
غلامرضا صادقيان | آنها اغلب اسم و تصويري از او به ياد ندارند اما رسم و وصف او را چه بسا كه بسيار شنيده باشند. حاجي 15سال گذشته را در اتاق كوچكي كه از انباشتگي كتاب و جزوه و سند، جاي نشستن براي او باقي نگذاشته بود، سر كرد و دم نزد كه «منم». اگر كسي او را نميشناسد به همين علت از او چيزي نميداند و اگر بگويد آري خوب ميشناسم، از دهها جلد كتاب و صدها صفحه مقاله ژورناليستي است كه در افشاي نيمه پنهان خط خيانت و نفاق از ميرزا ملكمخان گرفته تا بابيها و بهاييها و خائنين و منافقين مدرن امروزي منتشر كرده است.
حاجي مدتي است بر تخت مراقبتهاي ويژه بيمارستان از بيماري «گلمباره» بستري است و شرايط سختي را كه دل دوستانش را به درد ميآورد، ميگذراند.
وقت خداحافظي از او خواستيم اگر پيامي براي دوستان دارد، بگويد و به شوخي گفتم سالها در اتاق كوچكت ماندي و حالا كه شبها در برنامه «راز آرماگدون» از شبكه خبر سيما ديده ميشوي، چشم خوردي و افتادي!
حاجي قادر به سخن گفتن نيست اما فرزندانش براي آن كه پيامش را به ما بگويد از حروف الفبا استفاده كردند كه حروف پيامش را يكي يكي با اشاره پلك ـ آن هم به سختي ـ بگويد. منتظر بوديم بگويد «دعايم كنيد»، «بيشتر سر بزنيد» يا از اين جور درخواستها كه ما بلديم اما حاجي يك جمله بيشتر نداشت كه با آن اوصاف، زمان طولاني و انرژي زيادي براي بيانش خرج كرد و اشك دوستان را در آورد:
«سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي»
حاجي شايانفر در آن شرايط سخت كه هر بيماري، ثانيههاي خلاصي از آن را ميشمارد، خودش را سبويي شكسته ميداند و براي رهبر و مولايش دعا ميكند كه سر او سلامت باشد.
چه با فصاحت گفت فصيح الزمان شيرازي كه:
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويي
همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي
شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ، ز تو تر کنم گلويي
بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت
سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي
حاجي اگر دعايش و آرزويش سلامت «آقا» است، اين ولايتمدارياش را از خود ولياش آموخته است، آنگاه كه آقا پس از انفجار مسجد ابوذر بر تخت بيمارستان بود و در جواب پيام امام (ره) كه پس از اين ترور نافرجام صادر شد، نوشت: «سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي».