
علی خدایی بیجاری - برای جامعه هنری و اهالی فرهنگ اگر چه بهار و تابستان 89 رنگ و بوی پاییز داشت و هر روز داغ هنرمندی را بر دل شقایقگون مردم دوستدار فرهنگ و هنر هموطن میگذاشت، اما جای شکرش باقی بود که خود پاییز جفاپیشه و شکننده دیگر دل مردم قدرشناسمان را خیلی نشکست اما درست در آخرین روزی که همین پاییز پیر گور آخرین برگها را کند و عصازنان راه دیاری دیگر گرفت، دست تطاولگر و گیرندهاش زندگی عزیزی را گرفت و اینگونه به جبران مافات غیبت سه ماههاش پرداخت. آری حسین باغی آن عزیز از دست رفتهای است که در واپسین لحظات گذر پاییز خبر فوتش دوستداران فرهنگ و هنر را به سوگ نشاند. گرچه همه ما تسلیم کلام جلاله «انالله»ایم و به رجعت مؤمنیم و معتقد، اما آنچه در این میان داغ را سوزانتر و دریغ را دوچندان میکند، بیتوجهی برخی از مدعیان خدمت به عرصه هنر و خاصه زندگی هنرمندان و مهمتر ازهمه نبود اصول رفاهی و قوانین بیمهای در زندگی هنرمندان است؛ موردی که در عالم شعار میتازد و در عالم واقع رنگ میبازد و در این میان زندگی حسین باغی نیز قربانی راهروهای خم اندرخم ادارات و قوانین سفسطهگر و توجیهکننده این سازمانهای ذیربط است، چراکه این استاد پیشکسوت عرصه دوبلاژ و گویندگی که به جای «سیاساکتی، داوود خطر و هومن» در انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی حرف زده بود، پس از یکسال بستری، بهرغم تلاش و تقلای انجمن گویندگان و خانوادهاش، متأسفانه هیچ نهاد فرهنگی ـ هنری پوشش و تعهدات بیمه و هزینههای درمانی وی را به عهده نگرفته بود، کمااینکه بنابه گفته همسر مرحوم باغی با توجه به تأمین تجهیزات و ارائه تسهیلات بیمارستان مهر به این مرحوم، تمامی هزینههای درمان را شخصاً خانواده این هنرمند به عهده داشتهاند.
در این راستا بهترین طرح و تسهیلاتی که مهمترین متولی فرهنگی ـ هنری کشور یعنی وزارت ارشاد، طراح و مجری آن است، طرحی به نام «طرح سپاس» است که در خوشبینانهترین حالت و پرداخت سقف این طرح نهایتاً مبلغی مابین 100 تا 120 هزار تومان به هنرمندان پرداخت میکند که با توجه به بیماری مرحوم باغی که پزشکان موفق به تشخیص ویروس بیماری نشدند و طبعاً ادامه درمان مستلزم آزمایشهایی مکرر و متعدد بوده است، چنین مبلغی که با هدف تکریم از هنرمندان وضع شده، شاید در موقعیت توهین به یک هنرمند محسوب شود.
با این همه میتوان با عملی کردن همین قوانین دست و پاشکسته هم تا حدی مانع پرپر شدن غریبانه هنرمندان شد به این امید که تا آخرین لحظه از دانش منحصر به فرد استادانی بهره برد که درخشش نام ایران، وامدار انسانیت، وطندوستی و ایثار آنهاست، چرا که مرگ هر استاد حکایت و روایت همان شاعری است که میگوید:
از شمار دو چشم یک تن کم روز شمار خرد هزاران بیش