اقتدار و صلابت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فرونشاندن شعله فتنه سال گذشته، دشمنان استقلال و هویت این مرز و بوم را به کار شایعهپراکنی علیه این نهاد اصیل انقلاب واداشت. هر چند اینک همه آگاهان بر آنند که امواج بیرمق تزویر ناتوانتر از آن بود که بر دامان این مولود انقلاب و امام، گردی بنشاند اما بررسی ماهیت جریان تبلیغاتی، از جمله وظایف مسئولان این نهاد است. در گفت و شنودی که در پی میآید سردار سیدمحمد حسینزاده حجازی به بازخوانی حاشیه و متن ورود سپاه به عرصه جنگ نرم و نیز مروری بر شایعات اخیر دشمنان انقلاب پرداختهاست.با تشکر از شرکت جنابعالی در این گفت وگو، وقتی که رویکرد دشمنان انقلاب در دو دهه اخیر از جنگ سخت به جنگ نرم مبدل شد، شاید عدهای تصور میکردند این وظیفه نهادهای فرهنگی جامعه است که در برابر ترفند جدید دشمن بایستند، اما شاهد بودیم که سپاه با وجود ماهیت نظامی خود، در خنثی کردن این توطئه نقش اساسی داشت. سپاه چگونه توانست به سرعت خود را با شرایط جدید وفق دهد و از عرصه جنگ سخت به عرصه جنگ نرم نقل مکان کند؟بسماللهالرحمنالرحیم. ورود به این عرصه، در حقیقت به فلسفه وجودی سپاه برمیگردد. طبق قانون اساسی، سپاه پاسداران اساساً برای پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن تشکیل شد. بزرگترین دستاورد انقلاب، خود جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی موجود در متن آن است. بهطور طبیعی وقتی دستاوردهای انقلاب مورد هجوم واقع میشود، سپاه مأموریت پیدا میکند تا به مقابله با این تهاجم بپردازد. بنابراین رویکرد سپاه برای اجرای این مأموریت، در ذات آن و در مأموریتی که در قانون اساسی برایش تعریف شده، نهفته است. نکته بعد اینکه اگر خاطرتان باشد سپاه پاسداران در ابتدای تأسیس هم، رنگ و هویت فرهنگی قوی داشت. شاید یکی از دستگاههایی که بیشترین نقش را در تهییج و بسیج عمومی مردم برای حضور در صحنه دفاع از انقلاب داشت، سپاه و بسیج بود. سپاه در تشویق مردم برای شرکت در دفاع مقدس و نیز مقابله با ضد انقلاب نقش اساسی داشت. شاید جهتگیریهای آن موقع دستگاههای فرهنگی دیگری که بعدها سامان پیدا کردند، از جمله سازمان تبلیغات اسلامی و دستگاههای دیگر فرهنگی، چندان قوی و بهروز نبود، بخصوص دستگاههایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که از قبل از انقلاب باقی مانده بودند؛ لذا نقش سپاه و بسیج تعیینکننده بود و این نقش، بخصوص در شهرستانها و استانها برجستگی خاصی داشت. با شروع جنگ تحمیلی، رویکرد سپاه به سمت اقدامات نظامی و مقابله با تهدیدات سخت دشمن، پررنگتر شد و سپاه بیشتر به صورت یک سازمان نظامی بروز و ظهور پیدا کرد. بعد از اینکه آن تهدید نظامی، کمرنگ یا منتفی شد، سپاه دوباره به وضع اولیهاش برگشت و از اینجا رویکرد مبارزه با جنگ نرم کلید خورد.آشنایی با پیچیدگیهای جنگ نرم و همچنین چند و چون دفاع از هویت ملی که طبیعتاً جنگ نرم، آن را هدف گرفته است، تا چه حد دشوار بود و این تغییر چقدر مأموریت سپاه را مشکل کرد؟نمیخواهم بگویم ساده بود، ولی بهطور کلی عناصر اصلی سپاه و کسانی که شاکله این نهاد را تشکیل میدادند، بنا به ضرورتها و اقتضائات دوران دفاع مقدس، از محیطهای فرهنگی مثل دانشگاه و حوزه به سپاه آمده و در دفاع شرکت کرده بودند. هنگامی که دفاع به شکل بالفعل آن تمام شد و جنگ خاتمه پیدا کرد، بسیاری از اینها به کار اصلی خود برگشتند و به وظیفهای که قبل از جنگ داشتند، پرداختند. برای آنها شاید ورود به عرصه مقابله با جنگ نرم، کار چندان سختی نبود، ولی برای کسانی که کل نشو و نمایشان در ابعاد نظامی بود، مشکلاتی دربرداشت. الان هم کل سازمان سپاه درگیر مأموریت مقابله با تهدید نرم نیست، بلکه بخشهایی از آن صددرصد نظامی هستند، یعنی یگانهایی هستند که تمام کارشان فعالیتهای دفاعی و نظامی است. صبغه اصلی بخش زیادی از این نهاد که عمدتاً شامل بسیج میشود، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی است.به نظر میرسد با آنکه پس از جنگ نیاز به کار فرهنگی زیاد بود، سپاه به شکل چندان فعالی در عرصه فرهنگی ظاهر نشد و بیشتر به برنامههای سازندگی کمک کرد. بعد هم که تهدیدات داخلی اوج گرفت و بعضی از جریانات داخلی به همگرایی به دشمن رسیدند، سپاه ترجیح داد به صیانت از اصول و ارزشهای انقلاب بپردازد، ولی باز هم کار فرهنگی را چندان جدی نگرفت. این در صورتی است که در دهه اول انقلاب، با آنکه سپاه درگیر جنگ بود، اما ستاد فرهنگی آن بسیار فعال بود و همین باعث شده بود که شایعات و حرف و حدیثها علیه این نهاد تا حد زیادی خنثی شود، اما در این مقطع که مشغلهها و گرفتاریها به شکل دوران جنگ وجود نداشت، کمبود کار فرهنگی زمینهساز ایجاد شایعه شد. شما این ضعف را قبول دارید؟بله قبول دارم. سپاه در مقطعی، بخصوص بعد از جنگ در این زمینه غفلتهایی داشت، همانطور که کل کشور غفلتهایی داشت. بزرگترین غفلت ما این بود که فکر کردیم تهدیدها خنثی شدهاند و بهتر است به دنبال سازندگی و رونق اقتصادی برویم. ارزشهایی هم که در دوران پس از جنگ رواج داده شدند، عمدتاً شامل ابعاد رفاهی و اقتصادی توسعه بودند و سپاه هم تا حدی تحت تأثیر این فضا قرار گرفت. میتوانم بگویم در تفسیر مأموریت سپاه هم غفلتهایی روی داد، اما بعدها با بروز حوادثی مثل آغاز دوره اصلاحات که هجمه به پایگاههای فرهنگی انقلاب و نظام آغاز شد، تنبّهی حاصل شد و این آگاهی پیش آمد که جنبه فرهنگی را نمیتوان نادیده گرفت. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، اگر دشمن بتواند در جبهه فرهنگی موفق شود، عملیات نظامی او هم تأثیرگذار میشود. دشمن وقتی بتواند بین مردم و نظام جدایی بیندازد و در دل نیروهای مدافع نظام و انقلاب تزلزل ایجاد کند، دیگر مقاومتی صورت نخواهد گرفت. از دوران اصلاحات این مسئله مورد توجه قرار گرفت که سپاه واقعاً در این زمینه وظیفه دارد و رویکردی جدی در بخش بزرگی از سپاه که عمدتاً شامل بسیج میشد، به وجود آمد. حتی در دوران اصلاحات هم شاهد هستیم که رویکرد فرهنگی سپاه چندان قوی نیست. در دوران دفاع مقدس، سپاه حتی از کودکان دبستانی هم غفلت نمیکرد و مجله «نهال انقلاب» را منتشر و در سطح گستردهای در مدارس پخش میکرد. مجلاتی مثل «امید انقلاب» و «پیام انقلاب» بسیار جذاب و از بهترین نشریات بعد از پیروزی انقلاب بودند. این نشریات جامعه را تحت پوشش قرار میدادند و واکسینه میکردند و زمینههای حرف و حدیثها را از بین میبردند، اما در دوران اصلاحات در اولین پاتکی که جریان معاند با نظام مثلاً به بهانه سخنان سردار صفوی زد، باز میبینیم که سپاه دفاع جدی و هوشمندانهای ندارد و لذا آن جریان پرروتر شد و آنها مقداری جلوتر آمدند! آیا فکر نمیکنید در آن مقطع بخشهایی از نیروهای سپاه منفعل شده بودند که کار فرهنگی هوشمندانه و متکی به زمانآگاهی در سپاه کمرنگ شد و نتوانست نقشی مانند دهه اول را ایفا کند؟ علت این ضعف چه بود؟آغاز دوره اصلاحات که به نمونهاش اشاره کردید که به فرمانده کل سپاه هجمهای صورت گرفت، آغاز تجدید حیات فرهنگی سپاه بود، بنابراین نمیتوانیم در همان ابتدای شروع کار، انتظار یک حرکت گسترده فرهنگی از سپاه داشته باشیم. شاید از سال 68 تا 76 وقفه ده سالهای اتفاق افتاد و بهطور طبیعی، سپاه نتوانست با قدرت و دقت سابق به عرصه فرهنگی ورود پیدا کند، بنابراین اگر بخواهیم ارزیابی درستی داشته باشیم، شاید آن برهه را بتوانیم آغاز ورود مجدد سپاه به عرصه مصاف فرهنگی بدانیم، اما باز هم همه سپاه وارد این عرصه نشده است. دلایلش هم این بود که در بخشهایی ضرورتهای دیگری وجود داشتند و مسئله تهدیدات نظامی بیگانگان و دشمنان جدی بود و ضرورت داشت که سپاه در آن عرصهها فعال باشد. دلیل دیگر هم عدم مهارت و توانمندی در همه بخشها برای انجام کار فرهنگی بود، اما لااقل بسیج یعنی بخشی که بنده به دلیل تجربه و مسئولیتم، از عملکرد آن مطلع هستم، در عرصه فرهنگی حضور جدی پیدا کرد و شاید به تعبیری بتوان گفت که اکثریت قریب به اتفاق نقش سپاه در زمینه فرهنگی، در بسیج خلاصه میشد و آن نقش هم نقش کوچکی نبود. در آن برهه، دیگر «پیام انقلاب» و «امید انقلاب» به شکل سابقشان تأثیر نداشتند. طبیعی هم بود، چون در اوایل انقلاب، اینها تقریباً منحصر به فردترین نشریات بودند و رقبای جدی نداشتند. طی این سالها سبکها، شیوهها و مذاقها عوض شد و طبیعتاً شیوههای سابق چندان تأثیرگذار نیستند، اما دراشکال مختلف دیگر، تلاشهای فراوانی شد که کارنامهاش هست.شما در مقطعی مهم، یعنی دوره موسوم به سازندگی و اصلاحات، ریاست بسیج را به عهده داشتید. دستاوردهای نظامی و سیاسی بسیج در این دوره برای همه ملموس بود، اما در زمینه دستاوردهای فرهنگی بسیج کمتر صحبت شده است.بعد از جنگ دیدگاهی وجود داشت که بسیج متعلق به زمان جنگ بود و حالا ضرورتی برایش وجود ندارد. دیدگاه دیگری هم در نقطه مقابل این دیدگاه قرار داشت که بسیج باید بیشتر آماده ورود به عرصههای نظامی و جنگ باشد و لذا بازتعریف از مأموریت بسیج کار مهمی بود که در آن دوره صورت گرفت و مشخص شد که اولاً مأموریت بسیج تنها مربوط به زمان جنگ نیست، ثانیاً این مأموریت فقط نظامی نیست و اتفاقاً ابعاد غیرنظامی آن مهمتر است. این نکات در بیانات امام خمینی (ره) و حضرت آقا هم وجود داشت، اما از آن غفلت شده بود. حضرت امام در آخرین پیامشان به بسیج در دوم آذر سال 67 فرمودند: «امروز ضروریترین تشکل، تشکل بسیج طلبه و دانشجوست، چون باید در محیط حوزه و دانشگاه، از سیاست نه شرقی نه غربی پاسداری کند».میبینید که در این بیان روشن، اصلاً بحث نظامی مطرح نیست و بحث بر سر نقش بسیج در حوزه و دانشگاه است. به نظر ما بزرگترین کاری که انجام گرفت، بازتعریف مأموریت بسیج بود و عطف توجه همگان به اینکه بسیج باید وارد این عرصهها بشود. بر همین اساس بسیج در اقشار مختلف جامعه شکل گرفت و تقویت شد، از جمله بسیج اساتید، بسیج پزشکان، بسیج مهندسان، بسیج دانشجویی، بسیج دانشآموزی و... البته بعضی از اینها قبلاً هم بودند و در دوره جدید توسعه پیدا کردند؛ بعضیها هم نبودند و تشکیل شدند. اگر بخواهم به صورت آمار بگویم، شاید قریب به 90 درصد از فعالیتهای بسیج در حوزههای فرهنگی و اجتماعی تعریف شد و اتفاقاً مخاطبانی هم که به بسیج آمدند، از این سنخ بودند. رزمایشها و آمادگیهای دفاعی از قبل هم وجود داشت، اما ابعاد فرهنگی مثل «طرح ولایت» که مربوط به انتقال فرهنگ ناب اسلامی به دانشجویان بود، «طرح معرفت» که مربوط به کل بسیجیان بود، «طرح میثاق» که در زمینه فعالیتهای تابستانی جوانها بود و موارد مشابه توسعه پیدا کردند. اگر بخواهم در یک جمله دستاوردهای بسیج را بیان کنم، باید بگویم بسیج توانست انفعالی را که به واسطه هجمۀ صورت گرفته، در نیروهای طرفدار انقلاب ایجاد شده و برخی از آنان را منفعل و سرخورده کرده بود به گونهای که آنها احساس تنهایی میکردند و تصورشان این بود که دیگر حرفشان و شعارشان خریدار ندارد و در نتیجه منزوی شده بودند، از بین ببرد و نشان دهد که گفتمان انقلاب همچنان بیشترین مخاطب و طرفدار را دارد. بسیج توانست مجدداً در نیروهای مدافع انقلاب انسجام ایجاد کند و آنها را از حالت انفعال بیرون بیاورد و به صحنه بازگرداند. من با شناختی که از اوضاع آن زمان دارم، میدیدم که بسیاری از دستگاههای فرهنگی انقلابی، احساس میکردند که دیگر زمینه فعالیت ندارند، اما در بسیاری از آنها بسیج پیشتاز شد و توانست این روحیه را به نیروهای مدافع انقلاب برگرداند. البته هرکار بزرگ عیب و ایرادهایی هم دارد و ما ابداً ادعا نمیکنیم که در دوره ریاست ما هیچ ایراد و اشکالی نبوده یا بهترین عملکرد را داشتهایم. این را خدا و مردم باید قضاوت کنند، اما انصافاً بسیجیها با فرمان حضرت آقا در صحنه حاضر شدند و جانانه از ارزشهای انقلاب دفاع کردند. سیر حرکتی نیروهای ارزشی در طی این سالها پررنگتر و منسجمتر شده است.یکی از مصادیق شاخص کلید خوردن جنگ گسترده نرم علیه نظام، جریانات تیرماه 78 کوی دانشگاه بود. یکی از لبههای تیز پیکان این رویداد، بسیج بود و شعار درست کردن علیه بسیج و هجو گفتن درباره آن، از آن وقت علنیتر شد. البته پس از یکی دو روز، بسیج با اقتدار کامل وارد میدان شد و نشان داد که جریان معاند، از درون پوچ و بیرمق است، اما برخی معتقدند خطر جریانات مشابه، چندان جدی گرفته نشد و این طور تصور شد که این جریان با مقابلهای که نیروهای بسیج با آن کردهاند، بهطور مطلق از بین رفته است، از همین روی بهنوعی در قضایای سال گذشته غافلگیر شدیم، چون تصور میکردیم که چنین اتفاقاتی دیگر روی نخواهند داد. تا مقطعی که شما در بسیج بودید و در جریان هستید، آیا بسیج واقعاً غفلت داشت یا ابعاد این توطئه بیش از حد تصور بود و به همین خاطر این ذهنیت ایجاد شد؟باید گفت که حتی در درون مسئولان امر هم این اختلاف نظر وجود دارد که آیا ما غافلگیر شدیم یا نه؟ ولی ارزیابی بنده این است که ما غافلگیر نشدیم. ارزیابی و پیشبینی ما این بود که چنین اتفاقاتی روی خواهد داد، منتها ابعاد آن را پیشبینی نمیکردیم و تصور نمی کردیم ابعاد آن تا این حد گسترده باشد. بروز درگیری سیاسی بین جناحها امری مسلم بود، ولی کسی ابعاد آن را به این شکل پیشبینی نمیکرد. اما اینکه از سال 78 تا 88 سیر قضایا چگونه بود؟ میتوان گفت که ما همواره استعداد چنین رویدادهایی را در سطح جامعه داشتهایم و داریم و این قابل انکار نیست، ولی اینکه برای رفع آن چه کردهایم، دو بعد دارد. یک بعد آن اتفاقاتی است که در کف خیابانها به شکل بینظمی و اغتشاش بروز میکند که تا اتفاق نیفتد نمیشود برای آن اقدامی کرد و عملاً هم نشان داده شد که اگر هم بروز کند، نیروهای ما بحمدالله توان و اقتدار لازم را برای جمع کردن سریع آن را دارند و ما در این بعد مشکلی نداریم. اما در بعد فکری و فرهنگی چه باید بکنیم که این زمینهها کنترل شوند؟ به نظر من در این عرصه قصور و تقصیرهایی وجود دارد که مربوط به همه است و نمیشود گفت که فقط سپاه و بسیج قصور کردهاند. خیلیها در این زمینه نقش دارند. حتی شاید بعضیها که تصور میکنند دارند به انقلاب خدمت میکنند، ولی اقدامات نسنجیدهای انجام بدهند که در تشدید این موضوعات و ابهامآفرینی مؤثر باشند. واقعاً باید از ابعاد مختلفی روی زمینههای این گونه رویدادها کار بشود. متأسفانه به نظر میآید که ما در ابعاد فکری و فرهنگی، انسجام لازم برای مواجهه با چنین موضوعاتی را نداریم، یعنی مرکزی را نداریم که به لحاظ فرهنگی، همه توانها را جمع و برنامهریزی و در جهت صحیح اداره کند، مگر اینکه مشکلاتی که از سر گذراندیم، تجربه و دستمایهای برای اقدامات اصولی شود. اتفاقاً حضرت آقا در بیانات اخیرشان خطاب به نمایندگان مجلس خبرگان، روی این نکته تأکید زیادی کردند که جایی را میخواهیم که روی مسائل محتوایی، کار و برنامهریزی کند و به محتواها جهت بدهد. در واقع یک مهندسی فرهنگی در سطح کشور لازم است.از بسیج به شکل عامتر آن یعنی به خود سپاه برگردیم. البته بسیج به یک معنا دیدهبان سپاه هم هست. در فتنه سال گذشته، زمین بازی فتنهگران، فضای مجازی و خروجی آن کف خیابانها بود، والاّ میدان اصلی بازی آنها خیابانها نبودند و القائات و تحریکات در فضای مجازی صورت میگرفتند. ورود سپاه به این عرصه به خاطر ایفای نقش ذاتیاش که حفاظت از دستاوردهای انقلاب است، امری کاملاً طبیعی بود و هر چند اینک پس از گذشت یک سال، بانیان این فتنه چه در داخل و چه در خارج اعلام میکنند که تمام عرصههای این بازی، ناامن شدهاست و به طرفداران خود میگویند که حواستان جمع باشد، چون همه اینها زیرنظر سپاه است! اما به نظر میرسد که باز دشواریهای این عرصه و سختیهای آن به درستی رصد نشدهاند. انس گرفتن با این عرصه چه دشواریهایی داشت و چقدر در این زمینه موفق بودهایم؟ یعنی فضای سایبری و مجازی که محل جولان ضد انقلاب در داخل و خارج کشور بوده و هست، تا چه میزان توسط نیروهای نظام رصد شده و در تسخیر آنهاست؟همانطور کهاشاره کردید بحمدالله پیشرفتهای خیلی خوبی در این زمینه حاصل شده و من میتوانم بهجرئت بگویم که برادران سپاهی، هم از جهت شناخت این عرصه و هم در جهت انجام اقدامات مؤثر برای پیشگیری از هجمه دشمن، در این عرصه پیشگامتر از همه دستگاهها بودهاند، لکن اینجا به قول ما نظامیها، یک کار پدافندی دارد صورت میگیرد، یعنی جلوگیری از تحریک افکار توسط دشمن و ممانعت از تأثیراتی که رویاندیشه مردم ما میگذارد و خنثی کردن القائاتی که صورت میپذیرد. ما داریم کار خنثیسازی انجام میدهیم که با کار تهاجمی که بیاییم فکر، ارزشها و ایدههای انقلاب را توسعه وترویج و این عرصه را تسخیر کنیم، متفاوت است. فکر میکنم ما هنوز با نقطه مطلوب فاصله زیادی داریم و باید تلاش کنیم و ببینیم دشمن چهترفندهایی را به کار گرفته و بعد به چگونگی مقابله با آن بیندیشیم. در حال حاضر حتی اقدامات آفندی ما به مراکز ابهامآفرینی آنها زمانی صورت میگیرند که آنها دست به اقدام میزنند یا اقدام متقابلی را انجام میدهند، اما اینکه نیروهای طرفدار انقلاب، ابتدا به ساکن، در عرصه مجازی حضور پیدا و نظرات و موضوعات خود را طرح کنند و فکر انقلاب را ترویج بدهند، در این عرصه بسیار عقب هستیم و این کاری نیست که فقط یک دستگاه بتواند انجام بدهد و باید یک حرکت عمومی باشد. متأسفانه نیروهای حزباللهی ما هنوز در این عرصه ورود شایسته نداشتهاند و این اتفاق باید بیفتد. البته یک جایی را هم میخواهد که این برنامه را هدایت، انتظارات را تبیین و تدوین و مهندسی کند. متأسفانه چنین مرکزیتی هم وجود ندارد.دوستان ما در بسیج کارهایی را شروع کردهاند که مثلاً نیروهای بسیج و حزباللهی یاد بگیرند که چگونه در محیط مجازی از اعتقادات خودشان دفاع کنند و آنها راترویج بدهند، اما هنوز این فعالیتها چشمگیر نیستند. اما در بعد پدافندی و اینکه بتوانیم اقدامات دشمن را شناسایی و با آن مقابله کنیم، بحمدالله تواناییهای خیلی خوبی کسب شده و به جرئت میتوانیم بگوییم که در این عرصه از همه دستگاههای دیگر جلوتر هستیم.اینکه خودیها از این نظر که کار پیشرو انجام بدهند نه کار پسرو، وارد عرصه مجازی نشدهاند، به خاطر مقابله با آثار فتنه سال گذشته است، یعنی اساساً باید پرونده این فتنه را مختومه میکردیم و بعد به کار ایجابی میپرداختیم. برنامههایی که برای حضور گستردهتر در این عرصه دارید، چیست؟آن قدری که از فعالیتهای بسیج اطلاع دارم این است که دارند به نیروهای علاقهمند بسیجی و غیربسیجی آموزشهایی میدهند و در حقیقت نوعی سازماندهی صورت گرفته که این نیروها با مرکزی در ارتباط باشند و آن مرکز هماهنگی لازم را ایجاد کند، اما تا استقرار این ایده و ترویج آن فاصله داریم. امیدواریم به این هدف برسیم.عملاً اگر بخواهیم به مخاطب خود وعدهای بدهیم، نیروهای حافظ نظام در سپاه و بسیج تا چه میزان توانستهاند فضای مجازی را برای ضد انقلاب، ناامن کنند تا آنها ناچار باشند با حزم و احتیاط وارد میدان شوند و نتوانند مثل قبل جولان بدهند؟فکر میکنم با فرض حذف پشتوانهها و سرویسهای خارجی حامی جریان فتنه، هیچ بضاعتی برایشان باقی نمیماند. الان اگر اینها توانستهاند جولانی بدهند و حضوری داشته باشند، به برکت حمایتهای سرویسهای بیگانه و دستگاههای خارجی است که سرشاخههای همانها هم امروز در امنیت نیستند، چون مکرر دیدهاند که از نگاه نیروهای ما پنهان نمیمانند و دیر یا زود کشف میشوند. خوشبختانه اشراف خیلی خوبی در این عرصه وجود دارد. در لشکر فضای مجازی طرف مقابل، تا چه حد احساس سرخوردگی و یأس پدید آمده؟ یعنی چقدر میدان را رها کردهاند و باقیمانده آنها برای ادامه این کار چقدر انگیزه دارند؟عرصه مجازی عرصه کاملاً پویا و دائماً بهروز شوندهای است. آنها در شیوههای موجودشان قطعاً به بنبست رسیدهاند، لکن با توجه به اینکه این عرصه قابلیتآن را دارد که دائماً بهروز شود، از این جهت مأیوس نیستند و حتماً دست به اقدام میزنند. اساساً ماهیت دشمن و جنگ هم همین است. آنها که براحتی از اقداماتشان دست برنمیدارند و همواره سعی خودشان را خواهند کرد. اگر پرسش شما این است که آیا دست برداشته یا مأیوس شدهاند؟ پاسخ من این است که خیر، اما به این نتیجه رسیدهاند که شیوههایی که تا به حال به کار بردهاند، شیوههای کارآمدی نیست و باید شیوههای جدیدی را به کار بگیرند. ما هم باید آماده مواجهه با شیوههای تازه آنها باشیم و قابلیتهای نوینی را در این عرصه ایجاد کنیم.به نظر شما بضاعت فرهنگی و مجازی فتنه کنونی تا چه حد است؟ آیا اینها به خواب زمستانی رفتهاند و مجدداً با تدارک قوا، برمیگردند؟شما از تعبیر «اینها» استفاده میکنید، درحالی که واقعاً «اینها» نیستند! یعنی فقط ظاهرشان یکی است، ولی به تعبیر قرآن «قلوبهم شرکا». اینها یک جماعت منسجم نیستند، بلکه از گروههای بسیار متعدد با افکار گوناگون و ضد و نقیض تشکیل شدهاند که در فتنه سال گذشته، بر سر یک موضوع و در یک جا با هم تلاقی پیدا کردند. حتی نمیتوانیم بگوییم متحد شدند، چون هرگز در کنار هم ننشستند. اینها دیدند یکی دو نفر، یا یک جریان نادان، پرچمی را بلند کرده و این افکار متعدد و پرتشتت که همهشان مخالف جمهوری اسلامی و بعضی از آنها هم مخالف بعضی از برنامههای دولت بودند، از سلطنتطلبها، منافقین، سرخوردهها و کسانی که دنبال عیاشی و خوشگذرانی هستند و با بعضی از محدودیتها سازگاری ندارند، دور هم جمع شدند، ولی در واقع اینها با هم یکی نیستند. آنها تصور میکردند که این حرکت به نتیجهای میرسد و امیدهایی واهی به آن بسته بودند، ولی یک جبهه یکپارچه و دارای فکر واحد نیستند، لذا با اندک تنشی ریزش پیدا میکنند. عده زیادی از آنها واقعاً تحمل پرداخت هزینه و روحیه استقامت ندارند و تصور میکنند بااندک حرکتی به تمام امیال و خواستههایشان میرسند. آنها با یک خبر که از رسانههای بیگانه پخش شد، به صحنه آمدند، اما قطعاً در برخورد با موانع و به هنگام تبیین مواضع ایدئولوژیک، راههایشان از هم جدا میشود و هرچه بیشتر درباره راهها و برنامهها با هم بحث و گفت و گو کنند، بیشتر متفرق میشوند. شما به ضد انقلاب خارج از کشور نگاه کنید. به جریاناتی که در امریکا و این طرف و آن طرف در تلویزیونهایشان به راهانداختهاند، دقت کنید. اینها دشمنترین آدمها با هم هستند و بیشترین دشمنی را با خودشان دارند، چون در طول این مدت از نظر فکری با هم درگیر شده و فهمیدهاند که با هم یکی نیستند و هرکدام خواسته جداگانهای دارند. من معتقدم که هر چه جلوتر برویم، این جماعتی که تحت عنوان پیروان فتنه از آنها یاد میشود، بیشتر از هم فاصله میگیرند و دیگر نمیتوانند حرکتهای دسته جمعی انجام بدهند، مگر اینکه دوباره چشم انتظار بنشینند که واقعهای اتفاق بیفتد و مجدداً برای عقدهگشایی با هم همراهی کنند.