فرهاد آئیش سال 1331 در شمیران متولد شد. وی بازیگری را با نمایشنامهنویسی و کارگردانی تئاتر در ایران آغاز کرد منتها زمانی که تنها 18 سال داشت، تصمیمگرفت برای تحصیل و کسب تجربه به خارج از کشور سفر کند و به همین خاطر به انگلیس و سپس امریکا رفت و به تحصیل در زمینه فیلمسازی و عکاسی پرداخت. پس از مدتی دوباره عشق به تئاتر به سراغ او آمد و موجب شد که او فعالیت در این عرصه را از سر بگیرد. او در طول این سالها بیش از 30 نمایش را به زبان فارسی و انگلیسی کارگردانی کرد، سپس بعد از 27 سال ترک غربت به وطنش بازگشت. در اولین بازی تلویزیونیاش قطار ابدی خوش درخشید. او در طول این چند سال کارنامه درخشانی را از خود به نمایش گذاشت به ویژه در عرصه کمدی و شاید به همین خاطر است که بسیاری او را جزو پیشگامان طنز مدرن در ایران میدانند. گفتوگوی ما را با او در این زمینه را میخوانید.آقای آئیش شما سالها در خارج از کشور زندگی میکردید و در آنجا به فعالیت تئاتر میپرداختید اما بعد از مدتی تصمیم گرفتید به ایران بازگردید و در اولین بازگشتتان هم سراغ ژانر طنز رفتید، مردم شما را با سریال «قطار ابدی» به خاطر دارند، اثری که همچنان در حافظه مردم به یادگار مانده است، خب بعد از آن هم ما شما را در آثار طنز مختلفی دیدیم. ظاهراً شما به این ژانر به نوعی تعلق خاطر دارید.خب من به ژانر طنز علاقهمند هستم و همین علاقهمندی هم باعث شده چند باری خودم را در این ژانر بسنجم، اما واقعیت آن است که من نگاه خاص خودم را در طنز دارم، من طنزی که صرفاً برای جذب مخاطب و به سالن کشیدن آنها یا پای تلویزیون نشستنشان ساخته میشود، را دوست ندارم چراکه معتقدم نباید برای جذب مخاطب به آنها باج داد، شما باید صرفاً در راستای ذائقه مخاطب حرکت کنید، چراکه اگر براساس آن صرفاً اثری را به او ارائه دهید دل خود او را هم بعد از مدتی میزند و ما شاهد خواهیم بود که آن اثر را پس میزند. یک فیلمساز و بازیگر رسالتش آن است که ذائقه مخاطب را ارتقا دهد و در هر کار چیز جدیدی را به او ارائه دهد.خیلیها شما را جزو پیشگامان طنز مدرن در ایران میدانند، آنها میگویند پیشینه حضور شما در خارج از کشور باعث شده نگاه متفاوتی را به این مقوله داشته باشید و به نوعی سعی کنید طنز مدرن را به طنز ایرانی گره بزنید، واقعاً هدفتان از ورود به این عرصه این بود؟بدون تردید هر هنرمندی را باید با گذشتهاش قیاس کرد همانطور که خودتان هم اشاره کردید من بیش از 20 سال را در خارج از ایران زندگی کردم و آثار تولید سینمای غربی را از نزدیک لمس کردم و شاید این مسئله باعث شده بود که من صرفاً خودم را در یک چارچوب خاص فکری محدود نکنم و با تولیدات جهانی آشنا شوم، خب زمانی هم که به ایران آمدم این تجربیات را هم با خودم به همراه آوردم، من دوست داشتم ارتباطی بین ذات ایرانی و تجربیات فرنگیام برقرار کنم و چیزی را که به مخاطب ارائه میدهم ترکیبی از این دو باشد.به نکته جالبی اشاره کردید که اتفاقاً میخواستم راجع به آن بحث کنم. ایرانیزه کردن هنر مدرن امری است که تاکنون آنچنان که باید در هنر کشور ما رخ نداده است، ظاهراً ما نتوانستیم در این زمینه جانب احتیاط را رعایت کنیم یا از این ور بام افتادیم یا از آن طرفش اما ظاهراً شما به عنوان پیشگام در این زمینه موفق بودید، در بدو ورودتان نترسیدید که آن اتفاقی که باید با مخاطب برقرار نشود؟من در سؤال قبلی هم به نوعی به این مسئله اشاره کردم. من ذاتم ایرانی است و هر جای دنیا هرچند سال هم که زندگی کنم، ذاتم تغییر نمیکند، اینکه شما میگویید ما نمیتوانیم در این مسئله جانب اعتدال را رعایت کنیم، حق با شماست، شما اگر یک چیز صرفاً فرنگی را در ژانر طنز به مخاطب ارائه دهید او به هیچ وجه از آن خوشش نمیآید، چون طنز چیزی است که به شدت ریشه فرهنگی دارد و طنز در نسبت با مخاطبانش و فرهنگ آنان معنی پیدا میکند و به اصطلاح ایجاد موقعیت طنز میکند به همین خاطر است فردی که وارد این مقوله میشود باید آگاه باشد و اشراف کاملی نسبت به این قضیه داشته باشد تا بتواند با مخاطبانش ارتباط برقرار کند و در این برقراری رابطه موفق باشد، هنرمند باید فرهنگ مدرن آن طرفی را با ویژگیهایی که در کنار شناختی که از طنز میآورد به درستی بشناسد و آن را متناسب با زبان طنازی در کشور خود بازآفرینی کند والا بدون مخاطب میماند و در نتیجه شکست میخورد و خب من چون ایرانی هستم و سبک من در طنزپردازی هم باید ایرانی باشد و همین تلفیق هم شاید باعث شده است که خدا را شکر تا به امروز در این عرصه من شرمنده مردم نشدم و شما هم امروز من را جزو پیشگامان تلفیق طنز مدرن در ایران میدانید ولی واقعیتش آن است، آن چیزی که در طنز برای من اهمیت دارد سویه زیباییشناختی آن است چراکه شما باید هنر طنز را آنطور که درخود مردم است به آنها ارائه دهید.ولی خب برخی معتقدند که وظیفه طنز آموزش نیست و صرفاً باید مخاطب را سرگرم کند و به همین خاطر هم هست که سینمای کمدی را در ژانر سینمای سرگرمکننده قرار میدهند؟من هم با آن عده همنظر هستم. من از اینکه بیاییم خودمان را پشت طنز قایم کنیم و حرفهای سیاسی یا اجتماعی بزنیم چندان موافق نیستم چراکه معتقدم هدف از ارائه طنز باید سرگرم کردن مردم باشد، منتها به عقیده من این سرگرم کردن باید توأم با زیباشناختی باشد یعنی نباید این فکر را داشته باشیم چون سرگرمکننده است نباید آنچنان که باید به لحاظ ساختاری به آن اهمیت بدهیم و بعد زیباشناختی آن را فدای فضای طنزگونهاش بکنیم.چرا شما میگویید پشت ارائه یک کار طنز نباید هدفی سیاسی یا اجتماعی نهفته باشد چراکه تصور من بر این است که چه اشکالی دارد زمانی که ما در حال خنداندن مردم هستیم، بیاییم از این فرصت استفاده کنیم و هدفی که در ذهن میپرورانیم را به مردم ارائه بدهیم؟من نمیخواهم بگویم هیچ هدفی پشت یک کار طنز وجود نداشته باشد اما مسئله این است که من دوست ندارم که ما طنز را آنقدر غرق این پیامها بکنیم که آن را از اصلش دور کنیم ولی همواره اعتقاد من بر این بوده که بزرگترین رسالت ارائه یک کار کمدی خنداندن مردم است، من نمیدانم چرا ما این مسئله خندیدن را نادیده میگیریم.ولی خب در طول سالها همواره چه در ادبیات ما چه سینما از طنز گزنده و تلخ دفاع شده است و گفته شده که تأثیر این طنز به مراتب حتی بیشتر از مقولههای جدی است؟من در حرفهایم به این مسئله اشاره کردم که من این نوع نگاه را در کارم ندارم اما دلیل نمیشود که بگویم این نگاه را قبول ندارم. طنز تلخ هم یک گونه از طنز است که به مخاطب ارائه میشود که از تأثیرگذاری زیادی هم برخوردار است اما اینکه ما خودمان را صرفاً در این چارچوب هم قرار دهیم را چندان قبول ندارم. اعتقاد و تکیه من همواره روی زیبایی طنز است. میگویم آن چیزی را که به مخاطب ارائه میدهید فرای مفهومی که دربردارد باید زیبا باشد.مسئلهای که این روزها در طنز وجود دارد و شاید بسیاری از منتقدان هم از آن گله داشته باشند این است که طنز در ایران به یک سیکل تکرار رسیده است و نمیتواند دست به یک حرکت بدیع و خلاقانه بزند.من هم با شما موافق هستم، متأسفانه در مقوله طنز به یک تکرار رسیدهایم. شاید دلیلش آن است که نگاه ما در طنز بسیار کلیشهای شده و ما به یکسری مسائل نخنما شده چنگ انداختهایم و دائم میخواهیم براساس آن مخاطب را بخندانیم. ببینید مسئلهای که متأسفانه این روزها درکارهای طنز ما بسیار رایج شده اینکه یک دوربین میگذارند چند نفر دور آن جمع میشوند فکر میکنند با جوک گفتن و یکسری حرکات فیزیکی میتوانند مخاطب را بخندانند. آنها میخواهند با نشان دادن اتفاقات بعضاً خندهآور زندگی افرادی که در جامعه زندگی میکنند آنها را بخندانند، یعنی مردم بیایند زندگی خودشان را در تلویزیون ببینند. بعد هم به آن بخندند خب شاید این کار نمایشش دو سه بار خندهدار باشد اما بعد از آن دیگر حسابی کلیشهای میشود.شما بازیگر توانایی هستید، اما در سالهای اخیر ما بیشتر شما را در ژانر طنز دیدیم، این مسئله تعمدی است یا اینکه چون در تجربیات اولتان در این قالب موفق بودید، اکثر کسانی که به سراغ شما میآیند از شما یک بازی در موقعیت کمدی میخواهند؟من قلباً به ژانر طنز علاقهمند هستم اما هیچوقت دنبال محصور کردن خودم در یک قالب نبودم چراکه معتقدم یک بازیگر باید در قالبهای مختلف بازیهای خوبی را از خود به نمایش بگذارد، شاید تعداد نقشهای کمدی که بازی کردم بیشتر از کارهای طنز بوده است اما هیچوقت هم دنبال محدود کردن خودم صرفاً در یک ژانر نبودهام.به نظر من بازیگرانی که در ژانر کمدی البته از نوع فاخرش بازی میکنند باید یک نگاه فلسفی قوی به زندگی داشته باشند، یعنی از پس آنالیز مشکلات راحتتر بربیایند.خب من هم مانند شما فکر میکنم کسی که در ژانر کمدی بازی میکند باید یاد بگیرد که با وجود مشکلاتی که در جامعه وجود دارد اما همچنان لبخند بزند و بتواند این حس شادیبخش را حتی به مخاطب هم ارائه دهد، به نظر من آنها سفیر خنده هستند و خندیدن نعمت بزرگی است که خداوند برای رهایی از مشکلات به ما اعطا کرده است. به همین خاطر است که من اساساً کار کردن در فضای طنز را امری مقدس میبینم و برای آن ارزش زیادی قائل هستم. ما باید به مردم یاد بدهیم که با وجود مشکلاتی که آنها پیشرو دارند باید به آن مسئله از بالا نگاه کنند و به آن لبخند بزنند. ما باید خندیدن را در کشورمان به شکل یک فرهنگ درآوریم و آن را نهادینه کنیم.این روزها ما الگوی تلویزیونی را برای طنزمان در سایر مدیومها قرار دادهایم، یعنی موفقیت چند اثر طنز تلویزیونی باعث شده است که سینمادارها و حتی برخی از تئاترهای کمیک از سریالهای تلویزیونی به عنوان الگو استفاده میکنند و شاید به همین خاطر است که شاهد حضور بازیگران طنز تلویزیون در سینما هستیم اما نکته جالب اینجاست که آنها در سینما نمیتوانند موفقیت تلویزیونیشان را تکرار کنند.خب اشکال این قضیه اینجاست که ما به تفاوت بین رسانهها اشراف کاملی نداریم. به عقیده من شرایط مخاطب زمانی که به تماشای تلویزیون مینشیند با زمانی که به سالن سینما یا تئاتر میرود کاملاً متفاوت است. به هر حال مخاطب زمانی که پای برنامه تلویزیون مینشیند آدمهایی را که در این قاب میبیند کوچکتر از اندازههای واقعی آن است، اما در سینمای ما این اندازه را به مراتب بزرگتر میبینیم و در تئاتر هم که شرایط به کلی فرق میکند چرا که مخاطب همه چیز را زیر نظر دارد و شاید به همین خاطر است که کار در سینما و تئاتر به مراتب سختتر از تلویزیون است. در تلویزیون اثری را که ارائه میدهد بیشتر باید جنبه عامپسند داشته باشد البته این مسئله اصلاً به این معنی نیست که کاری راکه باید به مخاطب ارائه دهد پیش پا افتاده و کم اهمیت باشد، و خب زمانی که شما مرز بین سینما و تلویزیون را گم میکنید ناخودآگاه آن عطش را از مخاطب میگیرد مخاطبی که میتواند بازیگر کمدین محبوبش را در تلویزیون ببیند چرا باید به سینما برود و او رادر یک قالب مشابه ببیند. متأسفانه الان سوژههایی که ما برای سینما و تلویزیونمان انتخاب کردهایم بسیار شبیه هم هستند ما فکر میکنیم چون یک اثری موفق است یک فرمول خاصی دارد و ما میتوانیم از این فرمول خاص در همه کارهایمان به طور یکسان استفاده کنیم در حالی که این مسئله اصلاً درست نیست. فرمول سینما، تلویزیون و تئاتر با هم فرق دارد اگر فرق نداشت ما سه مدیوم متفاوت نداشتیم.خوشبختانه یا متأسفانه آثار طنز در چند سال اخیر تأثیر مقطعی یا بعضاً طولانی مدتی را روی رفتار مخاطب گذاشته است و منجر به یک سری جریان سازیهای رفتاری شده است که برخی از آنها حتی نامطلوب بوده است ولی خب در مقابل سازندگان این آثار معتقدند نمایش چنین صحنههایی موجب اصلاح رفتار نامناسب مخاطب میشود مصداقش را هم ادب از که آموختی از بیادبان میآورند.من اصلاً این نگرش را قبول ندارم یعنی حداقل در مقوله طنز به آن به این شکل نگاه نمیکنم. ما نمیتوانیم به مخاطب بگوییم بیا این رفتار زشت را در قاب بزرگی مانند تلویزیون یا سینما ببین، و خب حالا از آن یک برداشت درست داشته باش، نه به نظر من این حرف خیلی غیرمنطقی و تاحدی خندهدار است. به عقیده من ما با نشان دادن این زشتیها قبح آن را از بین میبریم به نوعی عادیسازی میکنیم. من هم در چند سال اخیر شاهد این مسئله بودم که مردم ما تا چه حد از آثار کمدی الگو میگیرند شاید بخشی از این مسئله هم به این خاطر باشد که فهم آن برای همه طیف مخاطب راحت است و خب همین مسئله هم رسالت ما را سنگینتر میکند اما اینکه ما بیاییم در مقابل حس کنیم هر چه ارائه دهیم مورد پسند واقع میشود خیلی بد است. ما باید با دقت بیشتری به جزءجزء پلانهایی که نشان میدهیم توجه کنیم چرا که باید بدانیم بعضی از چیزهایی که نمایش میدهیم تأثیر آیینه گونهای را روی جامعه دارد مثلاً من همیشه از سوژه برخی از سریالها گلهمند هستم اینکه دعوا و بگو و مگوی زن و شوهر یا اختلافهای قومی، قبیلهای را دستمایه خنده و شوخی قرار میدهند. اینکه ما بخواهیم دائم فحش و دعوا کردن چند آدم را به مخاطبان نشان دهیم خودش یک نوع ترویج بیفرهنگی است و انگار ما داریم مهر تأییدی را روی اینگونه رفتارها میزنیم.خب در سالهای اخیر موج عظیمی از ساخت آثار طنز چه در تلویزیون و چه در سینما به راه افتاده است به نظر شما این مسئله ریشه در علاقه و گرایش سلیقه مخاطب به آثار طنز دارد یا اینکه این موج مانند تب است؟نه من فکر میکنم مردم ذاتاً افراد طنازی هستند و درست به همین خاطر است که آنقدر به آثار طنز علاقهمند هستند. شما به رفتارهای مردم نگاه کنید پر است از شوخی و خنده شاید تعداد جوکهایی که در کشور ما تولید میشود به مراتب بیشتر از سایر نقاط جهان باشد و خب طبیعی است که سازندگان هم براساس ذائقه مخاطب کار میسازند حالا اینکه موفق بودهاند یا خیر را نمیدانم که این خودش مسئلهای است که باید راجع به آن مفصل حرف زد.پس چرا ما در گذشته دائم از سوی فیلمسازها میشنیدیم که خنداندن ایرانیها کار سختی است و آنها نسبت به ملل دیگر دیرتر میخندند؟به نظرم آنها این حرفها را میزنند تا به نوعی بگویند کاری که ما انجام میدهیم تا چه حد مهم است، در صورتی که من معتقدم مردم ایران را باید جزو افراد خوشخنده در دنیا قرار داد.شما که در کشورهای مختلف زندگی کردید چقدر از این تجربیاتتان در ارائه کارتان بهره بردید؟حسن زندگی من در کشورهای مختلف این بود که من مانند زنبوری بودم که روی گلهای مختلفی نشستم از هر کدام شهدی را جمع کردم و زمانی که به کشورم آمدم سعی کردم از این شهد که حالا حکم یک معجون را دارد، بهره ببرم. این ذائقه بینالمللی به من کمک کرده است که مسائل مختلف در عرصه هنر را راحتتر درک کنم، البته من زمانی که به عنوان بازیگر در اثری قرار میگیرم چندان نمیتوانم تعیینکننده باشم و باید اجراکننده سلیقه کارگردان باشم یا حدالامکان آن را با سلیقه خودم ترکیب کنم اما زمانی که شما در مقام کارگردان در اثری حضور پیدا میکنید این شما هستید که تعیینکننده هستید.اصلاً چه شد که به ایران بازگشتید؟خب شما هر چند سال هم در کشور دیگری زندگی کنید حتی از آن زندگی هم راضی باشید اما احساس میکنید روحتان به جایی که زندگی میکنید تعلق ندارد. یادم است زمانی که بعد از سالها برای سفر به ایران آمدم دوستی قدیمی به من گفت فرهاد آمدی سفر یا میخواهی دوباره بروی سفر، این حرف آنقدر روی من تأثیر گذاشت که تصمیم گرفتم یک بار دیگر همه مسائل را آنالیز کنم آن وقت بود که ماندگار شدم. من روحم متعلق به مکانی است که ریشههایم در آنجاست.من هنوز فکر میکنم با توجه به نقشهای متفاوتی که بازی کردید اما همچنان نقشتان در «مکس» در کارنامهتان جزو بهترین نقشهایی است که تا حالا بازی کردید؟من هم خودم به شدت به نقشی که در «مکس» ایفا کردم تعلق خاطر دارم. من حس میکردم آن نقش را برای من دوختند و من میتوانم از پس ایفای آن بربیایم. آن نقش بهترین نقطه شروع برای شروع فعالیت من در سینما بود.شما معمولاً چگونه یک نقش را انتخاب میکنید. کلیت آن نقش برایتان مهم است یا آن را جزء به جزء میکنید و روی نقاط مختلف آن زوم میکنید؟به نظر من در انتخاب یک نقش عوامل مختلفی دست به دست هم میدهند که هر کدام از آنها در نوع خودش بسیار مهم است. برای من همواره متن، کارگردانی و عواملی که قرار است با آن کار کنم و کاراکتری که برای من در نظر گرفته شده است، همگی به موازات هم مهم است و هیچ کدام را نمیتوانم فدای آن یکی بکنم. معمولاً زمانی که متن را میخوانم یک برداشتی از آن کاراکتر میکنم بعد درباره آن برداشت با کارگردان مشورت میکنم زمانی که به یک تفکر واحد رسیدم آن را به درون خودم میبرم و آنقدر با آن سروکله میزنم که به بخشی از من تبدیل شود و خب وقتی آن را در خودم پیدا کردم، سعی در پرورش آن و عریانیاش میکنم. اگر بازیگران هر کاراکتری را که ایفا میکنند در خودشان پیدا کنند، آنگاه با اینکه رد پایی از خودشان در همه نقشها دارند اما هر کدام از آنها با دیگری متفاوت است.شما کارگردانی آثار تئاتر را هم بر عهده داشتید و تئاتر پرطرفدار کرگدن را روی صحنه بردید و تله تئاتر خرده جنایتهای زن و شوهری را هم کارگردانی کردید. در مورد تجربیاتتان در این عرصه هم صحبت کنید.من عاشق تئاتر هستم. سالها هم روی صحنه تئاتر فعالیت کردم و همین مسئله باعث شد که اساساً به این ژانر احساس تعلق کنم و هرگاه فرصتی پیش بیاید به سراغ آن بروم. متأسفانه مدتی است که در کار تصویر غرق شدم و از صحنه فاصله گرفتم اما در اولین فرصت باز هم به آن میپردازم.شما که کار تئاتر انجام میدهید چه اتفاقی میافتد که به سراغ ساخت تلهتئاتر میروید در حالی که برخی معتقدند نمایش تلهتئاتر روح را از آن میگیرد؟من هم با این مسئله معتقدم که دوربین روح نمایش را میکشد ولی خب به نظر من تلهتئاتر حکم چاپ کردن یک نقاشی را دارد. درست است که شما وقتی یک نقاشی را چاپ میکنید دیگر آن لذت را از آن نمیبرید و به لحاظ ارزش از آن کاسته شده است اما خب این باعث نمیشود که ما نقاشی را به صورت کارت پستال چاپ نکنیم لذت هرچند کمتر ولی از آن نبریم.شما به تازگی نقشتان را در فیلم سینمایی «سبب من» ساخته بهرام بهرامیان به پایان بردید کمی راجع به فضای آن فیلم صحبت کنید.این فیلم یک درام تلخ است که در آن نگاه نقادانهای به برخی از مسائل اجتماعی میشود. این فیلم فارغ از هیاهوی گیشه ساخته شده و در آن سعی شده که به مخاطب احترام گذاشته شود. من در این اثر نقش مردی که در همسایگی کاراکتر اصلی فیلم است، بازی کنم و امیدوارم این اثر بتواند حقش را از گیشه بگیرد و به توفیق برسد.