دكتر محمود احمدينژاد، رئيسجمهور كشورمان طي ماههاي گذشته مسئله تشكيل اتحاديه آسيا را به منظور همگرايي بين كشورهاي منطقه و استفاده از توانمنديهاي مشترك و همچنين براي تأمين نيازهاي اقتصادي، سياسي، امنيتي، فرهنگي و ساير حوزهها مطرح كرد كه اين مسئله با استقبال كشورهاي منطقه نيز مواجه شد. به همين منظور گفتوگويي را با دكتر نوذر شفيعي، استاد روابط بينالملل و كارشناس مسائل آسياي ميانه انجام دادهايم كه در آن به بررسي ابعاد مختلف اين موضوع پرداخته شده است. متن مصاحبه بدين شرح است.به نظر شما ظرفيت تشكيل اتحاديه آسيا براي كشورهاي آسيايي فراهم شده است؟با توجه به اينكه دنياي امروز، دنياي جهاني شدن است و كشورها دير يا زود وارد اين فرآيند خواهند شد، براي اينكه با ورود به جهاني شدن آسيب كمتري به كشورها وارد شود، كشورها سعي ميكنند، در ابتدا ورود به جهاني شدن را از طريق سازمانهاي منطقه، همگراييهاي منطقهاي و به طور كلي منطقهگراييها تجربه كنند، بنابراين بهانههاي مختلفي وجود دارد كه كشورها در كنار هم جمع شوند. در ارتباط با آسيا، آسيايي بودن به عنوان يك هويت، كشورها را در كنار هم جمع كرده است. در ذيل اين آسيايي بودن، كشورهاي شوراي همكاري خليجفارس، كشورهاي عضو سازمان همكاري شانگهاي، كشورهاي عضو اكو، كشورهاي عضو سارك، كشورهاي عضو آسآن و بخشي از كشورهاي عضو اپك (همكاري اقتصادي آسيا) جمع شدهاند.بنابراين آسيايي بودن يك هويت است كه كشورهاي منطقه و مجموعهاي از منطقهگراييها را درون خود جا داده است، يعني در واقع آسيايي بودن و گردهمايي آسياييها جلوه يا نمونهاي از گردهمايي اروپاييهاست، بنابراين اين يك تحول و تحرك جديد در عرصه ديپلماسي اين كشورها و حركت آنها به سمت منطقهگرايي است.اين اتحاديه چه تأثيري در توانمندسازي كشورهاي منطقه ميتواند داشته باشد؟در مجموع يك اتحاديه تحت تأثير شرايط مختلف ميتواند موفق باشد يا شكست بخورد. اولين ويژگي يك اتحاديه موفق اين است كه به لحاظ ساختارهاي سياسي داراي تشابه باشند، دومين ويژگي اينكه به لحاظ فرهنگي و اجتماعي نوعي همگني و قرابت فرهنگي و اجتماعي بينشان وجود داشته باشد. سوم اينكه تشكيل اين اتحاديه بتواند به نوعي مكمل اقتصادي بين كشورهاي عضو باشد. در كنار اين ويژگيها اراده و خواست رهبران نيز حائز اهميت است.به نظر من حوزه آسيا، حوزهاي است كه صرفنظر از بحث تشابه نظامهاي سياسي كه بسياري از آنها به لحاظ نظامهاي سياسي و ساختارهاي سياسي متشابه هستند و در درجه مشخصي از رشد سياسي قرار دارند، در حوزه اقتصادي نيز هم تكميلي اقتصادي وجود دارد، يعني كشورها ميتوانند نيازهاي همديگر را برآورده سازند و در حوزه فرهنگي و اجتماعي، همه اينها به يك قاره بزرگ به نام آسيا بهرغم تنوع و گوناگونيهايي كه در حوزههاي خرده فرهنگهاي آنها وجود دارد، تعلق دارند.خواست و اراده رهبران هم مسئله مهمي است كما اينكه اجلاسي كه تحت رهبري ايران برگزار شد، بيانگر خواست و اراده آسيا و رهبران آسيا بوده است، بنابراين مجموعه اينها، چشمانداز مثبتي از اين همگرايي را ترسيم ميكند.به نظر شما در حال حاضر اين ظرفيتها براي دستيابي به اين هدف فراهم است؟توجه داشته باشيد كه اهداف متفاوت است و ما براساس موضوعات مختلف ميتوانيم هدفها را تبيين كنيم. به هر حال دنياي امروز، دنياي هويتهاست بنابراين آسيا به لحاظ هويتي، ظرفيت اين كار را دارد، مهد تمدنهاي كهن است و تمدن ايران، هند، چين و ژاپن جزو قديميترين و درخشانترين تمدنهاست، بنابراين به لحاظ تاريخي دورههايي وجود داشته كه قدرتهاي آسيايي جزو قدرتهاي برتر در عرصه نظام بينالملل دوره خودشان بودهاند. امروزه هم از آسيا به عنوان قطب اقتصاد بينالملل، قطب سياست بينالملل و قطب امنيت بينالملل نام ميبرند كه به دليل حضور كشورهايي مثل چين، هندوستان و ايران در اين قاره است. اينها تعابيري است كه خود غربيها به كار ميبرند و نشاندهنده آن است كه به هر حال آسيا به دليل وسعت جمعيت و رشد اقتصادي كه دارد، داراي چنين ظرفيتي است.رشد اقتصادي آسيا، خيرهكننده است و متوسط رشد اقتصادي در اين قاره هشت درصد است و به هر حال هم بازار خوبي است و هم توليدكننده خوبي به شمار ميرود، بنابراين به نظر ميرسد كه مجموعه خوبي از امكانات وجود دارد كه ميتواند آسيا را به سمت همگرايي و بهرهبرداري از ظرفيتها به سمت عرصه نظام بينالملل رهنمون كند كه اين نيازمند يك مديريت قوي از سوي رهبران كشورهاي بزرگ در آسياست.آيا فكر ميكنيد در صورت تشكيل اتحاديه آسيا، اين اتحاديه در راستاي اتحاديه اروپا فعاليت خود را آغاز ميكند يا رويهاي متفاوت را در دستور كار خود قرار ميدهد؟به هر حال هر قاره، كشور يا منطقه داراي دو نوع نياز است، يكي نيازهاي اختصاصي خاص خودشان است و ديگري نيازهايي كه اقتضاي نظام بينالملل است. به نظر من قاعده بازي كه آسيا براساس آن عمل خواهد كرد، قاعدهاي است كه اروپا و امريكاي لاتين عمل ميكنند و احياناً در امريكاي شمالي در حوزه نفتها عمل ميكند، به نظر ميرسد كه اينها از قواعد اقتصادي، سياسي و فرهنگي خاص و در عين حال مشابه عمل خواهند كرد، يعني سعي ميكنند واقعاً براساس نيازهاي موجود اول در درون منطقه و سپس در تعامل با محيط بينالملل عمل كنند.گاهي اوقات در شرايط نوين جهاني برخي از تهديدات وجود دارد كه هويت كشورها و مناطق را تحت تأثير قرار ميدهد كه اين تهديدات عمدتاً از جانب غرب مسيحي است، بنابراين آسيا ميتواند به عنوان يك هويت شرقي و آسيايي، حافظ ارزشها و عناصر و مؤلفههاي فرهنگي خودش باشد و در نهايت جهان را به اين سمت هدايت كند كه گفتوگوي فرهنگها و تمدنها و نزديك كردن ارزشها به يكديگر ميتواند عامل تعامل و ارتباط در سطح بينالملل باشد و آسيا با تشكيل اين اتحاديه فضاي مناسبي براي تنفس در دنيايي كه فرهنگ غرب مسيحي به سمت حاكم كردن ارزشهاي خودش ميرود در فضاي همگرايي بتواند در مقابل اين روندها مقاومت و هويت خود را حفظ كند.عمده منافع تشكيل اين اتحاديه به ويژه در حوزه اقتصادي چيست؟در حوزه اقتصادي دو مؤلفه عرضه و تقاضا بسيار مهم است و اينكه اشاره كردم كه كشورهاي آسيايي مكمل يكديگر به لحاظ اقتصادي هستند، دقيقاً به دليل تناسب عرضه و تقاضايي است كه در اين قاره وجود دارد. مثلاً اين قاره به ويژه با دو حوزه نفتي خزر و خليجفارس، مهمترين منابع تأمين انرژي را در جهان دارد، در عين حال اين قاره با تأكيد بر هند، چين، آسياي جنوب شرقي و شرق آسيا پرمصرفكنندهترين انرژي در جهان است. در سال 2020 چين به يكي از پنج قدرت بزرگ جهان تبديل خواهد شد. در سال 2050 هندوستان به يكي از پنج قدرت اقتصادي جهان تبديل ميشود، بنابراين از نظر عرضه در حوزه انرژي، عرضهكنندگان و تقاضاكنندگاني وجود دارند، در حوزه صنعت هم همينطور است. ژاپن، كرهجنوبي و هندوستان جزو كشورهايي هستند كه در عرصه صنعت گام بلندي برداشتهاند و در آينده به قطبهاي صنعتي مهمي تبديل خواهند شد و در عين حال اين كشورها مصرفكنندگان مهمي براي اين صنعت نيز خواهند بود، بنابراين در حوزه اقتصاد، به دليل اينكه جمعيت در آينده يك متغير بسيار مهم است، در حالي كه در كشورهاي غربي، روند رشد جمعيت متوقف شده يا حتي در برخي كشورها روند معكوس به خود گرفته، در آسيا روند رشد جمعيت بالاست و در آينده كشورهايي توانمند خواهند بود كه نيروي كار بيشتري براي توليد داشته باشند، بنابراين آسيا از اين منظر قدرتمند است و در حوزه اقتصاد هم تكميليهاي فراواني بين كشورهاي مختلف اين قاره وجود دارد.آيا اين شامل همكاريهاي هستهاي كشورهاي آسيا نيز ميشود؟معمولاً همكاريها در همه زمينهها مطابق قوانين موجود در عرصه بينالملل وجود دارد، يعني وقتي كه تأسيسات هستهاي را به عنوان تأسيسات صلحآميز و بهعنوان تأسيساتي كه در حوزه توليد انرژي آن را قلمداد كنيم، اين همكاري محدوديتي ندارد و ميتواند اين همكاريها بين كشورها اتفاق بيفتد.با توجه به اينكه برخي از مشكلات در اتحاديه اروپا همچنان سر جاي خود باقي است و از ظرفيت كامل آن استفاده نشده است، اتحاديه آسيا چه سياستهايي را بايد در اين زمينه اتخاذ كند؟به نظر من يكي از مشخصات اتحاديه اروپا آن است كه بين واحدها جنگي حادث نميشود، اين مهمترين حسن و مزيت است، ثانياً نزديك به 70 درصد تجارت اتحاديه اروپا در درون خود اين كشورهاست، ثالثاً آنها به پول واحد دسترسي پيدا كردند و به سمت سياستهاي خارجي و داشتن ارتش واحد حركت ميكنند و گامهاي بسيار مهمي در حوزه اتحاديه اروپا برداشته شده، ولي هنوز ناسيوناليسم در برخي موارد بر هويت منطقهاي غلبه دارد، بنابراين به نظر ميرسد كه اگر آسيا بتواند مسيري را كه اروپا رفت، طي كند و به آن درجهاي از وحدت و اتحاد و همگرايي برسد كه اروپا رسيده است، بخش وسيعي از جهان يكسان و يكنواخت شده است. حتماً آسيا در طي كردن اين مسير با فراز و نشيبها و موانع بسياري مواجه است. كمااينكه اروپا تا به اين حد كه رسيد، فراز و نشيبهاي بسياري را طي كرد ولي آنچه مهم است آن است كه اراده براي همگرايي وجود داشته باشد و رهبران خردمندي حضور داشته باشند كه بتوانند در بسياري از موارد از منافع ملي به نفع منافع فراملي در سطح آسيا عبور كنند.بنابراين به نظر ميرسد چشماندازي كه در اين حوزه وجود دارد يك چشمانداز مثبتي است و بايد رهبران كشورها و حتي مردم، گروههاي ذينفوذ و نخبگان در كشورهاي آسيايي توجيه شوند كه همگرايي و همكاري به مراتب سودمندتر از تكروي كشورهاست.مشاركت در اتحاديه آسيا را با توجه به موقعيت كشورها و وضعيت قاره آسيا، چگونه ميبينيد؟در حال حاضر ما در قاره آسيا مشاركتهاي خوبي را شاهد هستيم كه وجود دارد و الان شش كشور حوزه خليجفارس، دو كشور در حوزه اكو، هشت كشور در حوزه سارك، 10 كشور در حوزه آسيا، نزديك به 23 كشور در حوزه اپك با هم همكاري ميكنند كه بخشي از آن آسيايي است. نزديك هفت كشور در سازمان همكاري شانگهاي فعاليت ميكنند، بنابراين عملاً همكاري در سطح زيرمجموعههاي خردتر اتفاق ميافتد. حال اين مجموعهها ميخواهند به سمت همگرايي در سطح وسيعتر حركت كنند.تقريباً همه كشورهاي آسيايي داراي تجربه سودمندي از همگرايي هستند، اما بايد گفت كه هر همگرايي تهديدها و فرصتهاي خاص خودش را دارد و كشورهايي بر اين اساس ميتوانند عدهاي زودتر و عدهاي ديرتر، يك رژيم خاص براي همگرايي در سطح آسيا را تنظيم و فراهم سازند و مكانيزمهاي آن تهيه شود تا كشورها با آرامش و آسودگي خاطر بيشتري به اين همگرايي بپيوندند. آنچه مهم است علائمي است كه مخابره ميشود، دال بر اينكه كشورهاي آسيايي تمايل داشته باشند كه بلوك آسيايي را تشكيل دهند.آيا فكر ميكنيد تشكيل اين اتحاديه ميتواند در عرصه بينالمللي به عنوان يك قطب قدرت براي قاره آسيا مطرح باشد؟به نظر من صددرصد چنين است، يعني آسيا به لحاظ جمعيت پرجمعيتترين قاره جهان، به لحاظ وسعت پروسعتترين قاره جهان، به لحاظ انرژي كه يك كالاي استراتژيك محسوب ميشود، بيشترين ذخاير انرژي در جهان را داراست، به لحاظ توليد ناخالص داخلي، يكي از بيشترين و بالاترين توليدهاي ناخالص داخلي را در سطح جهان دارد و يكي از كشورهايش عضو شوراي امنيت سازمان ملل است، دو تا از كشورهاي آن چين و ژاپن مدعي عضويت دائم در شوراي امنيت هستند، حداقل چهار قدرت اتمي (هندوستان، پاكستان، كرهشمالي و چين) به طور بالفعل در اين قاره هستند و بسياري از كشورها هم هستند كه توانايي برخورداري از سلاحهاي هستهاي را در اين فرصت اندك دارند، بنابراين حتماً وقتي گفته ميشود كه قرن 19 قرن اروپا، قرن 20 قرن امريكا و قرن 21 قرن آسياست، بنابراين اينكه مركز ثقل سياست، اقتصاد و امنيت بينالملل است معني و مفهوم آن اين است كه آسيا داراي يكسري پتانسيلهايي در حوزه سياسي- امنيتي، اقتصادي- تكنولوژيك و فرهنگي- ارتباطاتي نيز ميباشد كه اين جايگاه را به جايگاه مهم در عرصه بينالملل تبديل ميكند و همين جايگاه به آن كمك ميكند كه در فعل و انفعالات و مديريت امور جهان نقش برجستهاي داشته باشد.اتحاديه آسيا براي يكسانسازي واحد پول چه اقداماتي ميتواند انجام دهد؟به نظر من رسيدن به پول واحد در درون يك اتحاديه شايد يكي از مشكلترين امور در درون يك منطقهگرايي باشد، علت آن هم اين است كه در يك منطقه، كشورهاي مختلفي قرار دارند كه اين كشورها بايد سطح اقتصادي و ماليشان را به حدي برسانند كه ترويج يك پول واحد را امكانپذير سازد. در آسيا دو پول وجود دارد كه ميتواند به عنوان پول واحد در حوزه آسيا مطرح شود كه يكي ين ژاپن و ديگري يوآن چين است. به نظر ميرسد اگر كشورهاي آسيايي بخواهند حول پول واحدي گرد آيند بايد اين دو پول، پول چين يا ژاپن به عنوان مبنا قرار گيرد. در غير اين صورت بايد واحد پول جديدي تعريف كنند مانند يورو كه پولي است كه متعلق به كل حوزه يورو در اتحاديه اروپاست.اين كار دشوار اما ممكن است و در عين حال نيازمند آن است كه همگرايي اقتصادي كه اتفاق ميافتد درجهاي از رشد و بلوغ را طي كرده باشد.اين يكسانسازي چه تأثيري ميتواند داشته باشد؟با توجه به اينكه اتحاديه مراحلي از جمله مرحله ظهور، مرحله بالندگي و مرحله بلوغ دارد، به طور كلي پول واحد، حداقل در مرحله بالندگي يا بلوغ ميتواند شكل گيرد و آسيا در حال ظهور است و سالها طول ميكشد تا اين فرآيند شكل گيرد و بعد وارد پول واحد شود. يكي از مهمترين پيامدهاي پول واحد آن است كه باعث تضعيف يا باعث شكلگيري يك رقيب جدي براي دلار و يورو خواهد بود و در واقع قدرت مانور كشورهاي جهان سوم و قدرت مانور كشورهاي آسيايي را در عرصه بينالملل ارتقا خواهد داد.همچنين وجود يك پول واحد، همكاري اقتصادي و تجاري ميان كشورهاي عضو را تسهيل خواهد كرد چون به هر حال با پول واحدي مبادله ميشود و حتماً اين پول واحد، متناسب با شرايط مالي و اقتصادي كشورهاي عضو شكل گرفته است. در مجموع يك فرصت و امكان براي كشورهاي آسيا و كشورهاي جهان سوم است.در صورت تشكيل اتحاديه آسيا، آيا اين اتحاديه ميتواند در مقابله با تحريمهايي كه امريكا يا برخي كشورهاي اروپايي عليه كشورهاي آسيايي از جمله ايران اعمال ميكنند، مؤثر باشد؟گاهي اوقات يك منطقهگرايي در ارتباط با ساير كشورها ميتواند سه الگوي رفتاري را داشته باشد، يك الگو اين است كه به عنوان يك دژ منطقهاي در مقابل ديگران عمل كند در اين صورت، آسيا يك دژ منطقهاي است كه كشورهاي آسيا را در درون خود جاي داده و در مقابل اروپا و امريكا قرار ميگيرد و بهعنوان يك هويت مشترك از منافع اعضا دفاع ميكند. به الگوي دوم اصطلاحاً الگوي دوسويهنگر گفته ميشود. در الگوي دوسويهنگر، كشورهاي عضو يك منطقه روابط عادي با ساير كشورهاي خارج از منطقه خواهد داشت، يعني آسيا به عنوان يك هويت داراي يك تعامل مثبت و سازنده با ديگران خواهد بود. الگوي سوم هم اين است كه اين منطقهگرايي به عنوان بخش مكمل براي همگرايي در سطح بينالملل عمل ميكند، يعني به همان ميزان كه اروپا به يك اتحاديه تبديل شده آسيا هم به يك اتحاديه تبديل خواهد شد و امريكا هم به يك اتحاديه كه در نهايت اين اتحاديهها به عنوان واحدهاي اصلي در عرصه جهاني و بينالمللي عمل خواهند كرد.به نظر من اگر قرار باشد آسيا از اعضا حمايت كند اين امر ابتدا بستگي به اين دارد كه اعضا، اتحاديه يا همگرايي را با چه هدفي ايجاد كردند و ثانياً اينكه اصول، هنجارها و قواعد اتحاديه چگونه خواهد بود. ممكن است در اصول اتحاديه همكاري ميان اعضا، عليه فشارهايي كه سايرين به اعضا وارد ميكنند، تعبيه شده باشد، بنابراين فينفسه همگرايي آسيايي ميتواند به عنوان يك دژ منطقهاي براي اعضا عمل كند و اين بستگي به آن دارد كه اصول، قواعد و هنجارهاي اتحاديه چگونه باشد.يعني به نظر شما مشكلات تحريم كشورها از طريق تشكيل اتحاديه آسيا قابل حل است؟اگر تحريم يك جنبه بينالمللي داشته باشد و كشورهاي جهان خودشان را متعهد به اجراي آن تحريم بدانند، در اين صورت شايد تفاوتي ميان عضويت ايران در اتحاديه همگرايي آسيا يا خروج و عدم عضويت آن تأثير چنداني روي تحريمها نداشته باشد. به عبارت ديگر، كشورها درست است كه با ورود به يك اتحاديه در واقع تواناييشان را تجميع ميكنند و هدفشان اين است كه با تجميع تواناييها، توسعه و رشد اقتصادي و همگرايي سياسي و همكاريهاي امنيتي بيشتري اتفاق افتد ولي بايد توجه داشت كه آسيا بخشي از جهان است و سازمان ملل به عنوان نهادي كه پاسدار صلح و امنيت بينالمللي است آسيا به خواست سازمان ملل تن داده است و با توجه به اينكه يكي از شرايط تشكيل اتحاديهها و يكي از نشانههاي مثبت شكلگيري اتحاديه اين است كه اتحاديهها يا همگراييها به سازمان ملل در حفظ صلح و امنيت بينالملل كمك كنند، بنابراين اگر ايران بتواند نقش مديريت و نقش هدايتگرايانه خوبي در شكلگيري اتحاديه آسيايي ايفا كند و توجه اتحاديه آسيايي را به ناعادلانه بودن نظم و بينالملل، اعم از نظم سياسي، اقتصادي، فرهنگي و بينالمللي قانع كند، در آن صورت در حقيقت كشورهاي آسيايي با ايران همراه خواهند شد و تحريمهاي سازمان ملل عليه ايران به عنوان يك اقدام مغرضانه و با استانداردهاي دوگانه قلمداد خواهد شد. در غير اين صورت كشورها ناچار هستند با سازمان ملل در تحريم عليه ايران همراهي كنند، البته كشورهاي آسيايي اين نكته را بايد متوجه باشند كه تحريم عليه ايران وجهه حقوقي و فني ندارد بلكه اين تحريمها براساس ملاحظات سياسي وضع شده است.اگر كشورهاي آسيايي در تحريمهاي سازمان ملل عليه ايران همراهي كنند در واقع حقوق خود اين كشورها در عرصه هستهاي و در بسياري از حوزههاي ديگر نيز تضييع خواهد شد چون ايران از يك اصل دفاع ميكند و آن اصل، دفاع از مقررات انپيتي است. انپيتي به كشورها حق داده داراي انرژي هستهاي صلحآميز باشند و كشورهاي دارا را موظف كرده كه در عرصه انرژي صلحآميز با كشورهاي فاقد تكنولوژي هستهاي همكاري كنند. اگر كشورهاي آسيايي درباره تحريم ايران كه بر مبناي هيچيك از موازين حقوقي اعمال شده همكاري نكنند، دير يا زود بسياري از اين كشورها با همان مشكل و چالشي مواجه خواهند شد كه جمهوري اسلامي ايران مواجه شده است.با اين وضعيت در صورت تشكيل اتحاديه آسيا، واردات از كشورهاي اروپايي به آسيا كاهش پيدا ميكند؟يك همگرايي چنين است كه اول در حوزه اقتصادي و بعد از آن در حوزه سياسي و سپس در حوزه امنيتي شكل ميگيرد. اتحاديهها يا همگرايي ترجيح ميدهند كه مبادلات اقتصادي عمدتاً در درون اتحاديه يا در درون منطقهگرايي اتفاق بيفتد. اساساً حجم مبادلاتي كه در درون اتحاديه اتفاق ميافتد نشانگر موفقيت يا ناكامي يك اتحاديه است. قبلاً هم اشاره كردم كه آسيا با توجه به اينكه اقتصاد آنها مكمل يكديگر است، ميتواند بسياري از صادرات و واردات در درون اتحاديه اتفاق بيفتد، بنابراين تحت اين شرايط فضاي جديد و يك رژيم اقتصادي جديد ايجاد خواهد شد كه قدرت مانور ايران را در درون اتحاديه افزايش خواهد داد و در عين حال فشارهايي كه از ناحيه بيرون ممكن است بر جمهوري اسلامي ايران وارد شود، كاهش پيدا خواهد كرد.آيا اين همگرايي و اتحاديه بر امنيت منطقه نيز تأثيرگذار خواهد بود؟در آسيا سه گونه نگراني امنيتي وجود دارد، يك نگراني امنيتي در درون كشورهاست، يعني بسياري از كشورهاي آسيايي در درون دچار مشكلات امنيتي هستند يا با تجزيهطلبي يا با فرقهگرايي مواجه هستند يا داراي درگيريهاي سياسياند. بخش ديگر نگرانيهاي امنيتي معطوف به روابط بين دولتهاست؛ چراكه بسياري از دولتهاي آسيايي با يكديگر به ويژه به دليل اختلافات مرزي و ارضي مشكل دارند. نگراني سوم نيز مربوط به مشكلات و مسائلي امنيتي است كه از بيرون بر اين كشورها تأثير ميگذارد. قاعدتاً و طبق يك فرمول، مسائل سياسي- امنيتي كه به آن مسائل حاد گفته ميشود، از طريق همكاريهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و فني كاهش پيدا ميكند، يعني اگر كشورهاي آسيايي احساس كنند كه در حوزههاي فني و غيرسياسي داراي همگرايي و همكاريهاي موفقيتآميز هستند، اين موفقيت قابل تسري به ساير حوزهها هم هست.بنابراين موفقيت در همكاريهاي غيرسياسي به عامل مهمي براي تشويق و تحريك كشورها و همكاري در حوزههاي سياسي و متأثر از آن به تشويق و تحريك كشورها براي همكاري در حوزههاي امنيتي منجر خواهد شد. بنابراين بدون ترديد شكلگيري همگرايي آسيايي هم در كاهش تهديدها و چالشهاي امنيتي در درون كشورها و هم در ميان كشورها و هم چالشهايي كه از ناحيه بيرون از منطقهگرايي متوجه اين منطقه است، تأثير مستقيم و مؤثر خواهد داشت.