کد خبر: 428556
تاریخ انتشار: ۰۱ دی ۱۳۸۹ - ۰۶:۵۴
به بهانه سالمرگ احمد شاملو
رحمت الله یزدانی | از مشروطه به بعد جریان روشنفکری سکولار که در مبادی و غایات خود به ساحت غربزدگی شبه مدرن و افق تاریخی فرهنگی استکبار تعلق داشته و دارد، فعالیت گسترده‌ای را جهت ترویج ایدئولوژی‌های غیر دینی و نیز اسطوره‌سازی از چهره‌های وابسته به منورالفکری سامان داده است.در سال‌های سلطنت رژیم پهلوی، روشنفکران با در دست داشتن کنترل تمام عیار مطبوعات و رسانه‌های دیداری و شنیداری رژیم، استبدادی تمام عیار را علیه فرهنگ مذهبی توده‌های مردم اعمال می‌کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه با گسترش تهاجم فرهنگی استراتژیک و سازمان‌یافته علیه انقلاب اسلامی و اعتقادات دینی مردم، کوشش گسترده‌ای جهت احیای چهره‌های بد سابقه جریان منسوخ روشنفکری پدید آمد که از حمایت گسترده بنگاه‌های تبلیغاتی امپریالیستی در خارج و عوامل نفوذی آنها در داخل بهره‌مند بود، برای مقابله با این شبیخون ویرانگر و مردم فریب بازخوانی آرا و آثار چهره‌های معروف این جریان یک ضرورت حتمی است. احمد شاملو یکی از شاعران وابسته به جریان روشنفکری سکولار است که تلاش گسترده، هماهنگ و سازمان یافته‌ای از خارج مرزها و نیز در داخل کشور جهت تبدیل او به یک اسطوره صورت گرفته است، حال آنکه مروری بر زندگی و نیز آثار این شخص بیانگر حقایقی است که آگاهی از آن برای نسل جوان کشور لازم و بسیار مفید است. جریان روشنفکری ایران به رغم حیات ناسالم و موجودیت ناقص‌الخلقه‌اش به ویژه در عرصه ادبیات اقتدار اشراف‌گونه‌ای را در سالیان اخیر از برای خویش فراهم آورده است. اشرافیتی چندان برخوردار از حمایت‌های مختلف رسانه‌ای که هر صدای مخالفی را به طرفه العینی می‌تواند در نطفه خاموش کند و هر نگاه معترضی را به زهر چشمی عبوس و سخت، ملامتگرانه به رعب و وحشتی عبرت‌آموز دچار سازد.ابعاد این اقتدار کاذب ادبی، خاصه زمانی رازآمیز و حتی هشدار دهنده به نظر خواهد رسید که به شمارگان شاخص‌ترین آثار نویسندگان و شاعران منسوب به این جریان با نگاهی دقیق‌تر نظر بدوزیم. در حقیقت هیاهوی سرسام‌آور و گوشخراش این جماعت در پهنه فرهنگ و ادبیات کشورمان در قیاس با تعداد غالباً فقیرانه مخاطبان آثارشان به قدری بی‌تناسب جلوه می‌کند که گویی کوه، موشی خرد و ناچیز زاده باشد. کافی است برای نمونه، شمارگان پرفروش‌ترین رمان محمود دولت‌آبادی یا آوازه‌مندترین مجموعه شعر احمد شاملو را – مثلاً- با کم مخاطب‌ترین کتاب نویسنده متعهد انقلاب، رضا رهگذر یا گمنام‌ترین کتاب شعری که از استاد شهریار منتشر شده است، قیاس کنیم. باری نتیجه حقیقتاً عجیب به نظر می‌رسد؛ عجیب و به همان اندازه شرم‌آور. اما آیا حجم هیاهوهای گوش ‌آزار این جماعت، غیر عادی نیست و آیا نباید به حضور فراگیر، پر سر صدا و مور و ملخ آسای این جماعت در عرصه‌های متعدد فرهنگ، هنر و ادبیات کشور به دیده بدگمانی و تردید نگریست؟حقیقت این است که غوغاها و هیاهوهای ادبی و هنری را غالباً مردم و مخاطبان اصلی و حقیقی اینگونه مقولات به راه نمی‌اندازند، بلکه هیاهو کردن، حرفه اصلی ژورنالیست‌هاست. این جماعت را در واقع، رسانه‌ها هستند که در بوق می‌کنند. به ویژه جماعت روشنفکران عرصه ادبیات که تا سر حد سپیدبختی و خوش اقبالی، پیوسته از حمایت و استقبال سخاوتمندانه و تمام وقت رسانه‌های پیشرفته خارجی نیز به طور گسترده برخوردار بوده و هستند.این ماجرای مشکوک- یعنی تبلیغ و ترویج جریان ادبیات روشنفکری و حمایت سخاوتمندانه و پر هزینه از حضور فعال و رو به گسترش آنان در کشور ما- در طول سالیان گذشته، در واقع، بخش مهمی از سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی ایران در سطوح جهانی از برای رسیدن به اهداف مدون و طراحی شده استکبار و پیشاهنگی امریکاست.سرمایه‌گذاری بسیار هنگفتی که همواره کوشیده است و می‌کوشد تا تمام امکانات و لوازم ممکن و مورد نیاز را – در همه شاخه‌های مختلف و متنوع یک مبارزه نفسگیر و پیگیر فرهنگی- به جهت سرنگونی دستگاه حاکمه ایران اسلامی‌ بسیج کند و البته آیین دیرین در بوق کردن این جماعت به ظاهر پر حجم، اما اسفنجی، به عنوان قله‌های ستبر و رفیع ادبیات دشنه خورده و دشنام شنیده این سرزمین، تنها یکی از موارد فراوان اینگونه خاصه خرجی‌های کریمانه است. اقدامی که اگرچه در دوره‌های دورتر تاریخ معاصر این سرزمین نیز رواج بسیار داشته، لیکن- خصوصاً- در سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، حجم وسیع‌تری به خود گرفته است که از جمله اینگونه حمایت‌های مادی و معنوی برنامه‌ریزی شده و هدفمند می‌توان به برگزاری جشنواره‌ها و فستیوال‌های مجلل و با شکوه سینمایی و اهدای جوایز متعدد به فیلم‌های روشنفکرانه، به قصد منحرف ساختن و به انحطاط کشاندن جریان اصیل سینمای پس از انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد. قدیمی‌ترها، پدران بنده و شما- آنها که دقت و باریک بینی بیشتر داشته‌اند و هوشیاری و زیرکی متعهدانه‌تر- قطعا هیچ‌گاه از خاطر نخواهند بود که برای مثال بنگاه سخن پراکنی«بی‌بی‌سی» چگونه در حول و حوش سال‌های دهه بیست، از برای ملت محجوب ایران داستان‌نویس برجسته و مدرن جهانی مونتاژ می‌کرد و حالا شک نباید کرد که به عنوان نمونه بخش اعظمی از شکوه و اشتهار رسانه‌های صادق هدایت در عالم داستان‌نویسی و نیز رمان نامأنوسش- بوف کور- محصول چانه‌زنی‌ها و فضاسازی‌های گویندگان همین رادیوی بیگانه در دهه دوم قرن اخیر بوده است.جوسازی‌های رندانه‌ای که امروزه و خاصه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هم به لحاظ پیشرفت‌های تکنولوژیک جهان ارتباطات و رواج روز افزون رسانه‌های فوق مدرن و هم به واسطه افزایش انگیزه بیگانگان در انجام مأموریتشان حجمی هزار برابر به خود گرفته است و اگرچه در سال‌های آغازین حاکمیت جمهوری اسلامی رسانه‌های جمعی و بنگاه‌های تبلیغاتی این جماعت به لحاظ همسو نبودن قوای پیروزمند انقلاب با آنان موفقیت چندانی نداشتند ولی امروزه به ویژه در دهه اخیر به واسطه در پیش گرفتن سیاست انفعال و وادادگی فرهنگی، سیاسی از سوی برخی مسئولان رده‌های میانی و همچنین همنوایی‌های آشکار و پنهان اغلب دستگاه‌های فرهنگی رسمی و غیررسمی با جیغ گوشخراش روشنفکری ایران، فعالیت پر سر و صدای این جریان ابعاد غیر عادی و خطرناکی یافته است.مرگ‌«مرد معمار مدینه شعر» روشنفکری ایران، بر خلاف پیش‌بینی بسیاری از هواخواهان متعصبش که او را شاعری مردمی و توده‌ای معرفی می‌کردند، به دلایلی کاملاً آشکار، اندک‌ترین بازتاب و موج همدردی را در میان عامه مردم ایران و حتی عموم اهالی کتاب و ادبیات به همراه داشت به رغم هیاهوی تبلیغاتی رسانه‌های روشنفکری داخلی و خارجی، جریان چندانی از همدلی را به خود جلب نکرد، لیکن هنگامی که تعدادی از نهادها و مراکز فرهنگی کشور با موج پر سر و صدای روشنفکران، اظهار همدردی کردند، آنگاه بود که به راستی بسیاری از دوستداران و علاقه‌مندان صدیق و دلسوز فرهنگ و ادبیات مظلوم این مرز و بوم در اندیشه فرو رفتند و از امکان مؤثر افتادن ترفندهای تبلیغاتی دشمنان انقلاب و فرهنگ اصیل و دیرینه سرزمینشان دل‌نگران شدند.باری و به هر جهت احمد شاملو به عنوان یکی از اصلی‌ترین پیشقراولان جریان روشنفکری ادبیات کشور و یکی از اصلی‌ترین مهره‌های مورد حمایت این جماعت، به جهات گوناگون می‌تواند شخصیت مهم و تأثیرگذاری انگاشته شود، چه دست کم حجم وسیع آثار منتشر شده او در سالیان اخیر و نیز تعداد پر شمار مطالب و نوشته‌های متنوعی که طی همین محدوده زمانی در خصوص او – و غالباً نیز در ستایشش- در رسانه‌های مکتوب ادبی کشور منتشر شده است، نشان می‌دهد که حضور پررنگ و پر حجم این عامل بیگانگان در سطوح گسترده و فراگیر رسانه‌های ادبی و فرهنگی کشور، توانسته و هنوز نیز به رغم غیبت فیزیکی‌اش می‌تواند بخش مهمی از ظرفیت‌ها و استعدادهای ادبی و فرهنگی این سرزمین را به سوی انحراف و انحطاط بکشاند و به همین لحاظ احمد شاملو را- به گمان نگارنده این سطور- می‌باید عامل نسبتاً کارآمد و مؤثری در میان جریان روشنفکری شبه مدرن همسو با استکبار غرب به شمار آورد. عاملی مؤثر و ویرانگر که لاجرم نمی‌توانیم نسبت به او و مبلغان و در بوق کنندگان فعال وی و نوع منحط آثارش بی‌اعتنایی پیشه کنیم. مقصود از «اعتنا» البته، هرگز آن دسته اقداماتی نیست که بخش پررنگی از مظلوم‌نمایی تاریخی این جماعت را- به ویژه در سالیان اخیر- دامن زده و در نتیجه درصد افزون‌تری از محصول فرهنگی این سال‌ها را به سود این جماعت درو کرده است.در واقع هیچ تردیدی نیست که با توجه به نوع تعامل و شیوه‌های حساب شده رفتار این دسته افراد در عرصه‌های فرهنگی، ادبی و هنری کشور، هرگونه برخورد و مقابله‌ای با آنان به ناگزیر ‌باید مصاف و مبارزه‌ای کاملاً فرهنگی و حساب شده باشد. مقابله‌ای با مدد گرفتن از نیروهای متفکر و متعهد جبهه ادبیات و هنر انقلاب و نیز با استفاده از سلاح مؤثر و کارآمدی که خود این جماعت نیز در طول سالیان رویارویی‌شان با دستگاه حاکمیت اسلامی همواره در دست داشته و هنوز نیز کماکان در دست دارند.در طول سالیان نسبتاً‌ دراز فعالیت خود، احمد شاملو، پیوسته در عرصه‌های متعدد و متنوعی از فرهنگ، ادبیات و هنر این سرزمین به مقابله با فرهنگ اصیل اسلامی- ایرانی مردم ما برخاسته است. از نگارش فیلمنامه و ساخت فیلم، با حمایت‌های رسمی و بی‌دریغ دستگاه‌های فرهنگی عریض و طویل رژیم شاه و سرمایه‌گذاری سازمان رادیو تلویزیون ملی «قطبی» گرفته تا انتشار نشریات ادبی متعدد به مدد امکانات غول رسانه‌ای آن دوران، یعنی مؤسسه کیهان سناتور مصباح‌زاده و همچنین چاپ مجموعه‌های بسیاری از اشعار و مقالات و متن گفت‌وگوهای آنچنانی و همه چیز و همه چیز در همه جا و همه جا – چه در دوران رژیم پهلوی و چه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی- و البته مهم‌تر از همه اینکه اهم و اعم فعالیت‌های او نیز در تمام این سال‌ها همواره از همکاری‌های بی‌دریغ چندین و چند ستاد پشتیبانی فعال و پر توان به شکل یک دستگاه نیرومند و مستحکم تبلیغاتی و روابط عمومی‌های رسمی و غیر رسمی به شدت گسترده و پرکار برخوردار بوده است، تا این- به قول خودش- «غول زیبای استوای شب» در هیچ دوره‌ای از ادوار حیات ادبی‌اش نویسنده و شاعر ساکت و بی سر و صدایی نباشد و پیوسته به مقابله و مخالفت با فرهنگ، سنن، ارزش‌ها و باورهای دینی مردم ایران مشغول باشد. احمد شاملو بر خلاف این ادعای همیشگی که در اغلب گفت‌وگوهای متعدد مطبوعاتی و رسانه‌ای‌اش همواره خود را - چه در زمان رژیم گذشته و چه در سالیان پس از انقلاب- نویسنده و شاعری ممنوع القلم وانمود می‌کرد، هیچگاه و در هیچ زمانی با ممنوعیت‌های سیاسی و فرهنگی رو در رو نبوده است. او در تمام سال‌های فعالیت خود، در نهایت آزادی و آسایش خیال، مشغول کار بوده و تعداد پر‌شمار آثار منتشر شده‌اش گویای این حقیقت است که نه حکومت پهلوی ونه نظام اسلامی، هیچ یک هرگز برای او محدودیتی ایجاد نکرده‌اند.یادداشت‌ها1- در تمام این سال‌ها، اوضاع بسیار مضحکی در اغلب نشریات روشنفکری کشور ما حاکم بوده است. این رسانه‌ها در عوض پرداختن به مسائل و مباحث اصلی هنر و ادبیات، هر یک به نسبت اینکه مُبَلّغ کدام نویسنده یا شاعر بوده باشند، پیوسته سرگرم ساختن القاب دهان پر کن و پرطمطراق برای لیدرهای ادبی خود بوده‌اند، برای مثال لقب‌هایی همچون:« شاعر بزرگ ملت ایران» برای شاملو، «رمان نویس نامدار» برای محمود دولت آبادی و «داستان‌نویس برجسته کشور» برای هوشنگ گلشیری...2- بی‌دلیل نیست که انگلیسی‌های رند، از میان همه نویسندگان آن دوره تنها هدایت را در ایران علم می‌کنند، زیرا از بین جمع نویسندگان آن سال‌ها هیچ یک به اندازه صادق هدایت با فرهنگ ملی و سنت‌های اصیل و باورهای دینی ایرانیان دشمنی نکرده است.3- «مرد معمار مدینه شعر امروز»‌نیز از جمله القاب واهی اما دهان پر کن است که حامیان مالی و سیاسی شاملو برای او دست و پا کرده‌اند و این یکی مشخصاً ساخته و پرداخته علی رضا میبدی، روزنامه نگار درباری و عامل فرهنگی اشرف پهلوی است. میبدی مدتی نیز سردبیر نشریه بنیاد بود که به سرمایه «بنیاد اشرف» و با حمایت‌های معنوی و قلمی احمد شاملو منتشر می‌شد.4- این هم لقب عجیب و غریبی است که مرحوم شاملو به خودش تقدیم کرده است:«که گفته است/ من آخرین بازمانده فرزانگان زمینم؟/من آن غول زیبایم که در استوای شب ایستاده / غریق زلالی همه آب‌های جهان/ و چشم‌انداز شیطنتش/ خاستگاه ستاره‌ای است : عقوبت، شکفتن در مه، احمد شاملو، ص 17.5- یکی از نویسندگان و شاعران انقلاب، سال‌ها قبل در زمان حیات شاملو طی یک سلسله جدال‌های پیگیر و مؤثر ادبی، در اشاره به برخی از عوامل فعال روابط عمومی احمد شاملو نوشته است:« شاملو، اردشیر محصص، ایران دورودی و داریوش رادپور و... دیگران را آلت اعلام شیخوخیت خود قرار داده و با امضای بی‌هنری آنان که اغلب همچون خود او دزد آثار هنرمندان غربی بوده‌اند، هم روابط عمومی خود را گسترش داده و هم هنر این مملکت را به ابتذال کشانده است»: ستیز با خویشتن و جهان، یوسفعلی میرشکاک، ص 12.6- شاملو در اواخر سال 69 و در شرایطی که مطابق معمول همیشه با برخورداری از آزادی کامل، کماکان مشغول فعالیت است، طی گفت‌وگویی با ماهنامه دنیای سخن، با لحنی مظلومانه و حق به جانب به یکی از مریدان خود- مسعود خیام- می‌گوید: ایران وطن من است. وطنی که من رو راست و بی‌تعارف 10 سالی است که از معرکه فرهنگی‌اش حذف شده‌ام. عملی که برایش عذرهای بدتر از گناه تراشیده‌اند، از همین تهران در پاکتی که اسم و آدرس فرستنده نداشت نسخه زیراکسی بخشنامه‌ای را برایم فرستادند که در آن امریه صادر شده بود، چون آن شخص( که بنده باشم) صهیونیست است، کتاب‌هایش را از دسترس مراجعان خارج کنید و بخشنامه یعنی یک دستورالعمل اجرایی سراسری: ماهنامه دنیای سخن، ش 38، بهمن ماه 1369، ص 18 .اما به رغم همه این گزافه‌گویی‌ها و با توجه به اینکه جناب شاملو حتی ادعای مبارزه بی‌امان با دستگاه فاسد محمدرضا پهلوی و ممنوع‌القلم بودن در دوران حاکمیت گذشته را نیز داشته است، اشاره به فقط بخشی از آثار منتشر شده او در هر دو زمان مورد بحث می‌تواند کذب بودن همه ادعاهای وی را نشان دهد: 23، قطعنامه، آهنها و احساس، هوای تازه، باغ آینه، آیدا در آینه، آیدا، درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، لحظه‌ها و همیشه، مرثیه‌های خاک، از هوا و آینه‌ها،‌ شکفتن درمه، دشنه در دیس، ابراهیم در آتش، ترانه‌های کوچک غربت، کاشفان فروتن شوکران، مدایح بی‌صله و... (همگی مجموعه شعر)، غزل غزل‌های سلیمان، همچون کوچه‌ای بی‌انتها، هایکو، ترانه شرقی و اشعار دیگر، ترانه‌های میهن تلخ، سیاه همچون اعماق آفریقای خودم، سکوت سرشار از ناگفته‌هاست، چیدن سپیده‌دم و... (همگی مجموعه شعرهای ترجمه) لئون مورن کشیش، برزخ، خزه، پابرهنه‌ها، نایب اول، قصه‌های بابام، پسران مردی که قلبش از سنگ بود، 81490،‌دماغ، افسانه‌های کوچک چینی،‌دست به دست، سربازی از یک دوران سپری شده، زهرخند، مرگ کسب و کار من است، لبخند تلخ، بگذار سخن بگویم، شاهزاده کوچولو و... (رمان و داستان ترجمه) مفت خورها، عروسی خون، درخت سیزدهم و سی‌زیف و مرگ (نمایشنامه ترجمه)، حافظ شیراز و افسانه‌های هفت گنبد (تحقیق ادبی و تصحیح دیوان حافظ و نظامی) و نیز بسیاری شعر و مقاله و مصاحبه مطبوعاتی در نشریات مختلف، به علاوه تعداد بسیاری نوار کاست و آثار تصویری دیگر با صدا و چهره شاعر، گذشته از این چنانچه به شناسنامه تک تک این کتاب‌ها نگاه کنیم به روشنی درخواهیم یافت که اغلب آثار یاد شده در سیاهه بالا، چه قبل از انقلاب و چه پس از آن، بارها و بارها و در نوبت‌های مختلف و متعدد تجدید چاپ شده‌اند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار