
به گزارش خبرنگار «جوان» صبح روز 11 خرداد امسال زن جوانی- مرضیه 36 ساله- با مراجعه به کلانتری 206 بومهن مأموران پلیس را از غیبت ناگهانی شوهرش با خبر کرد. او گفت که شوهرش- خدارحم معروف به حسین 55 ساله- دو روز قبل از خانه بیرون رفته و دیگر بازنگشته است.
در حالی که کارآگاهان تحقیقات خود را برای یافتن نشانی از مرد گمشده آغاز کرده بودند، مرد جوانی با کلانتری تماس گرفت و با دادن سرنخی به مأموران پرده از یک جنایت برداشت. او گفت: نیمههای شب از طبقه چهارم خانه ام دیدم که دو خودروی پراید و پژو مقابل خانه توقف کردند. مرضیه به همراه پسر جوانی و مرد ناشناسی به نام رضا با پراید وارد خانه شدند. آنها جسدی را که در پتو پیچیده شده بود داخل صندوق پراید گذاشته و با خودروها از محل دور شدند. او اصرار داشت که هویت او ناشناس باقی بماند. در حالی که کارآگاهان سرنخ جدیدی به دست آورده بودند، بار دیگر زنگ تلفن پلیس به صدا درآمد. این بار زنی در تماس با پلیس جزئیات بیشتری از این جنایت را بازگو کرد. این زن گفت: من از همسایههای مقابل خانه راضیه هستم. من نیمههای شب دیدم که راضیه به همراه دو مرد جوان جسدی را داخل صندوق عقب خودرو گذاشته و از محل دور شدند. این زن حتی یکی از دوستانش را که در طبقه بالای او سکونت داشت برای دیدن این ماجرای مهیج با خبر کرده بود.
مأموران پلیس همسر خدارحم را بازداشت کردند. او زمانی که خود را در مقابل معمای حل شده دید، لب به اعتراف گشود. وی مدعی بود که همسرش با ازدواج دخترش با پسر مورد علاقهاش مخالف بوده است و آنها با همدستی خواستگار سمج، شوهرش را به قتل رساندهاند.
راضیه گفت: دخترم- مرضیه- در دانشگاه با رضا آشنا شد. رضا به شدت به مرضیه ابراز علاقه میکرد، بنابراین از دخترم خواستگاری کرد. من از او خواستم که با خانوادهاش به خواستگاری بیاید. او هم این کار را کرد اما شوهرم به شدت با این وصلت مخالفت کرد. خانواده رضا هم ابتدا با این وصلت موافق نبودند چرا که پدرش میگفت شوهر من افغان است و با این ازدواج مخالفت میکرد اما با اصرار رضا رضایت داده بود.
راضیه در ادامه گفت: زمانی که مخالفت شوهرم شدت گرفت، رضا مرا به خانه شان دعوت کرد. او آنجا خودش را روی پای من انداخت و با گریه از من خواست تا به او کمک کنم. آنجا بود که رضا پیشنهاد داد که شوهرم را به قتل برسانیم. من به پیشنهاد او فکر کردم و از آنجا که شوهرم همیشه باعث ناراحتی من بود با آن موافقت کردم.
راضیه گفت: شوهرم مرد بداخلاقی بود که همیشه مرا کتک میزد. او به من نگفته بود که افغان است اما پس از ازدواج فهمیدم به من دروغ گفته است. او آن قدر مرا میزد که قصد خودکشی داشتم و بچههایم که از کتکهای او خلاصی نداشتند به فکر خودکشی افتاده بودند، بنابراین با پیشنهاد رضا به یک فرصت فکر کردم و ان را با دخترم هم مطرح کردم.
راضیه گفت: شب حادثه شوهرم به خانه آمد. من به او داروی بیهوشی دادم که به خواب عمیقی فرو رفت. وقتی خواب او سنگین شد به رضا تلفن زدم و او به همراه یکی از دوستانش به خانهام آمد. من به همراه بچههایم به آرایشگاهم که بغل خانهام بود رفتم و رضا در حالی که اسلحه داشت به سراغ شوهرم رفت. وقتی صدای شلیک را شنیدم به داخل اتاق آمدم و دیدم کار تمام شده است. بنابرای جسد را در پتو پیچیدیم و آن را داخل پراید گذشتیم اما از سرنوشت جسد خبری ندارم.
کارآگاهان پس از اعتراف راضیه، رضا و مرضیه را بازداشت کردند. رضا هم در مواجهه با مأموران لب به اعتراف گشود و ارتکاب جنایت را آن گونه که راضیه گفته بود، پذیرفت. او گفت: پس از آنکه او را در خواب کشتم میخواستم آن را با ماشین پدرم به بیابانها ببرم. پدرم با من تماس گرفت و گفت ماشین را لازم دارد، بنابراین ماشین را به او بازگرداندم و به سراغ دوستم رفتم و پراید او را برای ساعتی قرض گرفتم. او گفت: من از قبل محلی را برای از بین بردن جسد آماده کرده بودم، بنابراین جسد را به آنجا بردم و آن را میان هیزمهایی که آماده کرده بودم انداختم و یک گالن بنزین روی او ریختم و به آتش کشیدم. زمانی که مأموران به محل کشف جسد رفتند تنها جمجمه او در حالی که گلوله داخل آن بود، باقی مانده بود.
بعد از اظهارات ناهید، رامین و سحر (دختر ناهید) هم دستگیر شدند و رامین در اعترافات خود گفت: روز حادثه ناهید با من تماس گرفت و از من خواست نقشه قتل را عملی کنم. وقتی وارد خانه شدم، خدارحم را که به خاطر قرصهای خوابآوری که ناهید به او داده بود، در خواب عمیقی فرو رفته بود با شلیک گلوله به قتل رساندم.
بعد از اعترافات صریح متهمان پرونده، قرار مجرمیت رضا به اتهام مباشرت در قتل عمدی خدارحم معروف به حسین و ارتباط نامشروع با دختر مقتول و مرضیه و راضیه به اتهام معاونت در قتل صادر و پرونده به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد تا در آینده مورد رسیدگی قرار بگیرد.