
نشست های تخصصی مرکز مطالعات وزارت کشور در خصوص حماسه نهم دی فرصتی بود که اندیشمندان در یک محفل تخصصی به بیان جمع بندی خود در خصوص جریان فتنه و حماسه نهم دی بپردازند که متن کامل این سخنان و مقالات برای روشن شدن زوایای تاریک فتنه گران و تجلیل از حماسه نهم دی در ذیل منتشر می شود.
به گزارش«جوان آنلاین»،محمد حسین صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی موضوع" طیف شناسی اپوزیسیونهای نظام " را در این نشستها ارائه دادند که متن کامل آن به این شرح است:
مهمتر از شناسائی خیزش مردم، کاوش بر روی دلائل بوجود آمدن آن وضعیتی است که دل آزار و ناخوشایند بود و رسید به جائی که مردم با یک اقدام بزرگی تنفر خود را از شرایط ابراز و اعلام کردند.اپوزیسیونهای ملی گرا
یک واقعیت در مورد انقلاب اسلامی و نظام برآمده از انقلاب اسلامی این است که از ابتدا این نظام یک اپوزیسیون خیلی قابل و به درد بخوری نداشت یک روزی یکی از دوستان میگفت شاه باید خیلی افتخار میکرد به اینکه رقیب و اپوزیسیون او یک کسی مثل امام بود، فردی مقتدر و با شخصیت و با ابهتی مثال زدنی. اما جمهوری اسلامی رقیب و اپوزیسیون جدی و قابلی ندارد و ما از این جهت ضعف داریم. مخالفان نظام قد و قوارهشان آنقدری نیست که بتوانند با نام بلند انقلاب اسلامی هماوردی کنند.
اما در ساحت واقعی، البته از همان ابتدا یک عدهای آمدند و صف آرایی کردند وخیلی زود افول کردند. افول زود هنگام آنان خود نشانه بارزی است که شدت ضعف و ناتوانی آنها در مقابل جمهوری اسلامی را نمایان میسازد و اینکه وزن آنها چقدر پائین است. مثل جبهه ملی- مجاهدین خلق یعنی همان منافقین، حزب توده و چریکهای فدائی خلق و... که در مقابل انقلاب اسلامی خیلی زود مات شدند و از گردونه خارج گردیدند. اپوزیسیون های سلطنت طلب و منافقین
هر چه جلوتر میآئیم میبینیم مثلاً سلطنت طلب ها که بیشترین انگیزه را دارند عموماً نوع مبارزه و مقابلهشان بیشتر شبیه جُک است. برای مثال پیام میدهند که مثلاً در فلان شب چراغ خودروهایشان را بعنوان اعتراض روشن کنند و... یا چراغ منازلشان را زودتر خاموش کنند و... منافقین هم که سابقه و سازمان و برنامهای داشتند هیچ کاری از پیش نبردند و هیچ کدام از آنها عملا به عنوان اپوزیسیون به رسمیت شناخته نشدند.
آنروزها با وجود آنکه درگیر جنگ بودیم، خیلی از این گروهها، در رئس شان منافقین فکر کردند که چنانچه به دشمنان خارجی و ضد انقلاب خارج نشین پناه ببرند و به آنها بپیوندند و به اصطلاح یک جبهه آزادیبخش تشکیل دهند و قسمتی از مناطق خاص مرزی را تسخیر کنند، زمینه موفقیتهای آتی برایشان فراهم میشود و میتوانند بر روی آن مانور تبلیغاتی کنند. اما آنها و عمدتاً منافقین به عنوان دارندگان صلاحیت اپوزیسیونی به طور جدی کاری از پیش نبردند و منافقین هم که از سوی دشمنان خارجی به این عنوان پذیرفته شدند هم به جز یک مورد توفیقی نیافتند. منافقین پروژه غرب بودند و علی رغم آنکه امید بسته بودند که شاید از این طریق بتوانند نقشی بیافرینند به جز یک زمانی که با کمک ارتش عراق در قالب عملیات فروغ جاویدان و به قول بچهها همان فروغ ابدیت بود و منتهی به عملیات مرصاد و تار و مار شدن آنها شد هیچ وقت توفیق نیافتند نقش اپوزیسیونی بازی کنند.بازنگری اپوزیسیون در روش
همین اتفاقات باعث شد پس از جنگ جریانات مخالف نظام و جریانات اپوزیسیون، به نوعی بازنگری در نوع و روشهای براندازی و حرکتهای ضد نظام اسلامی دست بزنند.
حزب توده در خارج از کشور دچار بازنگری شد و بعد از پایان جنگ در نشست کمیته سالانه خود که منتهی به پلونیوم بیستم کمیته مرکزی حزب توده شد، وضعیت جمهوری اسلامی ایران را بررسی و بازنگری میکنند و میگویند جمهوری اسلامی قابل حذف و نابودی نیست، پایدار و ماندنی است. لذا نتیجهگیری میکنند که طرفداران آنها و کلاً ضد انقلاب و عوامل اپوزیسیون باید به داخل کشور برگردند و نظام هم به چند شرط رسمیت شناخته شود .آنها میگفتند اگر این چند شرط پذیرفته شود و اصلاحات مورد نظر آنها انجام شود، نظام جمهوری اسلامی از پتانسیل کافی برخوردار خواهد بود که بتوان آنرا به عنوان یک نظام مترقی پذیرفت.شرط آنها انجام اصلاحات در قانون اساسی راجع به رهبری و اختیارات ایشان بود که باید محدود می شد..
در شاخه ملیگراها هم تقریباً همین روند و رویه آغاز گردید و عملاً حاصلش آن شد که موجی از بازگشت به کشور آغاز گردید. به صاحبان سرمایه گفته شد که در عصر سازندگی میتوانید وارد کشور شوید، به صاحبان اندیشه، هنرمندان، موسیقیدانها و کسانی که در اصل روزنامهنگار و شاعر و نویسنده بودند هم توصیه شد راه بازگشت به کشور را در پیش گیرند.
سعیدی سیرجانی که از اعضا بنیاد کیان بود (این بنیاد تحت حمایت و هدایت آمریکاست) در جلسهای در اوائل دهه 70 به اعضا جلسه میگوید وضعیت کشور مناسب است ، همه به کشور برگردید. عدهای او را فرستاده هاشمی رفسنجانی وخائن معرفی می کنند اما او با حوصله و تامل میگوید شما اگر به ایران بیائید خودتان متوجه میشوید که من درست میگویم، حداقل دیگر در خیابان های تهران خبری از خیل عظیم چفیه به گردنها نیست.
عناصر چریکهای فدائی خلق یعنی کسانیکه معتقد به مبارزه مسلحانه بودند نیز در این دوره با ارتباطاتی که با داخل کشور میگیرند رسماً به هواداران خود میگویند که به داخل کشور برگردند و بروند کنار افراد صاحب نفوذ و منتظر شوند.
در یک مرحله که وزارت اطلاعات آنها را شنود میکرد عضو مقیم خارج به عضو داخلی میگوید 14-13 سال عقبیم. اصل کار ، سیاسی، نظامی نیست بلکه باید کار فرهنگی بکنیم. مثلاً یک قطعه شعری که احمد شاملو سروده به اندازه 16-15 سال مبارزه ما و بیشتر از آن موثر بوده و اثر داشته است. بنابراین به رفقا بگوئید بروند به داخل کشور و ضمن حفظ پوشش و ماهیت خودشان در کنار افراد و اشخاص حکومتی و صاحب نفوذ قرار گیرند و اثر بگذارند.
عین این حرف را شجاع الدین شفا در جمع مشروطه خواهان در آلمان مطرح کرده و گفته بود ما از این پس با جمهوری اسلامی مبارزه سیاسی نداریم بلکه مبارزه از نوع دیگر آن ، مبارزه فرهنگی خواهد بود و راه آن نوشتن است و ترجمه و تاریخ نگاری .
در ایران زمانی رسم شده بود که تاریخچه انقلاب ایران در خارج از ایران نوشته میشد و راحت وارد کشور میشد و به آسانی ترجمه میگردید.
روایتگری انقلاب را از زبان ضد انقلاب معنی میکردند نه به اسم ضد انقلاب بلکه به عنوان یک صاحب نظر و استاد دانشگاه .
اگر این راه انتخاب شود یعنی اگر مردم ذهن و دلشان به وسیله نوشتههائی این چنین تصرف شود به مبارزه سیاسی نیازی نیست و مردم خودشان علیه حکومت مبارزه خواهند کرد و سردمداری حرکت توسط جریان اپوزیسیون هم لازم نخواهد بود.
کاتالیزورهای اپوزیسیون
در سال 74 یک مقالهای در نشریه" پَر "که یکی از نشریات ارگانهای خارج نشین است توسط آقای رامین احمدی نوشته شده بود که در آن مقاله، ایشان با اذعان به اینکه نظام جمهوری اسلامی اپوزیسیون ندارد و ماندنی است و نابود شدنی هم نیست، گفته است ما باید از طریق جریان سومی بعنوان میانجی وارد حکومت (سیستم ) شویم. ما باید جریانی را انتخاب کنیم که بتوانیم به عنوان جریانی که با نظام مسئله دارد و در عین حال عضو نظام هم محسوب میشود به او دل ببندیم
او میگوید میانجی (تسهیل کننده، کاتالیزور و ...) باید دو خصوصیت داشته باشد. اول اینکه ؛ آن میانجی داخل نظام و مقبول آن باشد . دوم اینکه ، قابلیت امیدبخشی داشته باشد. یعنی بتوانیم به او دل ببندیم به عنوان جریانی که با نظام در عین عضویت در آن مسئله دارد
دو گروه را که دارای قابلیتهای دوگانه فوق الذکرند را بیش از دیگران مستعد نقش میانجی میداند که بهتر از دیگران این نقش را بازی کنند.
گروه اول نهضت آزادی و دوستان مهندس بازرگان (مهندس بازرگان به هر حال در درون نظام بود و همیشه انقلاب اسلامی را تایید میکرد)
گروه دوم تیم طرفداران اندیشه دکتر سروش و محفل کیان که از اول دهه 70 نشریه کیان را منتشر کردند. حالا نسبت نشریه کیان با موسسه کیان آمریکا یکی است یا نه؟ فعلاً مشخص نیست. و این مسئله از رموزی است که هنوز کشف نشده است.
او (رامین احمدی) میگوید بین این دو حلقه، حلقه دوم نقش موثرتری را میتواند داشته باشد.بچههائی که کیان را اداره و نشریه کیان را منتشر میکردند در واقع تسویه شدههای روزنامه کیهان بودند. در آن موقع آقای خاتمی هم هنوز در روزنامه کیهان بود به همراه چهرههای شاخص آنها مثل رضا تهرانی و..
رامین احمدی در هر حال میگوید این حلقه کیان که قطب فکری شان آقای سروش است مناسب تر از گروه اول میباشند زیرا گروه نهضت آزادی ارتباطی با حوزه و دانشجویان و سایر مراکز فرهنگی، سیاسی، ندارند اما گروه دوم با افراد ذینفوذ دولت و حوزه و دانشگاه آمد و شد دارد و حتی سروش برای طلبهها درس هم میداده است.
یکی از کسانیکه امام به او حکم عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی داد آقای سروش یعنی همین حسین حاج فرج بود . به او در آن سالها هنوز اعتماد وجود داشت و تا دهه 70 حتی برنامههای طولانی در رادیو داشت و خطبه حمام او از حضرت علی (ع) بسیار جذاب بود و خیلیها در کلا سهایش شرکت میکردند حتی او از تریبونهای رسمی حاکمیت هم استفاده میکرد.
او میگوید این سروش و طیف او به عنوان یک عنصر واسط، تسهیل کننده یا به اصطلاح میانجی میتواند موثرتر از بقیه باشد.
از دهه هفتاد عنصر نفوذ بوسیله عناصر مرتبط با نظام درمتن نظام در دستور کار اپوزیسیون قرار داشت.
خیلی از طلاب از شاگردان سروش در درس فلسفه غرب وی بودند.
کسانی پای درس سروش میرفتند که افراد بعضاً قابلی بودند مثل دکتر بانکی که یک زمان رئیس سازمان برنامهریزی و از نزدیکان سروش بود.
سروش مدعی بود که جزء بنیانگذاران سپاه بوده (البته یک مدت واقعا او در شورای سپاه میآمد ولی بعد او را طرد کردند)
علاوه بر دکتر بانکی که بعدها وردست بهزاد نبوی هم شد برخی مدیران میانی هم به کلاس درس سروش میرفتند.
با آمدن پشتوانه انتشاراتی و مطبوعات ، نفوذ دکتر سروش وجه خاصی مییافت که یک عنصر کلیدی آن جهانگیر صالح پور یعنی همان سعید حجاریان بود که آنموقع زیاد آشکار نبود.
حجاریان محور فعالیت های سیاسی مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری بود. جائیکه قبلاً موسوی خوئینی ها مسئولیت آنرا بعهده داشت.
عناصری از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت از عناصر حلقه کیان بودند.
آنها در نشستهایشان تصمیم به تغییر در درون نظام گرفتند.
آقای سعید حجاریان میگفت ما در مرکز مطالعات استراتژیک بحث طولانی در مورد چالشها و شکافهای نظام داشتیم و میگفتیم با مدیریت بر روی این شکافها ما میتوانیم انتخابات را ببریم.
(این سرمایههائی که به امانت در اختیارشان بود را پای انتخابات خودشان هزینه کرده بودند و با افتخار خودشان هم میگفتند)
این شرکت سهامی که پشت مجموعه سیاسی که حالا آمدهاند و مقدرات نظام را به دست گرفتهاند، جبههای تشکیل داده بودند متشکل از تفکرات و اندیشههای متفاوت من جمله تفکرات اپوزیسیون، جبههای به قول سعید حجاریان بینالعباسین.
سعید حجاریان میگفت؛ جبهه دوّم خرداد جبههای بینالعباسینی است زیرا از تفکرات متفاوتی از جمله عباسدوز دوزانی گرفته تا عباس عبدی که تقریباً به مرحله خروج از نظام رسید در آن حضور داشتند.
جبههای به گستردگی طیفی که یک طرف آن یک عده افراد معتقد به اسلام و آداب اسلامی و انقلاب و وفادار به نظام قرار داشتند و در طرف دیگر سوسیالیستهای بیرونی، منفعل و منفک و مخالف نظام و انقلاب اسلامی قرار داشتند.
دقیقتر از این را یک وقتی محمدرضا خاتمی گفت که جبهه دوم خرداد متشکل از همه طیفهای موافق و مخالف نظام و اسلام و انقلاب بود.
یعنی من هر جوری که گذشتهها و سوابق را بررسی میکنم عنصری را پیدا نمیکنم که در سال 88 بیاید و معرکه گردان جریان بشود به جز همان جریانی که یک روزی در قالب کیان آمدند زمینه حضور ضد انقلاب را در انقلاب پیاده کردند و حالا همانها به این نتیجه رسیدهاند که دیگر کارهای نیستند و کار دست مهمان تازه وارد قرار گرفته است که اگر بیاید حرفهای خودش را میزند و هیچوقت مقید نمیماند به اینکه آقای موسوی در انجام یک چیزی مطلبی گفته و لذا باید مقید به چارچوب فکری او باشیم و ایستادگی کنیم!
آنها حالا میگویند فقط در حد مباحثی چون دمکراسی، آزادی، ایران و مواردی از این دست میبایست مانور میدادید و نه مواردی مانند بحث رهبر کبیر انقلاب و...
بعدها حضرت آقا فرمودند بعضیها دنبال آن بودند که جمهوری اسلامی را از درون تغییر دهند ولی اسم آن بماند. محتوا را از درون طوری تغییر داده و سامان بدهند که از درون تهی گردد؛این را نتیجه حضور ضدانقلاب در حیات خلوت انقلاب میدانم.
زمانی کسانی آمدند زمینه را برای حضور ضدانقلاب فراهم کنند حالا آنها خود قافیه را باختهاند.
این همه گواه صدق ادعای کسانی بود که میگفتند «این جریان در شرف اتفاق در سال 88، کار جریان داخل نیست و سرچشمهاش در خارج است و جریان ضدانقلابی است.
سال گذشته وقتی در عاشورا عدهای اهانت کردند؛ برخی از این آقایان مرثیه سرائی کردند و گفتند اینها از ما نیستند و.... شرکاء خارجی اینها گفتند این کارها یعنی چی؟ پس شما در همان معادلات و قیود گذشتهاید؟
به نظر میرسد واسطهها گفته بودند دیگر وضعیت عوض شده و دیگر کسی مبحث وفاداری به انقلاب را مطرح نخواهد کرد؟!
درآن شرایط موسوی میگوید: شما به ما میگوئید ضدانقلاب حال آن که ما.... ولی ما میگوئیم ما حرف شما را میپذیریم، حکم شما که از امام گرفتهاید را دیدهایم، چه بسا صادقانه عمل میکردید ولی از وقتی شما این باب را گشودید که عناصرضد انقلاب وارد نظام شوند ،چرا؟ چون احساس کردید وزن شما در وزنکشی با رقیب کم است، خواستید سنگ بگذارید تا وزنتان زیاد شود ولی پاره سنگها را از آن طرف (خارج) انتخاب کردید، چون در داخل کسانی که بیایند و وزن شما را زیاد کنند نبود و اگر هم کسی بود به طرف رهبری بود. لذا ناچاراً شما توسل به بیرون کردید و اتفاقاً متوسل به هر دو جریان بیرونی کردید.
شما ضد انقلاب خارجنشین را وارد کردید فقط برای آن که با توسل به بیرون (ضدانقلاب) و (قدرتهای برون) وزن اپوزیسیونی خودتان را افزایش دهید.
یک وقت یک نویسنده مصری نوشته بود من نمیدانم استکبار جهانی چگونه میتواند علیه ایران بگوید! هرچه بگوید قابل باور نیست زیرا ایران و مصر زیر چتر آمریکا همردیف بودند. 30 سال پیش ایران خود را از مدار آمریکا خارج کرد و حالا به جائی رسیده که ماهواره میسازد و... اما مصر در همان اندازه و وضعیت مانده است.
- احساس میشود این وقایع به نفع مردم بوده حتی برای دنیای مردم هم خوب بوده است.
- بعضیها این ملت را بدشناختهاند و فکر کردند این ملت استعداد تغییر و براندازی پیدا کرده است.
واقعاً هم در فاصله 25 خرداد تا 29 خرداد که مقام معظم رهبری آن خطبه را در نمازجمعه ایراد فرمودند میتوان گفت احساس غربیها پر بیراه نبوده است. (اگر فقط تهران را میدیدند) واقعاً این طور شده بود. اما با ایراد خطبهها توسط حضرت آقا 90 درصد از مردمی که به حمایت از موسوی در خیابانها بودند برگشتند زیرا بحث آنان امام و ولایت و رهبری بود. آنها حالا مسئله را خلاف شرع میدانستند و از این مسئله دشمن غافل بود.
از اینجا بود که استعداد خلق حماسه 9 دی پرورده شد و این مرکز ثقل پتانسیلی بود که جوهره و ذات تولیدی و مولدش نقش رهبری، امامت و ولایت امری است.
- ظرفیتی که 9 دی به صحنه آمد بخش قابل توجهش همان ظرفیتی است که در خیابان بود.
- در کربلا هزارها نفر حقانیت امام را پذیرفته بودند و وفادار به امام بودند و نامه نوشتند و او را دعوت کردند و با او بیعت کرده بودند بعد حوادثی اتفاق افتاد آنها غفلت کردند و به فرستاده و پیک امام نارو زدند و با او جنگیدند امّا دو یا سه سال کمتر گذشت تا ظرفیت توبه یافتند و قیام توابین که خودشان را ملامت میکردند چرا امامی را که خود دعوت کرده بودیم کشتیم و... ظرفیت تا مرز خودکشی آمد. تا بلکه این ننگ پاک شود.
آن ظرفیت 9 دی بخش اعظمش ظرفیت کسانی بود که آمده بودند غفلت خود را جبران کنند که چطور اجازه دادند عدهای در عاشورا بد کنند و...
آقا فرمودند: عنصر بسیجی امتیازش نسبت به دیگران آنست که کار شایسته را در زمان خودش انجام میدهد. آن دیگران هم ممکن است کار شایسته بکنند ولی با تأخیر و خارج از زمان . کاری خوب است که با بصیرت و در زمان خودش انجام شود.
در سال 78 خیلیها باورشان نمیشد آنچه در خیابانها در حال وقوع است قصدش تیشه به ریشه نظام و اسلام زدن است تا یک وقت دیدند هر کسی هیبت حزبالهی و دینی دارد، با چاقو به پهلویشان میزنند آنگاه متوجه شدند که مسئله مسئله حب بغض است. مسئله کینه و انتقام است. بحث انقلاب در مقابل انقلاب است. انقلاب اغنیاء و انتقامگیری از انقلاب ضعفا و انقلابیون سال 57 است و جریانی است انحرافی و برانداز و انتقامگیر.
من کاملاً مطمئن هستم ماجرائی که سال 88 اتفاق افتاد الزاماً همه ابعاد آن یک جوری برآورد قبلی شده بود بدین معنی که کسانی که وارد صحنه انتخابات شدند ابتدا دل به سازوکارهای انتخاباتی بسته بودند و فکر میکردند پیروز انتخابات خواهند بود. مثلاً آقای موسوی ابتدا فکر میکرد پیروز انتخابات خواهد بود و در آن موقع مواضعش درست مثل مواضع دهه 60 او بود و حتی جبهه اصلاحات و پیشنهادات آنها را نمی پذیرفت و به آنها میگفت اگر میخواهید از من حمایت کنید عیبی ندارد ولی در کنار من نباشید چطور ممکن است حزب و گروه بدنامی مثل شما در کنار من باشد! تا اینکه چند سفر کرد و دید از او استقبالی نشد برای همین رو به جبهه اصلاحات و مشارکت و... کرد و در این مرحله آنها برایش شرط گذاشتند.
یک خبر میدهم اگر اشتباه است آقای خاتمی اعلام کنند دیگر در هیچ کجا بیان نخواهم کرد و آن اینکه:
در یک سفری قبل از برگزاری انتخابات 88 در هواپیمائی که از ژنو برمیگشته است آقای خاتمی تصادفاً با آقای علی احمدی وزیر دولت نهم آقای احمدینژاد همراه بودهاند آنجا آقای خاتمی به علی احمدی میگوید شما در انتخابات آتی موفقید زیرا در دولت نهم موفق عمل کردید، هم هر 3 قوه یکدست و همراه بودند و هم از حمایت رهبری برخوردار بودید و دیگر اینکه آقای احمدینژاد یک زرنگی کرد و سفرهای استانی راهانداخت و محبت خودش را به دل همه مردم در اقصی نقاط کشور نشاند لذا رأی میآورید حتی خیلی بیشتر از رأی انتخابات قبل.
مشارکتیها خیلی به خاتمی فشار آوردند تا وارد صحنه انتخابات شود ولی او زیر بار نمیرفت زیرا زرنگ بود و فضا را مناسب برای پیروزی نمیدید. اما مشارکت او را تهدید کرد که اگر وارد نشود او را به عنوان فردی که باعث باخت آنها شده به مردم معرفی خواهد کرد. خاتمی هم مماشات میکرد ولی قصد ورود نداشت تا اینکه آقای موسوی وارد انتخابات شد لذا آقای خاتمی فوراً کنار کشید.
- آقای خاتمی خودش گفته بود که دوکار بین رفقای ما اتفاق افتاد که عامل ضربه بود:
یکی اینکه رفقای ناباب ما ( عوامل نفوذی ) با پریشانگوئیهائی که بوی زیرسؤال بردن نظام و اعتقادات دینی مردم را میدادو برخی کارهائی که کردند ، دل مردم را به درد آوردند.
اشتباه دوم رفقای ما، توسل آنها به خارج بود. به آنها دل بستند که بسیار پیامد منفی داشت.
یک زمانی در انتخابات ، شورای نگهبان صلاحیت عدهای را ردکرد جمعی از نمایندگان اعتصاب کردند وهمزمان اروپا هم تهدید به تحریم کرد.
فرمانده نیروهای آمریکائی در منطقه بنام آنتونی گفته بود برای حمایت از اصلاحطلبان هر کاری که لازم باشد باید بکنیم و میکنیم. و پیشنهاد داده بود که باید لشکرکشی کنیم .این نشاندهنده یک اتحاد استراتژیک و پیچیده بود .
آقای یونسی وزیر اطلاعات دوره اصلاحات که در قالب هیئتی از سوی رهبری برای رسیدگی به وضعیت رد صلاحیت شدگان انتخاب شده بود رسماً اعلام کرده بود «کسانی که مستقیماً از صحن مجلس به صورت تلفنی با کنگره آمریکا تماس میگیرند و داد و ستد اطلاعاتی میکنند و اسرار نظام را فاش میکنند ما آنها را تایید نمیکنیم.
موسوی خودش تبری میجست اما وارد جریانی شد که بخشی از آن در اختیار خودش بود و بخش عمده آن در دست دیگران (خارجیها و اپوزیسیون).
هر دو جریان به نوعی اشتراک منافع (خواسته با ناخواسته) پیدا کرده بودند..
دو جریان همزمان راه افتاده بود یک جریان بیرونی که مدلش انقلاب رنگی بود. و یک جریان داخلی که آن هم عناصرش امیدوار به برد با حمایت خارجی بود و البته این جریان ابتدا با اعتماد به سوابق گذشته و مدل دهه 60 فکر میکرد جواب برنده انتخابات خواهد بود یعنی دچار توهم شده بود. اشتباه آن بود که فکر می کردند با توسل به بیرون ، آن ظرفیت داخلی اشان حفظ می شود .ولی اشتباه کرده بودند اشتباهی که همین حالا هم عده ای میکنند . فکر می کنند اگر با فلان هنر پیشه و یا خواننده عکسی بگیرند برایشان خوب می شود .
این قاعده همیشگی است که به همان میزانی که وابستگی به خارج بیشتر میشود به همان نسبت ظرفیت داخلی کاهش خواهد یافت.