کیهان
«فرمول وارونه» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید:
به موازات عمر 32 ساله نظام جمهوری اسلامی همواره دشمنان نشان دار نظام به توطئهها و ترفندهایی دست یازیدند تا به زعم خودشان براندازی این نظام را در پی داشته باشد.
طبیعی است در این میان جریان سلطه و استعمار برای رویارویی و مقابله با نظام سیاسی مستقل از شرق و غرب دنیا تمام ظرفیت و توانمندی خود را به صحنه بیاورد تا آرزوی شوم خود را عملیاتی و اجرایی نماید. بهره گیری از گزینههای نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و طراحی پروژههای مختلف و متعدد طی سه دهه گذشته علیه جمهوری اسلامی نیز در این راستا ارزیابی میشود.
فتنه سال پیش و ائتلاف نانوشته و البته معنادار گستره وسیعی از دشمنان بیرونی و داخلی نظام جمهوری اسلامی پروژه و نمونه اخیر تلاشهای به بار ننشسته و تقلاها و تحرکهای بیهودهای بود که تغییر ساختار جمهوری اسلامی را در کارزار تمام عیار نبرد نرم نشانه رفته بود.
ناکامی جریان فتنه و بیآبرویی فتنهگران در حالی رقم خورد که کماکان این پرسش کلیدی و اساسی ذهن استراتژیستها و سیاسیون غربی و صهیونیستی را مشغول کرده است که: « با ایران چه باید کرد؟»
ساز تحریمهای اقتصادی را علیه ایران اسلامی کوک میکنند نتیجه آن میشود که امروز در شرایطی که کشورهای اروپایی و غربی در بدترین وضعیت اقتصادی و بحرانی قرار گرفتهاند جمهوری اسلامی بدون تاثیرپذیری از موج ویرانگر بحرانهای مالی شجاعانه دست به یک جراحی بزرگ اقتصادی میزند و هدفمندی یارانهها را به قوت و با همراه آحاد ملت به پیش میبرد.
بهانه هستهای شدن جمهوری اسلامی را از سالها پیش در بوق و کرنا میکنند اما نهایتاً نتیجه معکوس میدهد و امروز ایران یک قدرت هستهای است و دنیا نیز «ایران هسته ای» را پذیرفته است آنهم در شرایطی که علی رغم تمام ادعاها و سوءنیتها و گمانههای قدرتهای غربی هیچ گاه نشانهای مبنی بر صلح آمیز نبودن فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی از سوی سازمان بین المللی انرژی اتمی گزارش نشده است.
ناگفته پیداست مذاکرات اخیر ژنو 3 میان ایران و گروه کشورهای 1+5 هم برگ دیگری از آچمز شدن غربیها در رویارویی با ایران اسلامی را برای افکارعمومی جهان به نمایش گذارد.
از سوی دیگر، حربه حقوق بشر که اسم مستعار چپاولگریها و غارتگریهای نظام سلطه است نه تنها در مورد ایران کارایی نداشته بلکه امروز گریبانگیر آمریکا، انگلیس، فرانسه و... شده و گلوی این قدرتها را به سختی میفشرد.
از همین روی، طراحی فتنه 88 از سوی دشمنان بیرونی و گماردههای داخلی آنان، آنچنان در نظر گرفته شده بود که ناکامیهای بزرگ گذشته با تغییر نظام جمهوری اسلامی جبران شود.
جمهوری اسلامی
«بازتعریف شکست ارتش صهیونیستی در غزه» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید:
در سالگرد شکست سنگین ارتش صهیونیستی در جنگ 22 روزه علیه غزه، اظهارات و رویدادهائی غیرمنتظره، بر سرنوشت این جنگ اثر میگذارد که نباید از کنار آنها به سادگی گذشت.
"ایهود اولمرت" نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی با انتشار کتابی، ایهود باراک، وزیر جنگ وقت را به تکروی، ترس و "گریختن از غزه" متهم کرده و وی را مفصلاً مورد شماتت قرار داده است.
اگرچه اظهارات و مواضع اولمرت بسیار گزنده و متنوع است ولی اصلیترین محورهای مواضعش را میتوان اینگونه فهرست کرد و در واقع به "بازتعریف شکست ارتش صهیونیستی در غزه" پرداخت:
- باراک فردی ترسو، بزدل و به شدت تکرو است که راحتطلبی را برگزید. او ضمن فرار از غزه، "آتشبس با حماس" را بر جنگ ترجیح داد و عجولانه دست به عقبنشینی از غزه زد.
- باراک تمامی طرحهای شورای وزارت امنیت اسرائیل در خصوص براندازی کامل "حماس" و پایاندادن به سلطهاش در غزه را مسکوت و ناکام ساخت. او به هیچ یک از طرحریزیها پایبند نبود و عملیات جنگی در غزه را "زود هنگام" به پایان برد.
- شورای وزیران اسرائیل دستور جذب 60 هزار سرباز ذخیره را صادر کرده بود ولی باراک فقط 20 هزار سرباز را فراخواند و همین مسئله عملیات جنگی در غزه را محدود ساخت و باعث شکست اسرائیل شد.
- من در شورای وزیران، گزارشی از وضعیت جنگی در غزه ارائه کردم ولی باراک اطلاعات متناقضی داد و میگفت از افسران مورد اعتمادش خبرهائی گرفته که با اطلاعات من، سازگار نبود.
- باراک مسئول پیروزی حماس و شکست اسرائیل است. او بدون اطلاع دولت و به تنهائی، چارچوب توافقنامه آتشبس را از طریق وزیر خارجه فرانسه و بدون ابلاغ به کادر وزارتی(هیئت دولت) پذیرفته و در واقع مسئول شکلگیری این فاجعه است.
البته پاسخهای "ایهود باراک" وزیر جنگ وقت به "ایهود اولمرت" هم شنیدنی است:
- من در مقام محاکمه و پیگرد قانونی اولمرت نیستم. اما به زودی در دادگاهها، حرفهای تازهای در باره اولمرت خواهیم شنید. او در دادگاه، دیگر نمیتواند چرند بگوید و دروغپردازی کند.
- یادداشتهای اولمرت، سراسر دروغ و افترا است. او فعلاً مستحق لطف و محبت است چون به شدت احساس سرخوردگی و شکست میکند. اولمرت به تنهائی، مجموعهای از شکستها و ناکامیهای تاریخ معاصر اسرائیل است. حرفهایش نشان میدهد هنوز هم گیج و بیاطلاع است و برای تبرئهکردن خودش دیگران را متهم میکند.
رسالت
«9 دی و نگرش وارونه به واقعیت» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید:
چند روز پس از عاشورای سال 1388 در چهارشنبه نهم دی ماه در واکنش به چند ماه ناآرامی، اغتشاش، اهانت به مقدسات یک راهپیمایی خود جوش مردمی در سراسر کشور به خصوص تهران شکل گرفت که در نوع خود بی نظیر بود. شعارهای تند و تیز مردم در این راهپیمایی با شکوه حکایت از عمق خشم و عصبانیت آنها از جریان فتنه بود که تمام ارزشها و اصول انقلاب را به بازی گرفته بود.
حماسه تاریخی نهم دی برخاسته از عوامل مختلفی چون بصیرت، دشمن شناسی، وقت شناسی و حضور مجاهدانه ملت ایران در برهههای حساس و تعیین کننده بود که باعث شد این روز تاریخ ساز به عنوان نقطه عطفی در معادلات انقلاب اسلامی ثبت شود.
بهانه خروش مردمی نهم دی، حرمت شکنی فتنه گران در عاشورای سال 1388 بود. گستاخی هدفمند عدهای در اهانت و جسارت به قرآن، مساجد، حسینیهها و تکیهها، نذورات، عزادارن و مراسم حسینی، تخریب اموال عمومی، به بازی گرفتن مقدسات مردم و شعار علیه اصل ولایت فقیه آن هم در مراسم عزای سید سالار شهیدان امام حسین(ع) در روز عاشورا آحاد ملت ایران را متالم و خشمگین کرد. این خشم مقدس آغازی بر پایان فتنه و پلکانی برای حرکت توفنده کشور در مسیر تعالی و پیشرفت بود. فضایی که در آن انقلاب پس از گذشت سه دهه نفس تازه کرد و با ایمان به عزم راسخ مردم مقتدرانه گام در چهارمین دهه از عمر انقلاب یعنی دهه پیشرفت و عدالت گذاشت.
تحلیل حوادث تلخ عاشورای88 و چرایی رخداد این واقعه که در ادامه منجر به خروش خودجوش و میلیونی مردم ایران شد، کمک مهمی به فهم جایگاه و اهمیت حماسه نهم دی در معادلات انقلاب اسلامی میکند. در این وجیزه پرداخت مختصری به یکی از مهمترین عوامل فتنه انگیز در روز عاشورای 88 خواهیم داشت.
حوادث عاشورای سال گذشته بیش از آنکه یک حرکت خودانگیخته اجتماعی باشد متاثر از سیطره فاکتورهای ضد عقلانی بر نحوه تصمیم گیری سران فتنه در داخل و خارج از کشور بود. تصمیم گیریهای سیاسی عموما تابعی از متغیرهای عقلانی، احساسی(غیرعقلانی) و ضد عقلانی است. عوامل عقلانی بازتاب، انعکاس و پاسخ دقیقی به واقعیات اجتماعی است.
در این سطح تحلیل بازیگر سیاسی به طور هدفمند و سازمان یافته کنشهای قابل پیش بینی را مرتکب میشود. اما متغیرهای احساسی زمانی فعال میشود که کنشگر فهم صحیحی از واقعیت دارد ولی عوامل دیگری از جمله احساسات شخصی مانند علاقه به فرزند یا پست و مقام مانع از تصمیم گیری عقلانی میشود.
در حالی که سیطره فاکتورهای ضدعقلانی بر کنشهای سیاسی زمانی محقق میشود که بازیگر سیاسی فهم سقیمی از واقعیت دارد و اساسا به واقعیت انتزاعی خویش اکتفا میکند. در این سطح تحلیل کنشگر دست به اقدامات و فعالیتهایی میزند که نه تنها با واقعیات اجتماعی سنخیتی ندارد بلکه حتی میتواند نتیجه عکس به بار آورد و موجد نوعی آنومی کرداری در رفتار سیاسی تصمیم گیرنده گردد.
مردم سالاری
«آنارشیسم هدیه کریسمس» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن میخوانید:
قاره سبز در طول چند سال گذشته شاهد اپیدمی ویروس پوپولیسم بود. فرانسه و ایتالیا نخستین کشورهایی بودندکه سارکوزی و برلوسکنی سرآمد این سیاستمداران هستند. در پی این رخداد بازگشت به عقب اروپا در سایر کشورها نیز بروز پیدا کرد. در پی این ماجرا اقتصاد اروپا شروع به افول کرد; گرچه این امر در ابتدا چندان قابل لمس نبود اما از سال 2008 مساله شکل ظاهری خود را نمایان کرد. اعتراضهای خیابانی از یونان آغاز شد و آرام آرام به سایر کشورهای اروپایی سرایت کرد. سال 2010، سالی بود که اعتراضهای خیابانی اروپا بود.
یونان و فرانسه شاهد بزرگترین اعتصابها بودند. نیکلا سارکوزی در کاخ الیزه برای جبران کسری بودجه و بدهی، اصلاحاتی را آغاز کرد که فرانسویهای خشمگین را به خیابان کشاند. رهبران اتحادیه اروپا تصور میکردند اعتراض به طرحهای ریاضتی محدود به یونان خواهد بود اما این گونه نشد. اقتدار، رفاه و امنیت اروپا در لبه پرتگاه لحظات مهلکی را سپری میکرد.
اعتصابها در طول چند ماه به سایر کشورهای اروپایی سرایت کرد. در ایتالیا، بریتانیا و جمهوری چک یک جرقه کافی بود تا موج اعتراضها خواب را از چشمان حاکمان برباید. اسپانیا، بلژیک و ایرلند شاهد زلزله سیاسی در پی بروز نارضایتیها بودند. اسپانیا رکورد جالب توجه به نام خود ثبت کرد; 10 میلیون نفر دست از کار کشیدند. سیاستهای غلط اقتصادی، هویت پول واحد اروپایی - یورو - را به گیوتین ورشکستگی سپرد. برخی تحلیل گران از موج شدید تر کسری بودجه سخن میگویند.
سیلویو برلوسکونی در ایتالیا که به هر چیزی بها میدهد جز اقتصاد، تدابیر سخت گیرانه تری اعمال میکند و علاوه بر طرحهای ریاضتی اقتصادی، بودجه دانشگاهها و تحقیقات علمی را همچون بریتانیا کاهش داده است تا دانشجویان به معترضین خشمگین تبدیل شوند که رم ولندن را به تسخیر خود درآوردند و تمام قد در مقابل نیروهای امنیتی ایستادگی کنند. در اصل دولت میخواهد فشار اصلی را بر دوش مردم بگذارد و این موضوع عبور جامعه از دولت و قانون را در پی دارد.
در روزهایی که اروپا آماده برگزاری جشن کریسمس میشود صدای چند انفجار در قلب رم همه نگاهها را به خود متوجه کرد، حادثهای که دیروز نیز تکرار شد و 3 بسته انفجاری کشف شد. گروه آنارشیست مسوولیت انفجارها را برعهده میگیرد; گروه که در طول چند ماه گذشته نیز با ارسال بمبهای پستی در یونان سرویسهای امنیتی را به خود مشغول کرده بودند. نکته جالب اینجاست که غربیها در مقابل این اتفاقات واکنش محتاطی از خود نشان میدهند. در مقابل تصور کنید این بمبها توسط القاعده یا یک گروه اسلا میارسال شده بود، آنگاه تحلیلها و موج رسانهای بود که به راه میافتاد.
حال جای این سوال است که بین تروریست اسلا میو غربی تفاوتی وجود دارد؟ در نهان اعتراضهای اروپایی موج جدیدی از معترضین پنهان گردهم آمدهاند. شبکههایی در حال شکل گیری است که از یونان و ایتالیا سرچشمه میگیرد و آرام آرام در بریتانیا و اسپانیا ریشه میدهد. بین گروه که حکومتها را مایه بدبختی و فساد در جامعه میداند و ماجرای انفجارهای رم و بمبهای پستی یونان رابطه مستقیم وجود داشت. در لندن هم گفته میشود گروه از دانشجویان به این شبکه پیوستهاند. آنارشیسم مرجعیت و قدرت سیاسی در هر شکلی نالا زم و ناپسند است.
تهران امروز
«پاکستان و امنیت ایران» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم دکتر امید ملکی است که در آن میخوانید:
در هفتهای که گذشت استانبول ترکیه میزبان سومین نشست وزیران کشور عضو اکو بود. اجلاسی که وزیر کشور ایران در آن،کشورهای عضو اکو را به توسعه همکاریهای امنیتی دعوت کرده و بر توسعه همکاریهای امنیتی و تسریع در تشکیل بانک اطلاعاتی اکو تاکید و بار دیگر از عزم جدی جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تروریسم سخن گفت و میزبانی تهران در برگزاری چهار اجلاس از پنج نشست مقامات امنیتی اکو در سال گذشته را نشان مهمی از این عزم دانست؛ نشست کارشناسان ارشد اکو، نشست پلیسهای مبارزه با مواد مخدر عضو اکو، نشست فرماندهان مرزبانی کشورهای عضو اکو و نشست پلیسهای بینالملل عضو اکو.
در حالی که هنوز 24 ساعت از پایان این اجلاس نگذشته بود، وزیر کشور در تهران و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا خبر دستگیری «عبدالرئوف ریگی» یکی از سرکردگان گروهک تروریستی ریگی صحت دارد؟ گفت: «این خبر را در مطبوعات و سایتها دیدیم اما در جلسهای که چند روز پیش در ترکیه با وزیر کشور پاکستان داشتیم، از او پرسیدیم، ولی هنوز تایید نکرده و اطلاع دقیقی به ما ندادند. »
این همه در حالی است که وزیر کشور پاکستان در حاشیه اجلاس وزیران کشور عضو اکو در دیدار با همتای ایرانی خود گفته بود: دولت پاکستان به جمهوری اسلامی ایران اطمینان میدهد که برای مبارزه با تروریسم اقدامات عملی خود را گسترش دهد و ما آماده هرگونه همکاری با جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با تروریستها هستیم. جملاتی که بارها و بارها از جانب مقامات شنیده شده اما کمتر به «همکاریهای ساخت یافتهای» نظیر آنچه مصطفی محمد نجار «بانک اطلاعاتی کشورهای عضو اکو» خوانده است منتج شده است.
ادعایی که شاهد آن اظهارات وزیر کشور مبنی بر «دیدن خبر دستگیری عبدالرئوف ریگی در مطبوعات و سایت ها» است. بیان آن «سابقههای همکاری امنیتی» و این «بی اطلاعی» دستاویزی شد برای طرح چند سوال که پاسخ به آنها بیشک در رفع اینگونه دوگانههای «اعلامی» و «اعمالی» کمک کند.
این درست است که در شرایط ویژه، مقامات امنیتی ناچار به نگفتن تمام حقیقتاند اما از آنجایی که اظهارات مقامات معمولا مبنای قضاوت افکار عمومی قرار گرفته و رسانهها نیز بازتاب دهنده این تعامل میان جامعه و دولت هستند به نظر میرسد پاسخ وزارت کشور به سوالاتی نظیر سوالات زیر میتواند در تنویر افکار عمومی موثر باشد:
آفرینش
«نقش پژوهش در توسعه» عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید:
امروزه بیش از نیم قرن از زمانی که در ایالات متحده تنها راه پیشرفت را سرمایهگذاری همهجانبه در پژو هشهای پایه عنوان کرده بودند میگذرد در این حال امروزه توجه به چالش هاو نیازها ی هر کشور و انجام پژو هشها و تحقیقات کاربردی برای پاسخ به این نیازها ومشکلات، بیش از هر زمان دیگری پژوهش به دغدغه مقامات ,تصمیمگیران و تصمیمسازان هر کشوری تبدیل شده است و هر کشوری میکوشد تا با تدو ین بر نامههای بلند مدت و کوتاه مدت و میان مدت و با اختصاص حجم متناسبی از بودجه خود در راستای اهداف سیاسی اقتصادی فرهنگی و امنیتی خود از پژو هش به عنوان گام مهم و اولیه و بستری اساسی در راستای پیشرفت و توسعه خود بهره گیرد در این بین است که پژوهش، کلید دانایی و دستاوردهای آن، زیر بنای توسعه همه جانبه و پایدار جوامع در حال رشد محسوب میشود که میتواند زمینه ساز تحقق جامعه پژوهشی، علمی و دانایی محور باشد.
در این راستا در کشور ما نیز سالهای زیادی است که امر پژوهش مورد توجه کارشناسان و مقامات قرار گرفته است و رسما هفتهای را با نام هفته پژوهش (4 تا 9 دی ماه ) نامگذاری کرده و مورد تو جه قرار گرفته است در این حال انچه مسلم است هر چند به نظر میرسد توجه به اهمیت پژو هش در کشور و در میان مقامات و مسئولان در حال یافتن جایگاه مناسبی است اما مسلما تا یافتن جایگاه اصلی خود راه طولانی در پیش دارد در این حال هر چند در سالهای گذشته با توجه به توان علمی دانشمندان کشورو تو جه بیشتر مقامات و مسولان، بیشک ایران در تولید علم جزو بهترینهای منطقه شده است,رشد تولید علم در ایران افزایش یافته است، تعداد مقالههای بینالمللی ما همچنان رشد نشان میدهد، رتبه جهانی 14 ایران در زمینه تولید علم در فناوری نانو به دست آمده و نگاه به بخش پژوهش و بالابردن بودجه ان در برنامه پنجم توسعه مورد تو جه قرار گرفته است اما نباید از کنار موانع و چالشهای اساسی رشد این بخش در کشور به آسانی گذشت چه اینکه واقعیات امروزه بخش پژو هش بیانگر آن است که نگاه به پژوهش در کشور ما هنوز تا رسیدن به اهداف پژوهشی و برنامه سند چشم انداز 1404 و در مقایسه با کشور پیشرو در این امر فاصله بسیاری دارد در این بین مشکلاتی همانند انجام پژوهش هاعمدتا در بخشهای دولتی کشور، سرمایهگذاری در انواع تحقیقات عمدتا به وسیله دولت در قیاس با کشورهای دیگر دنیا، توجه بیشتر به کمیت تا کیفیت در پژو هشها در کشور، عدم بازتعریف نقش پژوهشگاههای دولتی و رابطه آن با بخش خصوصی در راستای تولید دانش و نوآوری، نبود حمایت مالی، تجهیزات و امکانات لازم برای پژوهش، عدم توجه کافی و مالی به نیروی انسانی محقق و پژوهشگر، عدم مدیریت صحیح و همهجانبه کشور در مورد مساله پژو هش، مدیریت ضعیف و عدم اعتقاد به ضرورت بنیادین پژوهش در بین برخی مسئولان، عدم توجه به نیازهای جامعه و کاربردی نبودن برخی از طرحهای پژوهشی، ضعف مدیریت و...است که مسلما در صورت بهبود و رفع این مشکلات و سایر موانع ازاین دست چالشهای پژوهشی در کشور مانیز رو به کاهش خواهد گذارد و کماکان با تو جه به پتانسیلهای علمی و انسانی کشور راه توسعه و پیشرفت کشور نیز هموارتر خواهد شد .
دنیای اقتصاد
«روند آینده قیمتها چگونه خواهد بود؟؛روزهای سخت بانک مرکزی» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن میخوانید:
چند صباحی است که از آغاز طرح هدفمند شدن یارانهها میگذرد و اینک کارشناسان در پیآنند تا ببینند پیشبینیهایشان از آثار این طرح تا چه حد به واقعیت نزدیک بوده و از همه این پیشبینیها مهمتر، وضعیت تورم است.
اگرچه میتوان شواهدی مبنی بر افزایش قیمت کالاها و خدماتی که ارتباط مستقیمتر با این اقلام دارند را نیز مشاهده کرد، اما همه اینها میتواند تنها در کوتاهمدت اتفاق بیافتد و روندی فراگیر نداشته باشد. چگونه؟ کلید در دست بانک مرکزی است. مساله اینجا است که مردم برای حفظ سطح معاش خود با این افزایش قیمتها، بر تقاضای اسمی پول میافزایند، اگر این تقاضای پول از سوی مقامات پولی پاسخ داده نشود، میتوان انتظار کاهش تورم را پس از دوره فعلی داشت. البته بر این تحلیل، باید یارانه نقدی را نیز اضافه کرد که اگر از منابع بانک مرکزی پرداخت شده باشد، به خودی خود تورمزا است و دولت هر چه زودتر باید این پول را به بانک مرکزی پس دهد.
به هر روی باید، بر این نکته پای فشرد که به دلایل مختلف اقتصادی- سیاسی، به احتمال بسیار زیاد، بانک مرکزی به دنبال رفع تقاضای اسمی پول خواهد رفت، اما مساله اینجا است که اتفاقا کنترل تورم تنها با خودداری مقامات پولی در رفع تقاضای فزاینده پول محقق میشود. به این شکل، اگرچه در کوتاه مدت تورم افزایش مییابد، اما با یک سیاست پولی شدید انقباضی بدون تردید میتوان تورم را کنترل کرد و هر چه شدت انقباض بیشتر باشد، طول مدت تورم ابتدایی کمتر خواهد بود.
اهمیت سیاستهای انقباضی پولی برای اقتصاد ایران، امروز بیش از گذشته رخ نموده است. در واقع، تورم کاهشی از ابتدای سال 1388 تا نیمه دوم امسال نتیجه سیاستهای کاملا محافظهکارانهای بود که با ورود مظاهری به بانک مرکزی به انجام رسید.
وی رشد نقدینگی نزدیک به 37 درصد را در پایان تابستان 1386 به 12 درصد در هنگام برکناری در پاییز 1387 رساند و آن چنان که در مباحث پولی مطرح است، این سیاست با وقفهای قریب یک سال و نیم، ثمراتش را به شکلی شفاف بر اقتصاد ایران و تورم نشان داد.
جالب آنجا است که حتی میزان وقفه نیز انطباقی صریح با تئوری دارد. فراتر از این اما، با افزایش نقدینگی از سه ماهه چهارم 1387، انتظار کارشناسان آن بود که از تابستان 1389 روند افزایش تورم شروع شود و جالب آنجا است که این اتفاق رخ داد و امروز روند تورم افزایشی است.
جهان صنعت
«دانشگاه و مساله رانت» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رامین فروزنده است که در آن میخوانید:
اخیرا اخباری از تجمعات دانشجویی در کشورهای اروپایی در اعتراض به سیاستهای مالی این دولتها و افزایش هزینههای آموزش منتشر شده است. ایتالیا، انگلستان و اسکاتلند از جمله این کشورها هستند که در آنها اصلاحات اقتصادی در سیستم آموزشی اجرا شده است. فارغ از این داوری که تا چه میزان دولتهای این کشورها در وضعیت فعلی و بحران مالی نقش داشتهاند، مساله اینجاست که در چنین شرایطی آموزش عالی تا چه میزان باید در اصلاحات مالی سهیم باشد؟ و آیا اصولا چنین اقدامی به لحاظ تصمیمسازی و منطق مدیریت کشور صحیح است؟
در نگاه نخست ممکن است به نظر آید از آنجا که یک سوی ماجرا دانشجویان و سیستم آموزشی و سوی دیگر یک دولت و نیروهای پلیس قرار دارند، الزاما حق با گروه نخست است و آنان به این دلیل که پیشه و هدفشان مرتبط با علم و دانش است، برحقند.
اگر این اظهارنظر غیرمعقول و صنفی را کنار بگذاریم به این نکته برمیخوریم که نمیتوان به سادگی رای به سهیم نبودن دانشگاه داد و باید دقیقتر به موضوع نگریست. واقعیت این است که دانشگاهها به همان میزان که بخشهایی مثل صنعت و خدمات در اقتصاد سهم دارند، باید در عدم موفقیت و بحران نیز سهیم باشند.
طبیعی است این واقعیت به معنای کماهمیت بودن نهاد دانشگاه یا لزوم تساوی سهم بخش دانشگاه با دیگر بخشها در طرحهای اصلاحات اقتصادی نیست بلکه بیشتر ناظر بر واقعی بودن حضور دانشگاه در توسعه کشور است. حال میتوان به سادگی بخشی از این فرآیند را به مثابه برنامههای بودجه سالانه و طرحهای اصلاحات اقتصادی در نظر گرفت. با این اوصاف دلیل خاصی برای مخالفت با حضور واقعی دانشگاه در آنها (یعنی سهیم بودن در سود و زیان) نباید وجود داشته باشد.