کد خبر: 428348
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵
دو سال است که پشت سر هم یلدا عزادار و محزون است؛ نه اینکه کسی او را به عزادار بودن وادار کرده باشد، نه! مرامش اجازه نمی‌دهد بی‌تفاوتی طی کند. به قول قدیمی‌ها معرفتش قبول نمی‌کند.
یلدا به خودش نگاه می‌کند و می‌بیند فقط یک «اسم زمان» است و دیگر هیچ. اما به عاشورا و حسین(ع) که نگاه می‌کند کم می‌آورد؛ شرم و حیا و فهم و شعورش به او می‌گوید که یک شب عادی باید خاکسار روز و شب عاشورا باشد. قلب و عقل یلدا به او می‌گوید که با پوشیدن جامه عزا برای حسین(ع)، اعتبار و مقام بگیرد. یلدا دو سال پی در پی است که با خاکساری «عاشورا» برای خودش آبرو و ابهت می‌خرد.
«یلدا» همیشه سرجایش هست و سال‌ها طول می‌کشد تا این سعادت را داشته باشد که از عاشورا میزبانی کند. از این رو، میزبانی از عاشورا را با عشق و ارادت می‌پذیرد تا یلدایی متفاوت بیافریند و از عادی بودن و تکراری شدن در بیاید. او که طولانی‌‌ترین شب سال است آرزو می‌کند تا طولانی‌تر از طولانی‌‌ترین باشد که بتواند بیشتر و بهتر از نعمت همنفسی با عاشورا و حسین(ع) بهره مند شود. یلدا بر خودش واجب می‌داند که حرمت سرور زمان‌های روزگار یعنی عاشورا را نگه دارد. او در برابر عاشورا تعظیم می‌کند و از این اظهار ارادت بر خویش می‌بالد.
او دست به دعا بر می‌دارد و از آستان آفریدگار ملتمسانه می‌خواهد که سایه عاشورا همیشه بر سرش مستدام باشد. یلدا آرزو می‌کند که‌ای کاش «عاشورا» بود. او به پیشواز و پابوس عاشورا می‌رود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار