کد خبر: 425216
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۴۸
نجات يافته از اعتياد از روزهاي تلخ مي‌گويد
هاجر طهماسبي | بسياري در زندگي تصور مي‌كنند با پنهان كردن موضوعي كه خلاف عرف جامعه است مي‌توانند خود را مصون از آسيب‌هايي كنند كه دامن آن افراد جامعه را مي‌گيرد. اعتياد دقيقاً از همين مصداق‌هاست. بسياري بنا به موقعيت خود تصور مي‌كنند پس از گرايش به مخدر مي‌توانند با پنهان كردن اعتياد خود از چشم نزديكانشان هميشه صورت خود را موجه نشان دهند اما زمان موعود كه فرا رسد ديگر نمي‌توانند راهي براي انكار آن بيان كنند و بدين‌سان او مي‌فهمد كه معتاد شده است. اما نجات از دالان سياه اعتياد امكانپذير است. ميهمان اين هفته ضربان زندگي هم هرگز تصور نمي‌كرد روزي گذرش به اين دالان سياه بيفتد. او در حالي كه فاصله چنداني با مرگ نداشت امروز نجات يافته و برايمان از روزها دشواري كه سپري كرده مي‌گويد. گفت‌وگوي اين هفته ضربان زندگي را بخوانيد.ضمن معرفي خودتان براي خوانندگان ضربان زندگي بگوييد كه ورود شما به جهان اعتياد از چه زمان و چگونه روي داد؟من نادر فراهاني، 32 ساله هستم. متأهلم و داراي يك دختر مي‌باشم. آشنايي‌ام با مواد مخدر از 17 يا 18 سالگي اتفاق افتاد. از آنجايي كه در ورزش نيز به نوعي موفق و سر آمد بودم مي‌خواستم خودي نشان دهم. از اين رو با عده‌اي طرح رفاقت ريختم كه به ظاهر دوست بودند و در باطن خنجري بودند براي نابود كردنم. با آنها در پارتي‌هاي شبانه شركت مي‌كردم و از خوردن مشروب لذت مي‌بردم اما من براي اينكه كم نياورم و در آن جمع خود را بزرگ‌تر نشان دهم دنبال چيزي بهتر از مشروب مي‌گشتم. از اين رو با ترياك آشنا شدم و مدت هفت سال مصرف كننده بودم كه از تمام لذت‌هاي واقعي زندگيم از جمله ورزش دور شدم تصميم گرفتم ترياك را ترك كنم اما با كراك آشنا شدم كه مدت يك سال و به ميزان 4 گرم در روز كراك مصرف مي‌كردم.وقتي مشروب يا مواد ديگر مثل ترياك را مصرف مي‌كرديد هيچ نگراني و ترس از آينده و از اطرافيانتان نداشتيد؟هرگز همچنين حسي نداشتم چرا كه با مصرف مشروب يك برتري كذايي نسبت به دوستانم پيدا مي‌كردم. معتقد بودم كسي كه مي‌خواهد حس مردانه داشته باشد بايد مشروب بخورد از اين رو هيچ وقت از مصرف آن پشيمان نشدم. در مورد ترياك هم فكر مي‌كردم به من انرژي مضاعف مي‌دهد. در نتيجه مصرف كننده دائم شدم و تهيه و مصرفش تمام وقتم را مي‌گرفت ديگر هيچ احساسي نسبت به هيچ كس و چيزي نداشتم انگار تمام حس‌هايم در دماي بسيار سرد و 60- درجه يخ زده بود روي همين اصل تصميم گرفتم كه ترياك را ترك كنم.آقاي فراهاني به نظر شما يك مصرف‌كننده مواد، بيمار محسوب مي‌شود يا مجرم؟از نظر من بيمار است چرا كه معتقدم اعتياد بيماري‌است و روي جسم تأثير مي‌گذارد و بايد درمان شود.ولي در نظر بگيريد كه يك بيمار به خواسته خودش بيمار نمي‌شود اما يك مصرف‌كننده با اختيار و خواسته قلبي خود به اعتياد روي مي‌آورد در اين مورد چه مي‌گوييد؟درست است كه مصرف مواد براي اولين بار با اختيار خودمان است اما در مراحل بعدي به صورت يك نياز در مي‌آيد، در حقيقت بدن بيمار مي‌شود و براي تسكين بايد مواد مصرف كند اما روش درمان غلط است و ما بايد براي درمان يك معتاد دنبال روش درست و كاملي بگرديم كه در حقيقت همان ترك مواد مخدر است.خانواده شما چه زماني پي به مصرفتان بردند و عكس‌العملشان چگونه بود؟خانواده من خيلي سختگير بودند و من سعي مي‌كردم اعتيادم را از آنها مخفي كنم اما وقتي به مصرف كراك روي آوردم متوجه موضوع شدند چون از نظر جسمي با آنكه هيكل ورزشكاري داشتم خيلي افت كرده و از نظر رفتاري نيز غيرقابل تحمل شده بودم. در رابطه با واكنش آنها هم بايد بگويم كه هيچ توبيخ و سرزنشي در كار نبود فقط مؤدبانه و به آرامي طردم كردند كه البته اين موضوع هم بعد از ازدواجم اتفاق افتاده بود.با توجه به اينكه قبل از ازدواج معتاد بوديد همسر‌تان و خانواده ايشان در جريان اين موضوع بودند؟ايشان و خانواده‌شان اصلاً در جريان اعتياد من نبودند. علاوه بر اين هنوز مرحله تخريبم در حد بالا نبود و آنها نيز مرا به عنوان ورزشكاري كه در رشته كشتي در سطح تهران مقام آورده بود مي‌شناختند. من هم براي اينكه موضوع فاش نشود قبل از آزمايش خون چند روزي مواد مصرف نكردم و به نوعي آثار اعتياد را از بين برده بودم پس تمام اينها دست به دست هم دادند تا من به دختر مورد علاقه خودم برسم و ازدواج كنم.چطور شد با توجه به اينكه براي رسيدن به دختر مورد علاقه‌تان مدتي ترك كرده بوديد اما دوباره شروع به مصرف كرديد؟چون هنوز اشباع نشده بودم و در بدنم نيازي را احساس مي‌كردم كه فقط با مصرف مواد برطرف مي‌شد از اين رو دوباره به طرف مواد روي آوردم.همسرتان بعد از چه مدتي متوجه ماجرا شدند و عكس‌العملشان چه بود؟حدود سه يا چهار سال از زندگي مشتركمان مي‌گذشت و من چنان گرفتار مواد شده بودم به طوري كه تمام وقت آزادم را پر كرده بود و دير به خانه مي‌آمدم.رفتارم غير قابل تحمل شده بود و كمتر به او توجه مي‌كردم. البته كارمان به زد و خورد و كتك كاري نرسيده بود ولي در كل تمام اينها باعث شده بود كه او پي به موضوع ببرد و وقتي فهميد خيلي ناراحت شد، قهر كرد و به خانه پدرش رفت و در پي آن تقاضاي طلاق كرد البته حدود دو سال طول كشيد تا درخواست طلاق كند چرا كه در وهله اول مي‌گفت بايد ترك كني، من هم مي‌گفتم باشد اما راهش را پيدا نمي‌كردم، كسي هم نبود كه كمكم كند و راه درست را به من نشان دهد.هيچ وقت دستگير هم شديد؟دوبار موقع تهيه جنس دستگير شدم. مأموران فكر مي‌كردند كه همراهم جنس است به خاطر همين دستگيرم كردند ولي بعد از يكي دو شب بازداشت چون چيزي پيدا نكردند و چهره‌ام نيز نمايانگر يك آدم معتاد نبود آزادم كردند.چه شد كه تصميم گرفتيد ترك كنيد؟به آخر خط رسيده بودم. فاصله چنداني با مرگ نداشتم. تمام ارزش‌ها و شخصيتم را از دست داده بودم، هويتم زير سؤال رفته بود ديگر از احترام و نگاه خوب سايرين خبري نبود، دلم براي همه اينها تنگ شده بود. دوست داشتم احترام سابق را به دست بياورم و به شخصيت ورزشكارانه سابقم برگردم براي همين عزمم را جزم و براي ترك مواد مخدر پافشاري و ايستادگي كردم.آيا قبل از اينكه باكنگره آشنا شويد به مراكز ديگري نيز مراجعه كرده بوديد؟بله، من هم مثل خيلي از معتادان ديگر كه قصد ترك دارند به خيلي از مكان‌ها و روش‌ها روي آوردم اما روششان مؤثر نبود. روش‌هايي مثل ترك ناگهاني يا سقوط آزاد و هر يك از اينها ظرفيتي مي‌خواست كه در توانم نبود و من همچنان در تكاپوي جايي بودم كه فانوسي باشد براي روشن كردن راه زندگي از دست رفته‌ام. مي‌خواستم نجات پيدا كنم و همسرم دوباره در كنارم باشد در نتيجه به دنبال اين جست‌وجوها با اين مراكز آشنا شدم و از روششان خوشم آمد.چه مدت در ترك هستيد و آيا تاكنون وسوسه مصرف دوباره داشتيد؟من الان سه سال است كه پاك شدم و هرگز وسوسه نشدم دوباره مصرف كنم حتي براي يك بار. من حالا دوباره ورزش مي‌كنم، به توپ شوت مي‌زنم و از زندگي لذت مي‌برم.بعد از اينكه درمان را شروع كرديد، همسرتان چه رفتاري با شما در پيش گرفت؟ايشان با من آشتي كرد و دوباره به زندگي‌ام بازگشت به طوري كه حتي همراهم به كنگره مي‌آمد و آموزش‌هايي را به عنوان يك همسفر فرا مي‌گرفت، آموزش‌هايي كه در رفتار و نگرشش خيلي تأثير مثبت داشت و در كل احساس مي‌كنم اگر كمك و ياري او نبود اين سفر برايم بسيار دشوارتر از اينها بود كه تصور مي‌كردم.لطفاً يك خاطره تلخ وشيرين تعريف كنيد.خاطره تلخ در واقع همه دوران مصرف. وقتي فكر مي‌كنم مي‌بينم تلخ بود گرچه به ظاهر گاهي اوقات شيرين بود اما خوب كه مي‌انديشم شيريني هر لحظه‌اش كم‌كم تبديل به تلخي مي‌شد كه روح و جسمم را مي‌آزرد اما يكي از خاطراتي كه به ذهنم مي‌رسد اين است كه در بيمارستان بودم، همسرم در زايشگاه منتظر به دنيا آمدن دخترم بود اما من به علت نيازي كه به مصرف مواد در آن لحظه داشتم به تنها چيزي كه اهميت نمي‌دادم تولد فرزندم بود. احساس مي‌كردم اگر مواد به بدنم نرسد از پا در مي‌آيم در نتيجه لحظات شيرين به دنيا آمدن دخترم را به تهيه كردن مواد فروختم و از بيمارستان براي تهيه و مصرف مواد خارج شدم و اين چيزي است كه هرگز از ذهنم خارج نمي‌شود و من هميشه در حسرت آن لحظات ناب خواهم ماند.حرف آخر؟جامعه براي كسي كه به درمان رسيده باشد، جايي ندارد. براي جامعه پذيرش اين كه يك معتاد درمان شده باشد بسيار دشوار است. در حالي كه من بعد از اين بيماري به محيط كاري رفتم كه با اقبال من را پذيرفتند. رسانه‌ها بايد براي برون‌رفت از اين معضل اطلاع‌رساني درستي داشته باشند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار