کد خبر: 425452
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳
به‌ بهانه روز دانشجو
هر کدامشان از گوشه‌ای از ایران آمده‌اند اما نیتشان یکی است؛ درس خواندن و گرفتن مدرک تحصیلی بالاتر‌. وقتی در کنارشان می‌‌نشینم.هر کدام از شهرشان می‌‌گویند، احساس می‌‌کنم کشورمان چقدر بزرگ است و اقوام ایرانی تا چه حد متنوع هستند‌. بچه‌های خوابگاه دانشجویی هم اکنون یک سال و نیم است که در کنار هم هستند‌، تقریباً هر 24 ساعت شبانه‌روز‌. توفیق اجباری‌ای که شاید فقط در زمان سربازی نصیب پسر‌ها شود‌. 16 آذر و روز دانشجو بهانه‌ای است تا به سراغ زندگی دانشجویی برویم و سعی کنیم چند ساعتی در اتاق کوچکشان هم نفس شویم و هرچند اندک با گوشه‌ای از زندگی خوابگاهی دانشجویان آشنا شویم.بچه‌های خوابگاه دانشجوییخوابگاهشان در یک مجتمع خوابگاهی است که ازچند آپارتمان تشکیل شده است. آپارتمان‌های یک خوابه‌ای که با تخت‌های سربازی مزین شده و در هرکدام از آنها هشت نفر آدم بزرگسال اجباراً صبح را به شب و شب را به صبح پیوند می‌‌دهند‌. دریکی از این آپارتمان‌ها غوغایی برپاست از جنس دانشجویی با تمام دردسرهای خاص خود. میثم از فسا آمده‌، امیر هم شیرازی است و این دو نفر «کاکو» این شانس را داشته‌اند که به عنوان هم استانی از اول ورود به خوابگاه در کنار هم باشند. سیدمهدی از اهالی تبریز است و از طرفداران دو آتیشه تیم تراکتورسازی و این حساسیت شدید وی گاهی باعث ناراحتی هم خوابگاهی‌ها شده است. حسین از حوالی نیشابور است و از سایر بچه‌ها بزرگتر. از خصوصیت‌های بارز وی صبح‌ها ساعت 4 بیدار شدن و ساعت 9 شب خوابیدن است. سید اسماعیل هم از ساری است، با آنکه هم اتاقی بچه‌ها نیست اما بیشتر زمانش را با همکلاسی‌های خود در این اتاق می‌‌گذراند‌، البته جواد هم که اصفهانی است هفته‌ای یک شب ‌ مهمان این اتاق چند متری است‌. ترکیب جالبی است؛ اختلاط انواع لهجه و گویش در یک جای جمع و جور.زندگی در خوابگاه چگونه است؟«خوبه»‌، «باید جالب باشه»‌، «یه تجربه جدیده» و چند تایی هم با کج و کوله کردن لب‌هایشان ادای آدم‌های ناراحت را در می‌‌آوردن و می‌‌گفتند «خوشم نمیاد»، «افکار آدم رو خراب می‌‌کنند»، «تنهایی راحت ترم» و بعضی‌ها هم که دیگر خیلی افکارشان منفی بود «همشون معتاد می‌‌شن»‌، «شنیدم وسایل همدیگه رو کش می‌‌رن» و «یه سری جوون توی خونه تنها کاری که‌ نمی‌‌کنن کار ثوابه». اینها جواب‌های افرادی است که از زندگی خوابگاهی هیچ تجربه‌ای ندارند و هر کس به ظن خود نسبت به آن اظهار نظر می‌‌کند. اما نظر خوابگاه نشینان چیست؟ در بین دوستان خوابگاهی فقط سید اسماعیل و حسین پیش از این تجربه زندگی خوابگاهی داشتند‌، سید اسماعیل دوران دبیرستان را در یک دبیرستان شبانه روزی گذرانده‌، حسین نیز در دوران لیسانس خوابگاه نشین بوده‌، سید مهدی می‌‌گوید: «تجربه خوبیه. توی خوابگاه با همسن‌وسالان خودمون هستیم‌. من پیشنهاد می‌‌کنم هر شخص چند وقتی این نوع زندگی رو تجربه کنه‌، دور از پدر و مادر و دوستان سابق یک تجربه جدید با افراد متفاوت‌. به نظر من یه تمرینه برای زندگی متأهلی آینده.» امیر هم بیان می‌‌دارد: «خوابگاه در پیشرفت تحصیلی دانشجو خیلی مؤثر است به خصوص این که همه از یک رشته باشند‌.» سید اسماعیل که هم با نظر امیر موافق بوده و می‌‌گوید: «وقتی از یک رشته باشیم می‌‌توانیم با هم درس بخوانیم و مشکلات درسی را از بچه‌ها بپرسیم و از هم کمک بخواهیم». تقریباً همه بچه‌ها به جز حسین نظر مثبتی در مورد زندگی خوابگاهی دارند. حسین با دلخوری و پیشانی به هم گره خورده از زندگی به این سبک می‌‌نالد: «در خوابگاه باید از بسیاری از خواسته‌های خود چشمپوشی کنی و به نوعی آزادی عمل‌های فردی نداری‌، درس هم نمی‌توانی بخوانی‌. وقتی در زندگی شخصی و در کنار خانواده هستی و یک اتاق مستقل داری بسیاری از کار‌های مورد علاقه‌ات را انجام می‌‌دهی اما اینجا...، نه».مردان خانه می‌گویند کدبانویی برای هر دختری یک امتیاز است و باعث می‌‌‌شود تا فرد در زندگی زناشویی سریعتر با شرایط جدید وفق پیدا کند و در کل خانواده جدید موفقی داشته باشد‌. اما برای مردان گزارش ما این کدبانویی یک فرآیند شده که کم کم و هر روز بر میزان آن افزوده می‌‌شود‌. دانشگاه برای تغذیه بچه‌ها فقط ناهار سرو می‌‌کند آن هم تا روز چهارشنبه و دوستان دانشجو مجبورند برای صبحانه‌، شام و ناهار روز‌های پنج‌شنبه و جمعه فکری به حال زار شکمشان بکنند‌. بچه‌ها برای این کار برنامه ریزی کردند تا سر گشنه بر زمین نگذارند. امیر می‌‌گوید: «بچه‌ها بنا به ساعات فراغتشان هر کدام پیشنهاد یک روز را دادند در آن روز آن شخص باید کارهای خرید، شام و صبحانه فردا را انجام دهد‌، بعد غذا را پخته و خوابگاه را تمیز و مرتب کند‌. این برنامه را در Excell وارد کرده و حساب هزینه و مطالبات و بدهکاری هر نفر در آن ثبت می‌‌شود و در آخر هفته هزینه‌ها پرداخت و حساب بسته می‌‌شود.» امیر درباره منوی غذای خوابگاهی صحبت‌هایی دارد: «نسبت به توانایی هر فرد و سلیقه غذایی بچه‌ها برنامه غذایی هفتگی از قبل نوشته شده است. مثلاً من ماکارونی را خوب درست می‌‌کنم، یکی الویه و کس دیگر سر رشته‌ای در پخت غذای محلی دارد.» میثم درباره اجرای برنامه و تأثیر آن می‌‌گوید :«اوایل که به خوابگاه آمده بودیم کارهایمان نظم و ترتیبی نداشت اما کم کم و با این برنامه هر روز یک نفر به عنوان شهردار انتخاب شد، غذا را تهیه و خانه را تمیز کرد. اینجوری ساعت غذا خوردن‌، استراحت کردن و خوابیدن بچه‌ها تقریباً مشخص شده و همه بچه‌ها آنرا رعایت می‌‌کنند و اگر کسی هم آن‌را فراموش کند بقیه به او تذکر می‌‌دهند و تخلفش را گوشزد می‌‌کنند‌. این برنامه خیلی مورد توجه بچه‌های اتاق‌های دیگر قرار گرفته، وقتی به اتاق ما می‌‌آیند و می‌‌بینند همه سر یه سفره نشسته‌ایم و یک نوع غذا می‌‌خوریم آن هم در یک ساعت مشخص، لذت می‌برند». اما سید مهدی از آشپزی بچه‌ها دل خوشی ندارد و معتقد است: «دستپخت بچه‌ها خوب نیست با اینکه از اوایل خیلی بهتر شده اما هنوز هم خوب نیست‌. از بعضی از غذا‌ها هم خوشم نمیاد ولی مجبوری باید بخورم.» حسین باز هم نظر منفی‌اش از سایرین پررنگ‌تر است، او بیان می‌‌کند: «چیه همش یه نوع غذا درست می‌‌کنند‌، همه شبیه تخم مرغ شدیم».وقتی از خانواده دوریم می‌گویند قدر سلامت را آدم مریض می‌‌فهمد و قدر دوران جوانی را سالمندان‌. خوابگاهی‌ها که از خانه و خانواده‌شان دور شده‌اند تازه قدر و ارزش این نعمت را درک می‌‌کنند. سید مهدی با نگاهی حسرت بار چنین می‌‌گوید: «وقتی اینجایی قدر خانواده را بیشتر می‌‌دانی مخصوصاً موقعی که خودت باید غذا بپزی‌، لباس بشویی‌، خانه را تمیز کنی و خرید کنی.»وی می‌‌افزاید: «تازه موقع خرید قیمت‌ها دستت می‌‌آید و متوجه هزینه و خرج زندگی می‌‌شوی‌. حالا حس می‌‌کنم وقتی به خانه بر می‌‌گردم خیلی مهربانتر می‌‌شوم و می‌‌فهمم که مادر و پدرم چقدر به من لطف دارند.» سایر بچه‌ها هم همگی حرف‌های سید مهدی را تأیید می‌‌کنند‌. دراینجا هیچ کدام از بچه‌ها شغل و در آمدی ندارند و وابسته به پول‌هایی هستند که از طریق خانواده‌هایشان به حساب‌های بانکی آنها واریز می‌‌شود. با اینکه خرج کردن پول یکی از راحت‌ترین کارهای دنیاست اما دوستان خوابگاهی سعی دارند تا با مدیریت پول‌هایشان از ریخت‌وپاش‌های بی‌خود دوری کنند و تا حد امکان صرفه‌جویی را در دستورکار خود قرار داده و پول بی زبان را خرج چیزهای بیهوده نکنند.تفریحات خوابگاه نشینانبرای بچه‌های خوابگاهی پرکردن اوقات فراغت آن هم در شهری غریب دور از خانواده و دوست و آشنا به نوعی مسئله تبدیل شده‌ است. حسین که می‌‌گفت بعضی روزها خیلی دلش می‌‌گیرد و دلش برای خانواده‌اش تنگ می‌‌شود. میثم در باره نحوه پر کردن اوقات فراغت می‌‌گوید: «مهم ترین وسیله سرگرمی ما کامپیوتر‌های شخصیمان (لپ تاپ) است و وسیله سرگرمی خاصی نداریم‌، اگر هم بخواهیم خیلی گروهی تفریح کنیم به زمین خالی کنار مجتمع می‌‌رویم و فوتبال بازی می‌‌کنیم‌. کتاب هم می‌‌خوانیم البته بیشترشون درسیه و مربوط به تحقیقات دانشگاهی میشه‌. معمولاً آخر هفته‌ها هم با بچه‌ها جمع می‌‌شویم و به یکی از جاهای دیدنی تهران میریم‌. البته چون هیچ کدوم از ما‌ها ماشین نداریم و در روز‌های تعطیل و آخر هفته هم اتوبوس سخت‌گیر میاد و تاکسی هم هزینه‌اش زیاد میشه مجبوریم یا راه دوری نریم یا اینکه اصلاً قید بیرون رفتن رو بزنیم‌.»سید اسماعیل با اشاره به اینکه بسیج دانشجویی دانشگاه برنامه تفریح برای بچه‌ها می‌‌گذارد، می‌‌گوید: «معمولاً روز‌های جمعه از طرف بسیج دانشجویی برای کوه نوردی به کوه‌های اطراف تهران میریم‌. بعضی وقت‌ها هم تور‌های زیارتی بسیج هست که مشهد و قم می‌‌برند‌. ما که بیشتر اوقاتمون رو در خوابگاه هستیم باید دانشگاه برنامه ریزی بهتری برای اینگونه زمان‌ها بکنه.»تو که تهرانی این کار رو بکن «خانواده از آدم توقع دارند وقتی اینجایی کار‌های سایرین رو که نمی‌تونن تهران بیان انجام بدی». این حرف امیر است و در حالی که از این قضیه گلایه دارد، ادامه می‌‌دهد: «یکی سفارش میده برو فلان چیز رو بخر‌، اون یکی میگه برو چک‌هامو نقد کن. هرکس به نوعی از آدم انتظار داره تهران که هستیم کار‌های شخصی اونها رو انجام بدیم.» سید اسماعیل هم حرف امیر رو تأیید می‌‌کند و می‌‌گوید: «بیشتر بچه‌های فامیل که درس می‌‌خوانند و کتاب‌هایی که در شهرستان سخت‌گیر می‌‌آید را سفارش می‌‌دهند و ما هم از جلوی دانشگاه تهران می‌‌خریم و برایشان می‌‌بریم. اتفاقاً خوبه که اینجوری می‌‌تونیم به نحوی کمکشون کنیم.»به هر صورت زندگی دانشجویی نوعی زندگی است با رنگ و لعاب خاص خود که تلخ و شیرینی بسیاری در خود نهفته دارد. اما مهم این است کسانی که زندگی خوابگاهی را تجربه می‌‌کنند به مردانی برای سنگ زیرین آسیاب تبدیل می‌‌شوند که می‌‌توان برای آینده رویشان حساب ویژه‌ای باز کرد. اما در این میان نباید ناگفته گذاشت که زندگی خوابگاهی دختران بیشتر با اشک و آه ناشی از دوری خانواده همراه است. شرایط برای دخترانی که در شهرستان درس می‌‌خوانند و از کاشانه خود فرسنگ‌ها فاصله دارند بسیار مرارت‌آور است و گاهاً به جای سنگ آسیاب ساختن آنها را با کابوس‌های شبانه و آرزوی همیشگی دیدار با خانواده همراه می‌‌سازد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار