
همین چند روز پیش بود که به دلیل آلودگی هوا نمیشد از این سر تا ته کوچه را دید و استانداری تهران مجبور شد که تعطیلی اعلام کند تا شاید با نیامدن مردم به خیابانها حجم ذرات معلق در هوا کم شود و از سوی دیگر مردم از مریضیهای مرتبط با آلودگی دور بمانند. دو روز تعطیلی عید غدیر خم شد سه روز تعطیلی و به همین دلیل خیابانها پر شد از ماشینهایی که وقت را برای گذراندن اوقات فراغت خود در خیابانهای تهران فراهم دیده بودند.
در این مدت اگر میخواستید یک بیمار قلبی را برای درمان به بیمارستان قلب یا شریعتی ببرید، احتمالاً ضمن برخورد با ترافیک سنگین بزرگراهها، خیابانها، کویها و برزنها مطمئن میشدید که بدون شک بلایی به سر بیمارتان خواهد آمد.
گرد و خاک هوا کم بود ، ترافیک دیوانه کننده عجیب و غریب هم به آن اضافه شد تا یکی از مشخصات بارز فرهنگی و مردم شناسی ما هویدا شود که روز تعطیل اضطراری احتمالاً هدیه آلودگی هوا برای گرفتاریها و کمبود اوقات فراغت ماست هر چند برای ما ضرر و خطر هم ایجاد کند. چنین رفتاری قاعدتاً میتواند یکی از بیماریهای فرهنگی باشد که در این آلودگی و به دنبال آن تعطیلی، چهره خود را نشان داد اما چرا مردم بهرغم هشدارها به خیابان آمدند؟
یک احتمال حاکم شدن نوعی فرهنگ بی اعتمادی است، به معنای آنکه افرادی که در ترافیک عجیب آن روز بودند به هیچ چیز، حتی اخطار در زمینه سلامتی خودشان هم اعتماد ندارند.به عقیده این افراد هیچ چیز جز آنچه خودشان درک کرده باشند، صحت ندارد و به همین دلیل است که در نهایت با خود و سلامتی شان لج میکنند.
دلیل دیگر میتوان بی معنایی اوقات فراغت نامید. واقعیت این است که موضوع اوقات فراغت چه به معنای تفریح و تفرج و چه به منظور انجام امور معوقه و عقب مانده در شهرهای بزرگ، سازماندهی مشخصی ندارد. به همین دلیل هم اکثراً در هر تعطیلی شاهد ترافیک هستیم.