
پارسا یزدانی
استعفای علی دایی پس از باخت باور نکردنی به صبای قم میتواند نقطه عطف جدیدی در زندگی حرفهای او باشد. کسانی که سرمربی پرسپولیس و سرمربی سابق تیمملی را از نزدیک میشناسند به خوبی میدانند او به ندرت چنین رفتاری از خود بروز میدهد.
وقتی تیمملی در خانه به عربستان باخت غرور دایی اجازه نداد مسئولیت شکست سنگین به رقیب دیرینه تیمملی را بپذیرد. در پرسپولیس هم تا عصر یکشنبه بیشتر از آنکه به دنبال تصحیح خطاها و تفکر حرفهایاش باشد در پی مقصران باخت میگشت تا اینکه صبای قم در روزی که سرخهای حاضر در زمین همه کاره بودند الا فوتبالیست چنان بلایی سر تیم محبوب پایتخت بیاورند که تا سالها از یاد هواداران نرود.
اینکه چه فرایندی طی شد تا پرسپولیس با دایی به اینجا رسید پیشتر نوشته شده اما به نظر میرسد پس از پنج باخت متوالی تا حدود زیادی شهریار فوتبال ایران متوجه شده لزوماً فوتبالیستی مشهور نمیتواند یک سرمربی همیشه موفق باشد.
دایی چه به پرسپولیس بازگردد چه مدتی از این تیم دور باشد با این شوک میتواند در تنهایی خود به عملکرد چند سالهاش در شغل مربیگری فکر کند. دایی سالها در این فوتبال میماند بیتردید روزهای بزرگی دایی با تیمهای باشگاهی و شاید در آیندهای دور در تیمملی را خواهیم دید اما آنچه امروز دایی باید بپذیرد این است که استعفای او محصول زنجیرهای از تصمیمهای یک مربی کم تجربه بوده که میخواسته خیلی زود سری میان سرها بلند کند.
هم دایی هم سایرین میدانند او تا رسیدن به جایگاه یک مربی بزرگ و با تجربه فاصله فراوانی دارد. زمانی منتقدان به سرمربی پرسپولیس توصیه میکردند در کادر فنی تیمش از یک مربی کارکشته و با تجربه که قدرت آنالیز بالایی داشته باشد استفاده کند اما مرغ دایی یک پا بیشتر نداشت. در مسئله خداحافظی کریم باقری هم عدهای دیگر انتقاد کردند که تیم ریشهداری چون پرسپولیس یک لیدر و یک شاه مهره با تجربه میخواهد، اما باز هم علی دایی توجهی به این مهم نکرد که وجود یک بازیکن بزرگ و خوش سابقه با قدرت رهبری چون کریم باقری در مواقع بحران چقدر میتواند برایش کارساز باشد.
شاید امروز او مفهوم آن حرفها را بهتر متوجه شده باشد. قرار نیست یک تیم بزرگ هر روز در بحران به سر ببرد ولی وقتی تیمی مانند پرسپولیس در مسیر بحران قرار میگیرد آن گاه فرق حضور مؤثر کریم باقری و بازیکنان بزرگ با امثال شیث رضایی و حقیقی دیگر کاپیتانهای پرسپولیس مشخص میشود. تمام این حرفها اما از مسئولیت بازیکنان و قصور آنها نمیکاهد. هر کس با فوتبال آشنایی داشته باشد بهراحتی بر ضعف مفرط بازیکنان پرسپولیس در روز بازی با صبا صحه میگذارد؛ بازیکنانی که نامشان را نمیتوان با یک تریلی جابهجا کرد در زمین قدم میزدند، در جدال تک به تک مقهور میشدند و انگار یاران صبا با جماعتی مسخ شده روبهرو هستند.
این پرسپولیس با این بازیکنان چه با دایی چه با بهترین مربیان دنیا هم مشکلی شدید دارد. فرقی هم نمیکند حریف روبهرو چه تیمی باشد. تا اشتیاق به پیروزی در پرسپولیس نباشد فایدهای ندارد. بیمسئولیتی وبیتفاوتی بازیکنان کمر هر مربی مطرح دیگری را هم میشکند اما بالاخره حادثه استعفای دایی به وقوع پیوست. شاید مجالی برای تفکر بیشتر او به گذشته فراهم شود اگر علی دایی عاقلانه بیندیشد و فارغ از تصور دیگران نقش خودش در تصمیمهای غلطی که گرفته را موشکافانه و بررسی کند آن گاه باید منتظر تحولی اساسی در آینده حرفهای او باشیم.