رژيم صهيونيستي كه از حمايت گسترده امريكا نيز برخوردار است طي سالهاي گذشته در دو جنگ 22 و 23 روزه لبنان و غزه با شكست مواجه شد و همين شكستها باعث شد تا هيمنهاي كه اين رژيم از خود براي دنيا ترسيم كرده بود، در هم شكسته شود. همچنين طي سالهاي اخير رژيم غاصب صهيونيستي در راستاي پيشبرد سياستهاي توسعه طلبانه خود دست به احداث شهركهاي يهودي نشين زد و به اين اقدامات خود در اين زمينه ادامه داد كه اين موضوع با واكنش و مقاومت نيروهاي فلسطيني مواجه شد. به همين منظور ما به گفتوگو با دكتر مجيد صفاتاج، كارشناس، محقق و نويسنده كتابهاي مربوط به فلسطين نشستيم كه اين گفتوگو به شرح زير است.چه توصيفي از آخرين وضعيت فلسطين در حال حاضر داريد؟شرايط فلسطين در حال حاضر به گونهاي است كه از يك سو مذاكرات شكست خورده سازش را در امريكا و مصر پشت سرگذاشته و از طرفي رژيم صهيونيستي نيز حاضر نشده كه كوچكترين عقب نشيني از مواضع خودش براي احداث شهركهاي يهودي نشين انجام دهد و در كنار آن حتي محمود عباس رئيس تشكيلات خود گردان فلسطين را تحت فشار قرار داد كه دولت اسرائيل را به عنوان يك دولت يهودي بپذيرد و به رسميت بشناسد. طبيعتاً با توجه به اهداف و سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي و مخالفت مردم فلسطين به ويژه گروههاي مبارز و جهادي فلسطيني اين مذاكرات با شكست مواجه شد. از سوي ديگر در پيشكست مذاكرات، جناحهايي از جنبش فتح و جنبش حماس مذاكراتي در سوريه انجام دادند و توافق به همگرايي بين اين دو جنبش كردند كه كنار گذاشتن اختلافات ميان فلسطينيان به عنوان يك اصل از آن قرار گيرد و وحدت، انسجام و يكپارچگي جامعه فلسطيني حفظ شود. بنابراين جريانهاي معتقد به مقاومت در درون جنبش فتح عملاً خط بطلان بر جريان سازش كشيدند و با گرايش به سمت اتحاد و ائتلاف با جنبش حماس و تأكيد بر مبارزه با رژيم صهيونيستي تا آزاد سازي سرزمينهاي اشغالي و همچنين مخالفت با روند صلح و سازش محمود عباس با رژيم صهيونيستي شرايط را براي فلسطينيان در درون سرزمينهاي اشغالي فلسطين در جهت ايجاد يك وحدت و همگرايي دشوار كردند. بنابر اين به دنبال اين همسويي فتح با جنبش حماس، سياستهاي سركوبگرانه اسرائيل در كرانه باختري رود اردن عليه فلسطينيان بيشتر شد و اقدامات تروريستي و بعضاً بمباران عليه غزه شدت گرفت و عملاً فشارها روي محمود عباس افزايش پيدا كرد براي اينكه به هر نحو ممكن به مذاكرات سازش و پذيرش دولت يهودي تن بدهد. به طور كلي شرايط در فلسطين در حال حاضر بيشتر همراه و همسو با مقاومت است و مردم هم در كرانه باختري رود اردن و هم در نوار غزه مخالفت خود را با سازش اعلام كردند و مطابق نظرسنجيها، شمار بسياري اعتقاد داشتند كه عمليات شهادت طلبانه بايد از سرگرفته شود و رژيم صهيونيستي فقط زبان زور را ميفهمد و مبارزه مسلحانه بايد ادامه پيدا كند تا اين رژيم غاصب صهيونيستي مجبور به تن دادن به خواستههاي فلسطينيان شود.هدف رژيم صهيونيستي از مذاكرات صلح و نتايج اين مذاكرات را بيان كنيد؟فلسفه شكلگيري مذاكرات سازش، سركوب انتفاضه يا حداقل كنترل آن است و ايده اين مذاكرات سازش هم زماني از سوي صهيونيستها مطرح و مورد پذيرش واقع شد كه انتفاضه اول شكل گرفته بود و رژيم صهيونيستي به حالت استيصال افتاده بود و نظريه پردازان اين رژيم به مقامات اسرائيلي توصيه كردند كه اگر ميخواهيد اسرائيل را از وضعيت فروپاشي و بحران نجات دهيد بايد به سمت تشكيل حكومت خود گردان براي فلسطينيها برويد و يك حكومت از فلسطينيان تشكيل شود كه هم از انتفاضه جلوگيري كند و هم امور خدماتي، معيشتي، درماني و امور شهري فلسطينيها را برعهده بگيرد. بنابر اين با هدف كنترل انتفاضه، مذاكرات شكل گرفت و در دورههاي متعدد هم رژيم صهيونيستي پس از اينكه «ساف» به رهبري ياسر عرفات وارد مذاكرات شد همواره از طرفها ميخواست كه نسبت به قيام كنندگان فلسطيني شدت عمل نشان دهند و نقش پليس اسرائيل را ايفا كند. وقتي حكومت خود گردان فلسطين هم تشكيل شد باز به همين صورت فشارها روي حكومت خود گردان فلسطين افزايش پيدا كرد تا از قيام و انتفاضه فلسطينيان جلوگيري كند. اما به دليل اينكه مردم مخالف با صلح با رژيم صهيونيستي بودند و قيامهاي خود به ويژه انتفاضه مردمي و مسلحانه فلسطينيان، صهيونيستها در اين هدف خود شكست خوردند تا اينكه مجدداً مذاكرات از سرگرفته شد و با تشكيل دولت حماس در سال 2006 در غزه، اسرائيليها احساس كردند كه نه تنها نتوانستند انتفاضه را سركوب كنند بلكه روز به روز جنبش حماس قويتر شده و به تعبير نتانياهو، نخست وزير كنوني رژيم صهيونيستي، ايران به پشت مرزهاي اسرائيلي آمده و هم در شمال اسرائيل كه حزبالله قرار دارد و هم در جنوب اسرائيل به واسطه حماس، ايران اعمال نفوذ ميكند، بنابر اين فشارها روي دولت خود گردان افزايش پيدا كرد كه تن به مذاكرات بدهد تا به يك صورتي عملاً جنبش حماس را به عنوان يك حلقه ضعيف مقاومت در منطقه سركوب كنند و با سركوب جنبش حماس عملاً نفوذ ايران را كم كنند و به فرايند صلح خاورميانه جنبه عملي ببخشند و كشورهاي عربي را هم مجاب كنند كه به اين قطار صلح امريكايي – اسرائيلي بپيوندند كه عملاً چنين اتفاقي نيفتاد. بنابر اين ميتوان گفت تاكنون مذاكراتي كه ميان تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي انجام گرفته به دليل مقاومت و پايداري فلسطينيان به ويژه جنبش حماس، عملاً هيچ دستاوردي اين مذاكرات نداشته و رژيم صهيونيستي نتوانسته كوچكترين امتيازي را از فلسطينيان بگيرد. دلايل در پينداشتن نتيجهاي در مذاكرات صلح كه تاكنون انجام شده است را بيان كنيد؟ وقتي صحبت از صلح ميشود، صلح در فرهنگ و قاموس سياسي جهان معناي خاص خود را دارد؛ يعني ميان دو كشور متخاصم يا دو ملت كه در شرايط پاياپاي و برابر به مذاكره بنشيند و قرارداد صلح را بنويسند و به امضا رسانند و براساس اين قرارداد نيز عمل شود. صلحي كه رژيم صهيونيستي تاكنون مورد توجه قرار داده، اصطلاحاً به آن صلح مسلح گفته ميشود؛ يعني صلحي كه در سايه آن رژيم صهيونيستي بتواند هر زماني كه اراده كرد ملت فلسطين را سركوب كند و از بين ببرد و عملاً اين ملت را زير سلطه خود نگه دارد بنابر اين ما شاهد هستيم كه عمدتاً با برچيده شدن شهركهاي يهودي نشين و بازگرداندن فلسطينيان آواره به سرزمينهاي مادري خودشان و همچنين مسلح شدن تشكيلات خود گردان فلسطين مخالفت كرده است و حاضر نشده از قدس عقبنشيني كند و همچنان قدس را به عنوان پايتخت خود مورد توجه قرار داده و بر آن تأكيد كرده است. حتي سرزمين هاي اشغالي 1967 را به هيچ وجه حاضر نشده كه به فلسطينيان، بهرغم تمام قطعنامههايي كه سازمان ملل متحد عليه اين رژيم صادر كرده است، برگرداند و اين رژيم طبق منشور سازمان ملل متحد به عنوان يك دولت غاصب محسوب ميشود و زير بار هيچ كدام از اين موارد نرفته و هدفش آن است كه فلسطينيان به گونهاي برده و بنده اسرائيليها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين شوند و در سايه صلح با فلسطينيان، يهوديها بتوانند در يك امنيت مطلق و آرامش كامل به سر ببرند تا نسبت به آينده خودشان اعتماد و اطمينان كامل داشته باشند، بنابراين اين اهداف بود كه طبيعتاً اين اهداف هم مغاير با موجوديت فلسطين است، چون اين اهداف مشروعيت رژيم صهيونيستي و غصب فلسطين را با اين مذاكرات رسميت ميدهد، فلسطينيان هم با آن مخالفت كردند و به دليل همين مخالفتها، اين مذاكرات هم با بنبست مواجه شده و به شكست انجاميده است. يعني عملاً هيچ نتيجهاي را نه براي فلسطينيان و نه براي صهيونيستها نداشته است؟طبيعتاً براي صهيونيستها داشته است چون به هر حال جرياني را در ميان جامعه اسرائيلي ايجاد ميكند كه متمايل به خودشان است. جريان سازش كاري كه نقش يك پليس سركوبگر را عليه حماس و نيروهاي مبارز ايفا ميكند و تا اين حد اسرائيليها موفق شدهاند اما نتوانستهاند آن امنيت كامل و مطلق و آرامش كامل را ايجاد كنند به گونهاي كه بيش از يك ميليون و دويست هزار يهودي كه شناسنامه اسرائيلي دارند، الان خارج از اسرائيل زندگي ميكنند كه وقتي از آنها سؤال ميشود كه چرا بر نميگرديد، پاسخ ميدهند هر وقت آرامش و امنيت برقرار شد، ما هم بر ميگرديم. بنابراين صهيونيستها توانستهاند از طريق اين مذاكرات جريان سازش كاري را درون جامعه فلسطيني ايجاد كنند و اجازه ندهند به يك وحدت و انسجام كامل دروني برسد؛ چراكه اگر ملت فلسطين هم رهبران سياسي و احزابش يكپارچه، متحد و متفق شوند. قطعاً اثر بازدارندگي آن بسيار بيشتر خواهد بود تا شرايط موجود اما بهرغم تمام تلاشهايي كه امريكاييها و اسرائيليها كردند، باز در دستيابي به اهداف اصلي خودشان موفق نبوده و ناكام ماندند.شهرك سازي يهوديان با چه هدفي صورت ميگيرد؟ با مثالي ميتوان تصوير دقيقي از شهركسازي يهوديان را روشن كرد. احداث شهركهاي يهودينشين به تعبير خود يهوديان به معناي تزريق خون در رگهاي حيات رژيم صهيونيستي است يعني رژيم صهيونيستي با غصب سرزمينهاي فلسطيني هنگامي ميتواند سلطه خودش را تسهيل كند كه دست به احداث شهركهاي يهودينشين بزند و يهوديهايي را از نقاط مختلف جهان در اين شهركها جا بدهد و سپس عملاً سياست يهودي سازي فلسطين از طريق اين شهركهاي يهودي نشين انجام شود. يعني وقتي مرحله به مرحله و محله به محله شهرهاي مختلف فلسطيني را اشغال ميكنند و آنها را تبديل به مناطق شهركنشين ميكنند، اين سياست يهودي سازي فلسطين را ترسيم ميكنند. جداي از سياست يهودي سازي فلسطين كه از طريق اين شهركها انجام ميشود، شهركهاي يهودي نشين نقش دفاعي و سپر امنيتي را براي اسرائيليها دارد، بنابر اين، اين شهرك هر چندكه مردم آن مشاغل كشاورزي دارند و در آن شهرك مستقر هستند، مسلح نيز هستند و به عنوان دژهاي مستحكمي براي رژيم صهيونيستي در مقابل قيام فلسطينيها عمل ميكنند. بنابر اين در اخبار بارها شنيده ميشود كه فلسطينيان توسط مردم شهركهاي يهودي نشيني كه مسلح هستند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند يا توسط سلاح گرم به شهادت رسيدند. بنابر اين احداث شهركهاي يهودي نشين هم به سياست يهودي سازي فلسطين و هم به ثبات و امنيت اسرائيل كمك ميكنند و اينكه در مجموع موجب ميشود كه شمار بيشتري از يهوديها به سرزمين فلسطين بيايند و در شهرها اسكان داده شوند، يعني اگر شهركها نباشند طبيعتاً مهاجرت يا انتقال يهوديان به فلسطين هم عملي نخواهد بود. بنابراين از طريق احداث شهركهاي يهودينشين ميتوانند شمار بيشتري از يهوديان را به فلسطين انتقال دهند و سبب افزايش جمعيت يهوديان در مقابل فلسطينيان شوند.يعني مذاكرات صلح هيچ نتيجهاي را براي فلسطينيان در برنداشته است؟قطعاً همين طور است، اين مذاكرات نه تنها نتيجهاي براي فلسطينيان نداشته بلكه باعث شده كه بخشي از توان فلسطينيان مصروف مذاكرات شود و جريانهاي سازشكار كه مورد تطميع از سوي آمريكاييها، صهيونيستها و برخي از رژيمهاي عربي قرار گرفتند، در مقابل انتفاضه فلسطينيان و گروههاي مقاومت فلسطيني مثل جهاد اسلامي، جنبش حماس ايستادگي كنند و صفوف متحد و يكپارچه فلسطينيان دچار چنددستگي شود و حتي به دليل اينكه بخشي از فلسطينيان به روند صلح پاي گذاشتند، رژيمهاي عربي وابسته هم از آنها حمايت ميكنند و عملاً مردم فلسطين يكه و تنها در صحنه رويارويي با اسرائيليها قرار بگيرند و هيچ حمايت عربي هم از سوي كشورهاي عربي براي آنها صورت نگيرد.ادامه وضعيت چه شرايطي را ميتواند در برداشته باشد؟اين شرايط مذاكره كه قطعاً دستاوردي نخواهد داشت، اما شرايط كنوني كه گروههاي فلسطيني به ويژه گروههاي جهادي اعلام كردند كه تنها راه مبارزه مسلحانه با رژيم صهيونيستي استفاده از حربه خشونت عليه اين رژيم است. تجربه نشان داده كه قيام عليه رژيم صهيونيستي همواره دستاوردهايي داشته يعني همين قيام فلسطينيها در غزه بود كه سبب شد صهيونيستها در سال 2005 از نوار غزه بعد از 38 سال عقبنشيني كنند، بنابراين مبارزه فلسطينيان مسلماً تأثيرات مثبتي براي خودشان در مرحله اول خواهد داشت و رژيم صهيونيستي در تنگنا قرار خواهد گرفت به ويژه شهركهاي يهودينشين و جامعه اسرائيلي كه تحمل فشار زياد را ندارند نيز مجبور ميشوند عقبنشيني كنند. در حال حاضر هم اگر فشارهاي مقامات اسرائيلي نبود قطعاً شمار بسياري از يهوديان از اسرائيل مهاجرت ميكردند، بنابراين ادامه شرايط كنوني و انتفاضه به فلسطينيان به تحت فشار قرار دادن اسرائيل و فرار كردن يهوديان از فلسطين اشغالي كمك ميكند.راهكارهاي مقابله با اهداف توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي عليه ملت مظلوم فلسطين را بيان كنيد؟راهكارهايي كه ميتوان براي مقابله با اهداف توسعهطلبانه، نژادپرستانه و تروريستي رژيم صهيونيستي مورد توجه قرار داد، اين است كه اولاً ملت فلسطين بايد همانطور كه در سايه وحدت و انتفاضه توانستند مرحله به مرحله پيش روند و رژيم صهيونيستي را در وضعيتي قرار دهند كه از نوار غزه عقبنشيني كند و همانطور كه لبنانيها چنين كاري را كردند و در اثر مقاومت اسلامي لبنان، رژيم صهيونيستي مجبور به عقبنشيني در جنوب لبنان شد، اين سياست را ادامه دهند، يعني وحدت در مرحله اول و ائتلاف با يكديگر در مرحله دوم، استمرار مبارزه با رژيم صهيونيستي كه اين استمرار بايد متنوع باشد و فقط در حد تظاهرات انجام نشود، بدين معنا كه مبارزه مسلحانه حتماً در آن لحاظ شود و عمليات شهادتطلبانه از سر گرفته شود. در بعد منطقهاي و بينالمللي، فعاليتهاي ديپلماتيك مقاومت فلسطين به ويژه جنبش حماس در سطح منطقهاي و بينالمللي بايد افزايش پيدا كند و افكار عمومي جهان را به سمت و سوي خود بكشانند، كمااينكه تاكنون هم چنين شده و بتوانند از مظلوميت فلسطين يك تصوير روشن و شفافي را براي جهانيان ارائه دهند. طبيعتاً اگر وحدت و انسجام دروني فلسطينيان حفظ شود و استمرار پيدا كند، مبارزه مسلحانه و عملياتهاي شهادتطلبانه هم به دنبال آن روند فزاينده خودش را پيش برد و در صحنه منطقهاي و بينالمللي ديپلماسي مقاومت فلسطيني بتواند نقش خود را به خوبي ايفا كند و از طريق رسانهها و ديپلماسي عمومي، تبليغات و ارتباطاتي كه به هر حال با رسانههاي ديگر در سطح جهان دارند ميتوانند قضيه فلسطين را بينالمللي كنند و رژيم صهيونيستي را در يك زاويهاي قرار دهند كه مجبور شود از سياستهاي توسعهطلبانه و تروريستي خودش دست بردارد. تنها چيزي كه رژيم صهيونيستي را مجاب به عقبنشيني ميكند، زبان زور است كه تجربه هم اين مسئله را نشان ميدهد.وظيفه كشورهاي منطقه به ويژه اعراب با توجه به موقعيت و جايگاه فلسطين در مقابله با اين شرايط و فشارهايي كه رژيم صهيونيستي بر مردم فلسطين وارد ميكند، چيست؟وضعيت كشورهاي عربي منطقه، متأسفانه يك وضعيت مناسب و مطلوبي نيست به اين دليل كه كشورهاي عربي دچار چنددستگي يا دودستگي در مقابل مسئله فلسطين شدهاند و نسبت به سياست توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي و فشارهاي امريكا سر تعظيم فرود آوردهاند و رژيمهايي مانند مصر، اردن و عربستانسعودي متأسفانه به دليل عملكرد بدي كه داشتند باعث شدند كه رژيم صهيونيستي اينگونه بر افكار عمومي عربي القا كند كه يك رژيم شكستناپذير است و فلسطينيها هم يعني نسل فراموش شده. اما در نقطه مقابل برخي كشورهاي عربي مثل سوريه يا سودان از مقاومت فلسطين دفاع كردند، به ويژه سوريه كه هم از حزبالله و هم از جنبش حماس و مقاومت فلسطين دفاع كرد، باعث شد كه عملاً اين رژيم و آقاي بشار اسد در افكار عمومي عربي در ميان رؤساي كشورهاي عرب، محبوبترين شخص باشد، بنابراين متأسفانه رژيمهاي عربي به جز سوريه و چند كشور ديگر با امريكا همراهي كردند و باعث تثبيت موقعيت رژيم صهيونيستي و به فراموشي سپردن مسئله فلسطين شدند. البته دليلش آن است كه اينها رژيمهاي ديكتاتور و غيردموكراتيك هستند، مانند حسني مبارك كه الان حدود 30 سال رئيسجمهور مصر است و آلسعود كه بيش از چند دهه بر جزيرهالعرب حاكميت دارند و چون اينها اشتراك منافع با امريكاييها و صهيونيستها دارند و خطر اسرائيل را خطري براي خود ميدانند و همچنين موفقيت فلسطين به ويژه جنبش حماس را يك خطر براي خود تلقي ميكنند كه پيروزي فلسطين به خيزش و قيام مردمي در داخل اين كشورها كمك ميكند، بنابراين به هر نحوي تلاش ميكنند كه از پيروزي مقاومت فلسطين در مقابل رژيم صهيونيستي جلوگيري كنند. البته يكي از مشكلات اصلي و اساسي فلسطينيها هم همين رژيمهاي عربي هستند، بنابراين اكثر كشورها يا مواضع خنثي نسبت به سياستهاي توسعهطلبانه رژيم صهيونيستي و سركوب فلسطينيان دارند يا موضع مخالفت با جنبش حماس و تقويت جنبش حماس را تضعيف خودشان ميدانند و چون اين وضعيت الان بر بسياري از رژيمهاي عربي حاكم است، ميتوان گفت كه در سطح دولتها كفه جريان مقاومت نسبت به حاميان اسرائيلي و امريكايي سبكتر است، اما در سطح كلان و مردمي ما ميبينيم كه در برخي رژيمها مثل مصر و اردن، تظاهراتهايي به نفع فلسطينيان در مخالفت با رژيم صهيونيستي انجام ميگيرد كه در سطح مردمي اين وضعيت كاملاً نسبت به وضعيت فلسطين و رژيم صهيونيستي معكوس است. با توجه به حاكميت جريانهاي سازشكار در كشورهاي عربي بايد گفت كه متأسفانه مجموعه كشورهاي عربي نسبت به وضعيت فلسطينيان و اقدامات تروريستي رژيم صهيونيستي يك موضع خنثي دارند.نقش مقاومت در جامعه فلسطين را بيان كنيد؟براي تبيين و تفسير نقش مقاومت بايد به زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران برگرديم كه حزبالله لبنان با الهام از انقلاب اسلامي ايران و تفكرات عاشورايي كه انقلاب اسلامي ايران در دوره قبل و بعد از انقلاب و در دوره دفاع مقدس داشت، اين تفكر عاشورايي و اعتقاد به نهضت حسيني و فرهنگ شهادتطلبي در لبنان به شيعيان انتقال داده شد و شيعيان با الهام از انقلاب اسلامي و اين نوع تفكر توانستند رژيم صهيونيستي را مرحله به مرحله مجبور به عقبنشيني از لبنان كنند و طعم تلخ شكست را به اين رژيم براي اولينبار در طول تاريخ حيات سياسياش به او بچشانند. به دنبال پيروزي حزبالله، مردم فلسطين كه يك نسل فراموش شده بودند از انقلاب اسلامي ايران الهام و از تجربه حزبالله هم بهره گرفتند، بنابراين ميبينيم كه اين انتفاضه شكل گرفت و به دنبال آن حماس اعلام موجوديت كرد و فرهنگ مقاومت و شهادتطلبي هم در جامعه فلسطيني يك ارزش را به وجود آورد، به گونهاي كه مادر شهيد محمد فرهاد را ميبينيم كه دو پسرش به شهادت رسيدند و يك پسرش در زندان به سر ميبرد و پسر آخرش را هم خودش پيشانيبند ميبندد و براي عمليات شهادتطلبانه او را ميفرستد. اينگونه عمليات باعث شد كه بسياري از يهوديان اسرائيلي، از اسرائيل فرار كنند و مهاجرت معكوس روند فزايندهاي به خارج از اسرائيل بگيرد و سرمايهگذاريهاي خارجي در اسرائيل كاهش پيدا كند و تأثيرات بسياري بر حوزههاي امنيتي، سياسي، اقتصادي، بهداشتي و به ويژه رواني روي اسرائيليان داشت به گونهاي كه بسياري از تحليلگران اسرائيلي اعتقاد دارند كه اسرائيليها در اثر مقاومت فلسطينيان گرفتار يك جنگ پيشباختهاي شدهاند كه برنده اصلي و نهايي آن فلسطين و فلسطينيان هستند. مقاومت توانسته وضعيت را به گونهاي در فلسطين تغيير دهد كه ملت فلسطين كه يك نسل فراموش شدهاي در جهان بودند تبديل به يك نسل انقلابي و ملتفدايي و شهادتطلب شوند و فلسطين كانون مقاومت عليه صهيونيستها و حتي امريكاييها و همه قدرتهاي سلطهگر شود، بنابراين مقاومت تأثيرات بسيار زيادي را در صحنه داخلي فلسطينيان داشته و توانسته رژيم صهيونيستي را هم مجبور به عقبنشيني از نوار غزه كند.دلايل حمايتهاي گسترده امريكا از اقدامات رژيم صهيونيستي را بيان كنيد.حمايتهاي امريكا از رژيم صهيونيستي و ناديده گرفتن حقوق ملت فلسطين به پس از صدور قطعنامه تقسيم فلسطين برميگردد. البته با توجه به نفوذي كه يهوديها در مقاطع مختلف زماني در حاكميت امريكا به ويژه در كاخ سفيد، كنگره و مجلس سنا داشتند، بايد مبدأ تاريخي آن را از اوايل دهه 20 فرض كنيم كه تعدادي از يهوديان در امريكا كه عمدتاً صاحبان سرمايه و رؤساي بانكهاي بزرگ چند مليتي بودند، براي اينكه بتوانند رويدادهاي آينده را كاملاً در كنترل خود داشته باشند و دولت امريكا را به هر صورت ممكن در حوادث و رويدادهايي كه اتفاق خواهد افتاد به گونهاي پيروز ميدان قلمداد كنند، شوراي روابط خارجي امريكا را ايجاد كردند كه از همان زمان بايد گفت كه نفوذ صهيونيستها در هيئت حاكم امريكا جنبه سازمانيافتهتري به خود گرفت و صهيونيستها از طريق شوراي روابط خارجي امريكا تلاش كردند كه روي سياستهاي خارجي اين كشور تأثير بگذارند تا سال 1947 كه صدور قطعنامه تقسيم فلسطين توسط سازمان ملل متحد انجام شد و به دنبال آن با اعلام تشكيل دولت اسرائيل در 14 مي 1948 امريكا بلافاصله بعد از يك دقيقه اين دولت را به رسميت شناخت و از آن زمان بود كه امريكا جاي انگليس را در حمايتهاي علني از صهيونيستها گرفت و تلاش كرد به هر صورت ممكن اسرائيل را به عنوان يك پايگاه و يك جزيره امن براي خود درآورد تا هم با داغ نگه داشتن تنور كشمكش عربي- اسرائيلي انبوه سلاحهاي كشتار جمعي خودش را روي اعراب ارسال كند و از اين طريق چرخه توسعه اقتصادي خود را رونق دهد و از سوي ديگر با قرار دادن رژيم صهيونيستي در قلب مناطق اسلامي بتواند از اين رژيم به عنوان يك پايگاه استفاده كند. بنابراين برخي كارشناسان حتي اعتقاد داشتند كه اسرائيل ايالت پنجاه و يكم امريكاست. امريكاييها به تدريج با حمايتي كه از رژيم صهيونيستي داشتند در طول جنگهاي متعددي كه اعراب با اسرائيل داشتند هم از يك سو سلاح به سوي اعراب ارسال ميكردند و ميفروختند و مبالغ هنگفتي از طريق فروش اين تسليحات به جيب ميزدند و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي را مورد حمايت همه جانبه مالي، تسليحاتي و سياسي خودشان قرار ميدادند به گونهاي كه در خلال چند دهه كه قطعنامههاي متعددي عليه رژيم صهيونيستي صادر شد، همواره با وتوي امريكا روبهرو بوده است. اين اقدام امريكا همانطور كه قبلاً اشاره كردم هم داراي منافع مادي براي اين كشور بود كه با فروش تسليحات به كشورهاي عربي تلاش ميكرد تا اين مبالغ هنگفت را به امريكا سرازير كند و بخشي از اين مبالغ دريافتي را به عنوان كمكهاي بلاعوض به اسرائيل بدهد و اسرائيل هم در مقابل به عنوان يك پايگاه براي امريكا در منطقه خاورميانه عمل ميكرد.