
مرضیه حدیدچی (دباغ) | امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در نامهای به میخائیل گورباچف، صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی وی را به بازنگری اندیشه توحیدی فراخواند. اگر چه در آن روزها به ماهیت و انگیزه ارسال چنین مکتوبی به دیده تردید نگریسته شد، اما برای فهم واقعیت این رویداد به زمان زیادی نیاز نبود. 3 سال بعد مخاطب نامه بر صفحه تلویزیون کشور خود ظاهر شد و پایان اتحاد جماهیر شوروی و ناتوانی آن از تداوم مسیر فکری و عملی اندیشه چپ را اعلام کرد.اینک 22 سال از آن رویداد بزرگ سپری شده است. در سالروز این واقعه تاریخی به بازخوانی خاطرات یکی از حاملان این مکتوب تاریخی نشستهایم. مرضیه حدیدچی (دباغ) روایت خویش را از آغاز و انجام این اقدام باز میگوید.حدود ساعت یک و نیم بعد از ظهر یکی از روزهای دی ماه 1367 که از بند زندان به دفترم در مجلس شورای اسلامی آمدم گفتند که از بیت امام، حاج احمد آقا تماس گرفته و پشت خط منتظر است. سریع خود را به دفتر رساندم، پس از سلام و علیک حاج احمدآقا پرسید: «تا کی آنجا هستید؟» گفتم: «تا عصر کارمان طول میکشد.» گفت: «اگر به منزل بازگشتید با من تماس بگیرید، کاری پیش آمده و چون شما آنجا هستید نمیتوانم الان صحبت کنم، ممکن است پاسخهای شما دیگران را هم متوجه کند.»ساعت شش بعدازظهر خدمت احمدآقا زنگ زدم، پس از احوالپرسی گفتم: «نگرانم کردید.» گفت: «حضرت امام (ره) دارند نامهای برای گورباچف مینویسند و دو نفر را هم برای ابلاغ پیام و نامه انتخاب کردهاند، شما و آیتالله جوادی آملی هستید. باید این مطلب به کلی مخفی بماند، تا این نامه به مسکو و گورباچف برسد.»با شنیدن این خبر، اما و اگرها و پرسشهای زیادی در ذهن نقش بست، هنوز دلواپس و نگران بودم؛ از خود میپرسیدم: چرا نامه برای گورباچف؟ به چه منظور؟ مگر اتفاقی افتاده؟ آیا این نامه را واقعاً امام نوشته؟ مضمون آن چیست؟ چرا باید مخفی و محرمانه بماند تا به دست گورباچف برسد؟ چرا من؟ چرا آقای جوادی آملی؟ و... سه یا پنج روز بعد حاج احمد آقا دوباره تماس گرفت و تأکید کرد در چه روزی و چه ساعتی در فرودگاه حاضر شوم. از او پرسیدم که آیا میتوانم مقصد را به خانواده بگویم و با آنها خداحافظی کنم، ایشان گفت: بله، مانعی ندارد و بعد تأکید کرد که اگر تاکنون وصیتی ننوشتهام، نسبت به تنظیم آن اقدام کنم. در فرصتاندک باقیمانده برخی امور و کارهای ناتمام شخصی را به انجام رساندم و وضعیت حساب مالی خود با دیگران را روشن کردم و وصیتنامهای را هم که داشتم اصلاح و تجدید کردم. روز موعود پس از خداحافظی با خانواده به سوی فرودگاه حرکت کردم، وقتی آنجا رسیدم دیدم به غیر از آقای جوادی آملی، آقای لاریجانی با تعدادی از کارگزاران سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو نیز هستند. بعد مشخص شد که آقای لاریجانی نیز در ترکیب هیئت ما به سرپرستی آقای جوادی آملی قرار دارند. کارگزاران سفارت هم برای تسهیل امور کنسولی و انجام مراحل اداری با هواپیمای ما به مسکو آمدند. وقتی ما از پلهها پایین میآمدیم، متوجه شدم که تمامی آنها سرشان را بالا گرفته به من نگاه میکنند. وقتی که پایین پلهها رسیدیم، امام جماعت مسجد بزرگ مسکو با لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) پیش آمد و ضمن خوشامدگویی گفت: در عرف دیپلماتیک مرسوم و معمول است که دسته گل را به رئیس هیئت و گروه اعزامی و مهمان تقدیم کنیم، ولی اجازه بدهید که ما این دسته گل را به این خانم که حضورش با این پوشش برای ما تازگی دارد، بدهیم. حضور مشاور مخصوص گورباچف در میان استقبالکنندگان پس از توضیح یکی از دیپلماتها برای ما معنا و مفهوم بسیار خوبی داشت. گویا مشاور مخصوص تنها به استقبال پادشاهان و رؤسای کشورها میرفته است. اما آن روز به خاطر قدر و منزلت امام (ره) به استقبال سفرای ایشان به فرودگاه آمده بود. حضور یک زن آن هم در این شکل و شمایل برای آنها مایه تعجب بود و حتی روزنامههای آن جا به این موضوع پرداختند. آقای جوادی آملی به ما گفت که لازم است از متن نامه مطلع شویم، تا اگر اولاً سؤالی در ذهن خود ما هست پاسخ گفته شود و ثانیاً خود را برای سؤالات احتمالی گورباچف و مقامات بلندپایه شوروی آماده کنیم. من که در انتظار چنین لحظهای بودم از ایشان خواستم که نامه را در اختیارم قرار دهد تا در تنهایی و با تمرکز بیشتر آن را مطالعه کنم. به اینترتیب من نامه و پیام امام(ره) را در اتاقی که در اختیارم بود، مطالعه کردم و برخی نکات آن را یادداشت کردم. سپس آن را به آقای جوادی آملی بازگرداندم و نیز سمت و سوی قبله را پرسیدم که نشانم داد. پس از اقامه نماز صبح، برای صرف صبحانه به سالن رفتیم، بر روی میز خوردنیهای مختلفی طبق سنت و تشریفات خود چیده بودند، اما فقط توانستیم از تخم مرغ آبپز بخوریم، آقای جوادی آملی حتی تخم مرغ هم نخورد. به خاطر اینکه در ایران برادران دستاندرکار تهیه مقدمات سفر هیئت از محضر امام سؤال میکنند: «آیا اینها [افراد هیئت] حالا که به شوروی میروند میتوانند یکی دو روز مهمان سفارت باشند» که امام(ره) فرموده بودند: «هروقت خواستند به گردش بروند، بروند؛ لیکن این جلسه که به عنوان نماینده من میروند، فقط باید نامه را بدهند و برگردند.» بعد از احوالپرسی و خوشامدگویی نوبت به خواندن نامه رسید. آقای جوادی آملی پیام را خواند، آقای لاریجانی نیز آن را به انگلیسی برگرداند و مترجمی که آن جا بود آن را به روسی ترجمه میکرد. گورباچف خود انگلیسی میدانست و میتوانست به همان برگردان انگلیسی اکتفا کند ولی چون میخواست تمام نکات پیام را دریابد بهترجمه روسی نیاز داشت. هنگامی که نامه خوانده و ترجمه میشد، من کار خاصی نداشتم از این رو تمام هوش و حواسم پیش گورباچف بود و تمام حالات و رفتار او را دقیق زیر نظر داشتم. چهره او در برخی مقاطع نامه تغییر میکرد و همانطور که به صندلی تکیه داده بود، نکاتی را یادداشت میکرد و دور یکی از نکات هم خط کشید. پس از اینکه ترجمه به پایان رسید، کمی فکر کرد و بعد گفت: من بر روی برخی قسمتهای این نامه حرف و سؤال دارم. آقا [آیتالله جوادی آملی] گفتند: خب بفرمایید ما این جا هستیم که بیشتر توضیح دهیم. گورباچف گفت: در این نامه آیتالله گفته است که ما خود را در سرنوشت مسلمانان جهان شریک میدانیم؛ این یعنی دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر؛ فکر میکنم در این جا آیتالله خمینی اشتباه کرده است. آقای جوادی آملی با طمأنینه و آرامش خاصی و با یک تبسم خیلی معنادار که گویی به گورباچف میفهماند که حرف امام را نفهمیدی، گفت: «اصلاً این مسئله به نحوی که شما برداشت کردید مدنظر امام نبوده، خاک شوروی از هفت طبقه زیرین تا هفت طبقه برین مال شما، کسی کاری به آن ندارد، مقصود امام(ره) ، آدم مسلمانی است که در هر جای دنیا در سختی و عذاب است و مشکلی دارد که ما به حکم وظیفه دینی و به عنوان یک مسلمان وظیفه و حق خود میدانیم که از او دفاع کنیم؛ آب و خاک ما مطرح نیست، این هویت انسان مسلمان است که مطرح است.»مشاور گورباچف که تا آن لحظه بیتحرک و بهتزده مینگریست و به پیام امام(ره) و صحبتهای آقای جوادی آملی گوش میداد، لب به سخن گشود و گفت: آنجا که آیتالله گفتهاند خبرگان و دانشمندان ما به قم بروند و آگاه و روشن شوند؛ به ما و ملت ما و آقای گورباچف توهین کردهاند. آقای جوادی آملی گفتند که نه، اما شما را تشویق کردهاند، این شناختی است که امام (ره) از شما به دست آورده و این مطلب را گفتهاند، او نگفته علما و فلاسفه شما چیزی نمیفهمند بلکه دعوت به بحث و گفتوگو کردهاند، و منظورشان این بوده که از نظر فلسفی و علمی ما میتوانیم به هم کمک کنیم. گورباچف و مشاورش (که گویا مقام دوم کمونیسم را داشت) از سخنان و توضیحات آقای جوادی آملی به ظاهر قانع شدند، در خاطرم نیست که آیا در آن جلسه پذیرایی شدیم یا نه، و اگر شدیم، چطور؟ قبل از خداحافظی حاج آقا پرسید: ما منتظر جواب نامه شما بمانیم؟ آقای گورباچف گفت: «ما باید مشورتی کنیم، بعد خود جواب را میفرستیم.» موقع خداحافظی رسید، اجازه دادند که خبرنگاران چند عکس و فیلم بگیرند. آقای گورباچف مانند ورودش دوباره شروع به دست دادن با یک یک افراد کرد، وقتی در مقابل من ایستاد آقای جوادی آملی و سایرین همین طور داشتند مرا نگاه میکردند. شرایطی نبود که از حاج آقا بپرسم چه کار کنم. دیدم که اگر تو ذوق گورباچف بزنم خیلی بد است، از این رو وقتی او دستش را دراز کرد من چادر را بر روی دستم انداختم و به او دست دادم. این برخورد و این نوع دست دادنم برای گورباچف که رهبری امپراتوری شرق را به عهده داشت، خیلی سخت و گران آمد. سپس از اتاق خارج شدیم، گورباچف که برای استقبال ما نیامده بود، هنگام خداحافظی تا پایین پلهها به بدرقه آمد. پس از سوار شدن به ماشین، بی فوت وقت، مستقیم به سمت فرودگاه حرکت کردیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم ظهر شده بود، تصمیم گرفتیم همان جا نماز بخوانیم. در پاویون رفت و آمد زیاد بود، من به کناری رفتم و روزنامهای زیر پایم انداختم و به نماز ایستادم. وقتی نمازم را به پایان رساندم دیدم حاضران دست از کار کشیده مات و مبهوت به من نگاه میکنند. برایشان سؤال بود که من چه کار کردم. وقتی تعجب آنها بیشتر شد که دیدند آقایان همراه هیئت هم در گوشهای دیگر همین کار را میکنند. گویا تا به حال شاهد چنین صحنهای نبودند. به محض رسیدن به ایران، در اولین اقدام خدمت امام(ره) رفتیم تا آنچه را که گفته، دیده و شنیده بودیم گزارش کنیم. امام(ره) خود نیز تأکید فرموده بودند که اعضای هیئت بیایند تا ببینمشان. زمانی که خدمت امام(ره) رسیدیم، آیتالله جوادی آملی سرپرست هیئت اعزامی، آن چه را که گفته، دیده و شنیده بود باز گفت. حضرت امام فرمودند: کدامتان چهره او را میدید؟ مقصود معظمله این بود که کدامیک مراقب تغییرات و عکسالعمل گورباچف بودیم. عرض کردم من دائم او زیر نظر داشتم، او در دو قسمت از نامه متغیر شد و واکنش نشان داد و در باقی موارد ساکت بود و میاندیشید، یکی در آنجا که مرقوم فرموده بودید خبرگان خود را به قم بفرستید و دیگر آن جا که پیام داده بودید که ما خود را در سرنوشت مسلمانان جهان شریک میدانیم و اتفاقاً در هر دو مورد هم اشکال دارد. امام تذکر دادند که آقای جوادی آملی به خوبی به آنها پاسخ دادند. حضرت امام از نتیجه کار تا اینجا راضی بودند و تبسم کردند. ظرف مدت کمتر از دو ماه گورباچف به وعدهاش عمل کرد و به وسیله وزیر امور خارجهاش ادوارد شواردنادزه پاسخ نامه و پیام امام را ارسال کرد. وقتی که شواردنادزه به تهران و جماران آمد، من در تهران نبودم ولی آقایان جوادی آملی و لاریجانی در آن دیدار حضور داشتند. گویا ادوارد شواردنادزه خیلی تحت تأثیر سادهزیستی حضرت امام قرار گرفته بود. این پیام اثرات بسیاری داشت. به عنوان مثال عرض کنم زمانی که برای معالجه به انگلستان رفتم با دو جوان دانشجو که صحبت میکردیم عنوان میکردند که ما با پیام امام خمینی(ره) به گورباچف، مسلمان شدیم و نامه حضرت امام(ره) را از نظر جامعهشناسی برای پایاننامه خود انتخاب کرده بودند. واقعیت این است که این مرد، مرد خدایی است. حضرت امام(ره) در دانشگاه اسلام بزرگ شده است. در طول زندگی سیاسی، حضرت امام(ره) همیشه جنبه هدایتی را مدنظر داشتند. با ادبیات خاص خودشان کلامی را جاری میکردند. مخاطبشناس بسیار قوی بودند. امام (ره) با دشمنان خودشان هم برخورد هدایتی داشتند تا حذفی. این پیام را اگر از بعد هدایتی آن مورد بررسی قرار دهیم بسیار اثرگذار بود. محور آن توحید بود. این دعوت به گوش جهانیان رسید. کشورهای زیرسلطه شوروی را در نظر بگیرید که بعد از پیام چقدر حرکتهای مؤثر در جهت استقلال، آزادی و... داشتند. از طرف دیگر کشورهای دیگر جهان را نیز در نظر بگیرید. مثلاً در یکی از کشورهای امریکای لاتین که بنده مسافرتی به آنجا داشتم، 11 نفر مسلمان وجود داشت که یکی از آنها پیشنماز بود و 10 نفر دیگر به او اقتدا میکردند و نماز جمعه میخواندند و همه مردم هم آنها را میشناختند. به پیشنمازشان عرض کردم شما امام(ره) را میشناسید؟ عکسی از جوانیهای امام(ره) به من نشان داد (متعلق به سال 42 بود که امام (ره) دستگیر شد). پرسیدم: چقدر امام(ره) را میشناسید؟ گفت؛ تا قبل از نامهای که به گورباچف نوشتند خیلی شناخت نداشتم؛ فقط میدانستم که انسان مبارزی است و در ایران زندگی میکند و تبعید شده است. اما پس از این نامه متوجه شدم که ایشان پیغمبر زمان ما هستند و من چندین بار پیرامون این نامه به مسلمانان اینجا توضیحات دادم. پس در یک جای دورافتادهای مثل این کشور این پیام رفته و اثرات مؤثری هم گذاشته است. همچنین به چین که رفتم، مسلمانان هنگام نماز جماعت از موضوع پیام امام (ره) سؤالاتی میپرسیدند. اینها مشخص میکند که چقدر این پیام توانسته تأثیر بگذارد. خیلیها توانستند با این پیام خودشان را پیدا کنند و بنابراین نه تنها در شوروی بلکه در نقاط دیگر جهان هم توانست نقشآفرینی کند.