کد خبر: 425454
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۶
اگر دانشگاه آزاد نبود چه می‌شد؟

زندگی سخت است اما برای دانشجویی که نه کار دارد و نه منبع درآمدی سخت‌تر از آن چیزی است که بتوان تصور کرد. حال خودتان این قوز را بالای قوز بگذارید تا به این نکته برسید که دانشجو‌ در یک شهر غریب چه مصائب و سختی‌هایی را باید در دوری از خانواده تحمل کند.
متأسفانه یا خوشبختانه دانشجو شدن و یدک کشیدن این لقب از سوی برخی از جوانان و خانواده‌هایشان چنان بار معنایی یافته است که حاضرند تمام این سختی‌ها را به جان بخرند تا فقط با افتخار سر بالا بیاورند و برخود ببالند که دانشجویند یا فرزندی دانشجو دارند.
باور کردنی نیست برخی از خانواده‌ها با وجود نیاز شدید مالی، فرزندان خود را راهی دیار غربت می‌کنند تا در گوشه‌ای از این کشور پاره تنشان به تحصیل مشغول شود.
نمایش نمونه‌ای عینی از این ماجرا شاید گویای این حقیقت باشد که ما حاضریم برای چند ترم درس خواندن چه مرارت‌هایی را متحمل شویم و آخر سر مدرک را در قابی به دیوار خانه آویزان کنیم.
پدر و مادری که دخترشان در دانشگاه آزاد قبول شده بود برای ثبت‌نام پا به دانشگاه می‌گذارند و دخترشان همپای آنها برای اولین‌بار وارد فضای دانشگاه می‌شود.
این سو و آن سو می‌روند تا شهریه دانشگاه دستشان بیاید. بعد از بالا و پایین رفتن‌های چند باره بالاخره رقم 800 هزار تومان برای ترم اول به آنها اعلام می‌شود که باید پرداخت کنند.
ساختمان اداری را برای یافتن امور مالی طی می‌کنند و از مسئول آن جویای وام دانشجویی می‌شوند؛ ولی براساس‌ بندی قانونی از آنجایی که برای دانشجویان ترم اول هیچگونه وامی تعریف نشده چشمان خیره شده این خانواده در جاده «چه کنم؟» سر گردان می‌ماند.
مادر زیر لب به پدر می‌گوید ما 400 هزار تومان درآمد داریم چطور می‌شود که 800 هزار تومان برای ترم اول پرداخت کنیم. پدر و مادر نگاهشان به نگاه مغموم دختر گره می‌خورد که آینده‌اش را در دانشجو بودن جست‌وجو می‌کند. نهایتاً با هزار قرض از این سو و آن سو دختر را راهی دانشگاه می‌کنند، آن هم به دیار غمزده‌ای به نام غربت.
اما عواقب این رویکرد چه می‌تواند باشد. در حالی که دختر در طول زندگی خود در دامان گرم خانواده بزرگ شده و به یکباره باید با آنهایی که سالیان سال هم نفس بود فاصله‌ای طولانی بگیرد و با انواع و اقسام مشکلات که گاهاً پا به حیطه اخلاقیات نیز می‌گذارد روبه‌رو شود.
از سوی دیگر باید زندگی را به تجربه بنشیند که تا کنون برای آن برنامه‌ای در دست نداشته و حتی مسئولان آموزشی کشور برای فراهم کردن بسترهای لازم فرهنگی، کاری برای آن صورت نداده‌اند. سؤال اینجاست این زندگی که با خود آزادی‌های نسبی را به همراه می‌آورد آیا تاکنون بررسی شده چه مشکلاتی را به وجود می‌آورد و چه تهدیداتی پیش روی دختران دانشجو در شهرهای دیگر است.
به هر صورت دانشجو شدن اگر چه دلپذیر است ولی قبل از آن باید دید چه چیز را فدا و چه چیز را در این راه به دست می‌آوریم. در این قیاس ساده باید کلاه را به معنای واقعی قاضی نمود و تصمیمی را گرفت که در آن، آینده را فدای مدرکی که پشتگرمی آن تنها به پرداخت پول است، نکرد. یقیناً در پاره‌ای از موارد نداشتن مدرک بهتر از داشتن آینده‌ای است که ابهام، سراسر آن را بر اثر یک انتخاب اشتباه در بر گرفته است. بیشتر باید اندیشید. در پایان باید گفت اگر دانشگاه آزاد نبود شاید در مجموع آمار دانشجویی جامعه پایین‌تر از آن چیزی بود که هم‌اکنون نظاره‌گر آن هستیم ولی مطمئناً اگر امروز این دانشگاه نبود دیگر چراغ‌های قرمز به منظور هشدار، روشن نمی‌شدند و با امید بیشتر می‌توانستیم افق‌های علمی کشور را به نظاره بنشینیم برخلاف آنکه امروز علم در گرو پول است و تا این بها پرداخت نشود نباید تفکری برای دانش‌اندوزی داشت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار