آزاده غلامي | شايد شما هم با برخورد افرادي در کوچه و خيابان که از شما کوچکتر هستند مواجه شده باشيد که اغلب با اعتماد به نفس کامل و گاه با پرخاشگري در برابر سؤال شما جواب ميدهند و همين موضوع شما را شگفتزده ميکند. با خود ميگوييد، عجب! ما چطور با بزرگترها برخورد ميکرديم و اينها چطور برخورد ميکنند. ما حتي جرئت اين که در برابر ديگران اظهار نظر کنيم يا حرف بزنيم را هم نداشتيم، ولي اين نسل... . دکتر سعيده کيانفر تنکابني، روانشناس، کمرويي را يک مشکل در روابط بين فردي ميداند. به عقيده او، فردي که دچار کمرويي است، توانايي اين که بتواند حرفش را مطرح کند و خواسته و نظرش را بگويد يا مخالفتش را با موضوعي بيان کند ندارد. اين ناتواني ناشي از ترس است به اين معني که مبادا فرد با بيان اين مطلب مورد استهزاي ديگران قرار بگيرد و برخورد نامناسبي در ميان جمع با او شود. اين روانشناس ميگويد: «در همه انسانها زمينه سرشتي وجود دارد که آنان را از هم متمايز ميکند. ترس و نگراني در برخي از افراد بيشتر است به طوري که سطح برانگيختگي آنان در اين حوزه و آمادگي سرشتي که در اين رابطه دارند نسبت به ديگر افراد بالاتر است. ممکن است فرد درباره چهره يا اندام خود تصوري داشته باشد که بر رفتار او تأثير ميگذارد و همين موضوع به ايجاد واکنشي در او منجر ميشود. تصوري که هر شخص از چهره خود دارد به تدريج در وجودش شکل ميگيرد. اين ويژگي ناشي از خصوصيات ژنتيکي و سرشتي است که تعيين ميکند هر فرد به شکل و شمايلي خلق شود. از سويي سيستم تربيتي ميتواند تشديدکننده اين گونه زمينههاي سرشتي در افراد باشد. وقتي انسان در محيطي تربيت شود که مورد توجه، محبت، احترام، پذيرش و ديگر رفتارهاي انساني قرار نميگيرد و برعکس دچار ملامت، سرزنش، تحقير، توهين و ديگر رفتارهاي نامطلوب ميشود، اعتماد به نفس او کاهش مييابد و همين موضوع باعث ميشود که او جرئت اظهار نظر در جمع را پيدا نکند.»هر چه فرد از اظهارنظر در جمع بيشتر پرهيز کند، اعتماد به نفس او بيشتر کاهش پيدا ميکند و اين موضوع باعث نوعي تسلسل باطل و سيکل معيوب در رفتار فرد ميشود. بسياري از بيماريهاي روان تني از کمرويي ناشي ميشودبراي مثال معلمان در کلاس درس به شاگرداني بيشتر توجه ميکنند که چهرهاي معصومتر و کودکانهتر داشته باشد و به همين دليل شاگردان ديگر که از چنين خصوصيتي بهرهمند نيستند دچار بيتوجهي يا کمتوجهي قرار ميگيرند. در نتيجه اين توجه، احتمال اين که شاگردان ياد شده بخواهند و بتوانند حرفهايشان را در جمع مطرح کنند و از خواستههايشان بگويند، بيشتر است. از سوي ديگر، شاگردي که کمتر مورد توجه است، فرصت مناسبي براي اظهار نظر و ابراز وجود پيدا نميکند و در چنين کنش و واکنش و تعامل ساختاري است که شخصيت او شکل ميگيرد. از اين رو کودکاني که ظاهر جذابي ندارند تا ديگران را به سوي خود جذب کنند و تأثير مطلوبي از نظر ظاهري روي ديگران نميگذارند، کمتر مورد توجه ديگران قرار ميگيرند و به تدريج اعتماد به نفسشان کاسته ميشود و به خود اجازه نميدهند که از خواستهها و نظراتشان در جمع صحبت کنند.تأثير برخورد معلمان بر تشديد کمروييدکتر علياصغر اصغرنژاد، روانشناس و عضو هيئت علمي مركز تحقيقات دانشگاه تهران، درباره نقش والدين بر کمرويي فرزندان ميگويد: «والدين نيز در اين باره بيتأثير نيستند، بلکه ميتوان گفت آنها اولين الگو براي نحوه رفتار کودک به شمار ميروند. فرد رفتار والدين خود را در برخوردها، تعاملات و رفتارها مشاهده ميکند و از اين که والدينش ميتوانند نظرات خود را اظهار کنند و حق خود را بگيرند يا خير، آگاه ميشود. اگر والدين در برقراري ارتباط و ارائه نظراتشان حتي کمي اضطراب داشته باشند هم، اين موضوع را به فرزندشان منتقل ميکنند. فرزندان مستقيماً از مشاهده رفتار والدين به ويژه در مواردي که اجتناب ميکنند الگو ميگيرند.»پرخاشگري هم اغلب از کمرويي نشأت ميگيردالبته کودکاني هم ديده ميشوند که برخلاف رفتارهاي پرهيزگرانه والدين، به ابراز وجود و اظهار نظر در جمع ميپردازند. اين رفتار کودک نيز به رفتار والدين او بستگي دارد. ممکن است کودک والديني داشته باشد که در همه عمر از اين که نتوانستهاند از حق خود دفاع کنند، زجر بکشند. از اين رو فرزندشان را در اين راستا تشويق کردهاند که در جمع اظهار نظر کند و به دفاع از حق خود بپردازد. يا ممکن است کودک از اين که والدينش نميتوانند حق خود را بگيرند زجر بکشد و تلاش کند که اين طور نباشد. بر اين اساس، ارزيابي فرزند از رفتار والدين و احساسي که او از اين وضعيت دارد، بسيار مهم است. يادگيري چنين رفتارهايي در فرد باعث ميشود که نتواند در آينده از حق خود دفاع کند و اين موضوع مهمترين و اصليترين آسيبي است که به او وارد ميشود. ممکن است موضوعاتي به او تحميل شود که به آنها تمايل ندارد و همين موضوع و تکرار موضوعات تحميلي سبب شود فردي پرخاشگر بار بيايد. گاهي اين پرخاشگري سبب ميشود که فرد بخواهد با زورگويي و تحکم حرف خود را تحميل کند و با اين رفتار سبب قرباني شدن افراد ديگري ميشود که قادر به دفاع از حق خود نيستند. از سوي ديگر، وقتي فرد همواره با خود در تعارض است، به اين معني که ميخواهد و دوست دارد از حقش دفاع کند، ولي اين موضوع را ياد نگرفته است، دچار تعارض و ايجاد تنش ميشود که تنش هم به نوبه خود ميتواند هزاران مشکل روان تني را در فرد ايجاد کند که زخم معده، کوليت، پرکاري تيروئيد و... از آن جملهاند. بيماريهاي روان تني وقتي بروز پيدا ميکنند که فرد در موقعيت تعارض حل نشده قرار ميگيرد و دچار تنش ميشود به طوري که منشأ بسياري از مشکلات جسمي در نتيجه همين تعارض حل نشده است که در محيط و در نتيجه روابط بين فردي ايجاد ميشود. پس پرهيز از چنين موقعيتهايي ميتواند به سلامت روحي ـ رواني و جسمي فرد کمک کند. تعارضات حل نشده به کمرويي دامن ميزنددر مقايسه کمرويي ميان دو نسل کنوني و قبلي، بايد به اين نکته توجه کرد که ويژگي شخصيتي تابع يک توزيع نرمال است. يعني تعدادي از افراد پرخاشگر هستند و تعدادي نيز خودخور و به اصطلاح تو سري خور که همه اين ويژگيها به سيستم تربيتي جامعه بازميگردد که بسيار مهم است. نسل پيشين در سيستمي ديکتاتوري رشد کرده است که در آن به کسي اجازه ابراز وجود داده نميشد. اين روند باعث ميشد افراد تو سري خور بار آيند يا انسانهاي پرخاشگري شوند که ميخواهند حرف خود را با زور پيش ببرند ولي در جامعه کنوني که به افراد آزادي داده ميشود، فرزندان براي خود حق رأي دادن و تعيين سرنوشت قائل هستند که سبب ميشود کمرويي در آنان کمرنگ شود يا از بين برود. تربيت نسل گذشته و امروز تفاوت فاحشي با هم دارد. به طوري که در تربيت دوران پيشين، خوب بودن براي کسي تعريف شده بود که ساکت، سر به زير، متواضع و فروتن باشد. اين گونه ويژگيها در دوره قبل به عنوان ارزش به شمار ميرفت. حال در روزگار کنوني، اين خصوصيات ارزش تلقي نميشود و ارزشها نيز تغيير کردهاند، به اين معني که انسان خوب کسي است که سر و زباندار و باعرضه باشد، بتواند در جمع صحبت کند و در رابطه با ديگران، رفتار خود و آنها را مديريت کند. از سويي سيستم تربيتي جامعه نسبت به دهههاي گذشته تغييرات بسياري داشته است. قوانين و مقرراتي که در مدارس نيز وجود دارد، مسئولان را از هر گونه تنبيه شاگردان، منع ميکند. بسياري از برنامههايي که در تلويزيون، راديو و ديگر رسانهها نيز پخش ميشود يا تبليغاتي که ميتوان گفت در بالاي هر پل درباره تربيت کودکان ديده ميشود، به والدين توصيه ميکند که چگونه اعتماد به نفس فرزندانشان را افزايش دهند و چطور با فرزند خود برخورد کنند و براي او وقت بگذارند. در واقع جنبشي در اين راستا به وجود آمده است که بايد براي نسل کنوني شأن و شخصيت قائل شد تا بتواند از حق خود دفاع کند. اين يادگيري از طريق دريافتها و آموزشهاي مستقيم و غيرمستقيم انجام ميشود. آموزش تواناييهاي ابراز وجود و مهارتهاي زندگي نيز کمک کننده است تا فرد بياموزد که بدون استفاده از خشم و پرخاشگري به شيوه تخريبگرانه يا خودخوري، ميتواند از حق خود دفاع کند. آموزش اين گونه مهارتها کم و بيش ظرفيت افراد را در دفاع از حقشان بالا ميبرد.کسي چه ميداند، شايد اين روند تربيتي در سالهاي بعد باز هم تغيير کند و نسل جديد را که با رفتارشان باعث تعجب نسل گذشته هستند، به حيرت وادارد.