
نیمی از دارایی هر جامعهای را حوزه فرهنگ، باورها و آیینهایی تشکیل میدهد که سینه به سینه در میان نسلهای مختلف آن جامعه و گاه به همان سبک و سیاق سنتی و گاه به شکل و شیوهای مدرن و بدیع به روزگاران ما منتقل شده است.
این باورها هرچند در ذهن و زبان شنونده و خواننده امروزی گاه بیش از آنکه کاربردی باشد، جالب و محل درنگ است اما هنگامی که مجموعهای از آنها را در کنار یکدیگر مجتمع شده مییابیم، در واقع با منبعی بزرگ برای خلق دنیایی تازه و ایجاد پیوند میان این باورها و نیز باورهای مدرن و در حال پیدایش در بطن جامعه امروزی روبهرو میشویم.
کتاب«نظر کرده» نوشته فرشته بهرامی که به تازگی از سوی انتشارت آموت و با موضوع باورهای مردمی در ارتباط با امامزادگان منطقه رودبار الموت غربی نوشته شده است را میتوان نمونه قابل توجهی از ایجاد این پل ارتباطی دانست.
بهرامی که خود فارغ التحصیل رشته مردم شناسی است برای نوشتن این کتاب، تحقیق را نه از منابع مکتوب که از سینهها و ذهن و زبانهایی که صاحب باورهای مرتبط با این امامزادگان هستند، آغاز کرده است و طی آن با سفر به نوزده امامزاده منطقه رودبارالموت غربی اطلاعاتی نظیر، مختصات ده، ظاهر امامزاده و...را با چشم و دست خود به ثبت رسانده است و از نزدیک به صحبت و گفتوگو با اهالی آن منطقه در رابطه با باورهایشان و اعتقادات مذهبیشان به گفتوگو نشسته است که این مسئله را باید وجه متمایز کننده کار بهرامی با سایر این دست نوشتهها دانست.
نظر کرده جدای از اطلاعات ناب و قابل تأمل نثری قابل اعتنا دارد. نثری که در مواجهه با آن و به یاد تک نگاریهای جلال آل احمد، خواننده در فضایی میهمان داستان و گزارش مخیل میماند و صمیمیت موجود در روایت و بازگویی اعتقادات و حوادث رفته بر اهالی آن منطقه و امامزاده، اعتقادات اهالی مبنی بر شفا دادن امامزادهها و نیز مراسمها و نحوه ارتباطات امروزی اهالی منطقه با آن امامزاده که به عمد از سوی نویسنده با عبارات و گویشهای محلی منطقه رودبار الموت مورد استفاده قرار گرفته است، به گونهای است که برای هر خوانندهای که حتیگذرا از کنار صفحات این اثر عبور کند، لذت تجربه حضور در آن موقعیت و درک مستقیم آن را از نزدیک فراهم میآورد.
«نظر کرده» را از سوی دیگر میتوان منبعی غنی از لحاظ مردم شناسی بومی ایرانی دانست که سوق دادن جملات و عبارات آن در ذهن و زبان نویسندگان و شاعران میتواند منجر به خلق داستانها و جملاتی موزون شود که از سویی به شدت ایرانی و بومی و از سوی دیگر بسیار خیال انگیز و برانگیزاننده است. حکایتها و باورهای نهفته در میان سطور روایت شده در نظر کرده را میتوان به جرأت داستانهایی دانست که در دل مردمان گوشهای از سرزمین کشورما خفته است و باز روایت و پرداخت داستانی آن، حتی در قامت یک تجربه و با آمیختن کمی تخیل و ذوق نویسندگی، در دیگر کشورهای جهان از جمله در قاره آمریکای جنوبی منجر به خلق شاهکارها و جاودانههای ادبی و حماسی شده است.