کد خبر: 428560
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۱۸:۲۴
موفقیت و عدم موفقیت بازیگران شهرستانی در گفت‌وگوی «جوان» ‌با رضا ناجی
رضا ناجی نمونه بازیگری است كه شیفته حرفه‌اش بوده است و حاضر بوده برای رسیدن به آرزوهایش هر سختی را تحمل كند. او در سال‌های جوانی‌اش به عشق بازیگری از تبریز راهی تهران شده است، اما زمانی كه به این شهر آمد و به استودیوهای فیلمبرداری رفت، احساس كرد كه نقش‌هایی كه به او پیشنهاد می‌شود با آن چیزی كه در ذهنش بوده است، فاصله دارد و به همین خاطر به دیارش بازگشت و در نیروی هوایی مشغول به كار شد. در آنجا هم مسئولیت تئاتر آنجا را بر عهده داشت. او سال‌ها عشقش را به بازیگری تنها روی صحنه تئاتر خلاصه كرد، اما مجید مجیدی هنگام فیلمبرداری بچه‌های آسمان استعداد او را كشف كرد و پی به نبوغ او در این عرصه برد و سپس به یكی از بازیگران اصلی فیلم‌های مجیدی تبدیل شد. او به واسطه بازی درخشانش در فیلم سینمایی «آواز گنجشك‌ها» در برلین توانست جایزه «خرس نقره‌ای» را از آن خود كند. او بی‌تردید یكی از پرافتخارترین بازیگرهای ایران در سطح بین‌المللی است.شما را باید در دسته بازیگرهایی قرار داد كه كارتان را به صورت تجربی دنبال كرده‌اید، خب مدت‌هاست كه یكسری از منتقدان به این مسئله اعتراض دارند و معتقدند كه باید به صورت آكادمیك وارد حرفه بازیگری شد؟من با كمال احترام باید بگویم كه با حرف این منتقدان مخالفم؛ چراكه به نظر من آموزه‌هایی كه انسان‌ها به صورت غیر آكادمیك تجربه می‌كنند، بسیار اثرگذارتر از تحصیلات آكادمیك است. به نظر من آدم‌ها صرفاً با خواندن كتاب بازیگری، بازیگر نمی‌شوند. منظورم از این حرف این نیست كه تحصیلات آكادمیك بی‌تأثیر هستند نه، اما خب كسی اگر بخواهد یك بازیگر خوب شود نباید تنها به دانشگاه و كتاب‌های بازیگری اكتفا كند، چراكه تا بازیگری در خون شما وجود نداشته باشد، نمی‌توانید بازیگر خوبی شوید.از مجید مجیدی باید به‌عنوان كاشف شما نام برد. همكاری شما با ایشان همواره باعث موفقیت‌های زیادی برای شما دو نفر شده است. شاید به همین خاطر است كه همواره در رابطه با فیلم‌هایی كه به طور مشترك با هم كار كرده‌اید طوری حرف می‌زنید كه انگار این فیلم متعلق به خودتان است و شاید هم به این خاطر است كه همواره یك جورایی خودتان را به او بدهكار می‌دانید.من عاشق فیلم‌های مجیدی هستم. جنس كارهای او بسیار برایم عزیز است و این مسئله اصلاً به این ربط ندارد كه در آثار او بازی كردم ولی خب همیشه خودم را به او بدهكار می‌دانم. روزی كه او من را كشف كرد، من یك بازیگر بومی بودم اما او به من اعتماد كرد و فرصتی در اختیارم قرار داد كه بتوانم پرهایم را در عالم هنر بگشایم. در هر حال او یك كارگردان كم‌نظیر است و هر لحظه كار كردن با ایشان برای من پر است از لحظه‌های بدیع و ناب. به نظرم اینكه خودم را جزوی از كارهای او بدانم، كمترین كاری است كه می‌توانم در حق كارهای ایشان داشته باشم.ایشان قصد نداشتند در فیلم «آواز گنجشك‌ها» از شما استفاده كنند، اما بعد از تست از بازیگران مختلف در نهایت به این نتیجه رسیدند كه تنها شما به درد نقش كریم می‌خورید، كمی راجع به این موضوع صحبت كنید؟خب این قضیه هم خودش حكایت طولانی دارد، من در آن زمان 65 سالم بود و آقای مجیدی هم تصورشان بر این بود كه به دلیل اینكه این نقش حسابی پرجنب و جوش است و من باید دنبال شترمرغ‌ها بدوم از عهده‌ام برنمی‌آید. اما خب ظاهراً ایشان سراغ بازیگران زیادی رفتند و از خیلی‌ها تست گرفتند. خودشان به من می‌گفتند بعد از «بچه‌های آسمان» و «باران»‌خیلی دیده شده بودی با خودم می‌گفتم او دیگر نمی‌تواند جلوه جدیدی از بازیگری را به نمایش بگذارد. از طرفی چون این فیلم شخصیت محور بود، ایشان دنبال یك كاراكتر جدید بودند؛ كاراكتری كه وقتی مردم او را می‌بینند شخصیت‌های قبلی كه تا به حال او ایفا كرده جلوی چشمشان رژه نرود و دائم این دو نقش را با هم قیاس نكنند. آقای مجیدی برای پیدا كردن این كاراكتر به شهرهای مختلفی سفر كردند و حدود 9 ماه دنبال بازیگر می‌گشتند اما ظاهراً بازی همه ...ظاهراً این اعتقادی كه شما به هم دارید كاملاً متقابل است؛ چراكه مجیدی هم در گفت‌وگویی كه با یك رسانه خارجی داشت شما را یك گنج تمام‌ناشدنی خواندند؟بله، ایشان در مصاحبه‌ای كه با یك نشریه در برلین داشتند، گفتند كه ناجی برای من مانند یك گنج تمام‌ناشدنی است و هرچقدر هم كه با او كار كنم، حس می‌كنم پایان‌ناپذیر است. وقتی این حرف‌ها را از زبان ایشان شنیدم، بغضم گرفت، باورم نمی‌شد كه مجیدی یكی از بهترین كارگردان‌های ایران راجع به من اینطور حرف می‌زند.سالی كه گذشت از شما فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» اكران شد، فیلمی كه شما در آن نقش یك خیاط را بازی می‌كردید و آنقدر این نقش را خوب ایفا كردید كه خیلی‌ها فكر كردند كه شما واقعاً خیاط هستید یا اینكه تجربه كار در خیاطی را داشتید؟شاید دلیل این حس و همذات‌پنداری مخاطب این است كه من در قالب نقشی كه قرار است ایفا كنم، كاملاً فرو می‌روم و طوری رفتار می‌كنم انگار كه من همان نقش هستم و برایم فرق نمی‌كند كه آن كاراكتر خیاط است، نقاش است یا كارگر یك مزرعه شترمرغ‌داری. من تا قبل از بازی در این فیلم حتی یك درز را هم ندوخته بودم، اما وقتی كه این نقش به من پیشنهاد شد، آنقدر با آن ارتباط برقرار كردم كه بعضی‌ها فكر كردند واقعاً یك خیاط هستم.وقتی كارنامه هنری شما را نگاه می‌كنم، با خودم می‌گویم حتماً شما آدم صبوری هستید كه بعد از سال‌ها انتظار تسلیم هر شرایطی نشدید. در سن 66 سالگی تازه پاداش كارهایتان را گرفتید. توانستید به یك چهره بین‌المللی تبدیل شوید و جایزه خرس نقره‌ای را از آن خودتان كنید. در آن سال‌هایی كه فضا برای ابراز توانایی‌هایتان وجود نداشت، ناامید نمی‌شدید؟من عاشق هستم، عاشق هنر، عاشق بازیگری و یك عاشق هم هر سختی را تحمل می‌كند كه در كنار معشوقش باشد؛ چراكه تنها یك چیز او را از پای می‌اندازد، آن هم فراق یار است. من در تمام این سال‌ها به خاطر هنر حاضر بودم هر سختی را تحمل كنم، هر طعنه‌ای را بشنوم. خب همه این مسائل به من یاد داد كه صبور باشم. یادم است سال‌ها قبل وقتی كه جوان بودم و در تئاتر فعالیت می‌كردم، یك روز برای اجرای نمایشی از تبریز به اصفهان رفتم كه در راه تصادف كردم. شدت تصادف من به قدری بود كه سال‌ها من را خانه‌نشین كرد. در آن زمان كه بیكار بودم هزار جور حرف و كنایه را شنیدم؛ چراكه من بیكار بودم، هیچ‌كس هم نه از من سراغی می‌گرفت، نه من را حمایت می‌كرد. می‌گفتند بیا این همه عاقبت هنر كه آنقدر سنگش را به سینه می‌زدی، اما من همه این حرف‌ها را تاب آوردم؛ چراكه می‌دانستم موفقیت یك روز سراغ من هم خواهد آمد، هنر یك جورایی من را صبور كرده بود.بازی شما همواره مورد تحسین منتقدان واقع شده ظاهراً این چیزی كه در بازی‌تان وجود داشته و باعث متمایز شدن آن هم شده است، بی‌غل و غش آن بوده است؟در كل دنیا مخاطب ثابت كرده بازی‌ای را می‌پسندد كه از اغراق‌ها به دور باشد، شبیه زندگی باشد، شبیه آدم‌هایی كه در اطرافشان وجود دارند، شاید به همین خاطر است كه این حرف را راجع به كاراكترهایی كه من ایفا می‌كنم، می‌زنند. می‌گویند در بازی‌هایت یك نوع سادگی وجود دارد كه ما آن را می‌پسندیم. اصلاً چه شد كه به بازیگری علاقه‌مند شدید و به این حرفه به طور جدی روی آوردید، آدم تنوع‌طلبی بودید، دوست داشتید قالب‌های جدید را تجربه كنید یا اینكه نه، میل به دیده شدن شما را به این سمت كشاند؟علاقه من به بازیگری به دوران نوجوانی‌ام بازمی‌گردد. من آن موقع عاشق فیلم دیدن بودم و تماشای فیلم خوب من را به وجد می‌آورد. من در تبریز زندگی می‌كردم، به همین خاطر مانند كسانی كه در تهران زندگی می‌كردند، امكانات در اختیارم نبود، اما این چیزها هیچوقت باعث ناامیدی من نمی‌شد. یادم است كه كار حرفه‌ایم را در این عرصه با نمایشنامه «غلام یحیی» در سال 1342 آغاز كردم. آن زمان من سرباز بودم و در پادگان این نمایش را اجرا می‌كردم كه اتفاقاً با اقبال هم مواجه شد. پس از پایان دوران سربازی دوباره به تبریز برگشتم، اما آن زمان نمایش در تبریز دچار یك ركود شده بود و به خاطر عشق و علاقه‌ای كه به تئاتر داشتم دوباره به تهران آمدم و در یك مكانیكی شروع به كار كردم، در زمان فراغت هم به استودیوهای فیلمسازی می‌رفتم، اما با رفت و آمدم به آنجاها متوجه شدم كه آنها تنها می‌خواهند از من در فیلم‌های كوچك استفاده كنند و این چیزی نبود كه خواست من باشد به همین خاطر دوباره راهی تبریز شدم و نزد استاد عباس جوانمرد، دوره بازیگری را گذراندم و بعد هم به پیشنهاد یكی از دوستانم به نیروی هوایی رفتم. سی سال مسئول تئاتر آنجا بودم. بعد هم در فیلم «بچه‌های آسمان» حضور پیدا كردم و بعد از آن هم فعالیت سینمایی‌ام آغاز شد.چه شد كه با مجید مجیدی آشنا شدید؛ چراكه ظاهراً اولین تجربه همكاری شما با ایشان به فیلم «بچه‌های آسمان» بازمی‌گردد فیلمی كه به واسطه آن دیپلم افتخار را از جشنواره فیلم فجر دریافت كردید؟ماجرای آشنایی من با مجیدی به سال 75 برمی‌گردد. ایشان برای فیلم «بچه‌های آسمان»‌از بیش از 2500 نفر تست بازیگری گرفته بودند كه ظاهراً بازی هیچ‌كدام از آنها به دلشان ننشسته بود. مجیدی حتی به تبریز هم آمد و از بیش از 60 نفر تست گرفته بود تا اینكه یك نفر از دوستان به من گفت كه بروم تست بدهم، من هم از كارهای آقای مجیدی همواره خوشم می‌آمد، با خودم گفتم این شانس را به خودت بده، چراكه اگر توانایی‌اش را داشته باشی، بی‌شك به موفقیت خواهی رسید.بعد از آن هم بود كه به یكی از بازیگران ثابت فیلم‌های مجیدی تبدیل شدید. ظاهراً هیچكس جز شما توقعات او را در بازیگری برآورده نمی‌كند. این طور كه شنیده بودم شما در عرصه بین‌المللی یكی از پرافتخارترین بازیگرها هستید. این در حالی است كه در ایران بازی‌هایتان به اندازه محافل بین‌المللی مورد توجه قرار نگرفته است، در كل این روند جایزه گرفتن چه تأثیری در بازیگری‌تان داشته است؟من خودم را هیچگاه درگیر این مسئله نكردم كه مثلاً چرا بازی‌های من در ایران نتوانسته به اندازه محافل بین‌المللی مورد توجه قرار بگیرد. جدا از این مسئله داوری سلیقه است، اما در مورد تأثیر جایزه در روند بازیگری‌ام باید بگویم كه به نظر من كاملاً بی‌تأثیر بوده است؛ چراكه همواره سعی می‌كنم كه تنها از خودم كاری خوب به نمایش بگذارم كه مردم آن را باور كنند و همواره هم تلاشم این بوده است كه سراغ نقش‌های متفاوت بروم كه هیچ كدام به هم شباهتی نداشته باشند و سعی‌ام بر این است كه از دل فیلمنامه نقشی را كه به من سپرده می‌شود، دربیاورم و با مشورت با كارگردان، آن كاراكتر را بسازم و خودم را آنچنان غرق نقش كنم كه بخشی از نقش شوم. به نظرم مهم نیست كه چه جایزه‌ای برایم در نظر گرفته می‌شود، مهم این است كه مردم مرا بپذیرند.آنطور كه من شنیده‌ام شما عضو انجمن بدلكاران هم هستید. خیلی جالب است كه یك بازیگر در سن و سال شما تا این حد از قوای بدنی برخوردار باشد كه حتی عضو انجمن بدلكاران هم باشد؟من سال‌ها كار بدلكاری را انجام می‌دادم و در این رابطه هم صدمات زیادی را هم دیدم. منتها بعد از بچه‌های آسمان تصمیم گرفتم كه به این كارم جنبه رسمی‌تری بدهم و عضو انجمن بدلكاران شوم و بعد از جایزه برلین به عضویت افتخاری این انجمن درآمدم.همانطور كه خودتان هم در بخشی از مصاحبه اشاره كردید تاكنون نقش‌های متفاوتی را بازی كردید، نقشی هست كه ذهنتان را درگیر كرده باشد و هنوز فرصت ایفای آن را پیدا نكرده باشید؟خیلی دوست دارم كه نقش شاعرها را بازی كنم؛ چراكه تصورم بر این است كه آن به لحاظ خصوصیات اخلاقی بسیار جالب توجه است. دوست دارم نقش مولانا را بازی كنم. شعر را خیلی دوست دارم، به همین خاطر بازی كردن نقش شعرای بزرگ مثل حافظ، سعدی و شهریار برایم افتخار است.اگر اشتباه نكنم شما در یك نماهنگ نقش استاد شهریار را بازی كردید؟بله، این نماهنگ در تبریز پخش شد كه من و نوه‌ام در آن اثر، نقش شهریار را بازی كردیم.شاید خیلی‌ها انتظار داشتند كه شما را در یك اثر طنز هم ببینند تا شما را در این ژانر محك بزنند به قول معروف ببینند چند مرده حلاج هستید؟اتفاقاً خیلی دوست دارم كه در یك ژانر طنز و در یك اثر موفق كمدی حضور داشته باشم، اما متأسفانه اكثر آثار طنزی كه این روزها تولید می‌شود به لودگی طعنه می‌زنند و آثاری نیستند كه بازیگر را وسوسه كند كه خودش را در یك قالب جدید محك بزند و برای رسیدن به آن تلاش كند.برای انتخاب یك نقش چه چیزی برایتان در اولویت قرار دارد و شما را برای حضور در یك اثر ترغیب می‌كند؟مهم‌ترین نكته در یك فیلم، سناریوی آن است. شما اگر یك قصه بد را بخواهید روایت كنید هر كاری هم كه بكنید آن قصه به دل مخاطب نمی‌نشیند. من هیچوقت در انتخاب‌هایم، مادیات را در اولویت قرار ندادم و اگر یك كار خوب باشد، حتی حاضرم مفت هم بروم كار كنم. در سالی كه گذشت در فیلم سینمایی «پای پیاده» فریدون حسن‌پور بازی كردم كه سه نسل را نشان می‌دهد و از آن فیلم خیلی خوشم آمد و هرچه نوشتند، قبول كردم.آنطور كه در خبرها آمده بود شما در بالیوود هم حضور داشتید و در یك فیلم هندی ایفای نقش كردید؟خب بعد از جوایزی كه در سطح بین‌المللی كسب كردم، نگاه‌های جهانی كمی به سمت من جلب شد. همان موقع هم طی مصاحبه‌هایی كه داشتم اعلام كردم كه اگر فیلمی در سطح جهانی به من پیشنهاد شود كه با شئونات و ارزش‌های جمهوری اسلامی منافاتی نداشته باشد در آن حضور پیدا خواهم كرد؛ چرا كه همواره دوست دارم سفیر خوبی برای كشورم باشم. من در فیلم هندی «پاییز» به عنوان بازیگر نقش اول حضور داشتم؛ شخصیتی كه در این فیلم بازی می‌كنم یك پلیس راهنمایی و رانندگی هندی است و داستان فیلم در فضایی اجتماعی و خانوادگی می‌گذرد. كارگردان این فیلم بر عهده آمیز شیر است. بازی‌های من در این فیلم در دو قسمت فیلمبرداری شد بخش اعظم آن طی یك سفر چند ماهه فیلمبرداری شد و بخش دوم را هم كه بخش پایانی آن محسوب می‌شد تصویربرداری آن چند هفته به طول انجامید.در این فیلم به چه زبانی حرف می‌زدید؟اردو، هندی و برای یادگیری آن یك مترجم و معلم زبان برایم گرفتند. امیدوارم این فیلم مورد توجه مخاطب عام و خاص قرار بگیرد.به شما این حرف برنخورد، چرا كه رضا ناجی در آن مقطع چهره شناخته شده‌ای بود و جوایز مختلفی را كسب كرده بود؟اصلاً كار كردن با مجیدی برای من افتخار دارد. همین وسواس‌های او هست كه كارش را متفاوت كرده است وگرنه او هم نوع كارش شبیه سایرین می‌شد من هم تست دادم، بعد از تست آقای مجیدی گفتند او همانی است كه من می‌خواهم.در آن نقشتان پر بود از صحنه‌هایی كه اكت زیادی داشت مانند دویدن دنبال شترمرغ و موتورسواری، چطور به لحاظ فیزیكی خودتان را به آن نقش رساندید؟خب این مسئله یكی از نگرانی‌های آقای مجیدی بود اما نمی‌دانم در من چه حسی وجود دارد كه وقتی دوربین روشن می‌شود، انرژی مضاعفی به من منتقل می‌شود به همین خاطر با عشق می‌دویدم، در گرمای 50 درجه موتورسواری می‌كردم و اصلاً‌ یادم می‌رفت كه 65 سالم است.برای من جالب است كه شما توی این سن و سال یك نقشی به این چالش‌ برانگیزی را با همه سختی‌هایش بازی كردید، این در حالی است كه معمولاً بازیگرهای جوان برای رسیدن به یك نقش ساده حتی كوچك‌ترین تلاشی را از خود خرج نمی‌كنند؟اگر سختی نباشد آن كار به دل من نمی‌نشیند. هرچقدر یك نقش چالش برانگیز باشد برای درآوردن آن لذت می‌برم و همیشه در هر فیلمی هر نقشی را كه می‌خواهم بازی كنم و اطرافیان می‌گویند این نقش سخت است حس خوبی سراغم می‌آید؛ چرا كه فكر می‌كنم با حریف قوی مواجه هستم كه مبارزه با او لذتبخش است زیرا شما اگر برای رسیدن به چیزی تلاش نكنی، قدر آن را هم نمی‌دانی و چیزی كه قدر آن را ندانی برایت توفیقی هم در بر ندارد.شما بارها در حرف‌هایتان اشاره كردید كه معمولاً‌ در قالب یك نقش فرو می‌روید، معمولاً بازیگری كه آنقدر با نقشش درگیر می‌شود، خارج شدنش هم از این قالب كار راحتی نیست. شما چطور كاراكتری را كه ایفا می‌كنید از شخصیت واقعی خودتان جدا می‌كنید؟خب من زمانی كه در نقش قرار می‌گیرم، آنقدر حس می‌گیرم كه در آن مدت اصلاً فراموش می‌كنم كه من رضا ناجی هستم به همین خاطر به قول شما بعد از فیلمبرداری، اتمام بازی‌ام در آن نقش برایم سخت است كه خودم را از آن قالب خارج كنم.من فكر می‌كنم شما بازیگر باهوشی هستید و در انتخاب فردی دقیق هستید و خوب می‌دانید كه از یك نقش چه می‌خواهید و به خاطر همین نزدیكی كاراكتر واقعی‌تان با آن نقش است كه از پس آن به خوبی برمی‌آیید؟نه اینطور نیست من معمولا در قالب آن نقش فرو می‌روم و همه این فكر را می‌كنند. یادم است زمانی كه نقش یك بنا را بازی می‌كردم همه می‌گفتند ما واقعاً فكر می‌كردیم كه تو یك بنایی. من همیشه سعی می‌كنم نقشی را بپذیرم كه قابلیت كار كردن و پرداخت زیاد را داشته باشد اما در كل باید بگویم اینكه شما می‌گویید این نقش‌ها شبیه من است باید بگویم نه؛ این كاراكترها از مغز و روح یك كارگردان خارج می‌شود و یك بازیگر تنها اجرا كننده این نقش‌هاست.برای فیلم آواز گنجشك‌ها شما گریم سنگینی شده بودید، خب قیافه شما هم به شد تغییر كرده بود و تا حدی زشت شده بودید، این مسئله ناراحتتان نمی‌كرد؟نه، چونكه این گریم كاملاً‌ در خدمت فیلم بود و به باورپذیری مردم بیشتر كمك می‌كرد. یادم است برای آن نقش بیش از 125 دماغ برای من درست كرده بودند كه من از 115 تای آن استفاده كردم. یك فلز هم در دهانم گذاشتند؛ ظاهراً آقای ملكان و مجیدی در نظر داشتند كه چهره‌ام كمی شبیه شترمرغ شود بعد از پایان فیلم هم به دندانپزشكی مراجعه كردم تا آن قالب فلزی را از دهانم بیرون بیاورند.شما در فیلم «او» هم بازی متفاوتی از خود به نمایش گذاشتید، برای آن دیپلم افتخار از جشنواره بیست و دوم دریافت كردید؟بله، اما شرایط آن فیلم در نوع خودش بسیار سخت و پیچیده بود. در آن فیلم دو بار به سختی بیمار شدم. كارم حتی به جراحی كشید. بعد از آنكه از بیمارستان مرخص شدم دوباره كار را از سر گرفتم و با انرژی كار می‌كردم و می‌دویدم به طوری كه حتی صدا بردارمان كه از من خیلی جوان‌تر بود به من نمی‌رسید.كار كردن با خسرو معصومی در فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» می‌پیچد چطور بود، بعد از مدت‌ها مخاطبان ما شاهد یك لوكیشن بكر و جنگلی در خارج از تهران و یك سوژه قصه غیرتجاری بودند؟دوماه قبل از فیلمبرداری،‌وقتی كه سریال «بوی خوش زندگی» را با علی شاه حاتمی كار می‌كردم، آقای معصومی پیشنهاد بازی در این فیلم را دادند. وقتی فیلمنامه كار را گرفتم زمانی كه در پشت صحنه آن سریال بیكار بودم آن را می‌خواندم. هنگام خواندن كار حسابی با شخصیت رفیع همان «خیاط فیلم» حسابی ارتباط برقرار كردم و حس می‌كردم كه می‌توانم خودم را به آن نزدیك كنم، بعد هم رفتم برای هر چه بیشتر ارتباط برقرار كردن با نقش، دوره خیاطی را پشت سر گذرانم. قصه این فیلم و كارگردانی خسرو معصومی در این اثر قابل توجه بود و خب لوكیشن متفاوت و بكر این اثر هم به برقراری ارتباط با مخاطب كمك كرد.بعد از مدت‌ها فعالیت جدی در عرصه بازیگری اما همچنان در كارنامه هنری‌تان به جز یك مورد، تنها فیلم‌های سینمایی دیده می‌شود، اینكه در آثار تلویزیونی حضور ندارید به میل خودتان است یا نه؟راستش را بخواهید آثار تلویزیونی كه به من پیشنهاد می‌شود هنوز من را وسوسه نكرده است كه بخواهم در این آثار حضور داشته باشم و بازی كنم متأسفانه اكثر برنامه‌هایی كه در تلویزیون تولید می‌شود یا آثاری كه پخش می‌شود جنبه وقت پركنی دارد در حالی كه یكی از وظایف و رسالت‌های تلویزیون این است كه آثاری را كه می‌سازد بیشتر جنبه آموزشی داشته باشد از طرفی اگر هم می‌خواهند اثر تفریحی را برای مردم پخش كنند باید پشت آن هدفی قرار داشته باشد.برخی از آثار سینمایی ما بعد از انقلاب و زمانی كه در جشنواره‌های مختلف به نمایش گذاشته شد توانست جوایزی را از آن خود كند با این اوصاف شما فكر می‌كنید ما توانسته‌ایم در عرصه فیلمسازی جهانی صاحب جایگاه شویم؟نه، من این موفقیت‌هایی را كه در عرصه سینمایی در جهان كسب كرده‌ایم، كاملاً اتفاقی می‌دانم و فكر نمی‌كنم كه برنامه‌ریزی شده باشد. متأسفانه ما به لحاظ فیلمسازی از جایگاه قابل اهمیتی در جهان برخوردار نیستیم، اگر ما می‌خواهیم در این عرصه كار كنیم باید به جای این موفقیت‌هایی كه به طور جرقه‌ای اتفاق می‌افتد یك گام محكم و اساسی در این راه برداریم.شما بعد از سال‌ها فعالیت در عرصه بازیگری همچنان در تبریز زندگی می‌كنید، در طول این مدت چطور تصمیم نگرفته‌اید به تهران بیایید، این رفت و آمدها برایتان سخت نیست؟چرا خب این رفت و آمدها فشار مضاعفی را روی من می‌آورد اما مسئله این است كه من عاشق حرفه‌ام هستم و حاضرم به خاطرش سختی هم بكشم. زمانی كه من سركار هستم می‌آیم تهران، به خانه پسرم می‌روم و به نوعی مزاحم آنها می‌شوم اما خب در كل باید بگویم من به شهر خودم تبریز علاقه‌مند هستم و دوست ندارم كه شهرم را رها كنم اما خب از طرفی هم باید بگویم كه من همیشه از اینكه می‌گویند فلان بازیگر شهرستانی است یا... ناراحت می‌شوم؛ چرا كه اگر بررسی شود متوجه خواهیم شد كه بسیاری از بازیگران حرفه‌ای ما اصالتاً شهرستانی هستند اما خب متأسفانه این روزها اگر یك بازیگر شهرستانی هر چقدر هم خوب بازی كند می‌گویند او نابازیگر است. در حالی كه من واقعاً فكر می‌كنم لفظ نابازیگر در مورد چنین بازیگرانی صدق نمی‌كند و بیشتر جنبه كم احترامی به آنها دارد.این روزها اكثر بازیگرانی كه به عنوان ستاره در آثار سینمایی و تلویزیونی مطرح می‌شوند، بازیگرانی هستند كه صرفاً به خاطر چهره‌شان برای بازی در اثری دعوت می‌شوند؛ نظرتان راجع به ورود چنین بازیگرانی چیست؟متأسفانه مدتی است كه مبنای انتخاب بازیگرهای ما در فیلم‌هایشان چشم و ابروی قشنگشان است و بنای شایسته سالاری از بین رفته است، شاید به خاطر ورود نسل همین بازیگرانی است كه تنها به واسطه چهره‌شان وارد این عرصه شدند و به دلیل اكتفا به زیبایی متأسفانه برای رسیدن به نقش‌هایشان زحمت نمی‌كشند و همین مسئله باعث شده كه سطح بازیگری در ایران پایین آمده است؛ چرا كه برخی كه تنها از چهره و پول و پارتی برخوردارند تصور می‌كنند كه بدون هیچ تلاشی می‌توانند وارد این عرصه شوند و به كمك نشریات زرد یك‌شبه خودشان را در سطح یك ستاره بالا بكشند غافل از اینكه اگر هم این اتفاق بیفتد، ماندگاری آنها مقطعی است؛ چون در نهایت روزی این چهره دل مخاطب را می‌زند و او از بازیگرش یك بازی خوب را می‌خواهد اما خب این تصور اشتباه متأسفانه بازیگر را دچار سو‌ءتفاهم می‌كند كه با اتكا به چهره‌اش می‌تواند یك بازیگر ماندگار شود.خب شاید تصور آن عده بر این است كه برای سوپراستار شدن چهره كافی است و خیلی مهم نیست كه لزوماً بازیگر توانایی باشی و این مسئله هم شده استدلال سوپراستارها تا به این وسیله خودشان را توجیه كنند كه وظیفه آنها جذب مخاطب از طریق چهره‌شان است؟راستش را بخواهید این استدلال‌ها را اصلاً نمی‌پذیرم با اینكه مانند شما بارها و بارها هم شنیده‌ام اما این حرف‌ها هیچگاه با منطق من سازگار نیست، هیچ وقت نمی‌توانم به هنر با نگاه صنعتی نگاه كنم؛ یعنی فكر می‌كنم وقتی اسم صنعت را روی هنر می‌گذارند چون نگاه‌ها تجاری می‌شود آن را از اصل خودش دور می‌كند ولی در مورد سوپر استارها باید بگویم شما در كل دنیا به استارها نگاه كنید هیچ كدام از آنها صرفاً چهره خوبی ندارند خیلی از آنها بازیگران توانایی هستند كه بنای انتخابشان روی توانایی‌هایشان است ولی خب ما برداشت اشتباهی از این قضیه داریم و فكر می‌كنیم كه داشتن یك چهره خوب صرفاً باعث موفقیت یك بازیگر می‌شود ولی مطمئن باشید اگر هم موفقیتی باشد، كاملاً مقطعی است.مجیدی چگونه كارگردانی است، دست،بازیگر را باز می‌گذارد یا ترجیح می‌دهد در چارچوبی كه تعیین می‌كند، كار كند؟خب مجیدی تفكر خودش را در كارگردانی دارد او معمولاً‌ فیلمنامه را نمی‌دهد و شخصیت را هیچگاه به طور كامل به بازیگر توضیح نمی‌دهد بلكه اول در مورد كلیت اثر صحبت می‌كند و هر روز در مورد سكانس تمرینی قصه با بازیگرانش حرف می‌زند. بعد آن را یك به یك با آنها صحبت می‌كند. در همین صحبت‌هایش حس می‌كنی كه كاراكتر جلوی چشمانتان شكل می‌گیرد. او از گذشته و آینده آن شخصیت برایتان حرف می‌زند و خب همین رفتارشان باعث می‌شود كه شما بتوانید خودتان را آرام‌آرام به آن شخصیت نزدیك كنید. معمولاً ایشان به طور روزانه سكانس‌ها را به بازیگران می‌دادند.شما سال ها به عنوان بازیگر تئاتر فعالیت می‌كردید، به نظرتان حضورتان در این عرصه چقدر به ارتقای سطح بازیگری‌تان كمك كرد؟نزدیك به 50 سال یعنی نیم قرن است كه روی صحنه تئاتر خدمت می‌كنم. صحنه تئاتر برایم جایی است كه فرصت رها كردن روحم را می‌دهد و به راحتی روحم در آنجا پرواز می‌كند و كار كردن در این عرصه باعث شده است كه با تمام وجودم بازیگری را از پایین‌ترین نقطه ممكن شروع كنم. زمانی كه مجیدمجیدی مرا برای فیلم «بچه‌های آ‌سمان» انتخاب كرد، كمتر كسی فكر می‌كرد كه من سابقه بازی در تئاتر دارم و به همین خاطر دائم می‌گفتند كه مجیدی این بازیگر را از كجا پیدا كرده است، اما به نظرم هنر مانند یك دریا بیكران است كه انسان هر چقدر هم خوب هنرنمایی كند، ممكن است بعداً یك نفر بهتر از او كار كند و روی دست او بزند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار