
علي خدابخشي | يادواره عقاب تيز پرواز، در دانشگاه الزهرا برگزار شد. عقاب تيزپروازي که به خاطر عشق به ميهن و اصول مذهبي و دينياش، با شروع جنگ تحميلي در کنار ساير عرش پيمايان نيروي هوايي در مقابله با تهاجم ناجوانمردانه دشمن، مردانه قد برافراشت و با انجام پروازهاي متهورانه تاکتيکي و برون مرزي با ساير خلبانان قهرمان و حماسه آفرين، صفحات درخشاني از حماسه و ايثار در کارنامه خود و نيروي هوايي ارتش به ثبت رساند. او کسي نيست جز سر لشکر بسيجي، خلبان شهيد عباس بابايي.
اذان عيد قربان در ابتداي مراسم، امير سرتيپ خلبان «علي محمد نادري» همرزم شهيد بابايي آغازگر صحبت بود. او از آخرين پرواز شهيد سرلشکرعباس بابايي چنين ميگويد: روايت او هميشه در تاريخ اين مرز و بوم ثبت است تا آيندگان بدانند اين انقلاب با خون چه کساني آبياري شده است .در يکي از عملياتهاي برون مرزي، نيروهاي عراقي، تمامي تجهيزات و امکانات خويش را در سردشت پياده كردند تا با تجاوز کامل سردشت را کامل در اختيار بگيرند . سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قرار بود عمليات گستردهاي را انجام دهد و ما قرار بود پشتيباني آنها را انجام دهيم. با شروع پرواز، شهيد بابايي تمامي مواضع دشمن را از کابين عقب به من ميگفت و راهنماييهاي لازم را انجام ميداد. وقتي وارد مواضع دشمن شديم، اهداف راشناسايي و با اوج گيري به سوي اهداف و تجهيزات دشمن شيرجه رفتيم و بمبها را به سوي اهداف زديم. تمامي بمبها به اهداف خورد، دود مهيبي فضاي آسمان را گرفت. ما خوشحال از اينکه مأموريت را با موفقيت انجام داديم و شهيد بابايي بانک الله اکبر را سرداد و بعد با خداي خود زمزمه ميکرد. در فضاي خوشحالي و شادي بوديم که انفجار عجيبي در هواپيما رخ داد و همه اوضاع ما خراب شد. باصداي انفجار، صداي بابايي هم خاموش شد و من همچنان در فکر هدايت و کنترل هواپيما بودم، بهرغم اينکه خود نيز از چند ناحيه زخمي شده بودم، اجباراً از ارتفاع پايين آمدم، در آن لحظه و در لابهلاي ذرهها در حال برخورد با ارتفاعات بوديم که با خواست خدا و معجزه آسا، از آن وضعيت خارج شديم . بعد از گذراندن وضعيت فوق، تصور اوليهام اين بود که بابايي دسته اجکت يا صندلي پران را کشيده است و ايشان هم با آن پايين پريده است .از طرفي هم هرچه که از طريق تلفن داخلي او را صدا ميزدم، جز سرو صداي شديد باد، صداي ديگري را نمي شنيدم، بنابراين، اين تصور هم برايم پيش آمد که بابايي به هر دليلي از کابين هواپيما بيرون پريده است. تا اينکه آينهاي که در کابين جلو تعبيه شده بود را تنظيم کردم که وضعيت کابين عقب را ببينم، وقتي آينه را تنظيم کردم، متأسفانه ديدم که صندلي پران که بايد خلبان با آن از کابين بيرون بپرد، سر جايش است و چتر نجات خلبان نيز پاره شده است. آنجا بود که به اين واقعيت پي بردم که بابايي با صندلي بيرون نرفته است. خلاصه هواپيما را به سمت پايگاه هدايت کردم، همه چيز براي نشستن فراهم بود، هواپيما را با تدابير خاصي متوقف کردم، بلافاصله رفتم سراغ کابين عقب، ديدم متأسفانه کابين تقريباً متلاشي شده و شيئي به گلوي بابايي اصابت کرده و شاهرگهايش را پاره کرده است. قفسه سينهاش شکسته بود و وضع او طوري بود که چنانچه اگر در همان لحظه اصابت هم به بيمارستان منتقل ميشد، به دليل اينکه خون زيادي از وي رفته بود و قفسه سينه و سيستم تنفسياش باز شده بود، امکان نجاتش نبود. شهيد بابايي در دم شهيد شده بود اما نکتهاي که هميشه مرا به فکر فرو ميبرد اين است که موقعي که تمامي بچهها آمدند جنازه بابايي را از کابين هواپيما منتقل کنند، درست مقارن بود با نماز ظهر روز جمعه عيد قربان و به درستي بابايي قرباني راه اسلام شد و چه زيبا عروج کرد و چشمان ياران و همراهانش را باز گذاشت.
سوختگيري در شبامير سرتيپ خلبان عباس حزين با بيان خاطراتي از شهيد بابايي چنين گفت: قبل از انقلاب اولين کسي که در نيروي هوايي با هواپيماي اف14سوختگيري شبانه را انجام داد، شهيد بابايي بود. در آن زمان قرار بود که ما عمل سوختگيري هواپيماي اف14را از نظر سامانه روشنايي در شب چک کنيم، ولي چون صاحبان شرکت کرومن، سازنده هواپيماي اف14 در نظر داشتند مبلغ فراواني جهت تغييرات سامانه روشنايي هواپيما دريافت کنند، اظهار داشتند که بدون تغييرات روشنايي عمل سوختگيري شبانهکار بسيار خطرناکي است و احتمال سقوط در شب وجود دارد. با اين حال تا قبل از جنگ اين موضوع به فراموشي سپرده شده بود. با شروع جنگ تحميلي و نياز به هواپيماي اف14 که در طول شبانه روز مأموريت مختلفي را عهده دار بود، به ناچار همه خلبانان مجبور بودند تا سوختگيري شبانه را انجام دهند . با توجه به اينکه شهيد بابايي اولين کسي بود که قبلاً عمل سوختگيري شبانه را انجام داده بود، فرمانده پايگاه در مورد وضعيت سوختگيري در شب و اينکه بدون تغيير در سامانه روشنايي امکان سوختگيري وجود دارد يا خير، از شهيد بابايي سؤال کرد. شهيد بابايي گفت بله البته با مقداري قدرت و شجاعت. شهيد بابايي يک بار ديگر در اين امر پيشگام شد و خلبانان با گذراندن آموزش کوتاهي يکي پس از ديگري توانستند عمل سوختگيري شبانه را انجام دهند . در ادامه برگزاري مراسم حجت الاسلام و المسلمين مجاهدي، معاون فرهنگي و روابط عمومي اداره عقيدتي - سياسي نيروي هوايي ارتش طي سخناني ضمن تجليل از ايثارگريها و فداکاريهاي کارکنان نيروي هوايي خصوصاً خلبانان تيز پرواز در حفظ و حراست از کيان نظام جمهوري اسلامي ايران، پيرامون ابعاد شخصيتي سرلشکر خلبان شهيد عباس بابايي سخنان مبسوطي ايراد کرد و با اشاره به مقام و منزلت و جايگاه رفيع شهدا از ديدگاه قرآن و معصومين (ع)، تداوم خط سرخ شهيد عباس بابايي و ساير شهدا را ضامن عزت و سربلندي ميهن اسلامي دانست. وي در ادامه با تصريح موقعيت ويژه ميهن اسلامي در صحنههاي سياسي دنيا، حضور مقتدرانه نيروهاي مسلح مخصوصاً نيروي هوايي ارتش را از مؤلفههاي اين مهم قلمداد کرد و الگو پذيري آيندهسازان نيروي هوايي را از ايثار، شجاعت و حماسهآفريني شهداي سرافرازي همچون شهيد بابايي، خضرايي، ستاري، ياسيني مورد تأكيد قرار داد .در ادامه يادواره، سرکار خانم صديقه حکمت، همسر سرلشکر شهيد عباس بابايي طي سخناني به بيان ويژگيهاي برجسته شهيد پرداخت و افزود: بارزترين ويژگي عباس، کمک به مردم و نيازمندان بود. هنوز دوماه از ازدواجمان نگذشته بودکه عباس با من صحبت کرد تا وسايل منزل را به نيازمندان بدهيم و کمک دست محرومان باشيم. بعد از صحبت با بنده، به نزد مادرم رفت و با کمال احترام از مادرم اجازه گرفت تا وسايل خانه را که براي خودمان تهيه کرده بودند به نيازمندان هديه کند و همين کار را کرد. به طوري که پس از آن ما داراي زندگي سادهاي بوديم. بسياري از دوستان عباس به کارهاي عباس انتقاد ميکردند. اما عباس تلاش کرد با منطق و بيانات ائمه اطهار آنها را متقاعد كند. بسياري از آنها حرفهاي ايشان را ميپذيرفتند و روي آنها تأثير گذار بود. خانم حکمت در ادامه گفت: عباس علاقه زيادي به بچه ها داشت و هميشه سر به سر آنها ميگذاشت. بارها اتفاق ميافتاد دست به کارهاي عجيب و غريب ميزد و شکلک در ميآورد و حرکتهاي مختلفي را از خود بروز ميدادکه بچه ها و خانواده بخندند؛ ميگفتم عباس اين کارها زشت است؛ ناسلامتي معاون عمليات نيروي هوايي هستي! ميگفت عيبي ندارد، مهم اين است که شما بخنديد و اين براي من لذتبخش است و هميشه اين سفارش را به من ميکرد هر طوري که مادرت رفتار ميکند، تو هم رفتار کن؛ به نماز اول وقت و قرآن خواندن تأكيد بسيار داشت. حسن ختام گزارش شعري از سرهنگ بازنشسته، كاظم وحدتي است كه در وصف شهيد عباس بابايي سروده شده است:سحر که زمزمه شور و شوق و شيدايي استنواي مثنوي دل نواي بابايي استکسي که شهر سحر را به پاي دل طي کرد کسي که سينه هم آواي ناله ني کردکسي که شور ولايت هميشه در سر داشتکسي که يا علياش عطر و بوي کوثر داشت کسي که ساقي سرمست نينوايي بود علم به دوش و علمدار کربلايي بودکسي که جام شهادت هميشه دستش بود کسي که کام شهادت هميشه مستش بود کسي که لحظه به لحظه ز خود جدا ميشد کسي که هر نفسش در خدا فنا ميشددلاوري که به شهر عطش صفا ميدادنسيم زمزمهاش عشق را جلا ميدادهميشه زمزمهاش لا اله الا هوبه جز خدا به کسي بندگي نمي کرد اودلش به نور حقيقت هميشه روشن بودکه نا اميد از او فتنه ساز و دشمن بود به جز صراط حقيقت رهي نمي دانست به جز امير ولايت شهي نمي دانستاگرچه عاقبت آن مرد کربلايي رفتاز اين کرانه به معراج آشنايي رفتهنوز خاطرههايش حديث شيدايي است هنوز آيينه چشم انتظار بابايي است