويسي كردند. انگيزه اين افراد در دست يازيدن به اين كار متفاوت بوده است. عدهاي همچون بختيار و قرهباغي و راجي و... بيشتر به خاطر تطهير خود و پوشاندن ضعف و زبوني خويش اقدام به اين كار كردهاند. در حالي كه به نظر ميرسد عدهاي ديگر همچون سوليوان، استمپل و... به قصد و غرضي پيچيدهتر قلم به دست گرفته باشند، چراكه اين كاملاً سادهانديشي و خوشخيالي خواهد بود، اگر بپذيريم كه اينگونه افراد در بيان ماوقع صادق بوده و حقيقت را قرباني منافع و مصالح كشور خود نكردهاند و مأموريت خود و شرح ماجرا را همانگونه كه بوده، بيان داشتهاند.شناخت ژنرال هايزر به عنوان ژنرال چهار ستاره هوايي ارتش تجاوزگر امريكا و نيز در سمت معاونت فرماندهي ناتو خود به وضوح ميتواند گوياي قصد و جهت خاطرهنويسي وي باشد. كسي كه در پي سالها خدمت در ارتش امريكا در مقام فرماندهي بمبافكنها پس از كشتار بيرحمانه ملتهايي كه نميخواهند زير سلطه امريكا باشند- همچون ملت محروم كره- به مقام ژنرالي ميرسد، نه تنها نميتواند در خاطرات خود تمام حقيقت را بيان داشته باشد، بلكه به يقين در خلال هر جمله آن نيز قصدي شيطاني و تلاشي پيگير براي ايجاد گمراهي و تفرقه و بدبيني نسبت به انقلاب را به كار برده است.آقاي هايزر همچون ساير خاطرهنويسان همفكر و هموطن خود يا به دليل عدم درك فرهنگي و ارزشهاي اسلامي- البته فقط در برخي موارد- و اغلب به عمد مطالبي را مخدوش و خلاف بيان كرده كه به توضيح برخي از آن موارد ميپردازيم:هايزر ضمن فراموش كردن زمينههاي روي كار آمدن حكومت پهلوي و عوامل بقاي آن، به رغم مخالفتهاي دائمي مردم با آن و بالاخره تبلور اين مخالفتها و فريادها در رهبري امام زيركانه علت انقلاب و به قول ايشان بحران! ايران را عدم سازگاري سيستم حكومتي شاه با تجددطلبي و تلاش براي مدرنيزه كردن كشور ميداند و مخالفت رهبري را با رژيم نتيجه كينهتوزي و جاهطلبي قلمداد ميكند و اين در حالي است كه تصويري از شاه ارائه ميشود كه گويا او چون نميخواسته دستور قتل مردم خود را صادر كند، كنارهگيري كرده است. هايزر در اين اشتباهات عمدي آنچنان پيش رفته و سعي در گمراهي اذهان كرده است كه از قول بختيار بيان داشته كه ملت ايران در اين چند روزه بحران (دوران انقلاب) بيش از تمام مدت 25 ساله حكومت پهلوي دچار خسارت و زيان مالي شده است. گويا آقاي هايزر كه مدعي شناخت مردم و كشور ايران است از ياد برده كه اين ملت محروم نه تنها همواره عليه ظلم و بيداد حكومت پهلوي در مبارزه و مخالفت بوده و در اين راه به دست عمال شاه قربانيها داده و زندانها و شكنجهها تحمل كرده است- كه خود هايزر در بررسي شيوههاي ساواك به اين شكنجههاي قرون وسطايي اعتراف كرده است- بلكه اين مردم هر بار كه فرصتي يافتهاند همچون مرداد 32 شاه را از تخت به زير كشيدهاند و هر بار هم كه همچون خرداد 42 امكان نيافتهاند، خيابانها را از خون خود رنگين كردهاند، البته به زعم آقاي بختيار اگر مردم را فقط همان طبقات مرفه و چپاولگر تصور كنيم، شايد بتوان گفت كه بختيار و هايزر پر بيراه نگفتهاند.در مورد بيان هدف و قصد مأموريت به نظر ميرسد كه آقاي هايزر دچار فراموشي عمدي شده باشد. ايشان در مقدمه و متن كتاب، هدف از مأموريت خود را ابلاغ پيام پرزيدنت كارتر به ارتش ذكر كرده كه طي آن مأموريت داشته اولاً سران ارتش را از حمايت رئيس جمهور مطمئن ساخته و ضمن آماده كردن آنان براي كودتاي نظامي به موقع، از هرگونه اقدام نظامي زودرس و موجبات گسيختگي ارتش جلوگيري كند. چه به نظر امريكا ارتش كارت برندهاي بوده كه در صورت عدم موفقيت بختيار بايد رو ميشده است. مسلماً امريكا از اعزام چنين مأمور بلندپايهاي در آمادهسازي ارتش براي كودتاي نظامي دو هدف عمده داشته است: ابتدا اينكه مخالفان رژيم و مخصوصاً رهبري آن را از دخالت ارتش و احتمال خونريزي بيش از حد ترسانيده و موجب كوتاه آمدن آنان شود و سپس اگر به چنين كاري موفق نشد مراقبت كند كه اين بمب ساعتي در دست بختيار منفجر نشود، بلكه ضمن خنثي كردن موقت آن براي بالا بردن شانس موفقيت بختيار، موجبات انفجار آن را به هنگام لزوم و در لحظه سقوط بختيار فراهم گرداند.اما تمام آنچه كه ايشان به عنوان هدف مأموريت خود مدعي است همه مطلب نيست، بلكه بنابر پارهاي گزارشات، از جمله اعتراف آقاي سوليوان، سفير امريكا در ايران در خاطرات خود به نام مأموريت در تهران، هدف عمده از مأموريت هايزر علاوه بر مطالب فوقالذكر، بررسي اوضاع ايران و بالاخره در صورت تشخيص وخامت اوضاع، در درجه نخست برچيدن پايگاههاي جاسوسي در مرز شوروي و خارج كردن دستگاههاي پيچيده آن و ساير سلاحهاي پيشرفته و سپس فسخ قراردادهاي خريد اسلحه به دست بختيار بوده است. در حقيقت امريكا با موفقيت در امضا گرفتن از بختيار كه سند تاريخي خيانت بختيار به ملت ايران ميباشد، نه تنها اسلحههاي خريداري شده را تحويل نداده و از دست مخالفين افتادن آنها جلوگيري كرد، بلكه بدينوسيله موفق شدكه مبلغ معتنابهي ارز به عنوان غرامت از حساب ايران در بانكهاي امريكا برداشت كرده و بالاخره مابقي را هم كه حدود 9 ميليارد دلار ميشده است ضبط كند.لازم به تذكر است كه اگر هوشياري رهبري انقلاب در افشاي توطئه خروج سلاحهاي خريداري شده از ايران نبود، مسلماً هواپيماهاي اف -14 و موشكهاي فونيكس و برخي ديگر از ادوات نظامي هم تابه حال از ايران خارج شده بود. خوشبختانه پيام به موقع امام خطاب به ارتشيان در 26 دي ماه 57 مبني بر افشاي تلاش امريكا براي سرقت اسلحههاي خريداري شده از پول ملت محروم ايران و نيز لزوم حراست و مراقبت افسران و درجهداران متعهد ارتش از آنها، اين طرح را بر ملا و نقش بر آب ساخت كه هايزر خود در اين كتاب به گوشههايي از نتايج آن پيام كه تشنج و درگيري همافران اصفهان و شيراز بود، با ذكر دليلي آبكي به آن اشاره كرده است.در مورد تعداد پيروان بختيار و يا مخالفان، هايزر دچار آنچنان توهمي شده است كه بهرغم آن همه گزارشات مطبوعات و خبرگزاريهاي داخلي و خارجي و اظهارات رمزي كلارك در مورد پيروان امام كه حدود 99 درصد جمعيت بوده، وي اظهار ميدارد كه تنها 10 الي 15 درصد جمعيت ايران مخالف بودهاند. جالب اينكه در گفتار پاياني كه مسلماً پس از پيروزي انقلاب نوشته شده، وي بار ديگر نيز تأكيد ميكند كه من هنوز هم معتقدم كه ميزان درصد مخالفان بيش از 10 الي 15 درصد كل جمعيت ايران نبوده است. جالبتر اينكه وي استدلال ميكند كه چون جمعيت ايران حدود 34 ميليون نفر است و حداكثر جمعيتي كه او در تظاهرات تهران ديده دو الي سه ميليون نفر بوده، بنابراين تعداد مخالفين ميشود 10 الي 15 درصد!هايزر در ضمن اعتراف خود به دخالت گستاخانه امريكا در امور داخلي ايران و ضمن اينكه در فرازهايي همچون «قبول طرح وي توسط شاه» و يا «توصيه شاه به ارتشيان در اطاعت از هايزر» و... عمق اين دخالتها را به خوبي نشان ميدهد، با بيان مطالبي مخدوش و كذب به توجيه اين دخالتها ميپردازد از قبيل اينكه:« [امام] خميني با مسكو رابطه مستقيم داشته است» و «حزب توده گرداننده اصلي جريانات بوده» و «فردوست جاسوس شوروي از بنيانگذاران سازمان اطلاعات فعلي ميباشد» و «اطرافيان و محافظين شخصي امام حدود سي تن ليبايي خشن بودهاند كه وي به هنگام خروج امام از هواپيما ايشان را ديده است» و...تنها نگاهي كوتاه به بيانات و اطلاعيههاي امام در مورد عدم همكاري با كمونيستها و مراقبت از توطئههاي حزب توده و... و يا ملاحظه عكسهاي موجود از صحنههاي خروج از هواپيما و بررسي ساير اسناد و شواهد، به خوبي ميتواند از نيات پليد اين عمال امريكا پرده برداشته و تلاش آنها را در مخدوش كردن واقعيات براي آيندگان و افكار عمومي خنثي سازد.علاوه بر اين تعارضات و ضد و نقيضگوييهاي آشكار، اظهارات ايشان در مورد ارتش قابل تأمل است. از نظر هايزر ارتشي قابل ستايش است كه حداقل تماس را با مردم داشته- اظهارات وي در مورد نيروي دريايي- و بدون كوچكترين تمايلي به آرمانهاي ملت خود- همچون شركت خود وي در جنگ كره در مقام فرماندهي بمبافكنها- در مواقعي ضروري بتواند روي در روي مردم ايستاده و آنان را به خاك و خون كشد و آنقدر در اين بيگانگي از خود پيش رفته باشد كه نه تنها مدلي كوچك از ارتش امريكا تلقي گردد- اظهارات وي در ستايش از نيروي هوايي- كه حتي مكالمات روزمرهاش هم به زبان انگليسي باشد.خوشبختانه اينكه پس از شش سال تلاش پيگير و افتخارآفرين ارتش در جبهههاي جنگ براي دفاع از اسلام و تماميت ارضي و استقلال ايران در برابر تجاوزات امريكا و مزدورانش و بروز آن همه تلاش و ايثار و وفاداري به ملت و رهبري، هرگونه توضيحي در مورد اشتباهات هايزر در اين مورد بيهوده مينمايد. باشد كه پيروزي نهايي خط بطلاني هميشگي بر آرزوها و آمال اين تجاوزگران كشيده و توطئه و تلاش آنها در گمراهي افكار ملتهاي محروم و در نتيجه چپاول و استثمار هر چه بيشتر آنان را براي هميشه نقش بر آب سازد.بالاخره در مطالعه گزارشات و نوشتههاي غربيها، مخصوصاً افرادي كه خود به نحوي دستاندركار حفظ منافع ابرقدرتها در ايران و نيز در تلاش جلوگيري از رشد انقلاب بودهاند، توجه به اينكه نكته ضروري است كه حكومتگران امريكا و انگليس و يا منابع خبري وابسته به آنها و نيز سازمانهاي جاسوسي و... در برخورد با افراد و جريانات مخالف، اگر موفق به تسلط و شكست دادن نهايي نشوند، ناگزير سعي در منحرف ساختن جريان حركت و در نهايت نيز به بدنام كردن متوسل ميشوند و به اصطلاح نعل وارونه ميزنند. شيوهاي كهنه و شناخته شده كه در اغلب سازمانهاي جاسوسي و از جمله ساواك متداول بوده است. به بيان ديگر مثلاً اگر قصد امريكا حمايت از بختيار و يا كمك به بقاي شاه بر سر قدرت بوده باشد، تا جايي كه بتواند به حمايت مستقيم ميپردازد و وقتي كه ادامه آن را ممكن نيافت، به عكس آن شيوه متوسل ميشود و شروع ميكند به انتقاد از آن. البته به اين اميد كه مردم در مخالفت با امريكا به آن روي آورند- همانطور كه هايزر خود اعتراف ميكند كه توصيه ژنرالها به امريكا اين بوده كه مبادا از بختيار مستقيماً حمايت شود كه موجب گريز مردم خواهد شد.حمايت سوليوان و بيبيسي از انقلاب اسلامي ايران در اين راستا ميتواند معني و مفهوم پيدا كند وگرنه قدرتهايي كه بنابر اعتراف هايزر حاضر بودند دست ارتش را به خون انقلابيون و مخالفين آلوده سازند و همواره در تلاش مخفيانه و مصرانه براي جلوگيري از رشد انقلاب و در نهايت سركوب آن بودهاند، چگونه ميتوانند جز بدين انديشه شيطاني در ظاهر از انقلاب حمايت كنند؟ اين شيوه به قدري پيچيده و شيطاني ميباشد كه در سطح كوچكتر گاهي مبارزان اسير دست سازمانهاي جاسوسي مرگ را بر آزادي بدين قصد و غرض ترجيح ميدهند، كه با چنين شيوهاي نه تنها خود شخص كه بلكه انديشه او هم با خودش در نهايت مظلوميت به قتل ميرسد. در سطح جهاني مسلماً وسعت و عمق اين تأثير و پيچيدگي آن نيز به مراتب بزرگتر از آن است كه بتوان با برخوردي ساده و اوليه آن را تشخيص داد. بسا قضاوت اوليه خود هدف همان توطئه خواهد بود و افتادن در كام توطئهگران. بنابراين حمايت لفظي سوليوان از انقلاب و نيز پخش اخباري مغشوش از طرف بيبيسي در حمايت از انقلاب اسلامي همچون حمايت صوري فعلي آن از ايران پس از پيروزيهاي اخير - جز با اين تحليل چگونه ميتواند با عملكرد واقعي آنها در ضديت با جمهوري اسلامي و تلاش پيگيرشان در محاصره اقتصادي و كمك همه جانبه به رژيم عراق و... سازش داشته باشد. اينها ابرقدرتهايي هستند كه تنها به انگيزه دستيابي مجدد به بازار ايران و امكان چپاول به رغم حمايت واقعي و همهجانبهشان از دشمنان انقلاب اسلامي، گهگاهي به درج خبري از پيروزي ايران و يا اعلام لفظي آمادگي براي همكاري و ... تن در ميدهند. به هر حال اميد است خوانندگان عزيز با دقت در مطالعه از شيوههاي برخورد با انقلاب و تلاشهاي مخفيانه براي شكست آن آگاهي يابند. زيرا توان استمرار انقلاب، آگاهي و هوشياري بالايي را ميطلبد. مسلماً قضاوتهاي نخستين و اوليه به همان اندازه خطرناك و مورد دلخواه ابرقدرتهاست كه عدم اطلاع از شيوههاي دخالت آنها.