کد خبر: 425434
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۳۵
هشدار به خانواده‌ها

این زن وقتی مقابل مشاور پلیس نشست درباره سرنوشت غمبار زندگی از دست رفته‌اش گفت:
اسمم ستاره است و 23 سال سن دارم. پدرم کارگر ساده‌ای است و خانه ما دریکی از محلات حاشیه شهر مشهد است.
در سن 15 سالگی خواستگار سمجی داشتم که پاشنه در خانه‌مان را درآورده بود.
او و خانواده‌اش بالاخره جواب مثبت را از پدرم گرفتند و من از پشت میز مدرسه به خانه شوهر قدم گذاشتم.
شوهرم ظاهر آراسته و خوبی داشت و پدرم همیشه می‌گفت خدا را شکر که پس از یک عمر بدبختی که برای بزرگ کردن این بچه کشیدم او را جای خوبی عروس کردم و نگرانی برای آینده‌اش ندارم.
سه سال از زندگی مشترک من و «جعفر» گذشت ولی او هیچ علاقه‌ای به کار و زندگی‌مان نشان نمی‌داد و بیشتر وقتش را با دوستان دوران مجردی‌اش سپری می‌کرد.
در این مدت بیچاره برادر شوهرم که کارگر سر گذر است، خرج و مخارج زندگی ما را تأمین می‌کرد و این اواخر او هم خسته شده بود و می‌گفت تا کی باید بار مسئولیت زندگی جعفر روی شانه‌های من باشد؟
زن جوان ادامه داد: اوایل فکر می‌کردم تنها ایراد شوهرم استعمال مواد مخدر است که این موضوع را نیز به خاطر اینکه مادرم بیماری قلبی دارد، کتمان می‌کردم اما از چندی قبل یکی از دوستان جعفر خیلی مخفیانه به من خبر داد که شریک زندگی‌ام چهار یا پنج زن موقت دارد و شدیداً به فساد اخلاقی آلوده است.
او با گفتن این حرف که از این شوهر چیزی جز بیماری کشنده ایدز برایت نمی‌ماند، ترس عجیبی در دلم به وجود آورد.
من بلافاصله برادر شوهرم را در جریان قرار دادم وبا انجام تحقیقات مشخص شد که دوست جعفر راست می‌گفت.
از شوهرم طلاق گرفتم
با روشن شدن واقعیت‌های تلخ در زندگی‌ام دادخواست طلاق دادم و از جعفر طلاق گرفتم.
چند ماه گذشت و یک روز همان دوست جعفر که دست شوهرم را برایم رو کرده بود زنگ زد و گفت: از آنجا که مهریه‌ات را در زمان طلاق بخشیده‌ای، جعفر احساس گناه می‌کند و مقداری پول به من داده تا به تو تحویل بدهم، فقط اگر ممکن است در این باره به کسی چیزی نگویید چون نمی‌خواهم خودم را درگیر موضوعاتی کنم که به من ربطی ندارد.
با شک و تردید به دوست جعفر وقت ملاقات دادم و ما همدیگر رادر یک پارک دیدیم اما او پس از یک مقدمه چینی عاطفی گفت: پولی در کار نیست فقط می‌خواستم حرف دلم را به کسی که از صمیم قلب دوستش دارم و آرزو دارم خوشبختی‌ام را با او قسمت کنم بگویم.
از شنیدن این حرف‌های احساسی غافلگیر شده بودم و من که تجربه یک زندگی سرد وبی روح رادر کنار یک شکست تلخ عاطفی داشتم، دلباخته دوست جعفر شدم.
او می‌گفت تا زمانی که خودش را جمع و جور کند می‌توانیم به طور موقت و البته بدون آنکه ‌قراردادی مکتوب شود، رابطه داشته باشیم.
افسوس و صد افسوس که سه سال معطل این رابطه احمقانه و مخفیانه شدم وحتی چند خواستگاری که برایم آمده بود رابه خاطر او رد کردم.
این جوان حیله‌گر همچنین با وعده‌های رؤیایی بارها از من سوء استفاده کرد و حتی حدود 400 هزار تومان وجه نقد از من قرض گرفت اما حالا خیلی راحت می‌گوید خانواده‌اش رضایت نمی‌دهند با زنی مطلقه ازدواج کند و. . . !
او امشب مرا با این بهانه که می‌خواهد در مورد آینده گفت‌وگو کند به منطقه ییلاقی طرقبه کشاند.
ما به محلی رفتیم که دو مرد معتاد در آنجا مشغول استعمال مواد مخدر بودند.
در این لحظه مرد حیوان صفت می‌خواست مرا با توسل به زور در اختیار آن دو معتاد مفنگی قرار بدهد که از محل فرار کردم و خودم را نجات دادم.
در پایان می‌خواهم بگویم این بدبختی‌ها را نمی‌توان و نباید به حساب سرنوشت گذاشت چون ناآگاهی و اشتباهات خود ما در به وجود آمدن هر بدبختی‌ای که به سرمان می‌آید نقش بسزایی دارد و می‌توانیم از وقوع خیلی از این مشکلات پیشگیری کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار