کد خبر: 426012
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۸۹ - ۰۶:۵۹
سینمای کودک و نادیده گرفتن کودکان استثنایی در سینمای ایران در گفت‌وگو با پوران درخشنده
پوران درخشنده، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده حال حاضر سینمای ماست که در سال 1330 متولد شد. او دارای مدرک تحصیلی کارشناسی سینما با گرایش کارگردانی از مدرسه عالی تلویزیون و سینما و دارای لوح افتخار درجه یک هنری، معادل دکترا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. او داوری چندین جشنواره داخلی و بین‌المللی را عهده‌دار بوده و همچنین عضو انجمن فیلمسازان زن امریکا، عضو مرکز بین‌المللی کودکان و نوجوانان و کارگردان مستقل امریکا نیز هست. درخشنده کار حرفه‌ای خود را از سال 1354 و در سازمان صداوسیما آغاز کرد. او ابتدا به ساخت فیلم‌های مستندی چون طاعون، چهارشنبه آخر، موج، جانماز، سجاده، چشمه‌های آب معدنی راه هراز، الیاف طبیعی و مصنوعی، چرخ‌ها می‌چرخند، شوکران، بن‌بست و تا انتها پرداخت و در ادامه فیلم‌های بلندی نظیر رابطه، پرنده کوچک خوشبختی، عبور از غبار، عشق بدون مرز، شمعی در باد، رؤیای خیس، بچه‌های ابدی و خواب‌های دنباله‌دار را در کارنامه کاری خود به ثبت رساند. خواب‌های دنباله‌دار عنوان فیلمی است که در حال حاضر اکران عمومی خود را سپری می‌کند و از معدود فیلم‌هایی است که از زاویه‌ای دیگر به سینمای کودک و نوجوان نگریسته است.به طور معمول و با گذشت دو دهه از شروع فیلمسازی‌تان در عرصه سینما، حضورتان برای منتقدان و مخاطبان، منوط شده است به ساخت اثر درباره حمایت از کودکان استثنایی... که شاید این مقوله به پررنگ‌تر بودن چند فیلمی برمی‌گردد که در این ژانر ساختید. حمایت از این کودکان چطور در شما شکل گرفت؟بهتر است بگویم از ابتدای کار سینمایی‌ام تا به الان که حدود 24 سال می‌گذرد، توجه اصلی‌ام به کودکان بوده است که کودکان استثنایی نیز بخشی از این کودکان هستند و معتقدم این قشر از اجتماع ما آدم‌هایی هستند که به نوعی فراموش شده‌اند یا اینکه زیاد دیده نمی‌شوند و مورد توجه کسی نیستند، حال این توجه می‌تواند از سمت خانواده، پدر و مادر، معلم و جامعه باشد که در برخی شرایط شاید این کودکان را با مشکل اصلی «کمبود» مواجه کند که این مقوله می‌تواند تبعات منفی‌ای را به دنبال داشته باشد. طبیعتاً حمایت از این قشر از اجتماع که به نوعی در سایه بی‌توجهی همگان قرار دارند، هدف اصلی و تنها دغدغه‌ام برای ورود به سینما بوده و هست.پس اینطور که پیداست برخلاف اکثر فیلمسازان حال حاضر سینمای ما به فاکتورهای دیگری که درصد کمی از موفقیت یک فیلم را شامل می‌شوند، توجه کمتری دارید؟سینما برای من یک بعد فرهنگی و ارزشی دارد که این مقوله برایم مهم‌تر از هر چیز دیگری است چون که فقط و فقط بعد ارزشی فیلم‌ها تا سالیان سال در ذهن مخاطبان باقی می‌ماند و همین‌ها باعث می‌شود که مخاطبان، پیام‌های نهفته در هر فیلمی را در ذهن خود حک کنند.به طور کلی، نوع کار شما، بیان آسیب‌پذیری در اقشار مختلف جامعه است. چطور با این مقوله آشنا شدید؟همانطور که می‌دانید، شروع فعالیت من با ساخت فیلم‌های مستند بود و در ادامه به سینما و فیلمسازی پرداختم. نوع کار من آسیب‌های اجتماعی چه در زنان و چه در مردان و کودکان است که تمامی اینها از تحقیق، پژوهش، نگاه کردن در درون جامعه و از دغدغه‌هایی که خودم با آنها بزرگ شده‌ام، به دست آمده است و در ادامه اولین فاکتوری که هر انسانی قبل از ورود به یک حرفه باید به آن بیندیشد، عشق به آن حرفه و دومین فاکتور این است که از خود بپرسد و بداند که چرا فیلمسازی می‌کند؟ آیا فیلمسازی‌اش فقط و فقط به خاطر مادیات و امرار معاش است یا به خاطر آگاهی دادن به جامعه‌اش؟ و نشان دادن دردی از دردهای اجتماعش است؟ خوشبختانه مسیری که از همان ابتدا انتخاب کردم، نشان دادن دردهای جامعه‌ام و نقاطی که به هر حال در آخر به یک آسیب اجتماعی می‌رسند، بوده است. همیشه سعی‌ام بر این بوده که یک قدم مانده به جرم حضور داشته باشم و به مقوله‌ای بپردازم که اگر به آن پرداخته نشود، در آینده‌ای نزدیک به جرم،‌ درد، بزهکاری، نارسایی، آسیب و... تبدیل خواهد شد. بهتر است بگویم، آگاهی دادن به مردم و مخاطبانم را بیشتر از هر مقوله‌ای می‌پسندم و خود را در این امر موظف می‌دانم و مهم‌ترین پیام و هدف تمامی فیلم‌هایی که تا به حال ساخته‌ام نیز از همین مقوله سرچشمه می‌گیرند.خواب‌های دنباله‌دار از آخرین ساخته‌های شما در این ژانر است. همانطور که در پیش اشاره کردید، هدف از ساخت اینگونه آثار، دادن آگاهی به مخاطبان است. ایده و طرح اصلی قصه خواب‌های دنباله‌دار از کجا نشأت گرفته است؟ایده کلی توسط آقای آیدن طراحی شده بود، طوری که ایشان در طرح اولیه، بحث خوابی را مطرح کرده بودند که فردی گم شده در آن خواب پیدا می‌شود. ایده من این بود که خواب به واقعیت تبدیل شود و فقط یک خواب نباشد و نتیجه‌ای داشته باشد. آن هم همان رساندن مخاطب به آگاهی بود و اینکه دوست داشتم در خواب، آن دختر معلول را کشف کنم و مقوله دیگری که در طرح اولیه بود، حضور جوان دیوانه‌ای در قصه بود که خب من آن فیلمنامه را نیز کمی تغییر دادم و جوان دیوانه را به فردی معلول تبدیل کردم که حرفی برای گفتن داشته باشد و در ادامه از طریق همان معلم که نماد و سمبل آگاهی برای همگی ماست، خواستم که از عدم حضور اینگونه کودکان در اجتماع سخن بگویم و کمبودها و خواسته‌های آنها را در قالب تصویر به مخاطبم القا کنم که شاید دریچه‌ای رو به نور برایشان گشوده شود و در ادامه با دادن و بیان این آگاهی، نبودن و ندیده گرفتن این کودکان را در سر کلاس‌های درسی که حق مسلم آنهاست، بیان کردم.به طور معمول، فیلمساز‌هایی که در ژانرهایی نزدیک و شبیه به مستند فعالیت می‌کنند و فیلم‌هایشان برگرفته از حقایق اجتماعی ماست، برای هر فیلم خود به نوعی با صحنه‌ای که جرقه‌ اصلی قصه‌شان را در اختیارشان قرار می‌دهد و حتماً از اجتماع پیرامونشان به دست می‌آید، مواجه‌اند. در مورد شما هم این مقوله صدق می‌کند و آیا برای فیلم‌هایتان همیشه جرقه‌ اولیه را از اجتماع می‌گیرید؟بله، درست همان زمان که طرح اولیه خواب‌های دنباله‌دار به دستم رسید، با دختری برخورد کردم که سر چهارراه آن هم با پای برهنه اسپند دود می‌کرد و همین مرا به فکر فروبرد که این دختربچه که الان می‌تواند بهترین موقعیت را آن هم از لحاظ خانوادگی، شخصیتی و ارزشی داشته باشد، چرا باید با اسپند دود کردن در چهارراه‌ها به عابران التماس کند که به او پولی بدهند. برای خوردن غذا؟! آن هم عابرانی که معلوم نیست در ازای پول دادن به او چه درخواست‌هایی دارند؟! در ادامه اگر آگاهی لازم در مورد ارزش یک دختر به او داده شده بود، شاید الان، او در این شرایط بد به سر نمی‌برد. اگر او می‌دانست که به عنوان یک خانم چقدر ارزشمند است، حتی اگر از گرسنگی تلف هم می‌شد، هیچ‌گاه غرور و مناعتش به او اجازه نمی‌داد که برای رهایی از گرسنگی دست به این کار بزند. چون که مهم‌ترین فاکتورهای ارزشی یک دختر غرور و مناعتش است و همیشه گفته‌ام که اگر این آگاهی در اجتماع ما آن هم به طور همگانی صورت پذیرد، دیگر شاهد بسیاری از فجایع نخواهیم بود.داستان زندگی دختر معلول آنقدر حرف برای گفتن داشت که خود به تنهایی قابلیت تبدیل به یک فیلم بلند را در خود می‌داشت. چرا کلیت فیلم را در مورد زندگی اینگونه کودکان نساختید؟ و با پیوند خواب به واقعیت، آن هم توسط دختری دیگر که سالم بود، پیام خود را به مخاطب رساندید؟احساس می‌کنم پرداخت اینگونه به زندگی دختر معلول تأثیرگذاری بیشتری را در ذهن مخاطب داشت. طوری که با نشان دادن تفاوت‌های بین دو دختری که یکی از قشر مرفه و سالم و دیگری از قشر متوسط رو به پایین و معلول بودند بیشتر می‌توانست در القای پیام فیلم به مخاطبم کمک کند. ضمن اینکه اگر می‌خواستم زندگی یک معلول را آن هم در 90 دقیقه به تصویر بکشم، به خاطر تلخی بیش از اندازه‌اش در بخش اکران فیلم دچار مشکل می‌شدم.به عقیده بسیاری در این فیلم، بحث خواب و رؤیای صادقه آنقدر غلو شده نشان داده شده که گاهی اوقات و در برخی سکانس‌ها کودکان و نوجوانان که مخاطبان اصلی این فیلم هستند، فیلم را پس می‌زنند و شاید مخاطبان را از سوژه اصلی فیلم که مدنظر شما بود، دور کند...نه به نظر من اینطور که می‌گویید، نبوده. قصد رؤیاپردازی نداشتم و نکته‌ای که برایم مهم بود، این بود که فیلم، مخاطب را از همین رؤیای صادقه و کودکانه به واقعیت برساند. بهتر است بگویم نگاهی که داشتم این بود که دو دختر را آن هم از دو شرایط متفاوت اجتماعی و خانوادگی از طریق خواب رؤیای صادقه و فانتزی‌هایشان به هم پیوند بزنم. چنانکه همانطور که دیدیم، دختر اولی که بیننده خواب است در خواب خودش حضور پیدا می‌کند، یعنی در واقع او است که خواب را با حضور خودش در خوابش به واقعیت پیوند می‌زند.در حقیقت می‌خواستم این آگاهی را به دختر اول فیلمم بدهم و برایش شخصیتی قائل شوم و به بزرگ‌ترها بگویم که باید حرف کودکان را جدی گرفت. می‌خواستم شخصیت اصلی قصه را به جایی برسانم که باعث آگاهی مخاطب شود، این همان تبدیل خواب به واقعیت بود. در ادامه هدفم از مطرح کردن خواب‌های دنباله‌داری که کودک اول فیلم می‌دید، جدی گرفتن کودکان و اهمیت دادن به حرف‌ها و صحبت‌های آنها بود. طوری که ریحانه دست مخاطب را گرفت و پابه‌پای خودش به خوابش برد و مخاطب را به آگاهی‌ای که مدنظرم بود، رساند که در آخر قصه به آن رسیدیم. یعنی اگر کسی به درستی حرف‌ها و خواب‌های او پی نمی‌برد، شاید معلمش هیچ‌گاه پیدا نمی‌شد. همانطور که بارها شنیده‌ایم که باید حرف کودکان را جدی گرفت. مسئله‌ای که برایم حائر اهمیت بود، رسیدن از تاریکی به روشنی بود که تاریکی همان عدم توجه و کمبود دختر معلول و روشنایی همان گرفتن دست او توسط یک معلم و تعلیم دادن به اوست. همیشه گفته‌ام که فاجعه در تاریکی اتفاق می‌افتد و فاصله بین تاریکی تا روشنایی یک لحظه و یک آن است که همین یک لحظه در شرایطی باعث خوشحالی این کودکان خواهد شد. این فیلم هم برای بچه‌هاست و هم در مورد آنهاست و در حمایت از آنها ناگفته‌هایی را بیان کرده که امیدوارم تأثیرگذار بوده باشد.در حالت کلی فضای داخلی فیلم‌ها و گاهی مستندهایی که شما کارگردانی آنها را عهده‌دار بودید به رعایت و حمایت از حقوق بشر و بالاخص زنان و دختران منتهی می‌شود و پیام و هدف کلی آثارتان در این چند فاکتور خلاصه خواهد شد. در مورد فیلم اخیرتان نیز همین مقوله به چشم می‌خورد، قهرمانان اصلی قصه، معلم زن و دختر معلولی هستند که در آخر پیام کلی را به مخاطب می‌رسانند...بله و معتقدم که فضای این فیلم آگاهی و عدالت اجتماعی را بازگو می‌کند که چطور ما می‌توانیم این عدالت و آگاهی را بین همه تقسیم کنیم و بگذاریم که آنها از آن بهره ببرند. خصوصاً نسل زنان و دختران ما که آینده ما دست آنهاست و آنها هستند که آینده را می‌سازند. هرچقدر این زنان و دختران آگاه‌تر شوند، آینده بهتر و روشن‌تری را در اختیار فرزندانشان قرار می‌دهند و نسل جدید با آگاهی بیشتری رشد خواهند کرد. در نتیجه فرصت‌های خوب بیشتری در اختیارشان قرار خواهد گرفت و با آرامش بیشتری و در فضای آرام خانوادگی و اجتماعی رشد می‌یابند.این فیلم از دو قسمت کاملاً مجزا تشکیل شده بود. قسمت اول که کلاً به فضای مدرسه و خواب دنباله‌دار کودک اول فیلم برمی‌گشت و قسمت دوم که به مشکل دختر معلول مرتبط می‌شد. قسمت اول فیلم آنقدر طولانی بود که در شرایطی مخاطب را از تماشای فیلم خسته می‌کرد و برعکس قسمت دوم فیلم آنقدر کوتاه بود که در همان مدت زمان کوتاه، می‌خواست به مخاطب پیام بزرگی را القا کند. از نظر بسیاری از منتقدان دو قسمتی بودن فیلم و طولانی بودن و کوتاه بودن دو بخش آن از نقاط ضعف فیلم محسوب می‌شود.ما با طراحی‌ای که از پیش در ذهنمان متصور شده بودیم، با برنامه‌ریزی کامل، تصمیم گرفتیم که بخش اول را کاملاً به دختر اول فیلم و بخش خوابش اختصاص دهیم که هدف از طراحی خواب‌های اینچنینی را در سؤالات قبل توضیح دادم و بخش دوم را به دختر معلول، یعنی در حالت کلی نگرشمان از طراحی اینگونه این بود که برای رسیدن به پیام اصلی و کلی فیلم، پیش زمینه‌ای را در سناریو بگنجانیم که آن پیش زمینه همان خواب بود که در آخر به حقیقت پیوند داده شد.فکر می‌کنید تا الان توسط فیلم‌هایی که ساختید، توانستید آگاهی مردم و جامعه را در این زمینه بالا ببرید؟فکر می‌کنم به‌عنوان یک فیلمساز، وظیفه خودم را انجام داده‌ام که این را هم از بازخوردهای مخاطبان متوجه شده‌ام. وقتی می‌بینم که پزشکی که اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم و تا به حال با او برخوردی نداشته‌ام طرفدار ثابت کارهایم است و همیشه فیلم‌های مرا با خانواده تماشا می‌کند، متوجه می‌شوم که حتماً‌ او و خانواده‌اش هم به نگاه تربیتی- آموزشی‌ که در اکثر فیلم‌های من حرف اول را می‌زند، علاقه دارند و نسبت به این مقوله توجه خاصی نشان داده‌اند. ضمن اینکه در حالت کلی از طرف خانواده‌هایی که چنین فرزندانی دارند، بازخوردهای خوب گرفته‌ام و متوجه شده‌ام که فیلم‌هایم حداقل توانسته تأثیر مثبتی در خانواده آنها و خود آنها بگذارد و اینکه دوست دارم که فضایی برای این کودکان معلول ایجاد شود که آنها در آن فضا بتوانند به دور از هرگونه تحقیری زندگی پر از آرامشی را داشته باشند.نکته جالب توجهی که در تصویربرداری فیلم به چشم می‌آید، حضور دوربین روی دست تصویربردار، آن هم در سکانس‌های خواب است، ایده این طرح با شما بود یا با تصویربردار؟ایده‌ این کار با خودم بود. از همان ابتدا به آقای سلامی (تصویربردار) گفتم که می‌خواهم در سکانس‌های خواب دوربین روی دست باشد و با تکان‌های دوربین بتوانم خواب را برای مخاطب، طبیعی‌تر جلوه دهم، زیرا اگر دوربین در سکانس‌های خواب روی پایه بود، دیگر نمی‌توانست آن طور که باید به عمق نگاه‌ها و رفتارها نفوذ کند. علاوه بر این سعی کردیم که در سکانس‌های خواب از رنگ‌های گرم استفاده کنیم برخلاف اینکه عده‌ای معتقدند، خواب‌ها همه سیاه و سفیدند، ما خواب را رنگی به تصویر کشیدیم.به طور معمول شما در پرداخت به کودکان استثنایی، ایفاگر نقش کودک استثنایی را واقعی و از بین کودکان معلول انتخاب می‌کنید و کمتر دیده‌ایم که مثل شخصیت الناز در خواب‌های دنباله‌دار، فردی سالم را برای ایفای اینگونه نقش‌ها برگزینید. این مقوله چقدر به بازده کاری‌تان کمک خواهد کرد؟در تمامی فیلم‌هایم سعی‌ام بر این بوده که از کودکان معلول برای ایفای نقش خودشان بهره ببرم، ولی در مورد شخصیت الناز که «زیبا هاشمی» ایفاگر نقشش بود، به دلیل کمبود وقت نتوانستم این کار را انجام دهم. زیبا یکی از شاگردان کلاس بازیگری خودم بود که وقتی متوجه استعداد فوق‌العاده‌اش در زمینه بازیگری شدم و مطمئن شدم که می‌تواند این نقش را به خوبی ایفا کند، نقش الناز را به او سپردم و در حال حاضر از ایفای نقشش بسیار راضی هستم و از نظر مخاطبین زیبا توانست با بازی باورپذیرش به موفقیت فیلم کمک دوچندانی کند.با اینکه زیبا هاشمی ایفاگر نقش اصلی قصه داستان بود و سوژه و پیام فیلم، پیرامون زندگی او شکل می‌گرفت، ولی در تبلیغاتی که در سراسر شهر و حتی سردرهای سینماهای در حال اکران دیدیم، هیچ‌عکسی از او نبود... این مقوله دلیل خاصی دارد؟نه به طور کلی درباره بحث تبلیغات باید بگویم که در سراسر شهر، استندها و بیلبوردهای خیلی کمی از این فیلم به چشم می‌خورد، ضمن اینکه شهرداری تهران در این زمینه هیچ مساعدتی با ما نکرد. در ادامه باید بگویم که مشخصه‌ای که برای فیلم از همان ابتدا مطرح کردیم کودکان مدرسه‌ای بودند. چون که قصه داستان از خانه ریحانه و رفتارهای مادر و پدر با او شروع می‌شد و به سرعت این سکانس‌ها به مدرسه ریحانه تغییر پیدا می‌کرد و تا 70 درصد از ابتدای فیلم، اکثر سکانس‌ها در مدرسه گرفته شده بود. بنابراین مشخصه فیلم را به گونه‌ای انتخاب کردیم که مرتبط با فضایی که بیشتر فیلم را تشکیل داده است، باشد.در حال حاضر نسبت به هفته‌های گذشته چند سالن سینما به اکران این فیلم پاسخ مثبت داده‌اند که این مقوله در جای خود جای خوشحالی دارد. چه ارگانی در این زمینه شما را حمایت کرد؟پس از گذشت چند هفته از نمایش فیلم در پنج، شش سالن که در کل شهر تهران اکران خواب‌‌های دنباله‌دار را عهده‌دار شدند و با تبلیغ‌هایی که برای مدرسه‌ها صورت پذیرفت، آموزش و پرورش حمایت خود را از این فیلم آغاز کرد و به دانش‌آموزان، اولیا و مربیان تأکید کرده که حتماً این فیلم را ببینند. به طوری که همانطور که می‌دانید نمایش فیلم را برای مدرسه‌ها به صورت نیم‌بها در نظر گرفته است که این خود فرصتی است برای کودکان و نوجوانان که از طرف مدرسه خود به تماشای فیلم بروند که جا دارد همین‌جا از آموزش و پرورش تهران به خاطر حمایت‌هایش تشکر کنم.آنطور که مطلعم، ساخت و تولید این فیلم مدت زمان کمی را در اختیار داشت، فکر نمی‌کنید اگر زمان بیشتری داشتید، فیلم را بهتر از اینکه الان شاهد آن هستیم، می‌ساختید؟زمانی که ما در اختیار داشتیم حدود چهار ماه بود که به عقیده من زمان خوبی بود، کما اینکه در حال حاضر نیز از ساخت این فیلم احساس رضایت دارم و هیچ‌گاه به این مقوله که شما به آن اشاره کردید، فکر نکردم که اگر زمانمان بیشتر بود، آیا فیلم بهتر از اینکه هست می‌شد یا خیر؟حضور مهران احمدی در پشت دوربین، به عنوان دستیار کارگردان و برنامه‌ریز این شائبه را برای مخاطب به وجود می‌آورد که به دلیل چنین سمت‌هایی آن هم در پشت صحنه فیلم که شاید یک قدم پایین‌تر از کارگردان باشد، شما به احمدی نقشی تقریباً محوری را سپردید.نه اصلاً اینطور نیست. همان زمان که فیلمنامه به دستم رسید و در حال بازنویسی دوباره آن بودم کاراکتر دایی را در ذهنم برای احمدی در نظر گرفتم. چون از قبل و در فیلم سینمایی «بیست»‌ با مهران احمدی همکاری داشتم و شروع آشنایی‌مان از آنجا بود و از همه مهم‌تر اینکه از ایفای نقشش در «بیست»‌ بسیار راضی بودم. به هر حال حضور او هم در پشت صحنه فیلم و هم در جلوی دوربین توانست هم به بازیگران و هم به روند کار کمک کند و اینکه من به خاطر اینکه او دستیارم بوده او را به‌عنوان نقشی تقریباً اصلی برگزیدم، اصلاً قضاوت منصفانه‌ای نیست.یکی از نقدهایی که به این فیلم وارد شده، این است که شما برای نقش معلم فیلمتان که همان سمبل و نماد آگاهی است فردی را برگزیدید که نقش‌های قبلی‌اش با این نقش معلم در یک ردیف نبودند. نمی‌ترسیدید با توجه به سابقه عرفایی در سینما او نتواند نقشی که مدنظر شما بود را دربیاورد؟نه، اصلاً. عرفایی در کار واقعاً فوق‌العاده بود و نقشی که به او محول شده بود را توانست بسیار بسیار باورپذیر ایفا کند، این مقوله را نه من بلکه اکثر مخاطبان و منتقدان نیز به آن بارها اشاره کرده‌اند. او برای این نقش خیلی زحمت کشید و به رغم سختی‌هایی که ایفای این نقش داشت، توانست به صورت حرفه‌ای با آن سختی‌ها کنار بیاید. درست است که نقش او کم دیده می‌شد ولی همه چیز به او منتهی می‌شد و از همان ابتدا همه حتی سوژه داستان پیرامون او بود. شاید برایتان جالب باشد که صحنه‌ای که کلش را می‌توانستیم توسط بدلکار بگیریم عرفایی با اصرار خودش حدود 90 درصد آن صحنه سخت را بازی کرد و اینکه معتقد بود در تمامی سکانس‌هایی که متعلق به اوست باید خودش به ایفای نقش بپردازد نه حتی بدلکار یا شخص دیگری چون اینطور است که به مخاطبان احترام می‌گذاریم و این باعث ارزشمند شدن کار خودمان نیز می‌شود.بسیاری شما را متهم به این می‌کنند که خواب‌های دنباله‌دار یکی از ضعیف‌ترین آثارتان از لحاظ کارگردانی است. چون قصه، قصه خوبی است ولی در پرداخت، آنطور که باید و شاید به آن بها داده نشده است.به عقیده من با توجه به زمانی که در اختیار داشتیم و با توجه به سوژه‌ای که در دست داشتیم، انتخاب‌ها و پرداخت‌ها به بهترین شکل ممکن چیده شده بودند. ضمن اینکه هیچ‌گاه کارگردانی را جدای از فیلمنامه نمی‌بینم و معتقدم که کارگردانی خوب در گروی فیلمنامه خوب است، یعنی این‌ دو روابط کاملاً متقابل با یکدیگر دارند و یکی اگر خوب باشد و دیگری خوب نباشد، به کلیت کار لطمه وارد خواهد کرد. در ادامه باید بگویم همه چیز همانطور که برنامه‌ریزی کرده بودیم، صورت گرفت و از همه فاکتورها راضی هستم.کدام یک از آثارتان را بیشتر از سایرین می‌پسندید؟من همه کارهایم را دوست دارم و نمی‌توانم بگویم کدام را بیشتر از بقیه دوست دارم، چون همه آثار من از یک درد متولد می‌شوند و هیچ کدام از خوشی و خوبی‌ها متولد نشده‌اند، بنابراین شما هر چقدر در مقابل مقوله‌ای درد بکشید، بالطبع ارزش و ارج و قرب آن مقوله برایتان بالاتر می‌رود و ارزش آن را بیشتر از هر چیز دیگری می‌دانید. وقتی چیزی با درد شروع شود و در آخر به سلامت و سالم بودن منتهی شود، اتفاقی که در آخر می‌افتد، اتفاق به یادماندنی و خوبی می‌شود. هر مقوله‌ای که از سر دغدغه و درد باشد، در هر انسانی ماندگارتر خواهد شد و اگر همین مقوله از سر سرخوشی و بی‌دلیل به دست آید، مشخص است که در آخر چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد! ولی از ماندگارترین آثارم آن هم در ذهن مخاطبان می‌توانم به پرنده کوچک خوشبختی اشاره کنم که بارها در مواجهه با مردم به آن اشاره می‌کنند. ولی در حالت کلی سایر کارهایم چون رؤیای خیس،‌ بچه‌های ابدی و شمعی در باد نیز از جمله کارهایی هستند که مخاطبان با آنها ارتباط خوبی برقرار کرده‌اند.ابزار برقراری ارتباط خوب با مخاطب در ژانری که شما فعالیت می‌کنید، شامل چه فاکتورهایی است؟در ابتدا پژوهش و تحقیق روی موضوعات فیلم‌هایم از اهمیت بالایی برخوردارند و ملاک اصلی‌ام شناخت این آدم‌ها و فضایی که آنها در آن قرار دارند و ابزاری است که می‌خواهم از آنها در فیلم‌هایم بهره بگیرم و در مرحله بعد، تأکیدم روی آدم‌ها و چگونگی انتخابشان و در آخر نزدیک شدن به باورپذیری برایم مهم است و این نیز شاید به دلیل آن باشد که نگاهم به کارهایم مستندگونه است و تمام کارهایم به رغم اینکه داستانی و اجتماعی هستند ولی از یک نگاه مستند ناشی می‌شوند. ضمن اینکه هنوز هم کار مستند را به طور جدی دنبال می‌کنم.پس اینطور که پیداست و خودتان به آن اشاره کردید، ایده و طرح اصلی تمامی فیلم‌هایتان از ذهن و پژوهش خودتان ناشی می‌شود؟در اکثر اوقات بله از ایده‌های خودم استفاده می‌کنم ولی در برخی شرایط اگر با ایده و طرح جذاب و جالبی برخورد کنم که از نظرم ناب و بکر و دست نخورده باشد، حتماً از آن استقبال خواهم کرد ولی اگر در جاهایی کمبودی را در فیلمنامه‌ای احساس کنم، حتماً از ذهنیات خودم به آن اضافه می‌کنم که به درونیات خودم نیز نزدیک‌تر باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار