کد خبر: 426890
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۶
1. گزارش‌های آذر عاشورایی، عکس‌های دیدنی آن، کلیپ فوق العاده مراسم، بیانیه آتشین بسیج دانشجویی، کیفرخواست دانشجویان برای سران فتنه، سخنان صفار هرندی و متن خواندنی حسین قدیانی را از دست ندهید، اما اینجا نیامده ام تا فقط اینها را بگویم، این متن بیشتر نجوایی است با همه فرزندان امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه ای در دانشگاه.
2. مشهور است وقتی رضاخان در 1313 دانشگاه تهران را تأسیس کرد، دعا کرد تا دانشجویان آن در خدمت پهلوی باشند، اما از قضای روزگار یکی از مهم‌ترین مراکزی که در آن همه علیه پهلوی شوریدند، دانشگاه و به طور خاص دانشگاه تهران بود. اگر چه در این بین هم دانشجویان مسلمان مخالف بودند و هم مارکسیست‌ها و هم لیبرال‌ها و ... اما دانشگاه اعتنایی به دعای رضاخان نکرد و شد آنچه که باید می‌‌شد.
3. ضد انقلاب سال هاست بر دانشگاه‌ها زوم کرده تا بلکه از دانشجو به نفع خود بهره برداری کند. اگر واقع بینانه نگاه کنیم به علت فرصت سوزی‌هایی که در این 32 سال انجام شده، دشمن در برخی برهه‌ها، بی‌نتیجه هم نمانده است، اما یک حقیقت بزرگ‌تر وجود دارد و آن هم اینکه دانشگاه‌های امروز ما با تمام کاستی‌های‌شان، آذر عاشورایی می‌‌آفرینند. خروش دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران در 16 آذر 89 خیلی حرف‌ها برای گفتن دارد. از کلیشه‌ها و کلی گویی‌ها که فاصله بگیریم، در مورد 16 آذر امسال می‌‌توان هزاران ساعت حرف زد و هزاران صفحه نوشت و اولین نکته‌اش این است که این حماسه حاصل عملکرد دانشجویانی بود که عمرشان در دانشگاه‌ها بر سر کلاس‌های اساتیدی تلف می‌‌شود که از همه چیز و همه جا جز اسلام می‌‌گویند، به عبارت دیگر این دانشگاه هنوز اسلامی نشده که اینچنین می‌‌خروشد، هنوز اساتید لیبرال و سکولار و ... در هیئت‌های علمی دانشگاه‌ها حضور دارند اما خروجی‌اش می‌‌شود 16 آذر 89 و همه اینها به همراه آرزوهای دشمن از یارگیری از دانشگاه‌ها و ... برای من تنها تداعی کننده یک چیز است و آن هم دعاهای رضاخان در بدو تأسیس دانشگاه تهران و نتیجه آن درسال 57.
4. حقیقت دیگر آن است که دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها نشان داده اند در هر شرایطی وضعشان بهتر می‌‌شود که بدتر نمی‌‌شود و برای اثبات این حرف باید دیروز را با ‌سال‌های گذشته مقایسه کرد و ‌سال‌های گذشته هم صرفاً به 88 و 87 و 86 و 85 که من و تو یادمان بیاید محدود نمی‌‌شود. ‌سال‌های گذشته یعنی «حداقل» از 1357 تا به امروز. آنهایی که دانشگاه تهران را در زمان اصلاحات دیده بودند، قسم می‌‌خوردند که ما دیگر باورمان نمی‌‌شد ‌سال‌های بعد نامی از بسیج و بسیجی باقی بماند. فضا آنقدر علیه بچه‌های مسلمان و انقلابی تنگ شده بود که نفس کشیدن در دانشگاه‌های آن روز سخت بود. طعنه و توهین و تحقیر بچه‌ها حداقل‌ها بود و بماند جولان دادن‌های هر روزه سروش و کدیور و عبدی و گنجی و آغاجری و ... در دانشگاه، اما فقط کافی است نگاه کنیم که چه می‌‌شود در عرض یک دهه، دیگر خاتمی هم توان آمدن به دانشگاه را ندارد. شاید هنوز هم یکی پیدا شود و بگوید اگر مجوز می‌‌دادند می‌‌آمد و کذا..‌. اما حقیقت آن است که خود خاتمی هم می‌‌داند مجوز فرهاد رهبر را داشته باشد یا نداشته باشد، دیگر مجوز مردمی ندارد و اگر ‌ کسی ‌به او مجوز هم بدهد، پایش را از نرده‌های دانشگاه به این طرف نمی‌‌تواند بگذارد چون دانشگاه دیگر برای او «درود بر خاتمی» سر نمی‌‌دهد او الان یک ضلع فتنه است که باید در دانشگاه محاکمه شود ...
5. 16 آذر امسال اولین سالی بود که بعد از پیروزی انقلاب با محرم الحرام مصادف شده بود و همین کافی بود تا این مناسبت حتی باشکوه تر از 16 آذر 88 باشد. اعتراف می‌‌کنم که تصور نمی‌‌کردم در دوران دانشجویی ام بهتر و به یادماندنی تر از 16 آذر 88 را ببینم، اما امسال دیدم و این قطعاً نه دست بچه‌های بسیج بود و نه به خاطر صفار و نه به خاطر هیچ چیز دیگر! فقط و فقط این بود که آن کس که محرم را آفرید، بقیه کار را هم بلد است ...
6. آذر عاشورایی امسال علاوه بر همه محاسنش حقیقت بزرگ دیگری هم با خود داشت و آن هم رسوایی همه مدعیان اسلام و خط امام (ره) و ... در دانشگاه بود. بر فرض که تا الان همه کاری کردند و کسی نفهمید «اسلامی» را جعل کرده اند و  اسلامی نیستند، بر فرض که شب اول محرم در «چمران» سوت و کف زدند و کسی نفهمید اسلامی نیستند، بر فرض که پارسال «ایاک الدما» را زیر زمینی پخش کردند و کسی نفهمید خط امامی نیستند، بر فرض عکس امام (ره) و مصدق و بازرگان را کنار هم گذاشتند و کسی نفهمید خط امامی نیستند، بر فرض شعار علیه اصل ولایت فقیه دادند و فردایش در برابر همان ولی فقیه عرض ادب کردند و باز هم کسی نفهمید خط امامی نیستند، بر فرض برای منتظری خرما و حلوا پخش کردند و باز هم کسی نفهمید خط امامی نیستند و هزاران هزار فرض دیگر که در این ‌سال‌ها همه‌اش دیده شده است، اما یک سؤال و آن هم اینکه تا الان از خود پرسیده اند چرا پتانسیل این را ندارند که یک دسته چند هزار نفره کف دانشگاه راه بیندازند و «لک لبیک حسین» بگویند؟ پاسخش ساده است. اگر این کار را بکنند اولین دعوا بین خودشان شروع می‌‌شود. چون بالاخره هنوز ‌ سروش! گنجی! را دوست دارند و به حرف‌هایشان گوش می‌‌دهند و از قضا همین سروش چند سال قبل گفته است: «فرهنگ شهادت خشونت آفرین است» و گنجی هم در تأیید آنکه: «عاشورا نتیجه خشونت طلبی پیغمبر (ص) در جنگ بدر بوده است.» اصلاً اشتباه نوشتم، اینها اگر می‌‌توانستند همه شان یک دهه مشکی می‌‌پوشیدند اما نمی‌‌توانند، چون در محافل درونی شان خودشان به جان خودشان می‌‌افتند و هم را مسخره می‌‌کنند که این کارها در دانشگاه خوب نیست! اینها امل بازی است! عاشورا برای 1400 سال قبل است و ما را چه به آن؟ همان گریه‌های نمادین ظهر عاشورا را برایمان بس است و قال باقر(ع) و قال صادق(ع) را کنار بگذار، بگذار ببینیم بالاخره حق با ماکس وبر بود یا کارل مارکس! و اگر قرار باشد قیافه ما هم مثل بسیجی‌ها باشد پس جامعه مدنی را چه می‌‌شود؟!
7. اما مهم نیست که آنها خودشان را هم بکشند نمی‌‌توانند نقاب را برای همیشه بر صورتشان نگه دارند، کما اینکه برای ما از اول هم اظهر من الشمس بود که اینها همه بازی می‌‌کنند و خودشان هم می‌‌دانند امام (ره) برایشان وصله ناچسبی است که از آن نه سروش در می‌‌آید  و نه کدیور، نه منتظری و نه مصدق، نه بازرگان و نه خاتمی اما مگر جز این است که وعده خداست که از صدر اسلام تا عصر ظهور سخت ترین دشمن جبهه حق، نفاق است؟
زیاد از آنها گفتم و شاید نباید اینقدر می‌‌نوشتم، کمی به خودمان بپردازیم که این روزها بهترین روزهای زندگی مان است. نه به خاطر آذر عاشورایی که دیگر حتم دارم اینها همه و همه مقدمه است برای گام‌های بزرگ‌تر. اگر 16 آذر 79 کسی تصور نمی‌‌کرد 16 آذر 89 اینچنین رقم بخورد، الان اعتراف می‌‌کنم که نمی‌‌دانم 16 آذر 99 چگونه خواهد بود جز اینکه وصف آن از قلم و زبان خارج است. این روزها  بهترین روزهای زندگی مان که نه، هویت ماست و هویت ما هم نه به علوم سیاسی و حقوق و پزشکی و فنی بودنمان است و نه به دانشگاه تهران و شریف و امیرکبیر و آزاد و پیام نور بودنمان که اگر این محرم و پیراهن مشکی و ... را از ما بگیرند، اصلاً دیگر چه کار کنیم؟ و مگر لذتی بالاتر از زندگی کردن در دهه اول محرم و شنیدن «بیا نگار آشنا»‌های حاج منصور و «ای دل بگیر دامن سلطان اولیا»‌های نریمان و  «انا مجنون الحسین»‌های عبدالرضا و «اروند و دوکوهه»‌های سلحشور و «یا اباعبدالله الحسین»‌های یونس حبیبی و «دلم به عشق یارم»‌های حسین سیب سرخی و «علی مولاهای» محمد طاهری و «به ما‌ میگن دیوونه»‌های سید ذاکر و «سالار زینب (س)»های محمود کریمی و «یاد امام و شهدا»های سعید حداد و «ناله»‌های حسین سازور و از همه زیباتر «حسین حسین»های حاج قربان برایمان وجود دارد؟ عجیب است نوشته‌های سید مرتضی که نه در آنها پز روشنفکری دیده می‌‌شود و نه هیچ چیز دیگر؛ اما با چه قلمی اینها را نوشته که جمله به جمله‌اش وصف حالی است همیشگی از بسیجیان خمینی‌(ره) و خامنه‌ای: «هر کس می‌‌خواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند ...»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار