
lمحمدرضا سوری
رجبعلی محمدی دولتآبادی پدر شهیدان علیاصغر (حسن) و حسین درباره فرزندانش میگوید: آنها از کودکی علاقه خاصی به نظام مقدس جمهوری اسلامی و امام خمینی(ره) و بسیج داشتند. به خاطر همین پس از شکلگیری بسیج عضو فعال این سازمان شدند و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفتند.
وی با اظهار رضایت از شهادت فرزندانش میگوید: من و مادرشان با رفتن آنها به جبهه مخالف نبودیم و شهادت آنها برایمان افتخار و سربلندی به ارمغان آورد.
وی ادامه میدهد: من بارها خواب فرزندانم را میبینم که در یک باغ زیبا و باصفا زندگی میکنند و امیدوارم زمانی که ما از دنیا میرویم، فرزندانم ازدیدن ما احساس افتخار کنند و ما را بشناسند و به طور کلی مانند یک مسلمان واقعی از دنیا برویم.
رجبعلی محمدی درخصوص دیدار فرزند شهیدش «حسین» در جبهه میگوید: 9 ماه بود که او مرخصی نیامد، به همین دلیل تصمیم گرفتم به اتفاق «حسین» برادرزادهام که او نیز در بمباران پارچین شهید شد به دیدن او برویم، به همین دلیل ابتدا برای دیدن دامادم به تبریز رفتم که بعد از آنجا به بانه برویم، اما چون منطقه ناامن بود مسئولان سپاه ابتدا مخالفت کردند اما بالاخره موافقت شد و موقع رفتن سرهنگی که کرد بود، ما را به برادرش سپرد و گفت: اگر تا ساعت13 عصر رسیدید که هیچ ولی اگر دیرتر شد، نروید که منطقه ناامن میشود، اما وقتی به سقز رسیدیم و ناهار خوردیم، ساعت شد یک و نیم و ما بدون توجه به مسائل امنیتی عازم شدیم. هنوز یک کیلومتر نرفته بودیم که چند نفر کرد جلو مینیبوس ما را گرفتند و بعد من را به اتفاق برادرزاده و سه نفر دیگر از مینیبوس پیاده کردند و از راننده خواستند محل را ترک کند. وقتی از ما مدرک خواستند من کارت بنیاد شهید به همراه داشتم و برادرزادهام شناسنامه و در حالی که هر لحظه فکر میکردیم ما را خواهند کشت ناگهان پرواز یک فروند هلیکوپتر باعث شد تا کردها فرار کنند و ما هم از مهلکه نجات پیدا کنیم. به این ترتیب خدا به ما عمر دوباره بخشید.