سیدعزت الله ضرغامی برای شمس و دلواپسیهایشغروب بود و جام جم در سکوت. گفته بودی حرفهایی داری درباره رسانه ملی که در حضور باید گفته شود و آمدی. بالابلند اما خمیده و در نگاه تو رد جلال را میشد گرفت که سرراست و رک حرف میزد و بیابهام و بیاجمال و تکلیف آدم با او روشن بود. بهخلاف سبک و سیاق گفتار و رفتار آدمهای این روزگار. آمدی به مهر و حرف میزدی از سر شوق که رسانه ملی را چگونه باید برکشید و شوق داشتی و هنوز جوانانه و پرانرژی از آرمانها میگفتی و علایقت و فضا را سرخوشانه و صمیمی میکشیدی و میکشاندی تا افقهای دوردست دغدغههایت و دلسوزیات برای جوانان این مرز و بوم و تو حرف میزدی و من میرفتم تا وقتهای جلال از چشم برادر و انتشارات رواق و تلاش برای ماندگاری نام آن جلال اهل قلم که اول بار حدیث نفس خود را با در خدمت و خیانت روشنفکران طرح کرد و روشنفکران مرعوب را با نهیبی صادقانه و انقلابی بر جای خود نشاند و با غربزدگی خروشی برداشت حامل سروش آسمانی علیه زورسالاران مستکبر در آن هنگامههای شورانگیز مبارزات مردم ایرانزمین علیه جباران و گردنکشان. وقتی که میرفتی ردی از نشاط و دینخواهی و مردمدوستی برجا گذاشتی و یادت هنوز هست و میماند!... و چقدر هوای اعتلای ایران و ایرانی داشتی و دین و دینباوری. نامت و یادت متبرک باد و روضه رضوان نصیبت شود ای شمس آلاحمد...! محمدحسین صفارهرندیپاسدار حرمت جلال مرحوم شمس آلاحمد بیش از آنکه شخصیت وجودی خود را به نمایشگذارد، انصافاً قلم زیبا و تأثیرگذاری داشت. علاوه براین شمس توانست پاسدار حرمت جلال باشد، البته در شرایطی که افرادی کوشش میکردند چهره متفاوتی از جلال را به جامعه معرفی کنند او به عنوان عضو نزدیک این خانواده تصویر واقعیتری از جلال را به جامعه پس از انقلاب عرضه کرد. اگر شمس هیچ حقی بر گردن جامعه ما نداشته باشد، همین بس که جلال را به خوبی به جامعه شناساند که این امر کار بسیار بزرگی است، ضمن اینکه قلم تأثیرگذار مرحوم شمس در دوره پس از انقلاب فراموش ناشدنی است. شمس با قلم زیبای خود پس از انقلاب مطالبی را میگفت و میشنید، پس به اعتبار آثاری که از او باقی است میتوان شمس را به عنوان چهره فرهنگی ارزیابی کرد؛ چرا که شمس با معرفت و جوانمرد بود. به خاطر میآورم دوران پیش از انقلاب را که جریان روشنفکری در پی تصویرسازی واژگون از انقلاب بود، در آن دوران این جریان از منظرهای روشنفکری بااندیشه انقلاب و امام (ره) به چالش میپرداختند؛ اما در این میان شمس از جمله افرادی بود که به مردم و جامعه نهیب میزد که شما تا زمانی که زبان مردم را نمیدانید راهی به درون مردم نخواهید برد. شمس همواره امام را مثال زده و میگفت رهبر انقلاب به عنوان رهبر و مرجع تقلید همواره با زبان محاوره با توده مردم سخن میگفت و حتی در بیانات خود از ادبیات عامه فهم استفاده میکرد نه از ادبیات خواص. به گمان بنده شمس از چیزی پرهیز میکرد و آن این بود که بخواهند او را در زمره جریان شبهروشنفکر قلمداد کنند که این امر طبیعتاً با مشرب جلال و شمس که مرید برادر بود در تضاد جدی قرار داشت. آنچه شمس طی سالها از آن میگریخت، این بود که توانسته بود نسبت خود را با اهالی فرهنگ و ادب وفادار به انقلاب و نظام و آرمانهای دینی مردم به اثبات رساند، چرا که شمس هیچگاه از همراهی انقلاب و نظام دریغ نکرد.هدایت الله بهبودیدرسوگ شمس«شمس آلاحمد» هم از میان ما پر کشید. در خاموشی و بیصدا. او رفت و «گاهوارهای» از حرکت بازایستاد که از صاحب آن «حدیث انقلاب» به گوش میرسید. او نیز چون برادرش، در سکوت رفت و البته آنچه از وی به جای ماند و مانده است، آثار الباقیهای چون همه نویسندگانی است که زندگی را برای آینده نقش میزنند و آیندگان. شمس از مفاخر فرهنگی و از «ناموران معاصر»مان بود. نامش را در زمره رجال نویسنده و روزنامهنگار «فرهنگ ناموران معاصر ایران» دیدهایم. اگر چه با او از دیربازآشنایی یافته بودیم که همواره سعی داشت جا پای برادرش جلال بگذارد که در دورهای یک تنه بار جماعتی را بر دوش میکشید و شمس در غیاب او، بار او را. «شمس»، شمس اهل فرهنگ و نویسندگان بود، بیهیچ ادعا و مدعایی، سالیانی قلم زد و تا آن زمان که توان گفتن داشت، میگفت و گفتههایش را مکتوب میکرد تا به گوش دیگران هم برسد و رسید. بارها به میانمان آمد و ما پذیرایش شدیم، کمتر سخن میگفت این اواخر، میدان را به جوانترها سپرده بود تا خود را بیازمایند و بیابند، اما از چاه نشان دادن بدانها، خود را معاف نکرده بود که همه راه را میجویند اما شاید از چاه غفلت کنند و سنگزنان به سینه، کنارشان میایستاد و همراهشان بود به روشنگری. از ملاحظات انقلاب میگفت و انذار و تبشیر را فراموش نمیکرد. او خود را از «اَزل در تب انقلاب فرهنگی» میدانست و از ویژگیهای انقلاب به تذکر یادآور میشد که ضد استبدادی، ضد استعماری و ضد سلطهگری شرق و غرب، یعنی غیر وابسته تا فرهنگ انقلابی دیگران و متکی به فرهنگ بومی ملت خودمان که دارای دو عنصر فرهنگی درخشنده است، یکی «اسلامی و دیگری ایرانی» جماعت نویسنده را باید از دنبالههایشان شناخت، از آثارشان، از آن چه که بر جای میگذارند. کاغذهایی که سیاه میکنند و سخنها که میگویند و شناخت بیشتر از آثاری که چند باره به چاپ میرسد و همچنان در تکثیر است، مثل «حدیث انقلاب» شمس که برای باری دگر در انتظار رویشی تازه است. دفتر ادبیات انقلاب اسلامی این افتخار را دارد که دو اثر از مرحوم شمس آلاحمد را که پیشتر و در اوایل دهه 1370 منتشر کرده بود، در روزهای آینده به علاقهمندان باز تقدیم کند. «حدیث انقلاب»، مجموعهای از سخنرانیها، یادداشتها و مقالات شمس است که از روزهای اوجگیری انقلاب اسلامی در اواخر 1356، اینجا و آنجا گفته و نوشته بود و در مجلات و روزنامهها به چاپ رسانده بود و بعدها تا سال 1360 و پس از پیروزی انقلاب به تبیین دیدگاههای بیشتر فرهنگی انقلاب از نگاه خویش پرداخته بود. این اثر بارها تحت عنوان «حدیث انقلاب» و در دو مجلد: آزادی و مرزهایش و استقلال فرهنگی منتشر شده بود و اینک در یک مجلد و با همان عنوان حدیث انقلاب زینتبخش پیشخوانهای فرهنگی خواهد بود بی کم و کاست. یادش گرامی باد.