کد خبر: 427688
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۳
مرتضی غضنفرپور- كبری آسوپار | خردادماه 88 و وسط اردوكشی‌ها و فتنه‌ریزی‌های جماعتی كه رأی اكثریت را برنمی‌تافتند، در شلوغستان فضای مجازی كه هر جایش دعوایی بود و بحثی و جدلی و هر گوشه‌اش پرشده بود از دروغ‌های متوهمانه‌ سبز، متن كوچكی در یك وبلاگ گروهی كه به موضوعات كوتاه‌نویسی‌های ادبی و عاشقانه و سیاسی می‌پرداخت توجه بسیاری را جلب كرد و البته بد و بیراه‌های مدعیان آزادی بیان را نصیب نویسنده! در این متن كوتاه، مرتضی یكی از نویسندگان این وبلاگ گروهی، خشونتی را كه خود از آشوبگران شاهد بود، به رشته تحریر در‌می‌آورد:
«آتش زدن یك پاسدار .
دیروز با هزار زحمت به محل كارش اومده بود. هنوز اوضاع روحی مساعدی نداشت.یاد دوشنبه افتادم كه یك دفعه تك افتاد و بین اغتشاشگران بدون هیچ همراهی قرار گرفت. اونا هم از موتور كشیدنش پایین و زیر دست و پا لهش كردند و آخر كار هم بنزین روی خودش و موتورش ریختند تا هر دو را با هم بسوزونن.
اون موقع من و یكی دو نفر دیگه وقتی دیدیم واقعاً كار تمومه، دویدیم سمتش و با هزار زور برش گردوندیم عقب.
شاید ما هم اگر می‌گذاشتیم بسوزوننش و ازش فیلم می‌گرفتیم، هم فیلم اثرگذاری می‌شد هم می‌تونستیم كلی باهاش مانور تبلیغاتی بدیم، مثل همین فیلم خانم ندا!»
این مصاحبه، حاصل گفت‌وگوی خبرنگاران جوان با سرگرد مهدی ساعی، فرمانده وقت حوزه یك بسیج امام علی (ع)، ناحیه امام صادق اصفهان است. همان مردی كه در آن نوشته كوتاه وبلاگی، داستان ضرب و شتم او توسط آشوبگران سبز، در 25 خرداد 88 به نگارش درآمده است. مردی كه سبزها دوست داشتند او را بسوزانند و نتوانستند. راضی نبودن او به این مصاحبه از سر باز نشدن باب ریا، كار را كمی سخت كرد، اما به همین مقدار هم خواندنش خالی از لطف نیست. قصه خشونت سبزها در مورد او را می‌خوانیم. گفت‌وگو با كسی كه از گفتن در باب خودش طفره می‌رود كه مبادا ریا شود، سخت است؛ اما همین قدر هم غنیمت است.آشوب‌های پس از انتخابات 88 چطور شكل گرفت؟دشمنان نظام، از قبل اهدافشان مشخص و تعیین شده بود كه چه در انتخابات پیروز شویم و چه شكست بخوریم، به نوعی باید در خیابان‌ها حاضر شویم. آنها با استفاده از شور و نشاط جوان‌هایی كه نسبت به مسائل نظام و بعضاً انقلاب و ولایت ناآگاه هستند، از این فرصت استفاده كردند تا به خیال خود با آشوب‌های خیابانی بتوانند ضربه بزنند یا حتی نظام را ساقط كنند چرا كه اینها تجربیاتی از این قبیل را در كشورهای دیگر داشتند كه با اجرای چنین نقشه‌هایی به اهداف خودشان رسیدند. اما فارغ از این فكر بودند كه نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و مردم ایران، حسابشان از دولت‌ها و مردم كشورهای دیگر جداست. اینها این معادلات و محاسبات رانكردند. ضمن اینكه بی‌تجربگی هم كردند؛ چرا كه هشت سال دفاع را دیده بودند و باز دست از نقشه‌های اینچنینی برنمی‌داشتند.به هر حال اینها وارد خیابان شدند و دست به تخریب اموال عمومی و اموال مردم زدند. حتی متعرض خود مردم شدند؛ ولی در هر حال هوشیاری مردم و تدابیر مقام معظم رهبری، آن فتنه‌ها را نقش بر آب كرد.از عصر 25 خرداد88 بگویید.در 25 خرداد 88، با توجه به تبلیغات بسیار گسترده‌ای كه شبكه‌های ماهواره‌ای كرده بودند و نیز پخش اعلامیه از سوی سران فتنه مبنی بر حضور حامیانشان در خیابان‌ها و دامن زدن به آشوب‌ها، اینجا دیگر وظیفه هر شخصی كه به نظام و انقلاب و اسلام و ولایت اعتقاد دارد، این بود كه در صحنه حاضر شود تا مبادا طرف مقابل فكر كندكه فقط آنها در صحنه حضور دارند و حرفی برای گفتن دارند. وظیفه ما این بود كه در خیابان حاضر شویم و اعلام موجودیت كنیم و بگوییم كه اگر شما اعتراض دارید، ما هم هستیم و هیچ اعتراضی نسبت به انتخابات نداریم. بنابراین ما هم حضور پیدا كردیم. آنها در خیابان، رعایت هیچ چیزی را نمی‌كردند. دست به تخریب اموال می‌زدند. سنگ پرتاب می‌كردند و همه اینها از قبل طراحی شده بود. مثلاً فكر كنید در خیابان چهار باغ یا چهارراه نظر كه ما بودیم، آنها این همه سنگ را از كجا آ‌ورده بودند! آنها با سنگ‌های بزرگ به سمت مردم، به ویژه آنهایی كه ظاهری مذهبی داشتند، حمله‌ور می‌شدند. من و یك جمع 50 نفره از جوانان با هم بودیم. آنها تا تیپ ما را دیدند، حمله‌ور شدند. من شدت حملات را به باران سنگ می‌توانم تشبیه كنم. من همراه یكی از دوستان سوار موتور بودم كه یكی از سنگ‌ها به من اصابت كرد و ما زمین خوردیم. به محض زمین خوردن تعداد زیادی از آنها روی سر ما ریختند و با هر چه می‌شد زدند! سنگ، لگد، مشت، چاقو، قمه و خلاصه با هرچه كه می‌شد، به شدت ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. دوستی كه با من بود، ضربه مغزی شد و تا شب به بیمارستان و اتاق عمل برده شد! بنده هم یك ربع در حال كتك خوردن بودم. تعداد آنها بسیار زیاد بود؛ حالا كه فكر می‌كنم، به نظرم 100 نفری بودند كه روی سر ما ریختند و نهایتاً من یك لحظه دیدم كه بدنم سرد شد. متوجه شدم كه در حال ریختن بنزین روی سر من هستند و می‌خواهند مرا آتش بزنند آن میان، یك نفر كه حالا نمی‌دانم چه كسی بود؛ یك جوانی كه نمی‌دانم از خودشان بود یا از نیروهای مردمی تا این صحنه را مشاهده كرد، طرف من دوید، من را از داخل و زیر جمعیت بلند كرد و شروع كرد با آن افراد بلند بلند بحث كردن كه چرا دارند این كار را می‌كنند و... نهایتاً من را از زیر دست و پای آنها نجات داد و با موتور به سمت سی و سه پل برد. آنجا هم درگیری بود. بعد از سه ربع، تازه آمبولانس آمد كه راهی هم برای رفتن به بیمارستان نداشت. در نهایت با یك ماشین شخصی من را به بیمارستان منتقل كردند و آنجا تحت درمان قرار گرفتم.حضور نیروی انتظامی چطور بود؟از لحاظ كمی حضورشان خوب بود اما انتظار می‌رفت با توجه به مأموریت‌ ذاتی نیروی انتظامی، نقش بهتری را در این راستا و برای جلوگیری از آشوب ایفا كند. البته من از حضور و زحمات این عزیزان و بزرگواران تشكر می‌كنم، اما می‌شد دوستانمان كمی قوی‌تر و با كیفیت‌ بهتر، انجام وظیفه كنند.محدوده درگیری؟محدوده ما، محدوده مرفه‌نشین شهر محسوب می‌شود. در تهران هم اغلب در محدوده مرفه‌نشین این اتفاقات رخ می‌دهد چرا كه برخی از این مناطق از نظر فرهنگی، بیشتر شبیه غرب هستند. تمام درگیری‌های اصفهان در چنین مناطقی بود. در خصوص مقابله با اینها هم، هر جا نیاز به حضور بود، ما بودیم و بحمد الله خیلی هم خوب، كنترل و دفع شد.چه تعداد از بسیجی‌ها در این درگیری‌ها آسیب دیدند و چقدر پیگیری‌های درمانی‌‌شان به خوبی انجام شد؟روز اول دو سه نفر مجروح داشتیم كه به بیمارستان منتقل شدند.در حالی كه هیچ اقدامی هم در برابر آنها انجام نمی‌دادند و به عنوان نیروی مردمی حضور داشتند. اما آشوبگران با پرتاب سنگ و بلوك و ایجاد درگیری و اغتشاش، نیروهای ما را زخمی می‌كردند. روز 25 خرداد، اوج درگیری‌ها بود كه تعدادی از دوستان ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.درخصوص پیگیری درمانی هم، كارها به خوبی پیش می‌رفت و گزارش‌ها هم به مراجع بالاتر ارسال می‌شد و بعید می‌دانم در این راستا مشكلی داشته باشیم.اغلب مجروحیت‌ها از چه ناحیه‌ای بود؟بیشتر از ناحیه سرو صورت، به علت پرتاب سنگ.وضعیت روحی دوستان بسیجی چطور هست؟تا جایی كه من می‌دانم، بحمدالله خوب است. مشكل روحی ندارند. طبیعتاً این درگیری‌ها، یك‌سری تبعات دارد، اما از نظر روحیه در وضعیت خوبی به سر می‌برند. خود من هم در وضعیت بسیار خوبی هستم.فكر می‌كنید در صورت تكرار شرایط سال گذشته (در مقام فرض) اینهایی كه مجروح شدند و آسیب دیدند، باز هم حاضرند در میدان حضور داشته باشند؟آنهایی كه به میدان آمدند، با اعتقاد آمدند و قطعاً اگر باز چنین اتفاقی بیفتد (كه انشاءالله نیفتد) دشمنان باید بدانند كه ما برای اعتقادات و دین و نظام و انقلابمان و برای دفاع از حریم ولایت، جان می‌دهیم. اینجا كه مجروحیت با سنگ است، اگر توپ و تانك هم در مقابل ما قرار بگیرد، ما دست از حمایت و اعتقادمان برنمی‌داریم و با اعتقادی قوی‌تر از قبل در صحنه هستیم.حضور بسیج در صحنه مهار فتنه، تكلیف بود یا مأموریت؟بسیجی هر جا كه برای دفاع از نظام و ولایت، احساس تكلیف كند، باید در صحنه حاضر باشد. كسی كه بسیجی باشد و فرهنگ بسیجی داشته باشد، صرف‌نظر از مأموریت، یكی از وظایف بسیج، دفاع از انقلاب و ارزش‌هاست؛ مأموریت ذاتی‌اش است. ما اگر این مأموریت را هم كنار بگذاریم، تكلیف بر هر مسلمان و هر معتقد به نظام این است كه هرجا نظام و انقلاب ما نیاز داشته باشد حاضر باشند. همانطور كه در هشت سال دفاع مقدس هم جوانان بسیجی احساس تكلیف كردند و به صحنه آمدند و سینه‌هایشان را در برابر توپ و تانك دشمن قرار دادند.بسیجی‌ها در این صحنه‌ها، چه تجهیزاتی داشتند؟تجهیزات ما بسیار بسیار محدود و ناچیز و آن هم تجهیزات دفاعی بود. مثلاً با توجه به اینكه طرف مقابل ما سنگ پرتاب می‌كرد و مجهز به چاقو و قداره و قمه و اینها بودند، ما تنها كاری كه می‌كردیم، چیزی برمی‌داشتیم كه دفاع از خودمان باشد. بعضاً سپر دست می‌گرفتیم كه سنگ به ما نخورد یا كلاه به سرمان می‌گذاشتیم تا سنگ‌ها حداقل به سر و صورت‌مان اصابت نكند. ما هیچ تجهیز دیگری نداشتیم.در باب ایجاد فضای روانی علیه بسیج هم توضیحاتی بفرمایید.دشمن چه در شرایط بحران و چه شرایط غیربحران، همیشه علیه بسیج و نهادهای مقدسی كه برگرفته از این نظام مقدس هستند، صف‌آرایی می‌كند و جنگ روانی علیه آنها راه می‌اندازد. بالطبع در این بحران هم یكی از نهادهایی كه مورد هجمه و حمله آنهاست، بسیج است. مثلاً جو روانی راه می‌اندازند كه بسیج سلاح دارد، بسیج كتك می‌زند یا با فلان امكانات وارد صحنه می‌شود، اما همه اینها دروغ است و حتی صحنه‌سازی می‌كنند تا مقاصد شوم خودشان را پیش ببرند و این نهاد مقدس را در اذهان عمومی و جهانی بد جلوه بدهند. در حین اغتشاش هم، علیه بسیج شعار می‌دادند، فحاشی می‌كردند، اگر فردی هم دستشان می‌افتاد می‌زدند. آنها از هیچ چیزی دریغ نمی‌كنند.تفاوتی هم بین بسیجی و پاسدار می‌گذاشتند؟نه، آنها با هر كسی كه می‌گرفتند، چنین خشونتی را به خرج می‌دادند. بسیجی و پاسدار را در یك مسیر قرار دارند و من هم فرقی بین بسیجی و پاسدار نمی‌بینم.وقتی شما دست آنها افتاده بودید و مورد ضرب و شتم قرار گرفتید، فحاشی هم می‌كردند؟نه، آنجا دیگر هرچه توان داشتند، در زدن خلاصه كردند! به من دو قداره زدند؛ یكی در بازو و یكی پشت من. شكستگی بدن در نقاط مختلف بود و تا مدتی من كوفتگی و درد در بدن را داشتم. از سپاه و بسیج هم دیدن شما آمدند؟بله، زحمت كشیدند دوستان و مرتب سر می‌زدند و نظارت می‌كردند.همكار دیگر شما كه ضربه مغزی شد، كارش به كجا رسید؟ایشان هم خوشبختانه در بیمارستان مورد درمان قرار گرفت و بعد هم به منزل منتقل شد و بحمدالله اموراتش دنبال شد و مشكل خاصی هم در حال حاضر ندارد. برای ایشان و سایر عزیزانی كه مجروح شدند، در بنیاد جانبازان پرونده تشكیل شده؟بله تا جایی كه من خبر دارم، اینطور بوده است. و حرف آخر؟تشكر می‌كنم از شما. راستش من برای مصاحبه قابل نبودم. بسیار هستند كسانی كه در توضیح اینها از من قابل‌تر هستند. من هر چه كردم، وظیفه دینی و شرعی‌ام بوده است. امیدوارم كه بتوانیم آن اهداف مقدسی را كه دین و شرع برایمان مشخص كرده است، به نحو احسن پیش ببریم، انشاءالله زمینه را بتوانیم پیش ببریم برای حكومت جهانی و الهی آخرین ذخیره الهی مهدی ارواحناله الفدا.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار